استاد حدائق روز پنج شنبه 30 بهمن ماه 1404 مصادف با اولین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.
مسجدالرسول 30 بهمن 1404-1
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[1]
صدق الله العلی العظیم
عرض تبریک دارم، حلول ماه مبارک را، روز اول ماه رمضان را خدمت برادران عزیز، خواهران محترمه و انشاءالله خداوند توفیق بهره برداری را از این فرصت گرانبها و ارزشمند را به همه بندگان خودش خاصه جمع محترم عنایت کند، تشکر هم داریم از بذل لطف عزیزانی که در این ایامی که کسالت داشتیم ابراز محبت آنها با واسطه و بی واسطه میرسید برادران عزیز خواهران محترمه، خداوند انشاءالله به عظمت این ماه، همان طوری که در دعاهای مأثوره این ماه پیغمبر به ما آموخت شفای همه بیماران را از خدا تقاضا کنید: «اللَّهُمَ اشْفِ كُلَ مَرِیضٍ»[2] انشاءالله بیماران را دعا کنیم، که دعاهای مؤمنین و مؤمنات مؤثر و کارساز است، روز اول ماه رمضان به اعتبار عظمت این ماه، من آیه شریفه ای که از سوره مبارکه البقره آیه دویست و هشتاد و سه، یک اشاره ای ذیل این آیه و چند حدیث، انشاءالله بحث ما در ماه مبارک رمضان با توجه به شرائط معاصر و شرائط موجود جامعه در این رخدادهایی که می شنوید در سراسر دنیا، در مملکت ما و تکلیف ما را نسبت به اسوه شناسی و امام شناسی بیشتر میکند، ما امام زمانمان را بهتر بفهمیم، بشناسیم، تبعیت کنیم، پیروی کنیم، مروری بر بخشی از آیات مهدویت در قرآن با وظایفی که خداوند از مردم انتظار دارد که ما در این عصر معاصر چه تکلیفی داریم؟ من به عنوان یک پدر، به عنوان یک انسان، یک مادر، یک شهروند چه تکلیفی دارم در روابط اجتماعی و خانوادگی و فردی؟ این انشاءالله بحث امسال این روزهایی است که به شرط حیات و توفیق ما محضر عزیزان آیاتی را و روایاتی را عرض کنیم، اما ماه رمضان است در چند جایی قرآن خداوند میفرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[3]ما اینها را تکلیف کردیم با تقوی بشوید یکش بحث روزه داری است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[4] ای مؤمنین ما روزه را بر شماها تکلیف کردیم و واجب قرار دادیم، همان طوری که بر امت هایی قبل امت حضرت موسی، امت حضرت عیسی این روزه داری تکلیف شد، خروجی این روزه داری: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[5] باید بشوید با تقوی، به تقوی برسید و دستاورد روزه داری برای روزه دار رسیدن به مقام متقین است، من چندتا نکته را ذیل این آیه عرض کنم و یکی دو روایت، اولاً ببینید خداوند با چه احترامی از روزه یاد میکند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»[6] این درس است آقایون، خانم ها کسی را میخواهید دعوت به کاری کنید با احترام دعوتش کنید، خدای با آن عظمت که همه هستی متعلق به اوست و همه تسخیر و بنده او هستیم، ببینید با چه شخصیت دهی خداوند از روزه یاد میکند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»[7] ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود این درس است که ما در روابط اجتماعیمان، در گفتارهایمان با مردم، با شخصیتدادن، انتظار کار داشته باشیم. در سخنی، امیرالمؤمنین میفرماید: «قلب انسانها وحشی است؛ اگر توانستی قلب را تسخیر کنی، حرفت اثر میکند.»
گاهی اوقات من پدر هستم، هنر تسخیر قلب را ندارم. فرزند من به منِ پدر اعتماد ندارد، چون من قلبش را تسخیر نکردم. اقتصادش را تأمین کردم، رفاه ظاهریاش را تأمین کردم، اما باور او را تغییر ندادم که من پدرِ خیرخواه تو هستم.
من، همین دفتر مسجدالرسول، سالها قبل، خانم دختری دانشجوی یکی از رشتههای دانشگاهی، بیستویکساله، آمد در این دفتر. یکی از آقایان مشاورهای شهر فرستاده بود این را. تا وارد هم شد، دید روی میز ما یک جلد قرآن است. اول حرفی که زد، گفت: «از قرآن حرف نزنید که حالم به هم میخورد.» این دختر کجا بزرگ شده؟ در کدام سرزمین؟ در کدام خانواده؟ در کدام مدرسه؟ دختری که در شیراز بزرگ شده، در شیراز مدرسه رفته، شیراز دانشگاه دارد میرود، میگوید: «از قرآن حرف نزن، حالم به هم میخورد.»
گفتم: «خانم، آمدی با من حرف بزنی؟» گفت: «بله.» گفتم: «من آدم پرحوصلهای هستم، ولی بیرگ نیستم؛ تعصب دارم روی اعتقاداتم. حرف میخواهی با من بزنی، با ادب حرف بزن. حق نداری به باورهای من توهین کنی. قرآن کتاب مقدس ماست. بنشین، حرفی داری، صحبتت را بکن.»
من خلاصه کنم؛ این نیمساعت نشست، صحبت کرد. در بدترین شرایط اخلاقی قرار گرفته بود؛ تعبیر من این است که در گردابهای گناه سقوط کرده بود. در نیمساعت، حرفهایش را که زد، گفتم: «این حرفهایی که میزنی، بابایت میداند؟» گفت: «ابداً.» گفتم: «مادرت؟» گفت: «اصلاً.» اینجوری باید مادری کرد؟ اینجوری باید پدری کرد؟
خیلی از ماها گله داریم از وضعیت حجاب جوانهایمان. من خودم را عرض میکنم: من بهعنوان یک پدر کار کردم و نتیجه نگرفتم. من اسم میآورم که تصور در ذهن این نشود که آقای حدائق دارد اغراق میکند. آقای دکتر احمدعلی معالحقفرد، رئیس یک دانشکده دندانپزشکی در کالیفرنیا، آمریکا، این آقا سه سال قبل آمد شیراز، آمد دفتر ما، مسجدالنبی، شب، با دختر هجدهسالهاش. من فقط حسرت خوردم که ایکاش صداوسیما بود و فیلمی میگرفت؛ دختری که متولد آمریکا، تحصیلکرده آمریکا و بزرگشده آمریکا، حجاب کاملاً مقبول.
بنده در سومین حرم اهلبیت دارم بچه بزرگ میکنم، قافیه را از دست دادم. چرا؟ کار نکردیم. گفت: «آقای حدائق، این دختر را میبینی؟ این حجاب را میبینی اینجا؟ در آمریکا هم همین است.» بعد میگوییم: «آقا، شرایط بد شده.» بدتر از آنجا؟ گفت: «من برای بچهها کار کردم. من دیدم وارث و میراث حقیقی من فرزندان من هستند؛ سرمایهگذاری روی اینها کردم.» گاهی اوقات در توسعه اقتصادی دغدغه داریم، در تربیت اخلاقی بچههایمان دغدغه نداریم.
یکی از روشهایی که میشود قلوب را متوجه کرد، بااحترام حرفزدن است. همین امسال هم من عموی آن دختر را دیدم. گفت این دختر ازدواج کرد با یک جوان مسلمان، و عجیب این بود که در ازدواج اینها در آمریکا، یک انسان بیحجاب در مجلس نبود. حالا میگوییم: «آقا، شرایط بد شده.» خب، کار نکردیم، شرایط بد شده؛ تلاش نکردیم. پیغمبر فرمود: «مَن جَدَّ وَجَدَ.»[8] جوینده یابنده است، خب این: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»[9] یک درس است که با شخصیت حرف بزنیم، بچه های ما باور داشته باشند که ما خیرخواه اینها هستیم، چرا گاهی اوقات امر به معروف ها اثر نمیکند؟ چون طرف فکر میکند، ما میخواهیم خرابش کنیم، چون بد میگوییم بد بیان میکنیم، پیغمبر فرمود اگر کسی با شما بدون سلام صحبت کرد جوابش ندهید، چرا؟ سلام یعنی شخصیت دادن، رسول الله در سلام کسی بر او سبقت نمیگرفت، آقا میخواهی یک حرف حقی بزنی اول سلام کن، آقا سلام علیکم، بعد حرفت را بزن، اصلاً این سلام ناهمواری ها را هموار میکند، دلها را آماده میکند برای پذیرش: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»[10] خدا به مؤمنین میفرماید ای مؤمنین با شخصیت، با تکریم: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[11] یک برنامه ای انسان سازی است رمضان و روزه داری و ضیافت الهی برای رسیدن به مقام تقوی: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[12]این باید آثار روزه باشد من روی خود روزه و صیام خدا رحمت کند مرحوم آیت الله ملامحسن فیض کاشانی که ایشان داماد شیرازی ها هم هست، داماد چه کسی است؟ ملاصدرا، ایشان سال ها هم شیراز آمد محضر ملاصدرا لقب فیض را هم ملاصدرا به ایشان داد، زمانی که داماد ملاصدرا شد، ملاعبدالرزاق لاهیجی را لقب فیاض داد، ملامحسن فیض را لقب فیض داد، این آقای ملامحسن فیض در بحث روزه میفرماید ما سه نوع روزه داریم، یکی صوم العموم است، که این در روایات هم اشاره شده، صوم العموم یعنی در طول عمرت باید روزه باشی، کاری به ایام خاصی ندارد، این روزه داری همه طول است و آن حفظ شکم و فرج از حرام، ارتباط نامشروع ممنوع در طول سال، حرام خوری ممنوع در طول سال این صوم العموم است، برای همه تکلیف است اختصاصی به ماه رمضان هم ندارد، در ماه های دیگر هم اگر کسی درآمد حرام داشته باشد دارد حرام میخورد و لذا این یک نکته، من همینجا حالا در پرانتز یک جمله هم عرض کنم، خیلی از بزرگان احتیاط میکردند، خصوصاً خوردنی ها و مصرفی های ماه رمضانشان را ویژه خمس میدادند، حالا آقا اگر حساب خمسی هم خیلی مرتب نیست منظم نیست دلت برای خودت بسوزد، سحری با چه پولی داری میخوری؟ حق فقراء در این نباشد، بعد سحریت یک ساعت بعد نشستی داری غیبت میکنی چرا؟ هیچ اتفاقی اتفاقی نیست، لذا مرحوم آیت الله العظمی محلاتی، مرحوم آیت الله العظمی بهجت، مرحوم آیت الله والد تأکید داشتند میگفتند اگر کسی هم حالا حساب خمس مرتبی ندارد، حداقل ماه رمضان این خوردنی ها و آشامیدنی ها را یک حساب دقیق بکند که بفهمد چه دارد میکند؟ بعد میگوید آقا گرسنه هستیم ولی چشمان، آن چشم نیست زبانمان آن زبانی که باید باشد نیست، این صوم العموم، که مرحوم فیض میفرماید، بعد میفرماید یک روزه ای داریم به نام صوم الخصوص اختصاص به ماه مبارک رمضان دارد، چشمت، زبانت، گوشت از حرام باید کنترل بشود، اینها البته حرام است، غیبت حرام است در طول سال، اما اگر میخواهید اثر ماه رمضان را بفهمید باید مدیریت زمان کنی، بنده نگویم روزه هستم زبانم همان زبان دیروز، نشستم دارم غیبت میکنم، تهمت میزنم شکمم از غذا خالی است:
دیده بگشا لب فروبند از مقال، هفته هفته ماه و ماه سال سال صمت عادت کن، که از یک گفتنت میشود ذوالنار این تحت الحنک.
تا الآن امروز خوشا به حال آنهایی که بگویند ما تا این ساعت یک غیبت، یک دروغ، یک نمامی یک حرف ناپسند زده نشد، این روزه است، خدا رحمت کند آیت الله مشکینی را ایشان میفرمودند بعضی ها روزه شان رژیم غذایی است، غذا نمیخورد، تغییر ساعات غذایی داده، به جایی صبحانه سحری دو سه ساعت زودتر، به جایی ناهار و شام را هم تلفیق کرده وقت افطاری همین و الا این همان آدم است، اخلاق در خانه اش همان اخلاق است، اخلاق اجتماعی اش همان اخلاق است، روند کاری اش همان است این نیست آن چیزی که خدا میخواهد: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[13] خدا دعوت کرده این سفره را گسترده اند پای این سفره بهترین انسان هستی دعوت امام زمان است، ماها را هم دعوت کردند، بنده ناقابل را هم قابل دانستند صدا زدند، همه را پذیرفتند در این ضیافت، لذا در آن خطبه شعبانیه رسول الله که در مدینه پیغمبر خواندند، در یک قسمتی از خطبه رسول الله میفرماید شقی و بدبخت و خسارت دیده کسی است که رمضان بر او بگذرد و مشمول رحمت خدا قرار نگیرد، من یک جایی مثال زدم گفتم مثل این که یک شخص کریمی دعوتتان کرده به ضیافت با دعوت دارید میروید: «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ»[14]کریم خدا، همه را دعوت کرده، سفره پهن، همه نعمتی در این سفره موجود، بنده گرسنه وارد بشوم، گرسنه خارج بشوم، مقصر کیست؟ میگویند صاحب مجلس که کریم است، با دعوت هم آمدی، هرچه میخواستی هم که حاضر بود، مقصر تو هستی که گرسنه خارج شدی، مردم دعوت کننده خدا، اسباب رشد و تعالی مهیا، نفس هایتان را کرده تسبیح، خواب هایتان را کردند عبادت، اعمالتان را قبول کردند، اینها در ماه های دیگر نیست، در ماه های دیگر خداوند این فرصت را نمیدهد، ماه رمضان دارند میدهند، همه اسباب فراهم شده، درهای بهشت مفتوح، درهای جهنم مسدود، شیاطین در غل و زنجیر، پیغمبر میفرماید شقی کسی است که با همه این فرصت ها از رحمت خدا باز بماند: «فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ علیه غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیمِ»[15] خب روزه دار مرحوم فیض میفرماید صوم الخصوص یعنی زبان، چشم، گوش، در حدیثی حضرت زهرای مرضیه میفرماید: «مَا یَصْنَعُ الصَّائِم»[16]روزهدار کاری نکرده با روزه رفتن اگر زبان او، چشم او، گوش او از حرام روزه نباشد. من اگر این چشمم دیگر در ماه رمضان نافرمانی نکرد، به حرام نگاه نکرد؛ اگر این گوشم مستمع حرام نبود؛ اگر زبانم گوینده گناه و حرام نبود، به من میگویند صائم.
یک کسی آمد محضر پیغمبر، گفتند روزه است. بعد یک جملهای گفت که عنوان غیبت پیدا کرد. رسولالله فرمودند: «برو افطار کن، تمام کردی روزهات را.»
عرض کردم: خوشا به حال کسانی که بگویند زبان ما هم روزه است. من یک جمله سربسته بگویم: آقایون، روزهدار واقعی کسی است که زن و بچههایتان بفهمند عوض شدید. خانمها، روزهدار واقعی کسی است که شوهر، اولاد، بستگان، این خواهر ما، همسر ما، دختر ما عوض شده. چه شد در این نیمروز؟ یکی به او میگفتی، دهتا جواب میداد؛ حالا دهتا به او بگویی، یکی هم نمیگوید. چه اتفاقی افتاده؟ این روزهدار است. تغییر باید دیده بشود؛ تحول باید در انسان شکل بگیرد.
حضرت زهرا فرمود: «اگر چشم و گوشتان از حرام روزه نباشد، کاری نکردید.» حالا رژیم غذایی گرفتید؛ غذایت را میخورید، اما با تغییر ساعت. اصل فلسفه آن، پالایش روح انسانهاست از آلودگیها که خدا این دعوت را کرده، این ضیافت را گسترده. در احادیث فراوان داریم از اهلبیت که مخصوصاً روی اینها تأکید دارد.
این صومالخصوص. بعضیها به یک جایی میرسند که ملامحسن فیض میفرماید: «صومالخصوصالخصوص». میدانید اگر اینها را رعایت کردید، به کجا میرسید؟ شما را میرسانند به جایی که نه گناه میکنی، نه نافرمانی خدا میکنی؛ از هرچه احتمال میدهی خدا نمیپسندد، نه بهعنوان حرام، بهعنوان مکروه انجام نمیدهی. این صومالخصوصالخصوص، یعنی ترک مکروهات. بله، بعضیها میرسند به اینجا؛ حرام که انجام نمیدهند هیچ، میشود آقای شیخ عباس قمی؛ هفتاد و چند سال فقط یک دروغ. میشود شیخ جعفر کاشفالغطاء؛ بیش از چهل سال ایشان یک مکروه را انجام نداد. خیلی حرف است.
مکروهات که مردم الیماشاءالله انجام میدهند. میگوید: «آقا، چایی را داغ بیاور.» چایی سرد فحش است. یک جایی بودیم، گفت: «آقا، این چایی سرد فحش است؛ برو عوضش کن. باید لبسوز و…» بله آقا، لبریز باشد. حالا این لبسوز بودنش کراهت دارد؛ حالا لبریز بودنش هم اگر اسراف بشود، کراهت دارد. بالاخره ما گاهی اوقات یک سرِ مکروهات را داریم انجام میدهیم؛ در خوردنمان، پوشیدنمان، رفتارهایمان، آمد و رفتمان. خدا کسی را بهخاطر مکروه مؤاخذه نمیکند، اما عزیزان، بعضیها میرسند به جایی که حتی مکروهات را از زندگیشان حذف میکنند؛ میشود شیخ جعفر کاشفالغطاء.
من یک جایی عرض کردم؛ حالا اینجا اشاره کنم، یک گوشه از زندگی کاشفالغطاء را برایتان بگویم. ایشان در زمان مرجعیت خودش فقیه اول عالم اسلام شد. قبر ایشان در نجف اشرف است. میگویند شبها در حرم امیرالمؤمنین نماز میخواند؛ چند هزار نفر به کاشفالغطاء اقتدا میکردند. جمعیت عظیم نمازگزارها.
عادت شیخ جعفر کاشفالغطاء این بود: بین نماز مغرب و عشاء را یک توقفی میکرد و تأملی میکرد. بعضی از ثروتمندها و اغنیا پول میآوردند برای فقرا، میدادند به کاشفالغطاء. مرحوم کاشفالغطاء هم همانطور که نشسته بود، فقرا میآمدند به صف کنار محراب و سجاده کاشفالغطاء؛ ایشان به هر کسی یک مبلغی پول میداد. یعنی از این طرف آقایون میدادند، از این طرف هم ایشان توزیع میکرد؛ بعد بلند میشد برای نماز عشاء. این برنامه هر شب کاشفالغطاء بود.
یک شب ایشان پولها را توزیع کرد، تمام شد. آمد برخیزد برای نماز عشاء، یک فقیری رسید. این فقیر گفت: «آقا، به ما هم یک چیزی بدهید.» آقا فرمود: «تمام شد کمکهایی که آورده بودند؛ تمام شد و چیز دیگر نیست.» فقیر آدم بیادب و بیمعرفتی بود؛ تف انداخت به صورت کاشفالغطاء، آب دهان پرتاب کرد. آقایون، خدا رحمت کند آیتالله والد را، میفرمودند: «بزرگ شدن خمرهرنگریزی نیست.»
اگر امروز نام این فقیه را ما بعد از سالیان متمادی میبریم، اینها زحمت کشیدند، کار کردند. ما یک «تویی» به ما میگویند، ارتباط را قطع میکنیم؛ ولش کن، تأویل نگرفت، تأویل نمیگیریم. اینجوری میخواهیم همسایه کاشفالغطاء بشویم:
با نفس جهاد کن شجاعت این است، ماه رمضان ماه جهاد با نفس است
بر خویش امیر شو امارت این است
انگشت به حرف عیب مردم مگذار
مفتاح خزائن سعادت این است
میگویند هرچه دویدند آقا بگذارید ما پول جمع میکنیم، گفت خودم، در این صف انبوه نمازگزاران ایشان صف به صف گشت:
کم مباش از درخت سایه فکن، هرکه سنگت زند ثمر بخشش
هرکه بخراشدت جگر به جفا، همچو کان کریم زر بخشش
از درخت میوهدار یاد بگیریم؛ سنگش میزنند، میوه میاندازد. ما را سنگ میزنند، دهبرابر میفرستیم. یک پول زیادی جمع شد. خب، مردم هم احترام کردند. خود کاشفالغطاء داشت پول جمع میکرد. ایشان این عبا را با تمام این پولها داد به آن فقیر، گفت: «برو.» تف میاندازی، ما برایت پول جمع میکنیم؛ برای چه کسی؟ برای خدا. اینها درسنامههای زندگی است. این صومالخصوصالخصوصی است که ملامحسن فیض میفرماید.
البته حالا مشهور است که از ایشان هم نقل میکنند که در کانون خانواده هم خانمش خانم همراهی نبود؛ یعنی بداخلاق بود. اینکه میگویم همراه نبود، نه اینکه بیدین بود؛ اخلاق نداشت، پرخاشگر بود، تند بود، گاهی اوقات چیزی را پرت میکرد، توهین میکرد. یک وقتی کسانی متوجه شدند، به طریقی گفتند: «آقا، این عیال شما احترام رعایت نمیکند؛ طلاقش بده.»
آقایون، قدرت داشته باشی، عزیز در جامعه باشی و خدا یادت نرود، خیلی قدرت میخواهد. یک جایی مطرح کردند که: «آقا، این عیالت را رها کن. این در خانه به شما پرخاشگری میکند، گاهی اوقات دست به کتک هم داشته.» قدر زنهایتان را بدانید؛ یک نان بخورید، صدتا در راه خدا بدهید که کتک نخوردهاید. خانمها هم حواستان باشد نزنید؛ زدید، میخورید. امام صادق فرمود: «به همین اندازه اگر کسی در حق کسی بدی کرد، نمیمیرد تا آثارش را ببیند.» حالا زنده، مرد باشد، زن باشد؛ زد، خواهد خورد.
میگویند مرحوم کاشفالغطاء این خانم را تحمل میکرد. البته بچههای بزرگی هم ایشان تربیت کرد؛ کاشفالغطاء، شیخ موسی کاشفالغطاء. میگویند یک وقتی به ایشان گفتند: «آقا، این خانمت را طلاق بده.» گفت: «این خانم استاد اخلاق من است.» ای به نازم به معرفت! فحش میدهد، میگوید استاد اخلاق.
گفتند: «استاد اخلاق؟» گفت: «بله، من بیرون که میآیم، همه عبایم را میبوسند، دستم را میبوسند: آقا، التماس دعا، دعایمان کنید. گاهی اوقات یک وقتی هوای نفس و عُجب و خودخواهی سراغ ما میآید که چقدر جایگاه داری، پایگاه داری، عزیزی، همه از تو التماس دعا میخواهند. میآیم در خانه، دوتا اخلاق بد از این زن که میبینیم، بادمان کشیده میشود. شیخ جعفر، حواست باشد آن تعریفها خیلی مغرورت نکند. این خانم استاد اخلاق است.»
اینها البته حالا یکخردهای، به تعبیر حضرت امام، «یُدرَکُ و لا یُوصَف»؛ اینها را باید درک کرد، نمیشود وصفش کرد. نگاه باید خیلی وسیع بشود که ما بدرفتاری دیگران را در رفتار خوب خودمان درس اخلاق بدانیم.
همان حرفی که میگویند سیدعلی قاضی به مرحوم مغفور، شاگردشان ــ عرض شود که آهنگری بود و خدمت ایشان زحمت میکشید ــ گفت: «آقا، مادرزنم خیلی بداخلاق است.» گفت: «این مادرزنت استاد اخلاقت است.» گفت: «هرچه تحمل کنی، رشد میکنی. فحشت میدهد، تو صبر کن؛ این پرورش میدهد تو را، رشد میدهد. در برابر ناملایمات، شکیبایی و صبوری کردی، خدا جبران میکند.»
عزیزان، بله، بعضیها به یک جایی میرسند؛ صومالخصوصالخصوص، حتی مکروه هم دیگر انجام نمیدهند. میخواهید مکروهات را انجام ندهید؟ چشم و زبان و گوش را مدیریت کنید. میخواهید اینها بیاید در سامانه؟ شکمهایتان را از حرام مدیریت کنید. امروز بعضی از مشکلات مردم درآمدهای شبههناک است؛ پولهای نامشخص، دریافتیهای نامعینی که معلوم نیست این بر این فرد حلال هست یا حلال نیست. گاهی اوقات حق دیگران را تصاحب کردن، آوردن؛ این صومالعموم، پرهیز از حرام، پرهیز از ارتباطهای نامشروع؛ صومالعموم، صومالخصوص، صومالخصوصالخصوص.
خب، قرآن میفرماید اگر رعایت کردید، اصلاً رمضان برای همین است. انشاءالله از خدا بخواهیم. پیغمبر فرمود: «فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَقُلُوبٍ طَاهِرَةٍ»[17]با نیت پاکتان، وقت افطار، وقت سحر، در اوقات خاص از خدا عاجزانه بخواهید و با یک قلب پاک در ماه رمضان از خدا استمداد بطلبید که خدایا: «أَنْ یُوَفِّقَكُمْ لِصِیَامِهِ»[18]خدایا توفیق روزهدار بودن واقعی را به ما بده. خدایا توفیق بده بتوانیم قرآن بخوانیم در ماه رمضان. حالا یک کسی گفت: «آقا، من سواد قرآن خواندن ندارم.» گفتم: «دیگر حالا سواد که نداری، گوش که داری؛ در این موبایلها، در همه این خانهها امکانات هم هست، صوت قرآن بگذارید، نیم ساعت قرآن گوش کنید. زبان نداری، چشم که داری؛ وضوء بگیر، قرآن را بگشا، سطر به سطر آیات قرآن را نگاه کن، ورق بزن؛ با چشمت عبادت کن.»
یکی از بزرگان میگفت: «تا میتوانید عبادتتان را کامل کنید.» حالا مثلاً میگوییم سوره «یس» را آقا بلد هستی؛ میخواهید بیشتر ثواب گیریت بیاید، وضوء بگیر، قرآن را باز کن، حافظ سوره یس هستی، از رو بخوان که هم حافظه کار کند، هم چشم کار کند، هم زبان عبادت کند؛ همه را به کار بگیر. وقتی از حفظ خواندی، چشمت دیگر اینجا محروم است از رؤیت، زبانت مشمول به رحمت است؛ لذا از همه اعضا استفاده کنیم. از خدا بخواهیم که واقعاً روزهدار بشویم؛ صیام واقعی که همان مدیریت چشم و زبان و گوش از تمام نافرمانیهاست.
ببینید آقایون، آثار هم دارد. من در یک جلسهای یک وقت عرض کردم؛ زمان مرحوم آیتالله حائری (رحمتالله علیه) بود. یک جلسهای بود در ماه مبارک رمضان. گزارش از وضعیت شهر؛ ما هم در آن جلسه بودیم. مسئولین نیروی انتظامی آن موقع در جلسه داشتند گزارش میدادند، که حالا همه آنها باز نشستند. یکی از مسئولین داشت گزارش میداد؛ از وضعیت اجتماعی شهر، آقای سرهنگ طباطبایی بود که رئیس نیروی انتظامی شیراز بود. ایشان داشت گزارش میداد از وضعیت اجتماعی شهر در ماه رمضان. گزارشی که ایشان آن سال—حالا آن سالی که من دارم عرض میکنم مربوط به شاید به بیش از بیست سال قبل است—گفت: «ما در تحقیقات به این نتیجه رسیدیم در ماه رمضان آمار تخلفها و جرائم کاهش پیدا میکند.» این اثر تربیتی ماه رمضان است.
بعد ایشان میگفت: «ما در رشته خودمان میگوییم نیروی انتظامی هستیم؛ در ماه رمضان مراجعات مردم به پاسگاهها، دعاوی، شکایتها تقلیل پیدا میکند. نسبت به ماههای دیگر، ما اینقدر مراجعه و شکایت و دعوی و نزاع نداریم.» دادگاهها هم همین است؛ این اثر تربیتی ماه رمضان است که این وضع اتفاق میافتد. مردم به احترام رمضان و خدا حرمتداری میکنند. قرآن میفرماید: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» (تا شاید پرهیزگار شوید).[19]این روزه داری را رعایت کنید، صیام را رعایت کنید، در روایتی من در یک حدیث قدسی یک قسمت کوتاهی از این حدیث را من محضر عزیزان تلاوت کنم و عرایض را جمع بندی کنم محضر عزیزان در یک سخنی پیامبر اکرم میفرماید که خداوند سبحان میفرماید: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی به»[20]روزه برای من است و من پاداش روزه دار هستم، خیلی عظمت دارد، در روایت دیگر داریم، تمام واجباتی که مردم انجام می دهید برای خودتان است جز روزه که برای خداست، روزه اگر روزه باشد نه گرسنگی، معده خالی نه، زبان دور از گناه، چشم دور از گناه، گوش دور از گناه، خدا میفرماید همه کارهایی که شما میکنید، حجتان، خمستان، نمازتان، برای خودتان است، روزه برای من است، من پاداش روزه دار هستم، این پاداش روزه دارم، یا پاداش روزه دار را میدهم، خیلی عظمت دارد، جاهایی که خدا میفرماید جزا و پاداش با من است و حد معین نمیشود، این: «لاتعد و لاتحصی» است، من یک قسمتی را عرض کنم، پیامبر در ادامه آن روایت میفرماید: «الصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ»[21] روزه باید آن مراد نفسانی شما را بمیراند، یعنی هواپرستی ها را، خودخواهی ها را، من میگویم رو حرف من حرف نباشد، همین که هست حرف مرد یک کلام است، بابا داری اشتباه میگویی، حرف مرد یک کلام است یعنی چه، کوتاه بیا از این حرف اشتباه، آن خواسته های نفسانی را روزه باید کنترل کند، حالا آقایون اگر یک وقت قبل از ماه رمضان زور گفتید در ماه رمضان زنگ بزنید عذرخواهی کنید، آقا معذرت میخواهم حرف اشتباهی است حق با شماست، انسان برگردد از حرف غلط خودش: «وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ»[22] آن شهوت طبع انسانها را پیغمبر میفرماید روزه داری ازبین میبرد، چون دو چیز آفت بدبختی انسانهاست، غضب و شهوت، نوع گرفتاری های مردم در این دوتاست، یا ریشه در غضب دارد، یا ریشه در شهوت دارد، عجیب این است که ماه رمضان هر دو را مدیریت میکند، هم شهوت رانی ها را، هم عصبانیت و غضب ها را: «وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَةُ الْجَوَارِحِ»[23] در ماه رمضان روزه داری در آن شاکله اصلی خودش قلب ها را صفا میبخشد، جوارج را طاهر میکند، دیگر این چشم طاهر میشود، زبان طاهر میشود، گوش، دست، پا، دیگر با این پا در هر مجلسی نمیرود، با این دست هر کاری نمیکند، میشود آن چیزی که خدا میخواهد: «وَ الشُّكْرُ عَلَى النِّعَمِ وَ الْإِحْسَانُ»[24] روزه دار باید زبان شکرش به حرکت در بیاید، در ماه رمضان شاکر نعمت الهی بودن: «وَ عِمَارَةُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ.. وَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْفُقَرَاءِ »[25] در ماه رمضان به داد فقراء برسید در یک روایت داریم امام معصوم میفرماید یکی از فلسفه های روزه داری این است که اغنیاء، ثروتمندها که خدا به آنها لطف کرده، گرسنگی را در طول سال نمیفهمند یعنی چه؟ ماه رمضان به خاطر روزه داری ضعف گرسنگی و تشنگی سراغشان می آید فراموش نکند که در جامعه کسانی هستند طول سالشان گرسنگی با آنها همراه است، امام باقر میفرماید: «لِیَجِدَ الْغَنِیُ مَضَضَ الْجُوعِ»[26] اغنیاء طعم گرسنگی را بفهمند، لذا یکی از فلسفه های ماه رمضان دستگیری و مددرسانی به نیازمندان است، الحمدلله ببینید در همین بحث اطعامی ها، افطاری ها که رسول الله میفرماید نداری، یک دانه خرما، یعنی حجت بر همه تمام است، چه کسی است بگوید از من نمی آید که افطاری بدهم، میگویند در حد یک دانه خرما هم نمیتوانی بدهی؟ با یک دانه خرما سپر ایجاد کن برای خودت در برابر آتش، با یک لیوان آب، با یک شربت، بالاخره سدی برای خودت ایجاد کن، حتماً بنا نیست که سفره پهن کنی هزار نفر بنشینند، در آن حداقل ها مردم محروم نمانید، در ارحامتان، بستگانتان، خویشاوندانتان، یک سرآوری کنیم یازده ماه حواسمان به اینها نبود، الآن ماه رمضان فرصت خوبی است، خواهر، برادر، بستگان، خویشاوندان گرفتار نیستند، مشکل اقتصادی ندارند، در این شرائط سخت و تلخی که امروز بعضی ها با اینها دست در گریبان هستند و نکته پایانی را من عرض کنم: «وَ زِیَادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُكَاءِ»[27] در ماه رمضان به پیشگاه خدا زیاد تضرع کنید و خشیت و بکاء را به خرج بدهید و از این فرصت استفاده کنیم، خب این اگر اتفاق افتاد: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»[28] هم اتفاق میافتد به مقام تقوی رسیدن که مقام تقوی هم امام صادق میفرماید یعنی این که خدا تو را در حرام نبیند و واجبی که از تو انتظار دارند از تو فوت نشود، حاج آقای مشکین فام کجا میروید؟ حضرت سیدالشهداء، خب روز اول ماه مبارک رمضان، پروردگارا به عظمت پیامبر اعظم این ویژگی هایی که رسول الله برای ماه رمضان بیان کردند و این نکاتی که از اهل البیت در این روز قرائت شد، توفیق تحصیل آن را و توفیق رعایت حرمت روزه داری را در این ایام با عظمت به همه مرحمت بفرما، صلّی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک یابن رسول الله، شب جمعه و شب زیارتی حضرت اباعبدالله، اولین روز ماه رمضان روز پنجشنبه است، خدا رحمت کند آقای حاج محمود آقایی سیفی را، یک دو سه بیت شعر ایشان را من تقدیم کنم و انشاءالله عزیزمان آقای مشکین فام به فیض بهتر و کاملتر خواهند رساند:
من گدایم گدای حسینم، عاشق کربلای حسینم
من که جز او پناهی ندارم، غیر عشقش گواهی ندارم
این بیت هم از طرف تمام پدران و مادران مجلس آنهایی که موها را در خانه اهل البیت سفید کردید:
نوجوان بودم و پیر گشتم، به یاد تمام پدران و مادرانی که رفتند:
نوجوان بودم و پیر گشتم، عبد دولت سرای حسینم
جانم حسین، جانم حسین.
[1] بقره183.
[2] البلد الأمین و الدرع الحصین النص ص223.
[3] بقره183.
[4] بقره183.
[5] بقره183.
[6] بقره183.
[7] بقره183.
[8] محاسبة النفس ص57.
[9] بقره183.
[10] بقره183.
[11] بقره183.
[12] بقره183.
[13] بقره183.
[14] فضائل الأشهر الثلاثة ص77.
[15] فضائل الأشهر الثلاثة ص77.
[16] بحار الأنوار (ط – بیروت) ج93 ص295.
[17] فضائل الأشهر الثلاثة ص77.
[18] فضائل الأشهر الثلاثة ص77.
[19] بقره183.
[20] مصباح الشریعة ص136.
[21] مصباح الشریعة ص136.
[22] مصباح الشریعة ص136.
[23] مصباح الشریعة ص136.
[24] مصباح الشریعة ص136.
[25] مصباح الشریعة ص136.
[26] الكافی (ط – الإسلامیة) ج4 ص181.
[27] مصباح الشریعة ص136.
[28] بقره183.