مجاهدت و مهاجرت در راه خدا / 12 آذر 1404

استادحدائق روز چهارشنبه 12 آذرماه 1404 در  حرم مطهر امام حسین(ع) به بیان مبحث مجاهدت و مهاجرت در راه خدا پرداختند.

مجاهدت و مهاجرت در راه خدا / 12 آذر 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم ­الله الرحمن الرحيم

قال الله الحکيم فی کتابه الکريم: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏»[1].

صدق الله العلی العظيم

مهم­ترين دستاورد انسان­ها در زندگی دنيايي­شان عاقبت به خيری است، اين­ که انسان رستگار بشود و عاقبت به خير بشود، دنيا شش دنگ مال کسی ولی عاقبت به شرّ بشود، مثل قارون، مثل شداد و انسان­­هايي ستمگری که يک سری امکاناتی در دنيا برای اين­ها فراهم شد ولی ختم زندگی اين­ها به خوبی به پايان نرسيد، ختم به شرّ شد چه کنيم رستگار بشويم؟ ما به زيارت اوليائی مشرف هستيم که اين­ها اسوه آموزش و منش رستگاری هستند، آيه­ای که تلاوت شد آيه بيست از سوره مبارکه توبه، خداوند سبحان چند نکته را در اين آيه متذکر می­شود که رعايت اين­ها انسان­ها را می­برد به سوی رستگاری و عاقبت به خيری، گرچه اين از آيات ولايت در قرآن هم هست، حالا اشاره خواهم کرد، ترجمه آيه اين است: «الَّذينَ آمَنُوا»[2] می­خواهيد رستگار بشويد اول خدا يادتان نرود ايمان داشته باشيد، اصلاً ايمان برای بهتر زندگی کردن است، انسان­های مؤمن بعضی­ها تصور ذهنی­شان اين است که اگر با ايمان بودند فقط اين ايمان به درد آخرت آن­ها می­خورد، ايمان اول دنيا را سامان می­دهد سپس آخرت، اين نابسامانی­هايي امروز که بشريت دارند می­بينند از بی­دينی و خدا گريزی است مردم اگر بيايند به سمت دين و حقيقتاً ملتزم باشند به رعايت رضاي الهی، شما مشکلات اقتصادی، مشکلات اخلاقی، مشکلات خانوادگی رخت بر می­بندد، همه اين نا به سامانی­ها از اين است که آن ايمانی که بايد باشد ضعف پيدا کرده، و هرکجا در هر کسی که ايمان تحليل رفته، توفيقات هم تحليل رفته، لذا انبياء همه آمدند که مردم را به خدا آشنا کنند و به وظايف بندگی­شان متوجه کنند، قرآن می­فرمايد: «الَّذينَ آمَنُوا‏»[3] آن­هايي که ايمان آوردند، خدا را فراموش نکردند، رضايت الهی در زندگی آن­ها اصل قرار گرفت که امام صادق می­فرمايد: «الْإِيمَانُ‏ أَنْ‏ يُطَاعَ‏ اللَّهُ‏ فَلَا يُعْصَى»[4] ايمان يعنی پيروی و اطاعت از پروردگار و ترک نافرمانی خدا هرکسی اين را رعايت کند با ايمان است با خدا بيگانگی نکند، اطاعت امر خدا يادش نرود و نافرمانی امر خدا را هم مرتکب نگردد: «الَّذينَ آمَنُوا‏»[5] يک: «وَ هاجَرُوا»[6] هجرت می­کنند برای خدا دو، حالا عرض می­کنم هجرت به چه معنايي و کجاها هجرت عنوان پيدا می­کند: «وَ جاهَدُوا‏»[7] تلاش هم می­کنند در مسير خداوند انسان­هايي فعال و کوشايي هستند، کار ندارد که سرکار است يا باز نشسته است، پيرمرد است يا جوان است در بستر افتاده يا اين­که توانايي جسمی دارد، تلاش عزيزان تا نفس­تان می­رود و می­آيد تا می­توانيد، تا قدرت داريد، تا زبان داريد، تا قلم کار می­کند برای خدا کار کنيد: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ‏»[8] در مسير خدا و برای خدا اين­ها اين برنامه­ها را انجام می­دهند، آن هم جهاد قرآن می­فرمايد: «بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ‏»[9] جهاد هم با اموال­تان، هم با انفس­­تان مال مال خداست، از مال خدا برای ترويج دين استفاده کنيد، ما امروز يک آقايي از ثروتمندان يک وقت با من برخورد گفت آقا اين چه وضعی است در جامعه از نظر اخلاقی خيلی ما داريم آسيب می­بينيم؟ گفتم شما چقدر کار کردی برای جلوگيری تزلزل اخلاقی در جامعه و تنزل اخلاقی در جامعه؟ گفت من که مسئوليتی ندارم، مسئولين بايد کار کنند، شما روحانيت بايد کار کنيد، گفتم شما مسئول هستيد، گفت من چه مسئوليتی دارم؟ گفتم خدا ثروت برايت داده، پيغمبر فرمود يکی از ارکان چهارگانه اصلاح جامعه ثروتمندها هستند، قيامت بايد جواب بدهند، پول مال خداست از مال خدا برای خدا خرج کن، بابا اين جوانی که دارد در گناه غرق می­شود اسباب ازدواجش را فراهم کن، اين جوان را بيا به کار دعوت کن، زير بغلش را بگير، جوانی، بي­کاری، ضعف ايمان می­شود بحران، همين­ که بعضی­ها گله می­کنند، اين­هايي که می­توانند ثروت عزيزان پيغمبر فرمود ثروتمندان امين­های خدا بين مردم هستند، خدا اين­ها را به رسم امانت داده دست­شان: «اذا کان الامين خائناً فمن يعتمد»، اگر امينی خائن شد به چه کسی می­شود اعتماد کرد، لذا عزيزان جهاد قرآن می­فرمايد: «بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ‏»[10]يکی جهاد مالی است، يکی جهاد جانی است، اگر کسی ثروت هم ندارد می­گويند زبان که داری؟ با زبانت دفاع کن، قلمت که کار می­کند، اعتبارت که اثر دارد، از ظرفيت­هايي که خدا برايت داده، در مسير رضاي الهی مردم را تشويق کنيد، يعنی هم احساس تکليف کنيم، همان­ که پيغمبر فرمود: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ‏ عَنْ‏ رَعِيَّتِه‏»[11] همه­تان مسئول هستيد، اما مسئوليت­ها ضريبش فرق می­کند يک آيت­الله العظمی مسئوليتش بسيار سنگين، يک عالم دينی مسئوليت در حد خودش، يک مديرکل در حد خودش، يک آبدارچی در حد خودش، اين طور نيست که مسئول نباشيم، آن پيرمرد کهنسال مسئول، آن جوان مسئول، آن ميان­سال مسئول، خانم خانه­دار مسئول، خانم شاغل مسئول، همه مسئول هستيم اما دائره مسئوليت­ها فرق می­کند، جهاد هم با دارايي­هايمان، هم با توانايي­هايي ما با انفس­مان، با وجودمان، با اعتبارمان قرآن می­فرمايد اين­ها عالی­ترين درجات را نزد خداوند دارند: «وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏»[12] البته شرط اين جهاد و تلاش قرآن می­فرمايد: «في‏ سَبيلِ اللَّهِ‏»[13]، «في‏ سَبيلِ اللَّهِ‏»[14] يعنی اخلاص، اگر ما می­خواهيم از اين هجرت نتيجه بگيريم، از اين تلاش نتيجه بگيريم، قطعاً بايد اخلاص در آن باشد من روايتی را عرض کردم آيه از آيات ولايت در قرآن هم هست، روايتی را ابی­الجارود از امام باقر سلام­الله عليه نقل می­کند که آقا امام باقر فرمودند: «ثم‏ وصف‏ علي‏ بن أبي طالب ع‏: الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ‏»[15]يافت نشد، آقا امام باقر فرمود اصلاً اين آيه در توصيف اميرالمؤمنين است از مصاديق بارز و کامل اين آيه شخصيت اميرالمؤمنين است، شخصيت اولياء الهی است، سيدالشهداء آموخت از ظرفيت­هايتان مردم، از آبرويتان، از فرصت­هايتان، از زندگی­تان برای خدا استفاده کنيد، تا به مقام «فائزون» برسيد آقا امام حسين مصداق: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ‏»[16] می­گويند يکی از بزرگان محضر امام عصر در مسجد سهله مشرف شد گفت آقا من يک سؤال دارم، چرا خدا اين همه عزت و عظمت به سيدالشهداء داده، راوی از امام صادق هم سؤال کرد آقا سفينه­النجات و چراغ هدايت فقط سيدالشهداست؟ آقا فرمودند همه کشتی نجات هستيم، اما کشتی حسين ابن علی اوسع است از همه اين کشتی­ها وسعتش بيشتر است، بخشودگی اهل گنه در صف محشر، وابسته به يک گردش چشمان حسين است از حضرت سؤال کرد گفت آقا چرا اين همه عزت، عظمت، دعا تحت قبه امام حسين مستجاب، تربت سيدالشهداء به قصد شفاء شافی است و توفيقات فراوانی که در زيارت امام حسين توصيف فرمودند ائمه، وقتی سؤال کرد حضرت فرمودند جد ما حسين ابن علی در راه خدا هرچه داشت داد، آقايون سيدالشهداء چيز ديگری بود که داشت و مضايقه کرد، عزيزترين امکانات و ظرفيت­هايش را هديه کرد، فرزندانش، برادرانش، ياران با وفايش، آبرويش، جانش، پيکرش، اين جنايتی که کردند: «لَا يَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»[17]تاريخ سراغ ندارد، با يک پيکر مطهر اين همه جنايت روا بدارد، آقا فرمودند جد ما هرچه داشت در راه خدا هديه کرد، خدا وعده فرموده: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»[18] خدا می­فرمايد در مسير ما زحمت کشيديد، ما ده برابر به شما می­دهيم، حضرت فرمودند تمام اين عظمت و بزرگی که از امام حسين داريد می­بينيد اين يک به يک است، نه­تای ديگر را خدا در قيامت می­دهد، آن­جا خواهيم ديد چه اتفاقی می­افتد که آن­هايي که با امام حسين، مرحوم مامقانی بزرگ صاحب رجال که در جوار امام حسين هم مدفون است در همين صحن و سرا صاحب رجال می­گويند که مرحوم مامقانی اواخر عمر روشش عوض شد شب­ها از زيارت که می­آمد منزل خانواده و بچه­ها را جمع می­کرد اهل منزل، يک روضه امام می­حسين می­خواند بعداً شام را ميل می­کرد و می­خوابيد، اين خبر به بيرون منزل منتقل شد، شاگردان مامقانی بزرگ صاحب رجال اين­ها متوجه شدند گفتند حضرت استاد يک مدتی شما در خانه روضه می­خوانيد؟ مرحوم مامقانی فرموده من يک خوابی ديدم، خواب ديدم قيامت را صحرای محشر را موقف حساب، به سختی همه بايد پاسخ می­دادند و حساب پس می­دادند در آن موقع حسابی که همه در تلاش بودند به نحوی زودتر از اين موقف عبور کنند می­ديدم هرز مدتی جمعيتی وارد محشر می­شوند، فرشتگان اين­ها را احاطه کردند، اين­ها عبور می­کنند از کنار موقف حساب به سلامتی از صراط رد می­شوند می­روند سمت بهشت، فرموده من يک عالم برجسته، فرموده بود من سؤال کردم از يکی از اين فرشته­ها اين­ها چه کسانی هستند که شما بی­حساب می­بريد؟ گفته بود اين­ها حساب و کتاب­هايشان با سيدالشهداست، گفت من رفتم در يکی از اين حلقه­ها که با اين­ها بروم يکی از اين فرشته­ها ما را خارج کرد، گفت شما بايد بروی حساب پس بدهی، اين­ها طرف حساب سيدالشهداست، گفتم اين­ها چه کار کردند؟ گفتند اين­ها برای امام حسين خدمت کردند يا مجلس گرفتند يا عزداری کردند، يا اشک ريختند يا روضه خواندند قدر از اين عزاداری­ها و يا حسين­هايتان را بدانيد، زمانی متوجه می­شويم که دست از دنيا کوتاه شده، فرمود تو بايد بروی حساب پس بدهی، مرحوم مامقانی می­فرمايد از خواب بيدار شدم، گفتم يک عمر ما مشغول تدريس و بحث و اين­ها بوديم اسم خودمان را در اين ليست نياورديم، گفت ديگر از سن من گذشته بود بخواهم در جامعه روضه­خوانی کنم، شب­ها در خانه که می­آمدم اهل منزل را جمع می­کردم می­گفتم يک روضه برای امام حسين می­خوانم شما هم بشنويد، نام ما را هم در آن ليست ثبت کنند: «أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏»[19] رستگاران حقيقی اهل­البيت هستند، من چند نکته را ذيل اين آيه شريفه محضر عزيزان عرض کنم ايمان و هجرت و جهاد برای خدا با تمام ظرفيت­ها انسان­ها را می­برد به آن اوج رستگاری و فلاح و عاقبت به خيری، حالا هجرت را من يک اشاره­ای هم محضر عزيزان کنم، ما دو نوع هجرت داريم، يکی هجرت مکانی و ظاهری است که آقا می­گويد من از اين شهر رفتم شهر ديگر، در روايات هم داريم آقا يک وقت ايمانت دارد آسيب می­بيند هجرت کن، آقا در محله­ای هستی که آن محله هم ساز و برگ ديگری دارد، روش­شان روش ديگری است دارد روی شما اثر می­گذارد، روی بچه­هايت اثر می­گذارد هجرت کن، نمی­توانی اين­ها را اصلاح کنی خودت را حرکت بده، يکی هجرت مکانی و ظاهری است و يکی هجرت باطنی و معنوی است که حالا هجرت باطنی هجرت از کفر به ايمان از مصاديق هجرت است، اميرالمؤمنين می­فرمايد: «يَقُولُ‏ الرَّجُلُ‏ هَاجَرْتُ‏»[20]بعضی­ها می­گويند هجرت کرديم: «وَ لَمْ يُهَاجِرْ»[21] اما هجرت نکردند: «إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَا»[22] اصلاً يکی از دستاوردهای همين سفرهای زيارتی حضار محترم بايد همين باشد هجرت از نافرمانی خدا، برگشتن از هرچه خدا نمی­پسندد اين خروجی سفر زيارت بايد باشد: «هاجروا عن السيئات» ، بارها بنده عرض کردم زائر حقيقی اولياء الهی کسی است که وقتی بر می­گردد به سرزمين و شهر خودش اطرافيان او تغيير را در رفتار او ببينند، بگويند اين قبلاً يک اخلاقيات ناپسندی داشت ديگر ندارد، قبلاً در انجام بندگی خدا کوتاهی می­کرد حالا ديگر کوتاهی نمی کند، اخلاقش، ايمانش، ادبش، رفتارش تغيير کرده، من چند جا را تلگرافی عرض کنم با در نظر گرفتن وقت، از مواردی که می­گويند هجرت کنيد يکی برای کسب دانش است آيه نفر: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»[23]برای کسب علم می­گويند هجرت، برای کسب دانش حرکت کنيد، آقا يک وقت از خانه­ات می­آيي در مسجد دوتا مسأله­ای، حديثی، آيه­ای بشنوي، هيئات می­رويد جمله­ای بنشويد اين­ها هجرت است اين­ها قدم­های ارزشمند است، از مصاديق هجرت هجرت برای حفظ دين که پيامبر می­فرمايد: «مَنْ فَرَّ بِدِينِهِ‏ مِنْ‏ أَرْضٍ‏ إِلَى‏ أَرْضٍ‏»[24] اگر کسی براي دينش هجرت کند، برای حفظ دينش حرکت کند از زمين به زمينی: «وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ‏»[25] ولو به اندازه يک وجب، شبری حرکت کند که ايمان خودش را حفظ کند پيغمبر فرمود: «اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ‏»[26] من اين شبر را هم يک اشاره­ای کنم، يک وقت آقا در مجلسی نشستی، دارند غيبت می­کنند شما هم تذکر می­دهی، گوش نمی­کنند يک خرده خودت را می­کشی عقب، همين فاصله گرفتن اعتراض عملی است، پيغمبر فرمود به همين اندازه که از گناه دور می­شويد برای آن کسی که حالا مقدور نيست بيش از اين، به همين اندازه که فاصله می­گيرد: «اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ‏»[27] اين هجرت برای حفظ دين، از مصاديق هجرت هجرت از گناه است که پيغمبر می­فرمايد: «اشرفُ الهجرة ان تهجر السيئات»[28]، عالی­ترين هجرت­ها، هجرت از گناهان است، که انسان از گناهان خودش فاصله بگيرد، من يک مصداقی را عرض کنم از اين هجرات که اصل اين سفرهای زيارتی خروجی­اش يکی بايد همين باشد ما از کاستی­هايمان فاصله بگيريم، از ضعف­هايمان فاصله بگيريم، از خودخواهی­ها، منيت­ها، خود نگری­ها دور بشويم، امروز چهار شنبه است، در جوار سيدالشهداء از نوة با عظمت­شان علی ابن موسی­الرضا من يک جريان بگويم چهار شنبه هم روز امام رضاست، هم نام حضرت در محضر جد بزرگوارشان سيدالشهداء، من يک مصداقی از هجرت از گناه را برايتان بگويم که چقدر نزد اولياء عزيز است اين جريان عزيزان مربوط به پنجاه و چهار سال قبل است از حاضران در آن مجلس پنجاه و چهار سال قبل تنها کسی که باقی مانده حضرت آيت­الله العظمی وحيدخراسانی است، مرحوم آيت­الله والد ما می­گفتند سال پنجاه مشهد جلسه­ای بود شبی، اعلام علما آن وقت مشهد در آن جلسه بودند يک آقايي هم بود به نام آقايي سعيدی اين کليددار حرم امام رضا بود سال­هايي متمادی، اما ديگر بازنشست شده بود، پيرمرد شده بود، اين در مجلس نشسته بود، گفتند آيت­الله العظمی وحيد گفتند آقای سعيدی شما سال­ها خدمت گذار امام رضا بوديد از امام رضا هم چيزی ديديد؟ گفت من خيلی چيزها ديدم، اما يکش را برايتان نقل می­کنم، چندين سال من مسئول باز کردن و بستن درب­هايي حرم و صحن بودم، کليددار من بودم، سر خدام بودم، شب­ها آخرين نفر بودم که می­رفتم، سحرگاه­هان اولين نفر بودم که می­آمدم، برنامه­­ام هم اين بود که شب­ها يک ساعت به اذان صبح بر می­خواستم می­آمدم پشت در صحن آن موقع حرم از اذان صبح باز می­شد، عده­ای از خدام هم آمده بودند بعضی از زائرها هم آمده بودند ما در را باز می­کرديم آماده می­کرديم حرم را برای نماز صبح، گفت يک شب من در منزل بيدار شدم ديدم نيم ساعت به اذان صبح باقی مانده، گفتم امشب ما خواب­مان برد دير شد با عجله وضوء گرفتم، لباس پوشيدم حرکت کردم به سمت حرم مطهر، پشت در صحن که رسيدم ديدم بر خلاف شب­های قبل که عده­ای آمده بودند، امشب که ما دير آمديم کسی هم نيامده، گفت در صحن را باز کردم، آمدم وارد صحن شدم، در حرم را باز کردم، چراغ­ها را روشن کردم ديدم آن ساعت ديواری بالای سر مطهر حضرت، ضريح مطهر، هنوز يک ساعت و نيم به اذان صبح وقت باقی­مانده گفت فهميدم ساعت منزل ما خراب شده، گفتم فرصتی است حالا آمديم اين نافله شب را بالای سر حضرت بخوانيم، گفت مشغول شديم به نافله شب، نافله را خواندم شفع، در قنوت نماز وتر مشغول خواندن ذکر قنوت بودم، يکدفعه دوتا کليد چمدان کف دستم نمايان شد، همزمان صدای از ضريح مطهر بلند شد، سعيدی فردا ساعت هفت صبح اتوبوسی از تهران می­رسد، مسافرها که پياده می­شوند دوتا خانم جوان و ميان­سال بين اين­ها هستند که همه از اين­ها فاصله می­گيرند، اين دوتا خانم تا مشهد هستند مهمان من هستند و اين کليد چمدان­هايي آن­هاست اين آقای سعيدی می­گويد بدن من شروع کرد به لرزيدن، من در حال نماز بودم صدا از داخل ضريح بلند شد، گفت نمازم را خواندم، کليد را نزدم نگه داشتم اذان صبح شد خدام آمدند، نماز خوانده شد، ساعت شش صبح به خدام گفتم جايي کاری دارم می­روم و بر می­گردم، گفت آمدم آن ورودی مشهد که اتوبوس­ها مسافرها را پياده می­کردند، رأس ساعت هفت ديدم اتوبوسی با همان مشخصات که آقا فرموده بودند رسيد مسافرها پياده شدند، دوتا خانم چمدان­ها را برداشتند رفتند يک سمت، همه جمعيت يک سمت ديگر، گفت من برای اين­ که خودم اول دستگيرم بشوم اين دوتا خانم چه مزيتی دارند که امام رضا فرمود تا مشهد هستند مهمان من هستند، گفت رفتم سراغ يک پيرمردی بود در ميان اين­ها، گفتم شما از تهران آمديد؟ بله، گفتم اين خانم­ها با شما هستند؟ بله، گفتم چرا با اين­ها حرف نمی­زنيد؟ همه با اين­ها بيگانه هستيد؟ گفت نپرس، گفتم آقا می­خواهم بدانم اگر از يک شهر آمديد چرا هيچ کس با اين­ها صحبت نمی­کند؟ مجدداً گفت نپرس، گفت بار سوم که گفتم پيرمرد گفت فقط يک جمله می­گويم، اين دوتا خانم در تهران مشهوره به بدکاره­ای هستند، می­بينيد چه کسانی را می­پذيرند؟ کجا آمديد؟ گفت اين­ها فهميدند ما داريم می­روم مشهد التماس کردند ما را هم ببريد، می­خواهيم برويم خدمت امام رضا توبه کنيم، هجرت از گناه، گفت اين قدر اين­ها بدنام هستند کسی جرأت نمی­کند با اين­ها حرف بزند، باورمان هم نمی­شود اين­ها توبه کنند، اين آقای سعيدی می­گويد گفتم: «السلام عليک ايها الامام الرئوف» آقا چه کسانی را به مهمانی قبول می­کنی؟ می­گويد رفتم سراغ آن دوتا خانم گفتم مشهد شما جايي برای اقامت داريد؟ گفتند نه، گفتم خانه من در اختيار شما ماشينی گرفتم، چمدان اين­ها را برداشتيم سوار کردم آورديم منزل، به خانمم گفتم خانم دوتا مهمان آوردم امام رضا سفارش­شان کرده، احترام اين­ها را کم نگذار، گفت اين دوتا خانم رفتند در مهمان­خانه خانم من هم داشت امکانات و وسائل را برايشان آماده می­کرد يک وقت خانمم آمد گفت خيلی اين­ها مضطرب هستند، اين­ها می­خواهند لباس­هايشان را عوض کنند، کليد چمدان­هايشان را گم کردند، گفت يکدفعه يادم آمد دوتا کليد در حال نماز شب کف دستم قرار گرفت، گفتم يک يا الله بگو بيايم داخل، گفت خانمم يک يا اللهی گفت رفتم داخل، گفتم اين­ها کليدهای چمدان­هاي شماست؟ گفت نگاه کردند گفتند بله دست شما چه می­کند؟ گفتم فقط همين بگويم امام رضا شما را قبول کردند، زائرها امام حسين قبول­تان کرده که آمديد، آقا پدری کرده اما قدر بدانيد، بگوييم آقا شما صدايمان زديد دعوت­مان کرديد:

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی، کوشش عاشق بی­چاره به جايي نرسد

اما اين را پاسداری کنيم، قدر بدانيم:

السلام اي شهيد خراسان، اي پناه همه بی­پناهان

تو جگر گوشه مرتضايي، تو علی ابن موسی­الرضايي

زبان­حال همه را بگوييم در محضر جدش سيدالشهداء، بهره بهتر ببريم، عزيزمان فيض بهتر بدهند، بگوييم آقا خواسته ما هم از شما، هم از جدتان اباعبدالله اين است:

جان زهراء و جان جوانت، وقت مردن کن از ما عيادت

ای رضاجان.

 

[1] توبه20.

[2] توبه20.

[3] توبه20.

[4] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص33.

[5] توبه20.

[6] توبه20.

[7] توبه20.

[8] توبه20.

[9] توبه20.

[10] توبه20.

[11] جامع الأخبار(للشعيري) ص119.

[12] توبه20.

[13] توبه20.

[14] توبه20.

[15] تفسير القمي ج‏1ص284.

[16] توبه20.

[17] الأمالي( للصدوق) النص ص116.

[18] انعام160.

[19] توبه20.

[20] الغارات (ط – القديمة) ج‏2 ص343.

[21] الغارات (ط – القديمة) ج‏2 ص343.

[22] الغارات (ط – القديمة) ج‏2 ص343.

[23] توبه122.

[24] مجموعة ورام ج‏1 ص33.

[25] مجموعة ورام ج‏1 ص33.

[26] مجموعة ورام ج‏1 ص33.

[27] مجموعة ورام ج‏1 ص33.

[28] کنزالعمال حدیث65

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند