فضائل امیرالمؤمنین(ع) در قرآن / 12 دی 1404

استاد حدائق روز جمعه 12 دی ماه 1404 در مراسم دعای ندبه مهدیه بزرگ شیراز با توجه به ایام ولادت امیرالمومنین (ع) به بیان فضائل آن حضرت در آیات قرآن پرداختند.

فضایل امیرالمؤمنین(ع) در قرآن / 12 دی 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم قال الله الحکیم فی کتابه الکریم «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[1] صدق الله العلی العظیم

خب انشاءالله مبارک باشد بر همه‌ی شما عزیزان و حاضران در مجلس، در فضائل امیرالمومنین انصافا این شعر را باید خواند:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست، که تر کنیم سر انگشت و صفحه بشماریم

بالاخره پیغمبر کسی است که حقیقتا علی‌بن ابیطالب را شناخت

قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

قدر گل بلبل بداند، قدر پیغمبر علی

پیغمبر را حقیقتا امیرالمومنین شناخت و امیرالمومنین را حقیقتا رسول الله شناخت و معصومین. حالا ما در حد بضاعت اندک خودمان حرف می‌زنیم، در آن شأن و جایگاه نیستیم که بخواهیم امیرالمومنین را معرفی کنیم. من استناد به آیه هفتم سوره مبارکه بینه کنم که از آیات ولایت در قرآن است. بیش از سیصد آیه در قرآن مرتبط با امیرالمومنین هستند، حالا یکی از آیاتی که هم روایات اهل سنت و هم روایات شیعه دلیل بر این است که این آیه انحصار دارد در شخص علی‌بن ابیطالب و شیعیان امیرالمومنین.

نزول این آیه زمانی بود که رسول الله در مکه معظمه بودند در جوار بیت الله الحرام. گرچه سوره بینه از سور مدنی است، اما این آیه در مکه نازل شد. پیامبر در مسجد الحرام نشسته بودند، جمعی از مسلمان‌ها اطراف پیغمبر بودند من جمله خلیفه اول و دوم و عده‌ای دیگر. آقا امیرالمومنین وارد شدند بر پیامبر و بر آن جمع. رسول الله اشاره به کعبه کردند، فرمودند به این کعبه سوگند، مصداق خیر البریه در آیه «أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[2] علی بن ابیطالب و شیعیان علی بن ابیطالب است. من چند نکته را ذیل این آیه شریفه محضر عزیزان تقدیم کنم. که آقا همین آیه را هم در آن جریان شورایی که برای تعیین خلیفه گرفته شد، جلسه شورایی، که آقا در مدینه وقتی آمدند در جلسه، به همین جریان تاریخی و به همین آیه استناد کردند. روایتی را هم حضرت فرمودند که پیغمبر فرمود و آن را هم امروز عرض می‌کنم. قرآن می‌فرماید «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[3] آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، این‌ها برجسته‌ترین آفریدگان و مخلوقات هستی هستند، اولا یک نکته بسیار با عظمت عرض کنم که اگر شیعه بودی می‌شوی خیرالبریه، قدر خودتان را بدانید، حالا روایت مفصلی از رسول الله وارد شده که ایشان می‌فرماید اگر گوشی فضائل امیرالمومنین را بشنود، شنیدن فضائل امیرالمومنین می‌شود کفاره‌ی گناهانی که با گوشتان شنیدید! کیست این امیرالمومنین! رسول الله فرمود اگر چشمی فضائل امیرالمومنین را مطالعه کند گناهانی که با آن چشم مرتکب شده است بخشیده می‌شود. اگر زبانی فضائل امیرالمومنین را عنوان کند، گناهانی که با آن زبان مرتکب شده را خدا می‌بخشد. یکی از راه‌های مغفرت و آمرزش، نظر کردن و شنیدن و بیان کردن فضائل امیرالمومنین است، اینکه اینجا هستیم و فضائل را می‌شنویم و نام امیرالمومنین در این کتیبه‌هایی که می‌بینید هست، اشعار و روایاتی در شان و منقبت امیرالمومنین هست، نگاه به این‌ها می‌شود کفاره‌ گناهانی که با چشم مرتکب شده است. خدا بیامرزد آیت الله والد را، ایشان می‌فرمودند اگر دعایی را هم حفظ هستید، سوری از آیات قرآن را حفظ هستید، ایشان می‌فرمودند ثواب بیشتر کسب کنید. یک وقت به اتکای حافظه دارید دعا می‌خوانید، مفاتیح را باز کنید و از رو بخوانید تا چشمت هم ثواب ببرد. محدود نشو به حافظه‌ات. حافظ قرآنی، قرآن را باز کن و از رو تلاوت کن، تا چشم هم بهره ببرد «النظر الی المصحف عبادة» فضائل امیرالمومنین را می‌دانید کتاب را در خانه باز کنید و این فضائل را نگاه کنید، حدیث را می‌دانید ولی از رو بخوانید. لذا خود حاج آقا مقید بودند خیلی از آیات و روایاتی که ایشان حافظ بودند، می‌نوشتند و می‌فرمودند خواندن از روی آن فضیلت بیشتری نصیب انسان می‌کند. انسان نظر می‌کند به این آیه، نظر می‌کند به این روایت، فضیلت بیشتری نصیب او می‌شود. این روایتی که رسول الله فرمودند نسبت به امیرالمومنین که شنیدن و دیدن و بیان کردن فضائل امیرالمومنین سبب مغفرت و آمرزش و شستن گناهان می‌شود، یکی از راه‌های مغفرت و استغفار است. اینکه در راویات هم داریم.

دیشب در جلسه‌ای عرض کردم اینجا هم عرض کنم، آنهایی که پدر و مادرهایتان زنده هستند تکریم کنید، دست آنها را ببوسید، آنهایی به رحمت خدا رفتند طلب مغفرت کنید. بدون تعارف من عرض کنم، این ارادتی که در شما نسبت به اهلبیت است بخاطر پاکی پدر و مادرهایتان است، یقین بدانید. آن پاکی‌ها و صفاها و آن اخلاص‌ها امروز شما را آورده سرخط.

یک روایتی را آقای ابن ابی‌الحدید معتزلی سنّی نقل می‌کند، ابن ابی الحدید می‌گوید ما وقتی می‌خواستیم حلال‌زاده بودن یا ناپاک بودن کسی را بفهمیم، این حرف ابن‌ابی الحدید از بزرگان اهل‌سنت است، می‌گوید ما با محبت امیرالمومنین محک می‌زدیم مردم را. می‌گوید من وقتی می‌خواستم کسی را امتحان کنم می‌گفتم شما علی را دوست می‌دارید یا دشمن؟ اگر می‌گفت من دوستدار امیرالمومنین هستم می‌گفتیم حلال‌زاده هستی. و اگر می‌گفت عداوت امیرالمومنین را دارم می‌گفتم ناپاک‌زاده‌ای! بعد ابن ابی‌الحدید استناد به همین حدیثی می‌کند که شیعه و سنی نقل کردند «یا علی لایحبک الا طاهر الولادة و لایبغضک الَّا خبیث الولادة»[4] من گاهی دیدم افرادی که مسیحی یا یهودی است ولی اظهار ارادت به امیرالمومنین می‌کند. امیرالمومنین را دوست می‌دارد، در برابر فضائل امیرالمومنین سر کرنش و ادب پایین می‌آورد. ابن ابی‌الحدید تازه شرح نهج‌البلاغه دارد، علی‌بن ابیطالب را دوست داشته، حالا چرا شیعه نشده من با او نبودم، ولی چه بسا ایشان به اعتقاد من شیعه بوده. زمانی او این حرف را می‌زند که قدرت اهل سنت غالب بوده و ما بعضی از علمای شیعه‌مان متهم به سنی بودن هستند! یعنی جو آن زمان را ببینید، جو غالب و حاکم این بوده که آنها در تقیه بودند. من اعتقادم این است که ابن ابی‌الحدید شیعه بوده، حالا شرایط او شرایط سختی بوده. ‌ما در همین شیراز آیت اللهی داریم که خیلی‌هایمان قبرش را بلد نیستیم! سید میرشریف جُرجانی از علمای بزرگ اسلامی است، صاحب کتاب صرف میر، منطق کبری و کتاب‌های فراوان، از سادات ذوی المجد و الاحترام. ایشان در شیراز فوت کردند، پشت مدرسه دارالشفا هستند، که الان آن مدرسه دیگر ماهیت خارجی ندارد، فقط قبر ایشان در سال 64 به همت آیت الله والد بازسازی شد، الان هم نمادی از قبر وجود دارد. ایشان متهم به سنی بودن است، سعدی متهم به سنی بودن است ولی من سعدی را علم دارم که شیعه است، سعدی شیعه بود حافظ شیعه بود، این‌ها زمانی زندگی می‌کردند که جوِّ غالب اهل‌سنت بود و این‌ها در تقیه بودند. من اعتقادم به سعدی این بود که شیعه است، خوابی را خواهر محترمه‌ای دید و این تردید مختصر بنده از بین رفت که گفت در عالم خواب پیغمبر در صحرای محشر تأسی کردند به شعر سعدی! فرمودند به قول سعدی علیه‌الرحمه:

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد بس است و آل‌محمد

مختصر تردیدی در من بود نسبت به سعدی، بعد که آن خواهر متدینه‌ی مومنه خواب واقعی را دیده بود که بعد هم اتفاق افتاده بود برایش، یک جریان اختلاف سختی، گفت بردند من را در دادگاه محشر، امیرالمومنین و رسول خدا پشت میز نیم‌دایره‌ای بودند، رسول الله فرمودند آن مورد اول را بیاورید، کسی را آوردند و پیغمبر با عتاب برخورد کرد و فرمود ببرید او را، مشرک و مرتد شده بود، ناسزا می‌گفت، گفت نوبت به من که رسید رسول الله فرمودند برای قیامتت چه آوردی امروز؟ گفتم یا رسول الله دست ما از عمل کوتاه است، سرمایه‌ی من فقط محبت شما و خاندان شماست، گفت شروع کردم گریستن! گفت پیغمبر یک نگاهی به من کردند و فرمودند آفرین، بقول سعدی علیه الرحمه …! گفت رسول الله استناد به این بیت سعدی کردند. خب این‌ها زمانی زندگی می‌کردند که خفقان حاکمیت اهل‌سنت بوده، لذا همین مرحوم سید میرشریف را می‌گویند سنی بوده، بعضی‌ها هم می‌گویند عالم سنی، ولی ایشان از علمای برجسته‌ی شیعه بوده، در شرایطی بود که در تقیه‌ی محض بسر می‌برد.

خب فضائل امیرالمومنین و امتیازات امیرالمومنین، محبت به علی‌بن ابیطالب که ابن‌ ابی‌الحدید سنی معتزلی می‌گوید من هر که را می‌خواستم خوب بشناسم با امیرالمومنین محکش می‌زدم. این عشقی که امروز در وجود شماست بگویید الحمدلله رب العالمین. «یا علی لایحبک الا طاهر الولادة و لایبغضک الَّا خبیث الولادة»[5]

من در مورد آیه مبارکه هفتم سوره بینه که در شأن امیرالمومنین و شیعیان امیرالمومنین است صحبت کنم. حاج آقا حاج خانم اگر بخواهیم مشمول این آیه باشیم باید کار کرد، دستورش را هم خدا در قرآن داده، خیرالبریه اگر می‌خواهیم باشیم یعنی بهترین آفریده هستی باشیم، بهترین مخلوق، این خیر البریه تعمیم دارد، می‌گویند حتی از فرشتگان هم برتر می‌شود. امام صادق فرمود «انَّ الملائکة خدامنا و خدام شیعتنا» فرشتگان خادمان ما اهلبیت و خادمان شیعیان ما هستند. بشر به جایی می‌رسی که بقول سعدی:

رسد آدمی به جایی که بجز از خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

امام صادق فرمود فرشته‌ها خادمان شیعه‌ی امیرالمومنین و شیعیان اهلبیت هستند! نه در تراز فرشته، نه در عرض ملائکه، فرشتگان و ملائکه‌ها می‌شوند خدمتگزاران شما! خیرالبریه یعنی همین. جبرئیل می‌شود خادم رسول الله، میکائیل و اسرافیل و همه‌ی ملائکة الله تحت الشعاع این خیرالبریه قرار می‌گیرند. پیامبر بارها و بارها استناد به همین آیه فرمودند، فرمودند یا علی «انت و شیعتک خیرالبریه» خیرالبریه یعنی شما و شیعیان شما

یاعلی و باعلی یک نقطه باشد فرق آن، یا علی گفتن کجا و با علی ماندن کجا!

امروز با امیرالمومنین باشیم، امروز در این فراز و فرود‌های زندگی که برای همه‌ی ما امتحان است و پیش می‌آید، حق و ارزش‌ها را فراموش نکنیم، با علی بمانیم. خب یک معنای خیرالبریه این است که بهترین آفریدگان روی زمین هستند. یک نکته لطیف در این آیه است که حضار محترم، ایمان و عمل صالح باید با هم تلفیق شوند، ایمان به تنهایی کاری نمی‌کند. عمل خوب به تنهایی هم بارِ انسان را به ساحل نجات نمی‌رساند، امروز متاسفانه بعضی‌ها اینطور شدند، بعضی از خوب‌های ما شدند منزوی و کاری به جامعه ندارند، بعضی از افراد از دین بریده هم می‌گویند فقط خدمات اجتماعی و دست‌ گیری از مردم؛ نماز و روزه و بندگی و حجاب و همه‌ی این‌ها برود کنار، آقا دلت پاک باشد! بندگی خدا نمی‌خواهد بکنی، بندگی خدا همین است که دست چهار تا آدم نیازمند را بگیری! امروز بعضی‌ها همین منطق را دارند. می‌بینید آدم اهل خیری هست، ولی در انجام وظایف بندگی‌اش تعلل دارد، کوتاهی می‌کند، این هم خیرالبریه نیست. خیرالبریه باید این دو تا با هم عجین شود: بندگی خدا (ایمان) و عمل صالح(خدمت به مردم و دستگیری از مردم). عزیزان هر چه ایمانتان بیشتر شود باید خدمات اجتماعی‌تان بیشتر شود. خدمات اجتماعی هم به نسبت توانی‌تان باید باشد. خدا به کسی ثروت لطف کرده باید با همان ثروتش کمک کند. آقای غیبی گفتند آقایی است که امروز تشییعش بوده، وضع آنچنانی هم نداشت، اما این آقا در میلاد حضرت امیرالمومنین در عید غدیر و در شهادت حضرت، با اینکه وضع آنچنانی نداشت اطعام می‌داد و مجلس می‌گرفت، از همینی که داشت در راه ترویج امیرالمومنین خدمت می‌کرد. این آقا رفت امروز، در روز میلاد حضرت. الان پای سفره اعمالش نشسته. بعضی‌ها میلیاردها دارند اما گره از پای مشکل کسی باز نمی‌کند. خدا به ایشان داده، قلم دستش است، مشکل گشایی نمی‌کند. اعتبار را خدا به او داده، از این اعتبار استفاده نمی‌کند. مردم از ظرفیت‌هایتان برای خدا استفاده کنید، تمام می‌شود، این‌ها را باید گذاشت و رفت، این‌ها را باید واگذار کرد به آینده، به تعبیر آقا موسی‌بن جعفر هر چه چشم سر می‌بیند مربوط به دنیاست، این‌ها را باید سپرد و رفت، اما تا در اختیار شماست باید استفاده کنید، از دنیای خوب برای خود آخرت خوب را رقم بزنید. امیرالمومنین چنین بود، امیرالمومنین در ایمان اسوه بود که حضرت فرمود من یک چشم بهم زدن در عمرم نافرمانی خدا را نکردم «لم اشرک بالله طرفة عین» خیلی عظمت دارد، یعنی لحظه‌ای با خدا نافرمانی نکردند، تسلیم در برابر پروردگار، این بندگی و این انقیاد عجین شده با خدمتگزاری به مردم، عجین شده با مسئولیت پذیری در جامعه. 25 سال حق آقا را غصب کردند ولی امیرالمومنین ننشست در خانه، حضرت آمد بیرون فعالیت‌های اقتصادی انجام داد، در بین مردم بود، حتی خلفایی که حق امیرالمومنین را نادیده گرفتند هم در مشکلات اجتماعی و اداری و سیاسی‌شان وقتی می‌ماندند و درمانده می‌شدند از امیرالمومنین نظر می‌خواستند. در یکسری از مسائل اجتماعی وقتی درمی‌ماندند ارجاع می‌دادند به امیرالمومنین. آقا شما جواب بدهید شما پاسخ بدهید. خلیفه دوم را می‌گویند بیش از صدها این جمله را گفت «لولا علی لهلک عمر» اگر علی نبود عمر هلاک شده بود. خب امیرالمومنین به داد این‌ها می‌رسید، بحث بحث اسلام بود بحث بحثِ حفظ اسلام بود، این درس برای همه‌ی ما است. من همینجا یک درس از امیرالمومنین عرض کنم. 25 سال حق امیرالمومنین را غصب کردند، فدکش را غصب کردند، حرمت خانه‌اش را شکستند، اما وقتی بحث اسلام پیش می‌آید، امام می‌شتابد برای کمک! مُسیلمه‌ی کذاب داشت حمله می‌کرد به مدینه، بعضی‌ها می‌گویند اگر امیرالمومنین در خانه می‌نشست و بیرون نمی‌آمد مدینه سقوط می‌کرد. امیرالمومنینی که داغدار حضرت زهراست، امیرالمومنینی که حق مسلم او که ولایت بر مومنین بود را غصب کردند، وقتی آقا اسلام را در خطر دید، دیگر خودش را ندید، آمد به خلیفه اول فرمود به من نیرو بسپارید، من قسمتی از مدینه را حفاظت می‌کنم. بحث بحثِ اسلام است نه بحث شخص. امروزه بعضی‌ها وقتی منافع شخصی‌شان یک مقداری کم و زیاد می‌شود اسلام را به چالش می‌کشند، ارزش‌ها را به چالش می‌کشند. از امیرالمومنین یاد بگیرید، امیرالمومنین بخاطر اسلام از خود گذشت، این درس بزرگی است که از صاحب این ایام باید آموخت. ایمان و عمل صالح. و خدمت به مردم، خدمتگزاری به مردم، مسئولین ما هر چه خادمتر موفق‌تر خواهند بود. من بارها مسئولین عزیزی را دیدم که وقتی در جلسه حضور پیدا می‌کنند در همان جلسه مشکل گشایی می‌کنند، این روش امیرالمومنین بود، ایشان نوعاً در بازار کوفه قدم می‌زدند، آقا از جنگ صفین برگشته، خسته‌ی جنگ، دیدند آقا راه افتاد رفت در بازار، یک کسی گفت آقا شما از جنگ برگشتید، ماه‌ها در جنگ بودید، بروید استراحت کنید، آقا فرمودند می‌ترسم از اینکه در نبودن من کسی مشکلی داشته و مشکل او حل نشده باشد، می‌گردم بین مردم که اگر کسی حاجتی دارد مشکلی دارد گره‌ای در زندگی اوست، من مشکل او را حل کنم. این امیرالمومنین است. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[6] این دو نکته را که شیعیان امیرالمومنین باید اینگونه باشند، هم اعتقادات پاک داشته باشند، ایمان یعنی اطاعت پروردگار و ترک نافرمانی؛ و هم عمل صالح و کار شایسته، یعنی فقط اکتفا نکنیم به هیئت آمدن و نماز شب خواندن و زیارت خواندن، بگوییم کاری به خیر و شرِّ جامعه نداریم این خطاست! و اینکه عبادت را کنار بگذاریم و بگوییم فقط خدمت به مردم، این هم خطاست، هر دو باید باشد، شعر سعدی است:

عبادت بجز خدمت خلق نیست، به تسبیح و سجاده و دلق نیست

من با بعضی از بزرگان و صاحب‌ نظران ادب و ادبیات صحبت کردم، نظر خود من هم این است، اصلا سعدی در هر دو نیم بیت مرز عبادت را برمی‌دارد «عبادت بجز خدمت خلق نیست» فقط عبادت کردن در خدمت خلق نیست، جلوه‌ای از عبادت خدمت به خلق است نه همه‌ی عبادت؛ «به تسبیح و سجاده و دلق نیست» جلوه‌ای و قسمتی از عبادت تسبیح و دلق و نماز شب و نماز واجب است، همه‌ی عبادت این نیست، عبادت چیست؟ هر کاری که خدا از شما راضی باشد عبادت است. یعنی کارهایتان اگر مرضی خداست عبادت است. بنده اگر عبادت بجا بیاورد خدا از این عبادت راضی نباشد، این عبادت نیست، ولو اینکه پوسته عبادت است ولی هسته عبادت نیست. لذا هرچه رضایت الهی در آن قرار گرفته می‌شود مشمول عبادت. حالا کارهای خیرِ بدون بندگی، این‌ها اجرشان در همین دنیا داده می‌شود. عبادت بدون عمل صالح هم به آن اجر بالا نمی‌رسند، منتها باید در کنار هم قرار بگیرند، مومنین ما اهل عمل صالح هستند، خیرین ما اهل عبادت و بندگی و خدمتگزاری هستند، حدیث شریف که حالا می‌خواهم نقل کنم؛ پیامبر وقتی این آیه نقل شد، امیرالمومنین در آن جلسه شورا حجت را تمام کردند گفتند شماها بودید پیغمبر این مطلب را فرمود که یا علی شما شخصیتی هستید که هفت ویژگی را دارید که در عالم اسلام در تراز امیرالمومنین کسی وجود نداشت و این‌ها منحصر در امیرالمومنین است. همین حدیث را امیرالمومنین در جلسه شورایی که داشتند تصمیم می‌گرفتند برای خلیفه وقت، آقا باز یادآوری کردند، گفتند باز یادتان نرفته باشند، پیغمبر این را بعد از ذکر آیه فرمود «یاعلی انتَ اول المومنین بالله» اول کسی که ایمان آورد به خدا علی بود، اول مومن. دارد فاطمه بنت اسد وقتی در آن لحظات پایان بارداری آمد در مسجدالحرام، آمد دور کعبه داشت طواف می‌کرد، به امیرالمومنین می‌گویند «العلوی بین العلویَین» تنها هاشمی بود که پدر و مادرش هر دو از هاشم بودند، این از انحصارات و ویژگی‌های حضرت بود. فاطمه دختر اسد، این بانوی پاکدامن که حق مادری هم بر پیغمبر داشت انصافا، آمد دور کعبه داشت می‌چرخید، درد زاییدن او را فرا گرفت، کنار مستجار که مثلا تا 15 سال قبل وقتی داشتند چادر کعبه را داشتند عوض می‌کردند، آثار شکافتگی کعبه هنوز روی دیوار کعبه بود که لای آن را پر کرده بودند، مستجار دقیقا درِ کعبه بوده، مقابل درِ فعلی در آن ضلع کعبه. کعبه دو در داشته، یکی درب فعلی کعبه، و یکی هم مقابل این درِ فعلی که آن طرف کعبه مستجار بوده، بینِ رُکن یمانی و رکن عراقی. فاطمه بنت اسد رسید مقابل مستجار، درد زاییدن این مادر را فرا گرفت. حالا عده‌ای هم نشسته بودند اطراف کعبه داشتند صحبت می‌کردند، بعضی‌ها می‌دیدند که دختر اسد همسر ابوطالب آمده کنار کعبه، یکدفعه خدا را قسم داد که خدایا به بیتت قسم و به طفلی که در شکم دارم قسم دردِ زاییدن را بر من آسان کن و این زاییدن را بر من راحت کن. خب این خانم آن لحظه درد زاییدن او را گرفت، آن بانوی پاکدامن، عده‌ای از مردم دارند نگاه می‌کنند، خیلی حالت سختی بود، یکدفعه دیوار کعبه شکاف برداشت ندا آمد «اُدخلی» داخل شو، این بانوی پاکدامن از آن شکاف رفت داخل و شکاف به هم آمد. این را در عصر جاهلیت همگی دیدند آنهایی که بودند، دویدند آمدند دیوار به هم آمده بود، دیدند دختر اسد همسر ابوطالب وارد شد. کلید‌ها را آوردند هر چه کردند قفل در کعبه باز نشد. سه شبانه روز این خانم مهمان خدا بود در خانه‌ی خدا. علی‌بن ابیطالب تنها ولید کعبه است، کسی که در کعبه بدنیا آمد، بعد از سه روز خبر در مکه منتشر شد که دختر اسد وارد کعبه شد، اطلاعی از او نیست، دسترسی نیست،

 

بعد از سه روز از خانه‌ی حق با اسد بنت اسد آمد برون، آنکس که نبود در جهان مثلش مَثَل آمد برون.

فاطمه بنت اسد تا آمد بیرون رسول الله که در سن 30 سالگی بودند، همه نگران بودند، پیغمبر هم که فاطمه بنت اسد حق مادری بر گردنش داشت، پیغمبر عمدتا در خانه‌ی ابوطالب پروروش یافته بود. رسول الله جزء نفرات اولی بود که آمد سمت فاطمه بنت اسد، پیغمبر عرض کردند مادر بچه را بده، آقازاده را به آغوش پیامبر سپردند، رسول الله یک نگاهی به رخسار امیرالمومنین سه روزه کردند فرمودند به اذن خدا سخن بگو، همه داشتند نگاه می‌کردند یک وقت دیدند این آقازاده لب به سخن گشود «اشهد ان لا اله الَّا الله و اشهد انک رسول الله» همه تعجب کردند، این آقازاده چگونه دارد حرف می‌زند، به پیامبر خطاب پیامبری دارد می‌کند، پیامبر که داعیه‌ی نبود ندارد «اول المومنین بالله»[7] این سبقت به ایمان به پیغمبر. عیسی بن مریم در آغوش مادر فرمود «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا»[8] من بنده خدا هستم و خدا به من کتاب داده و پیامبر هستم. عیسی در آغوش مادر سخن می‌گوید، امیرالمومنین در آغوش رسول الله عجیب است! خدا می‌فرماید «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[9] ده سال از این ماجرا گذشت، من یک مطلب هم از دوران در رحِم مادر بودن امیرالمومنین نقل کنم که شنیدنی است. داخل کعبه مردم می‌رفتند برای عبادت، ولی عمدتا بت‌هایی درون کعبه بود و جز خاندان موحِّد حضرت ابراهیم، هر قبیله‌ای یک بتی در کعبه داشت، آنها می‌رفتند برای پرستش بتِ خودشان. فاطمه بنت اسد زمانی که امیرالمومنین متولد شدند و آقا در سن 7 یا 8 سالگی بود، یک وقتی ابوطالب آمد به فاطمه بنت اسد گفت این بچه را نگهدار و با من به مسجدالحرام و داخل کعبه نیاید، فاطمه بنت اسد گفت چرا؟ فاطمه بنت اسد گفت وقتی او با من داخل کعبه می‌شود، یورش می‌آورد به سمت بت‌ها، دست بتی را می‌شکند پای بتی را می‌شکند، خب خاندانی که این بت‌ها مربوط به آنهاست ناراحت می‌شوند و ما مجبور می‌شویم با آنها درگیر شویم، او را نگهدار تا با من وارد مسجدالحرام نشود. فاطمه بنت اسد گفت یک چیزی عجیب‌تر از این برایت بگویم. گفت زمانی که سر این بچه حامله بودم، گاهی اوقات می‌رفتم داخل کعبه برای عبادت خدا، در این قدم زدن داخل کعبه نزدیک می‌شدم به بعضی از این بت‌ها، یکدفعه می‌دیدم این طفل درون شکم من به حرکت در می‌آید، چنان دست و پا می‌زند که از شدت درد من عقب می‌نشستم! گفت یک وقتی جعفر که از نظر سنی ده سال از امیرالمومنین بزرگتر بود دستش در دست من بود، در ماه‌های آخر که با جعفر رفتم داخل کعبه، یک وقت جعفر دستش از من رها شد رفت سمت یکی از بت‌ها که دست بزند به آن بت، یک وقت از درون شکمم صدایی برخواست «یا جعفر لاتفعل» جعفر نکن، که می‌گوید من مات و مبهوت شدم از آن صدا. حالا عرض کردم بنده و بزرگترها کجاییم که علی را بشناسیم، این‌ها چیزهایی است که به تعبیر حضرت امام یُدرَک ولایوصَف، باید آدم اهلش باشد تا بفهمد، نمی‌شود درک کرد ولی در حد گفتن ما می‌گوییم. «اول المومنین بالله»[10] پیامبر مبعوث به رسالت شدند دارند از غار حرا می‌آیند پایین، اولین ملاقات پیغمبر در آغاز رسالت در 27 رجب، شروع مسئولیت پیغمبر با امیرالمومنین در آن دامنه‌ی غار حرا بود. یک وقت رسول الله امیرالمومنین 10 ساله را دیدند، یا علی مبعوث به رسالت شدم، اقرار کن به رسالت و وحدانیت الهی و رسالت من. امیرالمومنین عرض کرد یا رسول الله خاطرتان هست مادرم قنداقه‌ی من را در مسجدالحرام به شما داد، من آن زمان اقرار کردم، مجددا هم اقرار می‌کنم، «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انَّ امحمداً رسول الله» شما در سبقه‌ی ایمان در عالم اسلام در تراز امیرالمومنین کسی را پیدا نمی‌کنید، اول مومن، حتی بر خدیجه سبقت دارد، حضرت خدیجه بعد از آنکه حضرت خانه رفتند و گفتند، اول بانوی اسلام حضرت خدیجه سلام الله علیهاست، و اول مومن بطور انحصاری امیرالمومنین است. سه سال از بعثت گذشت پیامبر مجبورند رسالت را علنی کنند. حدود 40 نفر از عموها و عموزاده‌ها را دعوت کردند بعد از شام خودشان را معرفی کردند: من پیغمبر الهی هستند مبعوث شدم، خاندان من، عموها و عموزاده‌ها ایمان بیاورید. پیغمبر فرمود هر کسی در این مجلس نفر اول شد و سبقت گرفت وصی من است وارث من است جانشین من است، غسل دهنده‌ی من است. می‌گویند امیرالمومنین 13 ساله بلند شد «اشهد ان لا اله الا الله» و اعتراف کرد به وحدانیت الهی و رسالت پیغمبر که یک حدیث معروفی را پیغمبر فرمودند: یاعلی تو جانشین من وارث من و غسل دهنده‌ی من هستی. امیرالمومنین همین را استناد کردند به کسانی که متاسفانه حق را نادیده گرفتند، فرمودند پیغمبر فرمود علی «انت اول المومنین بالله»[11] تو اول مومن به خدا هستی «و أوفاهم بعهد الله»[12] باوفاترین فرد به تعهدات الهی شما هستید. بعضی از ماها بخاطر منافع دنیایی‌مان و اعتقادی‌مان دنیا را ترجیح می‌دهیم. آقا را از پستش می‌گذارند کنار می‌شود دشمن نظام، یک مقدار نوسان اقتصادی، نوسان اعتقادی می‌آورد، این علی کیست که همه چیز او را به حسَب ظاهر گرفتند ولی در وفای به عهد ایستاد و ذره‌ای در عقایدش خللی ایجاد نشد. در آن روزهای غصب خلافت بود حضرت زهرا دلگیر از این وضعیت و مضروب از آن یورش، یک وقتی حضرت زهرا گله کرد یا علی شما صاحب ذوالفقار در رویارویی در دشمن کسی نمی‌تواند روبرو شود، حالا ذوالفقار را در غلاف کرد و در خانه نشستی! حضرت زهرا مطالبی گفت و امیرالمومنین رفتند شمشیر را برداشت تا حرکت کند صدای اذان از ماذنه برخواست. آقا ایستادند و فرمودند دختر رسول الله اگر بخواهی این نام بماند و اسلام بماند باید سکوت کرد. امیرالمومنین در دو راهی بین خود و خدا، خدا را انتخاب کرد. در دو راهی بین منافع مادی و خدا، خدا را برگزید. از فدک صرفنظر کرد، از حقوق خود صرفنظر کرد تا اسلام آسیب نبیند «أوفاهم بعهد الله»[13] وفا و پایبندی به تعهداتمان. بعضی از ما با خدا هستند تا منافعشان آسیب نبیند، تا آسیب دید دیگر از این مسلمانی گذشتند، این چه مسلمانی است چه اسلامی است چه حکومتی است! امیرالمومنین بخاطر خدا تحمل کرد، باوفاترین انسان به تعهدات الهی «أقومهم بأمرالله»[14] ‌جدیترین فرد در اجرای اوامر الهی علی است. امیرالمومنین در اجرای اوامر الهی فرق بین برادر و غریب نمی‌گذارد، صاحب الغارات می‌گوید زمانی که آقا خلیفه بودند در راس جامعه اسلامی در کوفه، شب سرد زمستانی بود، حضرت پای آتش نشسته بودند، عقیل آمد، عقیل 20 سال از امیرالمومنین بزرگتر بود و نابینا شده بود، عیال‌بار هم بود، مسلم‌بن عقیل فرزند همین عقیل است و مسلم داماد امیرالمومنین شد. مسلم بن عقیل که سفیر امام حسین بود فرزند این عقیل است. عقیل که عیال‌بار و نابینا بود آمد نشست پای آتش، به امیرالمومنین گفت آقا یک مقداری از بیت المال به من بیشتر پول بدهید، من عائله ‌مندم و خرجم بیشتر است، کمکم کنید. این حرف زمانی است که 6 کشور اسلامی امروز تحت فرمان حضرت بود: ایران، عربستان، عراق، یمن، سوریه و اردن. این‌ها تحت فرمان امیرالمومنین بود. آقا یک میله‌ای را گرفتند روی آتش که مقداری حرارت گرفت، آوردند نزدیک دستان عقیل که او فقط نزدیک احساس گرما کند نه اینکه دست او را بسوزانند. گاهی اوقات دیدید احساس می‌کنیم دستمان دارد گرم می‌شود دست را می‌کشیم. عقیل احساس کرد چیز داغی به دستش نزدیک شده و متوجه شد که امیرالمومنین چیز گرمی را آوردند نزدیک دستش. گفت برادر من از شما درخواست کمک کردند شما آهن تفتیده نزدیک دست من آوردید! آقا فرمودند عقیل وای بر تو، تو طاقت تحمل آتش دنیا را نداری، برادرت را دعوت به کاری می‌کنی که آتش آخرت را برای او رقم می‌زند! بعد حضرت دستور دادند از مال شخصی خودشان به عقیل کمک کردند، این برخورد حضرت بخاطر این بود که عقیل زیاده‌خواهی از بیت المال داشت، آقا فرمودند شما هم مثل بقیه هستید. عدالت در اموال عمومی یعنی تقسیم بالسویه، مثل نفت و گاز. مدیرکل همان اندازه حق دارد که آن کارگر بی‌سواد حق دارد، مال عمومی است، اموال عمومی مثل ارث است. ارث علی رؤسهم است، تقسیم می‌شود، اما در یک بخش‌هایی اموال عمومی اگر نباشد، و برخورد با مردم به تناسب جایگاه‌ها علی شئونهم است. بله در پرداخت حقوق و مزایا کسانی که دانش بیشتر تخصص بیشتر تجربه بیشتری دارند باید به اعتبار تلاش بیشترشان به این‌ها تلاش بیشتر صورت بگیرد. امیرالمومنین این برخورد را کردند چون عقیل زیاده‌خواهی کرد. «وَ أَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ»[15] ‌جدیترین فرد در تقسیم یکسان بیت المال در تاریخ بشریت امیرالمومنین است.

باز صاحب الغارات می‌گوید روز عید بود یکی از دختران حضرت آمد منزل، غیر از حضرت زینب و ام‌کلثوم، آن موقعی که حضرت خلیفه بودند این دو به خانه‌ی شوهر رفته بودند. این دختر گردنبندی یا زیورآلاتی را به گردن انداخته بود که آقا در بیت المال این را جزء اموال عمومی دیده بودند! فرمودند دخترم این گردنبند از کجا آمد؟ عرض کرد پدرم از مسئول بیت المال امانت گرفتم، امروز عید است می‌پوشم و فردا برمی‌گردانم، فرمود دخترم دربیاور و آن را برگرداند به بیت المال. فرمود بخدای علی اگر این گردنبند را به امانت نگرفته بودی تو اول دختر هاشمیه‌ای بودی که پدرت دستت را بعنوان سارق قطع می‌کرد. این عدالت را چه کسی دارد! «وَ أَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ»[16] اما همین شدت عنایت امیرالمومنین در اموال عمومی که برای همه‌ی ما درس است، «أَرْأَفُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ‏»[17] مهربانترین فرد در عالم همین امیرالمومنین است به مردم. شما ببینید آقا شخصیتی است که به رعیت در رأفت نذیر ندارد. شما کدام زمامدار را دارید مثل امیرالمومنین به رعیت اینگونه رسیدگی کرده باشد! اصلا بعضی از مردم زمانی فهمیدند که این نان و خرما را کسی برای آنها می‌آورده که آقا شهید شده بود، تازه فهمیدند که این محبت‌های شبانه کار امیرالمومنین بود. حالا بنده می‌خواهم یک کاری بکنم در لوح و پوستر و سر و صدا که آقا اینکار را ما کردیم. امیرالمومنین اینگونه بود، کارهای مخفیانه انجام می‌داد. ابن‌عباس می‌گوید یک شب در مسجد کوفه دیدم آقا بسته‌هایی از خرما و آرد را دارد می‌گذارد کنار دست این‌هایی که در مسجد کوفه خوابیده بودند، بعد از جنگ نهروان بود. ابن عباس می‌گوید گفتم آقا این‌هایی که دارید برایشان نان و آرد و خرما می‌گذارید، بخشی‌شان از نهروانی‌ها هستند، شما را محدور الدم می‌دانند. آقا فرمود ابن‌عباس با علی مخالفند اما محتاجند، گرسنه‌اند

کریمان با بدان هم بد نکردند، کسی را از در خود رد نکردند

اینجوری می‌توانیم باشیم! ما جواب سلاممان را ندهند دیگر رو به طرف نمی‌کنیم. مومن می‌توانی مثل علی باشی که به کسی که با تو بد است و پای جان تو ایستاده، بدون اینکه بداند و بفهمند خدمت کنی! «أَرْأَفُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ‏»[18]  مهربانترین فرد.

من یک جریانی بگویم و تمام کنم، «أَعْلَمُهُمْ بِالْقَضِيَّةِ»[19] عالمترین انسان در عالم اسلام به مسائل مربوطه در همه‌ی زمینه‌ها علی است «و أعظمهم مزیة»[20] با عظمت‌ترین انسان در عالم اسلام از نظر جایگاه و ویژگی امیرالمومنین است.

یک سوالی هم طرح کنیم، من هفت ویژگی را از زبان رسول الله گفتم که امیرالمومنین هم در جلسه شورا به این‌ها استناد کردند، بنام خمسه طیبه پنج تای آنها را بنویسید، پنج تا از ویژگی که پیامبر عنوان فرمودند را بنویسید.

گفتند در مورد ازدواج هم حرف بزنید. ای پدر و مادرهایی که کار از دستتان بر می‌آید کاری بکنید. امام صادق می‌فرماید از افتخارات یک پدر و مادر این است که تا جوانش آلودگی اخلاقی پیدا نکرده اسباب ازدواجش را فراهم کنند. یک بخشی از این جوانان امروز جامعه ما بد نیستند، اگر کفر می‌گویند کفری‌شان کردند، بالاخره جوان است و مجرد و بیکار، اعتقاداتش هم قوی نیست، می‌بینید یک تِز و سلوک خاصی را پیش می‌گیرد. خدا رحمت کند پدربزرگ مادری ما را، می‌گفت یکی از بهترین کارها، تلاش برای تاسیس ازدواج جوانان است، حالا یا با زبانتان، معرفی‌تان، مالتان، آنهایی که فرصت و امکانات دارید کمک کنید.

پرسیدند شیعه از کی شروع شد؟

شیعه از زمان پیغمبر شروع شد، روایت داریم یا علی «انت و شیعتک فی الجنة» «انت و شیعتک هم الفائزون» شیعه از زمان پیغمبر بود، سلمان شیعه بود، اباذر شیعه بود، مقداد شیعه بود، این‌ها در زمان رسول الله بودند، واژه‌ی شیعه یک واژه‌ی خلق شده بعد از پیغمبر نبود، روایات فراوان از رسول الله داریم که خطاباتی به امیرالمومنین و شیعیان حضرت دارند. از جمله همین آیه 7 سوره بینه که فرمودند «أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[21].

خب بسنده کنم و یک نکته بگویم که برای همه‌ی مسئولین ما درس است. مسئول علوی بخواهد علوی زندگی کند باید برود سمت و سراغ مردم، بگردد مشکلات را پیدا کند، نه اینکه بگردند او را پیدا کنند مشکلاتشان را حل کنند، پیغمبر طبیبٌ دوَّار بود، امیرالمومنین هم اینچنین بود. من یک داستان از زندگی امیرالمومنین بگویم، آقا از جنگ صفین برگشتند در کوچه‌های کوفه داشتند قدم می‌زدند، یک کنیزی به حضرت برخورد کرد و امیرالمومنین را شناخت، گفت آقا بدادم برسید، مشکلی برایم پیش آمده، آقا فرمودند مشکل چیست؟ حالا یک موقع بنده اشاره می‌کنم که بنده چگونه این بحث برده و برده‌درای را نجات داد. این فقط در اسلام نبوده، در همه‌ی کشورهای دنیا بوده، آن موقع هر کسی را در جنگ‌ها و دعواها می‌گرفتند برده می‌کردند. خب این خانم کنیز بود، خانمی داشت که مالکش بود، گفت این خانم خانه به من گفته یک مقدار گوشت بخر، من هم رفتم خریدم حالا می‌گوید چربی‌اش زیاد است من قبول ندارم، برگردان، بار دوم بردم قصاب عوض کرد دوباره برگرداندم نپذیرفت، گفت دوباره برو عوض کن، بار سوم که بردم قصاب دیگر عوض نکرد، گفت من اینجا ننشستم که گوشت‌های تو را عوض کنم، همینی هست که هست، گفت خانمم گفته تا عوض نکردی به خانه برنگرد. گفت آقا ماندم چه کنم! امیرالمومنین که ما و ماها خاک پای او نمی‌شویم. آقا کمی بادت را کم کن، از پشت میزت بیا پایین در جامعه، مشکلات مردم را بفهمیم و از پشت میز حرف نزنیم، درد مردم را بفهمیم مشکلات مردم را بشنویم. خدا رحمت کند مرحوم جد ما، می‌گفت باباجان گاهی یک آدم گرفتار همین که وقتی حرفش را می‌شنویم آرام می‌شود. می‌فهمد که به او احترام گذاشتی! آقا امیرالمومنین حاکم عالم اسلام با همه‌ی مزایایی که پیغمبر فرمود یک خانم کنیزی گوشت در دستش است و می‌گوید مشکلم را حل کن. آقا فرمودند اول برویم سراغ قصاب. ما حاضریم این وقت‌ها را بگذریم، به ما چه! وقت نداریم! گوشت چرب داد که داد برو بخور، مشکل خودت است برو بخور! ما این حرف‌ها را نمی‌زنیم، متدینین این حرف‌ها را می‌زنند چه برسد به غیر متدینین. آقا رفتند سراغ قصاب، قصاب یک جوانی بود از شام آمده بود کوفه، به عشق امیرالومنین، حضرت را هم ندیده بود، آن موقع رسانه‌ها هم نبودند که تصویر حضرت را ببینند، فقط آوازه‌ی امیرالمومنین را شنیده بود و آمده بود در کوفه حضرت را زیارت کند. آقا در جنگ صفین بودند و او حضرت را ندید، شروع کرد در کوفه قصابی کردن تا حضرت برگردد. در یکی از محلات کوفه روزی یکی دو تا گوسفند می‌خرید و می‌کشت و به سینه دیوار می‌زد و می‌فروخت. آقا آمدند سمت او، حالا نمی‌داند او همان امیرالمومنینی است که به عشق ایشان از شام به کوفه آمده است. آقا یک سلام کردند و قصاب جواب داد. حضرت فرمودند محبت کردی و دو مرتبه گوشت این زن را عوض کردی ایندفعه هم عوض کن. گفت من دو مرتبه عوض کردم دیگر عوض نمی‌کنم، آقا فرمودند ایندفعه من را واسطه کرده بخاطر من عوض کن. این قصاب جهالت کرد، دو نقل قول شده من یکی را می‌گویم. دیگری را زبانم نمی‌چرخد بگویم. نقل قول پایین‌ترش این است که دستش را محکم زد به سینه‌ی حضرت، گفت برو تو دیگر کی هستی! مردم اینطوری دنبال حل مشکلات دیگران بوده‌اید! اگر کسی آمد گفت گرفتارم می‌خواهند مرا بگیرند با او بلند شدید بروید واسطه شوید؟ اگر شدید شیعه هستید، اگر نکردیم عقبیم. حالا زد به سینه‌ی حضرت، بعضی‌ها می‌گویند بی‌ادبی شدت بیشتری داشت، آقا هیچ واکنشی نشان نداد! امیرالمومنینی در قلعه خیبر را از جا می‌کند، در میدان نبرد کسی جرأت ایستادن روبروی امام را ندارد. اصلا این کنیز از خجالت می‌خواست بمیرد. آقا تا این حرکت را دید، برگشتند به این کنیز گفتند اینکه حرف ما را نپذیرفت برویم با خانم صاحبخانه حرف بزنیم. خلیفه عالم اسلام است! حالا ما می‌گوییم از گل نازکتر گفتی او را بگیرید بیندازید زندان تا کس  وکارش بیاید عذرخواهی کنند تا رضایت بدهم. بابا با اخلاق انسان تربیت می‌کردند، این اسلام امروز ما مرهون تلاش‌های دیروز امیرالمومنین و اهلبیت است. آقا در زدند آن خانم تا آمدند دم در امیرالمومنین را شناخت. گفت آقا چه سعادتی به ما رو کرده که شما درِ خانه‌ی ما آمدید و در زدید. آقا فرمودند چرا به این کنیز زور می‌گویی! چرا به زیردستانت ظلم می‌کنی! این بیچاره دوبار گوشت را برده عوض کرده چرا به او می‌گویی تا گوش را مجددا عوض نکردی به خانه راهت نمی‌دهم. گفت یا امیرالمومنین اشتباه کردم، کفاره این اشتباهم این است که این کنیز را من به شما هدیه کردم، این کنیز برای شما. آقا فرمودند من هم این کنیز را آزاد کردم و حریت را به او برگرداندم. در همین اثنا یک کسی دنبال امیرالمومنین می‌گشت، گفتند آقا امیرالمومنین دقائقی قبل داشت با آن قصاب در فلان محله کوفه حرف می‌زد، آن حرف آمد سراغ قصاب پرسید امیرالمومنین کجا رفتند؟ گفت امیرالمومنین! من مدت‌ها در کوفه هستم حضرت را ببینم هنوز توفیق دیدارش را پیدا نکردم. گفت آن آقایی که با لباس کرباسی بود یک زن کنیزی هم همراهش بود. گفت آن آقایی که لباس کرباسی تنش بود علی‌بن ابیطالب بود؟ گفت بله. می‌گویند دستش را گذاشت روی تخته‌ی ساطور و با کارد زد زد زد…! گفت من دستی که به صورت یا سینه‌ی مولا خورده را نمی‌خواهم. یک وقت خبر آوردند گفتند آقا این قصاب دارد خودش را از بین می‌برد، آقا به امام حسن فرمودند برو او را بیاور، آوردندش به مسجد کوفه، آقا پرسید چرا دستت را معیوب کردی؟ گفت آقا من دستی که به صورت یا سینه‌ی شما خورده دیگر نمی‌خواهم. بخدا قسم نمی‌دانستم که شما علی‌بن ابیطالب هستید. آقا فرمودند من همان لحظه که زدی بخشیدم. عبایشان را انداختند روی دست مجروح این قصاب، دو رکعت نماز خواندند بعد عبا را برداشتند، به عظمت امیرالمومنین دست معیوب و مجروح این قصاب شفا یافت. این امیرالمومنین است. جسارت به حضرت می‌کند، شما این رأفت را در عالم بشریت کجا می‌بینید!

شاه لافتی حیدر کیزد ایروان با اوست، در زمین از قدرت کار آسمان با اوست

آسمان چه حد دارد نظم لامکان با اوست، لامکان ندانم چیست ظاهر و نهان با اوست

ظاهر و نهان را نیست بذل جسم و جان با اوست، با اساس رحمانی در لباس انسانی

 

[1] بینه آیه7

[2] بینه آیه7

[3] بینه آیه7

[4] ینابیع الموده ج1 باب44 ص397

[5] ینابیع الموده ج1 باب44 ص397

[6] بینه آیه7

[7] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[8] مریم آیه30

[9] یس آیه82

[10] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[11] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[12] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[13] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[14] الخصال ج1 ص337

[15] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[16] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[17] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[18] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[19] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[20] مناقب آل‌ابیطالب علیه السلام (ابن شهراشوب)ج2 ص6

[21] بینه آیه7

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند