استادحدائق روز چهارشنبه 12 آذرماه 1404 در حرم مطهر امام حسین(ع) به بیان مبحث مجاهدت و مهاجرت در راه خدا پرداختند.
مجاهدت و مهاجرت در راه خدا / 12 آذر 1404
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله الحکيم فی کتابه الکريم: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون»[1].
صدق الله العلی العظيم
مهمترين دستاورد انسانها در زندگی دنياييشان عاقبت به خيری است، اين که انسان رستگار بشود و عاقبت به خير بشود، دنيا شش دنگ مال کسی ولی عاقبت به شرّ بشود، مثل قارون، مثل شداد و انسانهايي ستمگری که يک سری امکاناتی در دنيا برای اينها فراهم شد ولی ختم زندگی اينها به خوبی به پايان نرسيد، ختم به شرّ شد چه کنيم رستگار بشويم؟ ما به زيارت اوليائی مشرف هستيم که اينها اسوه آموزش و منش رستگاری هستند، آيهای که تلاوت شد آيه بيست از سوره مبارکه توبه، خداوند سبحان چند نکته را در اين آيه متذکر میشود که رعايت اينها انسانها را میبرد به سوی رستگاری و عاقبت به خيری، گرچه اين از آيات ولايت در قرآن هم هست، حالا اشاره خواهم کرد، ترجمه آيه اين است: «الَّذينَ آمَنُوا»[2] میخواهيد رستگار بشويد اول خدا يادتان نرود ايمان داشته باشيد، اصلاً ايمان برای بهتر زندگی کردن است، انسانهای مؤمن بعضیها تصور ذهنیشان اين است که اگر با ايمان بودند فقط اين ايمان به درد آخرت آنها میخورد، ايمان اول دنيا را سامان میدهد سپس آخرت، اين نابسامانیهايي امروز که بشريت دارند میبينند از بیدينی و خدا گريزی است مردم اگر بيايند به سمت دين و حقيقتاً ملتزم باشند به رعايت رضاي الهی، شما مشکلات اقتصادی، مشکلات اخلاقی، مشکلات خانوادگی رخت بر میبندد، همه اين نا به سامانیها از اين است که آن ايمانی که بايد باشد ضعف پيدا کرده، و هرکجا در هر کسی که ايمان تحليل رفته، توفيقات هم تحليل رفته، لذا انبياء همه آمدند که مردم را به خدا آشنا کنند و به وظايف بندگیشان متوجه کنند، قرآن میفرمايد: «الَّذينَ آمَنُوا»[3] آنهايي که ايمان آوردند، خدا را فراموش نکردند، رضايت الهی در زندگی آنها اصل قرار گرفت که امام صادق میفرمايد: «الْإِيمَانُ أَنْ يُطَاعَ اللَّهُ فَلَا يُعْصَى»[4] ايمان يعنی پيروی و اطاعت از پروردگار و ترک نافرمانی خدا هرکسی اين را رعايت کند با ايمان است با خدا بيگانگی نکند، اطاعت امر خدا يادش نرود و نافرمانی امر خدا را هم مرتکب نگردد: «الَّذينَ آمَنُوا»[5] يک: «وَ هاجَرُوا»[6] هجرت میکنند برای خدا دو، حالا عرض میکنم هجرت به چه معنايي و کجاها هجرت عنوان پيدا میکند: «وَ جاهَدُوا»[7] تلاش هم میکنند در مسير خداوند انسانهايي فعال و کوشايي هستند، کار ندارد که سرکار است يا باز نشسته است، پيرمرد است يا جوان است در بستر افتاده يا اينکه توانايي جسمی دارد، تلاش عزيزان تا نفستان میرود و میآيد تا میتوانيد، تا قدرت داريد، تا زبان داريد، تا قلم کار میکند برای خدا کار کنيد: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ»[8] در مسير خدا و برای خدا اينها اين برنامهها را انجام میدهند، آن هم جهاد قرآن میفرمايد: «بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»[9] جهاد هم با اموالتان، هم با انفستان مال مال خداست، از مال خدا برای ترويج دين استفاده کنيد، ما امروز يک آقايي از ثروتمندان يک وقت با من برخورد گفت آقا اين چه وضعی است در جامعه از نظر اخلاقی خيلی ما داريم آسيب میبينيم؟ گفتم شما چقدر کار کردی برای جلوگيری تزلزل اخلاقی در جامعه و تنزل اخلاقی در جامعه؟ گفت من که مسئوليتی ندارم، مسئولين بايد کار کنند، شما روحانيت بايد کار کنيد، گفتم شما مسئول هستيد، گفت من چه مسئوليتی دارم؟ گفتم خدا ثروت برايت داده، پيغمبر فرمود يکی از ارکان چهارگانه اصلاح جامعه ثروتمندها هستند، قيامت بايد جواب بدهند، پول مال خداست از مال خدا برای خدا خرج کن، بابا اين جوانی که دارد در گناه غرق میشود اسباب ازدواجش را فراهم کن، اين جوان را بيا به کار دعوت کن، زير بغلش را بگير، جوانی، بيکاری، ضعف ايمان میشود بحران، همين که بعضیها گله میکنند، اينهايي که میتوانند ثروت عزيزان پيغمبر فرمود ثروتمندان امينهای خدا بين مردم هستند، خدا اينها را به رسم امانت داده دستشان: «اذا کان الامين خائناً فمن يعتمد»، اگر امينی خائن شد به چه کسی میشود اعتماد کرد، لذا عزيزان جهاد قرآن میفرمايد: «بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»[10]يکی جهاد مالی است، يکی جهاد جانی است، اگر کسی ثروت هم ندارد میگويند زبان که داری؟ با زبانت دفاع کن، قلمت که کار میکند، اعتبارت که اثر دارد، از ظرفيتهايي که خدا برايت داده، در مسير رضاي الهی مردم را تشويق کنيد، يعنی هم احساس تکليف کنيم، همان که پيغمبر فرمود: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه»[11] همهتان مسئول هستيد، اما مسئوليتها ضريبش فرق میکند يک آيتالله العظمی مسئوليتش بسيار سنگين، يک عالم دينی مسئوليت در حد خودش، يک مديرکل در حد خودش، يک آبدارچی در حد خودش، اين طور نيست که مسئول نباشيم، آن پيرمرد کهنسال مسئول، آن جوان مسئول، آن ميانسال مسئول، خانم خانهدار مسئول، خانم شاغل مسئول، همه مسئول هستيم اما دائره مسئوليتها فرق میکند، جهاد هم با داراييهايمان، هم با تواناييهايي ما با انفسمان، با وجودمان، با اعتبارمان قرآن میفرمايد اينها عالیترين درجات را نزد خداوند دارند: «وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون»[12] البته شرط اين جهاد و تلاش قرآن میفرمايد: «في سَبيلِ اللَّهِ»[13]، «في سَبيلِ اللَّهِ»[14] يعنی اخلاص، اگر ما میخواهيم از اين هجرت نتيجه بگيريم، از اين تلاش نتيجه بگيريم، قطعاً بايد اخلاص در آن باشد من روايتی را عرض کردم آيه از آيات ولايت در قرآن هم هست، روايتی را ابیالجارود از امام باقر سلامالله عليه نقل میکند که آقا امام باقر فرمودند: «ثم وصف علي بن أبي طالب ع: الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ»[15]يافت نشد، آقا امام باقر فرمود اصلاً اين آيه در توصيف اميرالمؤمنين است از مصاديق بارز و کامل اين آيه شخصيت اميرالمؤمنين است، شخصيت اولياء الهی است، سيدالشهداء آموخت از ظرفيتهايتان مردم، از آبرويتان، از فرصتهايتان، از زندگیتان برای خدا استفاده کنيد، تا به مقام «فائزون» برسيد آقا امام حسين مصداق: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»[16] میگويند يکی از بزرگان محضر امام عصر در مسجد سهله مشرف شد گفت آقا من يک سؤال دارم، چرا خدا اين همه عزت و عظمت به سيدالشهداء داده، راوی از امام صادق هم سؤال کرد آقا سفينهالنجات و چراغ هدايت فقط سيدالشهداست؟ آقا فرمودند همه کشتی نجات هستيم، اما کشتی حسين ابن علی اوسع است از همه اين کشتیها وسعتش بيشتر است، بخشودگی اهل گنه در صف محشر، وابسته به يک گردش چشمان حسين است از حضرت سؤال کرد گفت آقا چرا اين همه عزت، عظمت، دعا تحت قبه امام حسين مستجاب، تربت سيدالشهداء به قصد شفاء شافی است و توفيقات فراوانی که در زيارت امام حسين توصيف فرمودند ائمه، وقتی سؤال کرد حضرت فرمودند جد ما حسين ابن علی در راه خدا هرچه داشت داد، آقايون سيدالشهداء چيز ديگری بود که داشت و مضايقه کرد، عزيزترين امکانات و ظرفيتهايش را هديه کرد، فرزندانش، برادرانش، ياران با وفايش، آبرويش، جانش، پيکرش، اين جنايتی که کردند: «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»[17]تاريخ سراغ ندارد، با يک پيکر مطهر اين همه جنايت روا بدارد، آقا فرمودند جد ما هرچه داشت در راه خدا هديه کرد، خدا وعده فرموده: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»[18] خدا میفرمايد در مسير ما زحمت کشيديد، ما ده برابر به شما میدهيم، حضرت فرمودند تمام اين عظمت و بزرگی که از امام حسين داريد میبينيد اين يک به يک است، نهتای ديگر را خدا در قيامت میدهد، آنجا خواهيم ديد چه اتفاقی میافتد که آنهايي که با امام حسين، مرحوم مامقانی بزرگ صاحب رجال که در جوار امام حسين هم مدفون است در همين صحن و سرا صاحب رجال میگويند که مرحوم مامقانی اواخر عمر روشش عوض شد شبها از زيارت که میآمد منزل خانواده و بچهها را جمع میکرد اهل منزل، يک روضه امام میحسين میخواند بعداً شام را ميل میکرد و میخوابيد، اين خبر به بيرون منزل منتقل شد، شاگردان مامقانی بزرگ صاحب رجال اينها متوجه شدند گفتند حضرت استاد يک مدتی شما در خانه روضه میخوانيد؟ مرحوم مامقانی فرموده من يک خوابی ديدم، خواب ديدم قيامت را صحرای محشر را موقف حساب، به سختی همه بايد پاسخ میدادند و حساب پس میدادند در آن موقع حسابی که همه در تلاش بودند به نحوی زودتر از اين موقف عبور کنند میديدم هرز مدتی جمعيتی وارد محشر میشوند، فرشتگان اينها را احاطه کردند، اينها عبور میکنند از کنار موقف حساب به سلامتی از صراط رد میشوند میروند سمت بهشت، فرموده من يک عالم برجسته، فرموده بود من سؤال کردم از يکی از اين فرشتهها اينها چه کسانی هستند که شما بیحساب میبريد؟ گفته بود اينها حساب و کتابهايشان با سيدالشهداست، گفت من رفتم در يکی از اين حلقهها که با اينها بروم يکی از اين فرشتهها ما را خارج کرد، گفت شما بايد بروی حساب پس بدهی، اينها طرف حساب سيدالشهداست، گفتم اينها چه کار کردند؟ گفتند اينها برای امام حسين خدمت کردند يا مجلس گرفتند يا عزداری کردند، يا اشک ريختند يا روضه خواندند قدر از اين عزاداریها و يا حسينهايتان را بدانيد، زمانی متوجه میشويم که دست از دنيا کوتاه شده، فرمود تو بايد بروی حساب پس بدهی، مرحوم مامقانی میفرمايد از خواب بيدار شدم، گفتم يک عمر ما مشغول تدريس و بحث و اينها بوديم اسم خودمان را در اين ليست نياورديم، گفت ديگر از سن من گذشته بود بخواهم در جامعه روضهخوانی کنم، شبها در خانه که میآمدم اهل منزل را جمع میکردم میگفتم يک روضه برای امام حسين میخوانم شما هم بشنويد، نام ما را هم در آن ليست ثبت کنند: «أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون»[19] رستگاران حقيقی اهلالبيت هستند، من چند نکته را ذيل اين آيه شريفه محضر عزيزان عرض کنم ايمان و هجرت و جهاد برای خدا با تمام ظرفيتها انسانها را میبرد به آن اوج رستگاری و فلاح و عاقبت به خيری، حالا هجرت را من يک اشارهای هم محضر عزيزان کنم، ما دو نوع هجرت داريم، يکی هجرت مکانی و ظاهری است که آقا میگويد من از اين شهر رفتم شهر ديگر، در روايات هم داريم آقا يک وقت ايمانت دارد آسيب میبيند هجرت کن، آقا در محلهای هستی که آن محله هم ساز و برگ ديگری دارد، روششان روش ديگری است دارد روی شما اثر میگذارد، روی بچههايت اثر میگذارد هجرت کن، نمیتوانی اينها را اصلاح کنی خودت را حرکت بده، يکی هجرت مکانی و ظاهری است و يکی هجرت باطنی و معنوی است که حالا هجرت باطنی هجرت از کفر به ايمان از مصاديق هجرت است، اميرالمؤمنين میفرمايد: «يَقُولُ الرَّجُلُ هَاجَرْتُ»[20]بعضیها میگويند هجرت کرديم: «وَ لَمْ يُهَاجِرْ»[21] اما هجرت نکردند: «إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَا»[22] اصلاً يکی از دستاوردهای همين سفرهای زيارتی حضار محترم بايد همين باشد هجرت از نافرمانی خدا، برگشتن از هرچه خدا نمیپسندد اين خروجی سفر زيارت بايد باشد: «هاجروا عن السيئات» ، بارها بنده عرض کردم زائر حقيقی اولياء الهی کسی است که وقتی بر میگردد به سرزمين و شهر خودش اطرافيان او تغيير را در رفتار او ببينند، بگويند اين قبلاً يک اخلاقيات ناپسندی داشت ديگر ندارد، قبلاً در انجام بندگی خدا کوتاهی میکرد حالا ديگر کوتاهی نمی کند، اخلاقش، ايمانش، ادبش، رفتارش تغيير کرده، من چند جا را تلگرافی عرض کنم با در نظر گرفتن وقت، از مواردی که میگويند هجرت کنيد يکی برای کسب دانش است آيه نفر: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»[23]برای کسب علم میگويند هجرت، برای کسب دانش حرکت کنيد، آقا يک وقت از خانهات میآيي در مسجد دوتا مسألهای، حديثی، آيهای بشنوي، هيئات میرويد جملهای بنشويد اينها هجرت است اينها قدمهای ارزشمند است، از مصاديق هجرت هجرت برای حفظ دين که پيامبر میفرمايد: «مَنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنْ أَرْضٍ إِلَى أَرْضٍ»[24] اگر کسی براي دينش هجرت کند، برای حفظ دينش حرکت کند از زمين به زمينی: «وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ»[25] ولو به اندازه يک وجب، شبری حرکت کند که ايمان خودش را حفظ کند پيغمبر فرمود: «اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ»[26] من اين شبر را هم يک اشارهای کنم، يک وقت آقا در مجلسی نشستی، دارند غيبت میکنند شما هم تذکر میدهی، گوش نمیکنند يک خرده خودت را میکشی عقب، همين فاصله گرفتن اعتراض عملی است، پيغمبر فرمود به همين اندازه که از گناه دور میشويد برای آن کسی که حالا مقدور نيست بيش از اين، به همين اندازه که فاصله میگيرد: «اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ»[27] اين هجرت برای حفظ دين، از مصاديق هجرت هجرت از گناه است که پيغمبر میفرمايد: «اشرفُ الهجرة ان تهجر السيئات»[28]، عالیترين هجرتها، هجرت از گناهان است، که انسان از گناهان خودش فاصله بگيرد، من يک مصداقی را عرض کنم از اين هجرات که اصل اين سفرهای زيارتی خروجیاش يکی بايد همين باشد ما از کاستیهايمان فاصله بگيريم، از ضعفهايمان فاصله بگيريم، از خودخواهیها، منيتها، خود نگریها دور بشويم، امروز چهار شنبه است، در جوار سيدالشهداء از نوة با عظمتشان علی ابن موسیالرضا من يک جريان بگويم چهار شنبه هم روز امام رضاست، هم نام حضرت در محضر جد بزرگوارشان سيدالشهداء، من يک مصداقی از هجرت از گناه را برايتان بگويم که چقدر نزد اولياء عزيز است اين جريان عزيزان مربوط به پنجاه و چهار سال قبل است از حاضران در آن مجلس پنجاه و چهار سال قبل تنها کسی که باقی مانده حضرت آيتالله العظمی وحيدخراسانی است، مرحوم آيتالله والد ما میگفتند سال پنجاه مشهد جلسهای بود شبی، اعلام علما آن وقت مشهد در آن جلسه بودند يک آقايي هم بود به نام آقايي سعيدی اين کليددار حرم امام رضا بود سالهايي متمادی، اما ديگر بازنشست شده بود، پيرمرد شده بود، اين در مجلس نشسته بود، گفتند آيتالله العظمی وحيد گفتند آقای سعيدی شما سالها خدمت گذار امام رضا بوديد از امام رضا هم چيزی ديديد؟ گفت من خيلی چيزها ديدم، اما يکش را برايتان نقل میکنم، چندين سال من مسئول باز کردن و بستن دربهايي حرم و صحن بودم، کليددار من بودم، سر خدام بودم، شبها آخرين نفر بودم که میرفتم، سحرگاههان اولين نفر بودم که میآمدم، برنامهام هم اين بود که شبها يک ساعت به اذان صبح بر میخواستم میآمدم پشت در صحن آن موقع حرم از اذان صبح باز میشد، عدهای از خدام هم آمده بودند بعضی از زائرها هم آمده بودند ما در را باز میکرديم آماده میکرديم حرم را برای نماز صبح، گفت يک شب من در منزل بيدار شدم ديدم نيم ساعت به اذان صبح باقی مانده، گفتم امشب ما خوابمان برد دير شد با عجله وضوء گرفتم، لباس پوشيدم حرکت کردم به سمت حرم مطهر، پشت در صحن که رسيدم ديدم بر خلاف شبهای قبل که عدهای آمده بودند، امشب که ما دير آمديم کسی هم نيامده، گفت در صحن را باز کردم، آمدم وارد صحن شدم، در حرم را باز کردم، چراغها را روشن کردم ديدم آن ساعت ديواری بالای سر مطهر حضرت، ضريح مطهر، هنوز يک ساعت و نيم به اذان صبح وقت باقیمانده گفت فهميدم ساعت منزل ما خراب شده، گفتم فرصتی است حالا آمديم اين نافله شب را بالای سر حضرت بخوانيم، گفت مشغول شديم به نافله شب، نافله را خواندم شفع، در قنوت نماز وتر مشغول خواندن ذکر قنوت بودم، يکدفعه دوتا کليد چمدان کف دستم نمايان شد، همزمان صدای از ضريح مطهر بلند شد، سعيدی فردا ساعت هفت صبح اتوبوسی از تهران میرسد، مسافرها که پياده میشوند دوتا خانم جوان و ميانسال بين اينها هستند که همه از اينها فاصله میگيرند، اين دوتا خانم تا مشهد هستند مهمان من هستند و اين کليد چمدانهايي آنهاست اين آقای سعيدی میگويد بدن من شروع کرد به لرزيدن، من در حال نماز بودم صدا از داخل ضريح بلند شد، گفت نمازم را خواندم، کليد را نزدم نگه داشتم اذان صبح شد خدام آمدند، نماز خوانده شد، ساعت شش صبح به خدام گفتم جايي کاری دارم میروم و بر میگردم، گفت آمدم آن ورودی مشهد که اتوبوسها مسافرها را پياده میکردند، رأس ساعت هفت ديدم اتوبوسی با همان مشخصات که آقا فرموده بودند رسيد مسافرها پياده شدند، دوتا خانم چمدانها را برداشتند رفتند يک سمت، همه جمعيت يک سمت ديگر، گفت من برای اين که خودم اول دستگيرم بشوم اين دوتا خانم چه مزيتی دارند که امام رضا فرمود تا مشهد هستند مهمان من هستند، گفت رفتم سراغ يک پيرمردی بود در ميان اينها، گفتم شما از تهران آمديد؟ بله، گفتم اين خانمها با شما هستند؟ بله، گفتم چرا با اينها حرف نمیزنيد؟ همه با اينها بيگانه هستيد؟ گفت نپرس، گفتم آقا میخواهم بدانم اگر از يک شهر آمديد چرا هيچ کس با اينها صحبت نمیکند؟ مجدداً گفت نپرس، گفت بار سوم که گفتم پيرمرد گفت فقط يک جمله میگويم، اين دوتا خانم در تهران مشهوره به بدکارهای هستند، میبينيد چه کسانی را میپذيرند؟ کجا آمديد؟ گفت اينها فهميدند ما داريم میروم مشهد التماس کردند ما را هم ببريد، میخواهيم برويم خدمت امام رضا توبه کنيم، هجرت از گناه، گفت اين قدر اينها بدنام هستند کسی جرأت نمیکند با اينها حرف بزند، باورمان هم نمیشود اينها توبه کنند، اين آقای سعيدی میگويد گفتم: «السلام عليک ايها الامام الرئوف» آقا چه کسانی را به مهمانی قبول میکنی؟ میگويد رفتم سراغ آن دوتا خانم گفتم مشهد شما جايي برای اقامت داريد؟ گفتند نه، گفتم خانه من در اختيار شما ماشينی گرفتم، چمدان اينها را برداشتيم سوار کردم آورديم منزل، به خانمم گفتم خانم دوتا مهمان آوردم امام رضا سفارششان کرده، احترام اينها را کم نگذار، گفت اين دوتا خانم رفتند در مهمانخانه خانم من هم داشت امکانات و وسائل را برايشان آماده میکرد يک وقت خانمم آمد گفت خيلی اينها مضطرب هستند، اينها میخواهند لباسهايشان را عوض کنند، کليد چمدانهايشان را گم کردند، گفت يکدفعه يادم آمد دوتا کليد در حال نماز شب کف دستم قرار گرفت، گفتم يک يا الله بگو بيايم داخل، گفت خانمم يک يا اللهی گفت رفتم داخل، گفتم اينها کليدهای چمدانهاي شماست؟ گفت نگاه کردند گفتند بله دست شما چه میکند؟ گفتم فقط همين بگويم امام رضا شما را قبول کردند، زائرها امام حسين قبولتان کرده که آمديد، آقا پدری کرده اما قدر بدانيد، بگوييم آقا شما صدايمان زديد دعوتمان کرديد:
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی، کوشش عاشق بیچاره به جايي نرسد
اما اين را پاسداری کنيم، قدر بدانيم:
السلام اي شهيد خراسان، اي پناه همه بیپناهان
تو جگر گوشه مرتضايي، تو علی ابن موسیالرضايي
زبانحال همه را بگوييم در محضر جدش سيدالشهداء، بهره بهتر ببريم، عزيزمان فيض بهتر بدهند، بگوييم آقا خواسته ما هم از شما، هم از جدتان اباعبدالله اين است:
جان زهراء و جان جوانت، وقت مردن کن از ما عيادت
ای رضاجان.
[1] توبه20.
[2] توبه20.
[3] توبه20.
[4] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص33.
[5] توبه20.
[6] توبه20.
[7] توبه20.
[8] توبه20.
[9] توبه20.
[10] توبه20.
[11] جامع الأخبار(للشعيري) ص119.
[12] توبه20.
[13] توبه20.
[14] توبه20.
[15] تفسير القمي ج1ص284.
[16] توبه20.
[17] الأمالي( للصدوق) النص ص116.
[18] انعام160.
[19] توبه20.
[20] الغارات (ط – القديمة) ج2 ص343.
[21] الغارات (ط – القديمة) ج2 ص343.
[22] الغارات (ط – القديمة) ج2 ص343.
[23] توبه122.
[24] مجموعة ورام ج1 ص33.
[25] مجموعة ورام ج1 ص33.
[26] مجموعة ورام ج1 ص33.
[27] مجموعة ورام ج1 ص33.
[28] کنزالعمال حدیث65