دو نگاه دو خواهش

یک وقت پیغمبر (ص) در مدینه نشسته بودند شخصی نزدی ایشان آمد و گفت: یا رسول الله! یادتان می آید شما طائف بودید زمانی که مردم شما را از شهر بیرون کردند و بدن مبارکتان مجروح شد، هیچ کس هم شما را کمک نکرد. من آن زمان جوانی بودم در صحرا، شما را دعوتتان کردم به چادر آمدید. کمی به شما آب دادم و خستگی رفع کردید…

 

دو نگاه دو خواهش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند