استادحدائق روز یکشنبه 9 آذرماه 1404 در حرم مطهر امام حسین(ع) به بیان مبحث نعمت امنیت و پرهیز از ظلم پرداختند.
نعمت امنیت و پرهیز از ظلم / 9 آذر 1404
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسمالله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلين»[1].
صدق الله العلی العظيم
روز شنبه است اختصاص و انتساب به ساحت مقدس رسولخدا دارد آيهای که تلاوت شد آيه صد و پنجاه و نه از سوره مبارکه آلعمران، در اين آيه خداوند يک يادآوری به پيغمبر میفرمايد از الطاف الهی و چهار دستور عملی را به پيامبر متذکر میشود، خاصيت و دستاورد اين سفرها اين است که ما با اين معارف آشناتر بشويم و عامل بشويم به آنچه که اولياء بدان عمل میکردند، اين آيه را مفسرين و محدثين ذکر کردند بعد از اتمام جنگ احد نازل شد، در جنگ احد، جنگ منتهی به شکست سنگينی شد که در اين جنگ حمزه، مسعد ابن عمير و حدود هفتاد نفر از ياران پيغمبر به شهادت رسيدند، قبل از شروع جنگ پيامبر با مشاورت با مسلمانها کار را بررسی کردند، نظر پيامبر اين بود که در مدينه بمانند بر خلاف جنگ بدر و از داخل مدينه با دشمن ستيز داشته باشند، نظر مسلمانها به اين سمت رفت که ما در بدر دشمن را شکست داديم، در احد هم شکست خواهيم داد، در شهر نمیمانيم به مصاف دشمن به صحری میرويم، اينجا يک مقدار مسلمانها تعلل کردند، نظر مبارک پيامبر، بالاخره هم احترام به نظر جمع گذاشتند گفتند برويم به سمت احد، در احد هم پيامبر يک برنامه دقيق نظامی را طراحی کردند در آن جبلالرماد تنگه سوق الجيشی بود، پيامبر پنجاه نفر را آنجا مأمور کردند که اين تنگه را رها نکنيد، چه ما پيروز شويم، چه شکست حاصل شود، که متأسفانه اين تنگه را هم در آن آغاز جنگ که به نظر میرسيد پيروزی دارد اتفاق میافتد، تنگه تخليه شد، و خالد ابن وليد با تعدادی از سواران از پشت مسلمانها را محاصره کردند پيروزی شد شکست، پيامبر نگران شدند به دو جهت، يکی اينکه اوامر پيامبر رعايت نشد، اولاً رسولالله نظرشان در مدينه ماندن بود توجه نشد، در اين حفظ تنگه عقبه حساس اين هم مسلمانها کوتاهی کردند و بعد خبر شهادت پيغمبر کفار را به دروغ منتشر کردند، بخشی از مسلمانها جبهه را ترک کردند و رفتند به سمت مدينه، رسولالله و معدود يارانی و اميرالمؤمنين در ميدان جنگ تنها ماندند، پيامبر از اين نگران بودند بعد از اتمام جنگ پيامبر با کدورت و ناراحتی آمدند به سمت مدينه، اين مسلمانهايي که جبهه را ترک کرده بودند آمدند برای عذرخواهی و معذرت خواهی که يا رسولالله اشتباه کرديم ما نبايد جبهه را ترک میکرديم نبايد شما را تنها میگذاشتيم، اين دستور الهی نازل شد: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»[2] رسولالله رحمت خدا شامل حال شما شده با مردم نرم هستيد، مردم اگر با اخلاق هستيد لطف خداست، يک وقت نگوييد من آقای فلانی هستم تا حالا يک کلمه کم و زياد نگفتم، نگو من، واگذارت کنند به خودت زمين میخوری، خدا به پيغمبر میفرمايد اين اخلاق داری لطف خداست: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»[3] اين لطف خداست، رحمت خداست که با مردم نرمی، مردم: «وَ ما تَوْفيقي إِلاَّ بِاللَّهِ»[4] هر توفيقی نصيبتان میشود از اوست، اينکه ما بگوييم خودم اين کار را میکنم، من اين کار را انجام میدهم، عقب هستيم: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[5] رسولالله شما اگر آدم خشين، غليظ القلب، تندخويي بودی، همه از دورت پراکنده میشدند، اينکه مسلمانها دور شما را گرفتند، اينکه مسلمانها شما را ياری کردند، اينکه الآن هم آمدند عذرخواهی میکنند، اين اخلاق شماست که اينها را جمع کرده، درس اول، مردم اخلاق ايجاد محبت میکند، اخلاق جاذبه دارد، يک وقت میبينيد آقا پول دارد اخلاق ندارد، من سراغ داشتم گاهی اوقات زن و بچهاش هم دعا میکردند بميرد، بميرد تا زودتر به اين ثروت برسند، گاهی اوقات آقا مدير بیاخلاق است، زير مجموعه باورش ندارد، من عزيزان در جلسهی توديع دو مدير شرکت کردم، در يک جلسه مدير آمد برای خدا حافظی پشت تريبون ديدم زير مجموعه او همه گريه میکردند که حيف شد اين مدير رفت و ما ديگر توفيق بودن در کنار او را نداريم و يک مدير ديگر هم آمد برای توديع جلسهای بود ديدم زير مجموعهاش بشکن میزدند، خوشحالی میکردند، تبريک میگفتند به همديگر، مردم يک جوری زندگی کنيد، که وقتی میرويد بازماندگانتان عزادار بشوند، اين فرمايش اميرالمؤمنين است، آنگونه زندگی کنيد که وقتی میرويد مردم احساس کنند چيزی را از دست دادند، رفتنتان موجب حزن و اندوه بشود نه موجب سرور و مسرت، خب اين اخلاق جاذبه ايجاد میکند، اولياء الهی اسوه اخلاقی بودند، سيدالشهدايي که به زيارت حضرت مشرف هستيد مظهر اخلاق و تواضع و فروتنی است، تمام ائمه اينها و پيامبر در رأس، اسوه اخلاق و رمز موفقيت را خدا میفرمايد در اخلاق است اين نکته اول که ما همه بايد متخلق به اخلاق باشيم، نماز شبخوانها با اخلاق، زيارت عاشورا خوانها با اخلاق، حوصله ندارم، حرف نزنيد، دارم دعا میخوانم، آقا! خدا رحمت کند آيتالله العظمی اراکی را ايشان فرموده بودند، ما در دوران طلبگیمان يک آيتاللهی بود در قم، به نام آيتالله حاج شيخ حسن فاضل خصصين از علما شبهای قدر میرفتند منزل ايشان، اين را من با يک واسطه از آيتالله العظمی اراکی دارم نقل میکنم، میگفتند شب قدری بود منزل آيتالله حاج شيخ حسن فاضل، سی چهل نفر از بزرگان علمای قم آمده بودند، آقا دعا ابوحمزه میخواند آنها از نفس آقا میخواستند استفاده کنند، جلسه خصوصی بود، اعلام، علمايي بودند، آيتالله العظمی اراکی هم فرموده بود من يک طلبهای جوانی بودم پذيرايي میکردم در جلسه، يک وقت ديدم خادم آمد به آقا گفت يک پيرزنی با شما دم در کار دارد، آقا وسط دعا دعا را بست، از آقايون عذرخواهی کرد، گفت آقايون يکیتان دعا را ادامه بدهيد من میروم بر میگردم با اجازه بروم، دعا را ديگران بخواند، گفت آقا رفت بيرون ديديم بر نگشت، آيتالله العظمی اراکی میفرمايد يک ده دقيقهای گذشت، چه شد؟شب از نيمه گذشته، نزديکیهايي تقريباً وقت سحر پيرزن که بود اين موقع شب، مرحوم آيتالله اراکی میگويد آمدم حياط از داخل اتاق خارج شدم ديديم يک صفهای بود، سکوی بود، آيتالله حاج شيخ حسن فاضل نشسته اين پيرزن هم نشسته دارد مطالبی میگويد و ايشان هم نگارش میکند و مینويسد گفت متوجه شدم، که ايشان برای دختر خالهاش در يکی از شهرستانها میخواسته نامهای بنويسد حالا شب قدر ميلی به نام فرستادن پيدا کرده گفته بود امشب بروم به چه کسی بگويم برايم نامه بنويس، گفته بود آقا هم سفارش کرده بود به خادم، هر وقت من بيدار هستم کسی کار به من دارد من را صدا بزنم، خادم هم به توصيه آقا آمده بود صدا زد، گفت اين پيرزن هی کلمه به کلمه میگفت آقا هم با حوصله مینوشت، گفت گاهی اوقات میگفت به فلانی هم بگوييد حالت چه طور است؟ فلان کس هم حالش خوب است؟ آيتالله اراکی میگويد گفتم آقا شب قدر جمعی از علما داخل، اين پيرزن را بگوييد فردا بيايد يک طلبهای برايش نامه را بنويسد، نامه نوشتن که کار شما نيست، فردا هم حوالهاش کنيد به يکی از طلاب برايش بنويسد حيف نيست اين ساعات دارد میگذرد، گفت آيتالله فاضل يک نگاهی به من کرد، يک درس بزرگی به من داد، مردم بشنويد، گفت آقا فرمود شيخ محمدعلی اراکی دعا برای چه میخوانی؟ دعا برای تقرب به خدا، برای رضايت خدا، برای رشد ماست، فرموده بود از کجا میدانی که نوشتن اين نامه باری اين زن، اثرش از خواندن آن دعا بيشتر نيست، مردم اينجا يک جمله از اميرالمؤمنين بگويم، اميرالمؤمنين میفرمايد خدا رضايتش را در کارهای خوب پنهان کرده، هيچ کاری را سبک نشماريد، يک وقت آن کاری که به نظر شما کوچک است، سبک است نزد خدا خيلی بزرگ است، يک وقت يک يک کارهايي نزد ما خيلی بزرگ است اما در پيشگاه الهی آن جايگاه را ندارد، گفت آقا فرمود از کجا میدانی که اين نامه بار ما را نبندد رضايت خدا در همين دل اين پيرزن را به دست آوردن نباشد، اين اخلاق است: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[6] چهارتا دستور خدا به پيغمبر میدهد يک: «فَاعْفُ عَنْهُمْ»[7] رسولالله اينها تنهايت گذاشتند، تو جبهه رهايت کردند رفتند، حرف شما را گوش نکردند، تنگه سوق الجيشی را ترک کردند، بگذر از اينها ببخش اينها را، مردم در اين زيارتها دلهايتان را از کينهها پاک کنيد، دل پر کينه نياوريم کربلا و برگردانيم، خدا به پيغمبر میفرمايد متمردين از جنگ احد را ببخش، که اينها شما را ول کردند در برابر دشمن، من در همين حرم مطهر خاطرم میآيد حالا اين شنيدنش خالی از لطف نيست، يک پنجشنبهای بود، سنت پنجشنبهها بعد از سخنرانی رفتن کنار تربت حضرت آيتالله العظمی صافی گلپايگانی است، پنجشنبهای بود ايام فاطميه سال گذشته از منبر آمدم پايين، ديدم يک پيرمرد هشتاد و چند سالهای گفت آقا من با شما کار دارم، گفتم برويم فاتحهای بفرستيم بعد من در خدمتتان هستم، رفتم در آن حجرهای که محل دفن اين مرجع بزرگ است، فاتحه فرستادم آمدم بيرون ديدم پيرمرد ايستاده، گفت من چهل سال است با برادرم قهر هستم، اين جوری نياييد کربلا و اين جوری بر نگرديم، اينجا جای نفرين کردن بستگان و خويشان نيست، اينجا جای دعا کردن است، دعا به هدايت کنيد، همان کاری که پيامبر در احد کرد: «اللَّهُمَ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُون»[8] گفت چهل سال با برادرم قهر هستم، گفت در همين سفری که داشتم میآمدم دخترم زنگ زد التماس کرد، گفت تو را به امام حسين آشتی کن با عمو، بگذر، گفتم نمیبخشم، گفت الآن شما روی منبر روايتی خوانديد، اين تأثير مکان است بله مکانها يک اثری دارد، زمانها يک اثری دارد، گفت دلم يک جور ديگر شد، هرچه بگوييد من گوش میکنم، به آن قسمت ايستاده بود رويش کردم به سمت بارگاه امام حسين گفتم اينجا کجاست؟ گفت کربلا، گفتم زيارت چه کسی آمدی؟ گفت امام حسين، گفتم امام حسين صبح عاشورا حرّ را بخشيد:
کريمان با بدان هم بد نکردند، کسی را از در خود رد نکردند
تا اين را گفتم شروع کرد گريه کردن گفت به امام حسين قسم بخشيدم، اين اخلاق اخلاق اولياست، خدا میفرمايد رسولالله بگذر، حالا يک کسی در حق شما يک اشتباهی کرد، حالا میگويد آقا معذرت میخواهم ببخش، هی آقا قيامتی هم هست سر پل صراط جلوت را میگيرم، خب هزاران نفر هم جلو ما را میگيرد، همان طوری که شما اينجا طلبکار هستيد، طلبکارهايي هم داريد، امام صادق میفرمايد اگر میخواهيد خدا ببخشد شما را بگذريد تا بگذرند، ببخشيد تا ببخشند: «فَاعْفُ عَنْهُمْ»[9] خدا میفرمايد رسولالله ببخش، اينکه حالا خطا کرده، اشتباه کرده، معذرت خواهی میکند میگويد حلالم کن، ما اشتباه کرديم، ما يک جايي کم گذاشتيم برخورد بدی کرديم، و لذا روايت داريم وقتی کسی میآيد میگويد من معذرت میخواهم ببخشيد ديگر آبرويش را بيش از اين نبريد، آمده میگويد آقا من غيبت تو را کردم، بگويد غيبت کردی گذشتم، يکی از بزرگان علما خدا رحمتشان کند آيتالله آقای حاج شيخ محيي الدين حائری شيرازی امام جمعه شيراز بعد از دوران امامت جمعهشان يک وقتی يک خانمی زنگ زد گفت من غيبت ايشان را زياد کردم، دسترسی به ايشان ندارم، کارم با ايشان میخواهم به قيامت نيفتد، شما واسطه بشويد من تماسی گرفتم به راننده ايشان در قم بودند، صحبت کردم گفتم آقا يک خانمی میگويد پشت سر شما غيبت زياد کرده، میخواهد کارش به قيامت نکشد چه کند؟ فرمود به او بگوييد اگر پيشيمانی برو سر قبر پدرم در صحن شاهچراغ يک حمد و سوره بخوان گذشتم، گفتم خيلیها غيبت شما را کردند آنها چه کنند؟ گفتند به آنها هم بگوييد سر قبر پدرم يک حمد و سوره بخوانند میگذرم، آقايون بزرگی کنيد تا بزرگ شويد: «فَاعْفُ عَنْهُمْ»[10]وقتی طرف میگويد اشتباه کردم ببخشيد: «الْعَفْوُ عَنِ الْمُقِرِّ لَا عَنِ الْمُصِر»[11]اميرالمؤمنين میفرمايد اقرار میکند اشتباه کردم بگذر، فهميده خطا کرده: «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»[12]بالاتر از گذشت خدا میفرمايد رسولالله استغفار کن برايشان، نهتنها بگذر بگو خدايا شما هم بگذريد، الله اکبر حالا يک وقت ما خيلی هنر کنيم میگذريم، ولی بعد از گذشت هم دعايش کن، خدايا حالا که اين پيشيمان شد پیبرد به اشتباهش، خدايا شما هم از او بگذريد: «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»[13] و سوم: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»[14] خدا میفرمايد رسولالله در کارها مشورت بگير، بابا بعضیها اين قدر متکبر شدند، میگويد آقا من خودم بلد هستم، به ما نمیخواهد بگوييد، من همه چيز سرم میشود، بارها گفتم اينها که میگويند من همه چيز سرم میشود، معلوم میشود چيزی سرشان نمیشود، بابا فرد اول نظام خلقت رسولالله است، خدا به پيغمبر میفرمايد مشورت بگير: «وَ شاوِرْهُمْ»[15]بله مشورت در احد نتيجه نداد، ولی دليل نمیشود که مشورت زير سؤال برود، بازهم در کارها مشورت بگير، پدر با بچههايت مشورت کن، اينها را مشورت بگير، نظر نظر مساعدی بود عمل کن، نبود نظر را شما میشنويد نظر بهتر را عمل میکند: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»[16] مشورت بگيريد، استاد با شاگردت مشورت کن، آقای مسئول با آبدارچیات چه اشکال دارد مشورت بگير: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»[17] مشورت معنايش اين نيست که بلد نيستيم، گاهی اوقات گره کور کار را خدا سر زبان آن کسی میآورد که شما داريد از آن مشورت میگيريد: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»[18] هنگامی که تصميم به انجام کاری گرفتيد توکل به خدا کنيد، بازهم نگوييد من، بگوييد خدايا دارم کار میکنم شما هستيد که میتوانيد مؤيد ما باشيد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلين»[19] بسنده کنيم، روز شنبه است روز رسولالله است، شما را امروز ببريم در خانه شهيدی که در بين شهدای کربلا شبيهترين شهيدی به پيغمبر بود به فرموده امام حسين: «أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ ص»[20] و آن حضرت علی ابن الحسين علیاکبر است مرحوم آيتالله آقای حاج شيخ جعفرشوشتری میفرمايد وقتی علیاکبر از اسب به زمين افتاد سهتا فرياد به آسمان بلند شد، سهتا ندا اول صدای اين سردار رشيد و جوان هاشمی بود وقتی ميدان میخواهد برود با اجازه میرود، اسوه ادب و اخلاق است، زمانی هم که روح او دارد عروج به ملکوت میکند با خدا حافظی میرود صدای علیاکبر بلند شد باباجان من هم رفتم خدا حافظ يک جمله اضافه گفت ادامه داد: «هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ»[21] پيغمبر دارد سلامت شما را میرساند بابا اگر از شما آب خواستم، آب مقدور نبود، الآن رسولالله: «و قد سقاني بكأسه الأوفى»[22] با آب گوارايي در ظرفی من را سيراب کرد، ديگر بابا فکر تشنگی جوانت باشد، اين صدای اول بود صدای دوم صدای ناله زينب از درون خيمه برخواست: «وامحمداه واعلياه واحسيناه» اما صدای سومی هم برخواست اولين جايي که صدای گريه امام حسين را دشمن شنيد کنار پيکر علیاکبر بود علامه مجلسی میفرمايد آقا آمد با مرکب وسط ميدان، از اسب آقا آمد پايين روی سر کاسه زانو حرکت کرد به سمت پيکر علیاکبر هفت بار صدا زد: «ولدی علی» پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، آقا جواب نشنيد علی جان داده بود بعضی از شهدا هنوز روح در بدن داشتند آقا میآمد بالای پيکرشان اما بدن قطعه قطعه: «إِرْباً إِرْبا»[23] سر علی را به دامن گرفت علی: «على الدّنيا بعدك العفا»[24] بابا بعد از تو ديگر خاک بر اين دنيا باد، رفتی و از هم و غم دنيا بابا آسوده شدی: «و بقی ابوک فریداً وحيداً»[25] بابا را تنها گذاشتی يک وقت ديدند آقا خم شد، چهره به چهره علی، همه بگوييم يا حسين.
[1] آلعمران159.
[2] آلعمران159.
[3] آلعمران159.
[4] هود88.
[5] آلعمران159.
[6] آلعمران159.
[7] آلعمران159.
[8] الخرائج و الجرائح ج1 ص164.
[9] آلعمران159.
[10] آلعمران159.
[11] نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص55.
[12] آلعمران159.
[13] آلعمران159.
[14] آلعمران159.
[15] آلعمران159.
[16] آلعمران159.
[17] آلعمران159.
[18] آلعمران159.
[19] آلعمران159.
[20] اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى النص ص113.
[21] اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى النص ص113.
[22] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج2 ص313.
[23] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج2 ص312.
[24] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص139.
[25] لهوف ص112