شخصیت والای امام باقر(ع) / 1 دی 1404

استاد حدائق روز دوشنبه 1 دیماه 1404 در مسجدالنبی(ص) شیراز با توجه به ایام ولادت امام باقر(ع) به بیان احادیثی از آن حضرت پرداختند.

شخصیت والای امام باقر(ع) / 1 دی 1404

یانلود

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم­الله الرحمن الرحيم

قال سيدنا و مولانا محمد ابن علی­الباقر: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[1]

تبريک عرض می­کنم محضر برادران عزيز، خواهران محترمه، حلول ماه رجب و امروز که ميلاد با سعادت امام باقر در طليعه ماه رجب و روز آغازين از اين ماه ميلاد مبارک امام پنجم بود، ان­شاءالله که خداوند توفيق استفاده و بهره­برداری از اين فرصت ارزشمند ماه رجب را خدا به همه ما عنايت کند، اين ماه را هم ماه عصب می­نامند يعنی ريزش رحمت الهی و برکات الهی بر بندگان خدا و هم ماه عصم می­نامند که پيامبر می­فرمايد ديگر در تراز اين ماه اوصافی مثل اين ماه شنيده نشده، ماه ماه خداست، شعبان ماه پيامبر و رمضان ماه امت است، و اگر مردم می­خواهند درک کنند رمضان را، رجب و شعبان را بايد مراقبت کنند و دعاهايي که از ائمه رسيده مخصوصاً در اين­ ماه، اين­ها داروهايي است که درمان مان می­کند، مثل آدم بيماری که می­گويند آقا اين­ها را بايد مرتب مصرف کنی تا بشوی آنی­که بايد باشی اين دعاها را بخوانيد مردم عمرتان می­گذرد بخوانيد و نخوانيد می­رويد از اين فرصت­ها استفاده کنيد، رسول­الله فرمود: «إِنَ‏ لِرَبِّكُمْ‏ فِي‏ أَيَّامِ‏ دَهْرِكُمْ‏ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»[2] نسيم­هاي رحمت می­وزد خودتان را در وزش اين­ها قرار بدهيد، در مسير اين­ها قرار بدهيد، ماهی است که چند مناسبت مهم در اين ماه قرار گرفته ميلاد با سعادت امام باقر عليه­السلام، امام جواد سلام­الله عليه، اميرالمؤمنين، عيد سعيد مبعث، شهادت آقا امام هادی سوم رجب که فردا شب شب شهادت، شهادت آقا موسی ابن جعفر بيست و پنجم رجب، وفات حضرت زينب پانزده رجب، اين مناسبت­ها و ليلة الرغائب که اولين شب جمعه ماه رجب ليلة الرغائب است که رسول­الله می­فرمايد در شب جمعه اول ماه رجب خداوند يک رغبت فوق العاده برای بخشيدن بنده­هايش دارد، و هر سال هم الحمدلله ساليان متمادی است در همين مسجد، شب جمعه اول رجب نماز ليلة الرغائب که دوازده رکعت شش نماز دو رکعتی است بين نماز مغرب و عشاء خوانده می­شود و فضائلی که اين نماز دارد، هم در دنيايتان، هم در عالم برزخ­تان،ه هم در عالم قيامت شما، ان­شاءالله اين نماز هم برگزار می­شود برادران عزيز، خواهران محترمه، اطلاع رسانی کنيم ديگران را هم دعوت کنيم به شرکت به حضور و بهره بردن از اين فرصت­هاي گرانی­های اين ماه، امروز ميلاد امام باقر بود امشب شام ميلاد حضرت است، امام باقر سلام­الله عليه در بين ائمه يک ويژگی دارد که هيچ کدام از اين ائمه ندارند اين کسر شأن بقيه ائمه نيست، کما اين­که پيغمبر فرمود يا علی شما سه ويژگی داريد که من پيغمبر هم ندارم، مقام پيغمبر بالاتر است يا اميرالمؤمنين؟ خب اين امتياز امتياز اميرالمؤمنين است، ولی عظمت رسول­الله پيغمبر فرد اول نظام خلقت است، يک وقت می­بينی يک ويژگی فرزند دارد بابا ندارد، ولی پدر برتر است ولی اين امتياز در اين فرزند هست، رسول­الله در آن حديث فرموده، يا شما پدر زن مثل من داری، همسری چون فاطمه داری، فرزندان چون حسن و حسين داری، در عالم چه کسی را سراغ داريد که اين کارنامه، اين شکل پدر زن، همسر اولاد بهترين­ها را داشته باشد، در نظام خلقت در تراز اميرالمؤمنين نداريد، بله پيامبر داماد­های ديگر هم داشتند، اما دامادهای ديگر پيغمبر همسران­شان در تراز حضرت زهراء نبود، فرزندان­شان قابل مقايسه با امام حسن و امام حسين نبود، امام باقر هم يک ويژگی دارد که هيچ کدام از ائمه ندارند و امام باقر تنها امامی است که دو پدر بزرگ­هايش امام هستند، پدر بزرگ پدری سيدالشهداء، پدر بزرگ مادری امام مجتبی، شما هيچ کدام از ائمه دوتا پدر بزرگ­ها امام نيستند، پدر بزرگ­های پدری امام هستند ولی پدر بزرگ­های مادری امام نيستند اين از خصوصيات امام باقر است که در علم انساب و رجال هم می­گويند: «الخيرة بين الخيرتين العلوی بين العلوين»  برگزيده از دو برگزيده خدا، مادر امام باقر هم يک بانويي است عجيب، اين بانو هم در بين مادران ائمه يک ويژگی دارد که هيچ کدام از بانوان و مادران ائمه ندارد، تنها بانويي که در کانون ولايت، اين را هم زيادی بشنويد، پدر بزرگش امام، پدرش امام، پدر شوهرش امام، شوهرش امام، فرزندش امام، نوه­اش امام فاطمه بنت­الحسن است، پدر بزرگ آقا اميرالمؤمنين، پدر امام مجتبی، پدر شوهر سيدالشهداء، شوهر زين­العابدين، فرزند باقرالعلوم، نوه امام صادق شما داريد دومش را، حضرت زهرای مرضيه هم در اين ويژگی اين گونه نيست، بله پدر حضرت زهراء و شوهر حضرت زهراء و فرزندان حضرت زهراء امام ولی عروس امام حضرت زهراء نبود، يعنی پدر شوهر امام نبود، ابوطالب بود، اين ويژگی که اين شش معصوم با اين بانو مرتبط و امام صادق هم می­فرمايد: «لَمْ يُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ‏ مِثْلُهَا»[3] اصلاً در دودمان امام حسن نظير اين خانم وجود نداشت، بانوی مفسر قرآن، عالمه، آقا امام باقر می­فرمايد يک وقتی مادر ما زير ديواری نشسته بود قرآن تلاوت می­کرد، ديوار شروع به فروپاشی و فرو ريختن، يک وقتی اين بانوی با عظمت نگاهی به ديوار کرد، فرمود: «لا اذن الله لک فی السقوط»، خدا به تو اجازه سقوط و واژگون شدن را ندهد، آقا حرف خدا را گوش کرديد، ديوار حرفت را گوش می­کند، ما زبان­مان را نمی­فهمند چون حرف خدا را اطاعت نمی­کنيم، يک آقايي گفت بچه­ما حرف­مان را گوش نمی­کند، گفتم خودت حرف خدا را گوش کردي؟ انصاف بدهيم، اين­هايي که مصداق اين آيه شدند: «كُنْ فَيَكُون‏»[4] باش پس می­باشد، اين­ها حرف شنوی کردند حرف­شان را می­پذيرند، جماد حرفش را گوش می­کند، شجر حرفش را گوش می­کند، حجر حرف او را می­شنود، می­گويند تا اين بانوی با عظمت فرمود: «لا اذن الله لک فی السقوط»، اين ديوار در حال فروپاشی متوقف شد، حضرت فاطمه بنت حسن از زير ديوار آمد بيرون، بعد ديوار آمد پايين، که حضرت زين­العابدين قربانی کردند و صدقه دادند به خاطر دفع اين بليه از اين بانوی بزرگ، من از امام باقر يک روايت شروع کنم، يکی دو حديث را عيدی شما قرار  بدهم امشب، ببينيد ماه رجب ما تحصيل فضائل است، ماه تحصيل خوبی­هاست، خانم­ها يک آقايي آمد سر جانماز همين امشب بعد از نماز عشاء گفت حاج­آقا دوتا خانم حرف­شان بود، حالا آن­ها نيستند در جمع شما گفت رفتند، گفت خيلی حرف­های ناسزای تند به هم می­زدند و از مسجد خارج شدند، من امشب می­خواهم يک درسی از امام باقر بگويم، مردم بهشت رفتن هم بی­حساب و کتاب نيست، مؤمن زبانت را کنترل کن، اين حديث کوتاه را من از امام باقر بگويم، يکی دو حديث ديگر هم اضافه کنم، امام باقر فرمود: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[5] با مردم آن گونه حرف بزنيد، به زيباترين صورت سخن گفتن که شما دوست می­داريد به خودتان می­گويند، آن­چه که دوست داريد به خودتان بگويند، در صحبت­ها، نيکوتر از آن، بهتر از آن، زيباتر از آن را به مردم بگوييد، شما چه کسی را سراغ داريد که ناسزا دوست داشته باشد، آقايون دوست داريد با شما چگونه حرف بزنند؟ صاحب امروز می­فرمايد زيباتر از آن را با مردم حرف بزن: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[6] بابا زبانت را به بدی باز نکن، ناسزا را تو دوست نداری، ناسزا نگو، تحقير را نمی­پسندی سبک نکن، ما گاهی اوقات با مردم يک جوری حرف می­زنيم که به خودمان بگويند متأثر می­شويم، ناراحت می­شويم اين در امام باقر، مخصوصاً ما متدينين، مسجدی­ها، ماه­ها که نگاه الگويي دارند به ما می­کنند، بنده بروم منزل می­گويند آقا از مسجد برگشته، پدر مان از مسجد آمد، مادرمان از مسجد آمد، در خانه خدا، بعد از وقت نماز ما حرف­های زشت و ناپسند بهم بزنيم، امام باقر می­فرمايد زيباتر از آنی­که انتظار داری به تو بگويند به مردم بگو، مردم دوست داريد با شما چگونه حرف بزنند؟ انصاف بدهيد، زيباتر از آن را به مردم بگوييد، عالی­تر از آن را به مردم بگوييد، ما اگر همين را اجرايي کنيم چقدر موفق می­شويم در هدايت مردم، من همين­جا يک جمله­ای را در پرانتز عرض کنم، يکی از علت­هايي که امر به معروف و نهی از منکر اثر نمی­کند چون زيبا گفته نمی­شود، شايسته بيان نمی­شود، بابا کلام خدا را، دعوت به خوبی را به زشتی نگو، به زشتی بيان نکن، طرف را زده می­کني از اين کار خوب، من يک نهی از منکری را از مرحوم آيت­الله والد برايتان بگويم خدا رحمت ايشان را فرمودند، فرمودند دهه شصت بود زمان جنگ، فرمودند يک وقتی من از مدرسه منصوريه آمدم سر دوزک، سوار ماشين بشوم و بيايم مسجد برای نماز، قاآنی مسجدالنبی، گفتند سر خيابان يک ماشين ايستاد و ماه سروار شديم، حالا آن احترام کرد، ما را سوار کرد، گفتند بهش گفتم تاکسی بود، گفتم اگر مسافر هم در راه در مسيرت می­خورد، سوار کن، اشکالی ندارد، حالا داری مسيری که می­روي ديگران را هم صدا سوار کن، آقا بدت می­آيد سر خيابان معطل باشی، ديگران را معطل نکن، مردم نفس را بکنيد تراز، اميرالمؤمنين به امام حسن فرمود، برای خودت چه دوست می­داری برای ديگران همان را بپسند، برای خودت چه نمی­پسندی، برای ديگرن نپيسند، حاج گفتند در مسير يک جوانی هم مسير را گفت که هم مسيری با ما بود، راننده نگهداشت آن جوان را هم سوار کرد، حاج­آقا گفتند که ديدم اين جوان، يک زنجير طلا در گردنش انداخته، دو سه دکمه پيرهنش هم باز است، خب يک لحظه ما ديديم که اين زنجير طلای در گردن اين جوان و استفاده طلا برای مرد به عنوان زينت حرام است، اين بايد از نهی از منکر کرد، حاج­آقا گفتند وقتی اين جوان سوار شد من اول به آن سلام کردم، حالا از امام باقر می­گويم سه چيز مردم نجات­تان می­دهد، يکی افشاء السلام، سلام کنيد درجات­تان را می­برد بالا حالا روايتش را من می­خوانم ايشان فرمودند من سلام کردم، اين جواب داد، خب اين سلام کردن يک احترامی به طرف است، وقتی به فرد سلام می­کنيد يعنی برای تو ارزش قائل هستم، اصلاً سلام نام خداست، شما يک حرف حقی که می­خواهيد بزنيد با سلام شروع کنيد ببينيد چقدر موفق هستيد، ما می­خواهيم حرف حق بزنيم، تند می­شويم با تغير، با تندی، طرف هم نمی­پذيرد، چون طرف فکر می­کند شما بد خواه او هستيد، فرمودند من سلام کردم اين جوان گفت حاج­آقا سلام عليکم، آن­هم با روی باز جواب، خب اميرالمؤمنين می­فرمايد قلب انسان­ها وحشی است اين قلب را اگر توانستی تسخير کنی، حرفت اثر می­کند، گاهی اوقات باباست، چهل سال پدر است قلب فرزندش را تسخير نکرده، بيگانه می­آيد با دو کلمه حرف قلبش را می­گيرد، من هنر تسخير قلب نداشتم، مبلغ ورزيده مبلغی است که هنر تسخير قلب داشته باشد، پدر موفق، مدير موفق بعضی­ها ديديد بر دل­ها حاکم هستند، اين تسخير قلب خيلی مهم است حاج­آقا گفتند که من بعد از اسلام، يکی از خواسته­های همه جوان­ ازدواج است، گفتند گفتم جوان عزيز شما ازدواج کردي؟ گفت نه آقا با کدام پول؟ مگر می­شود ازدواج کرد پولش کجا بود، امکاناتی نداريم، حاج­آقا فرمودند من بهش گفتم من دعا می­کنم، خداوند يک همسری شايسته­ای، زيبايي، با ايمانی، با اخلاقی، گفتند يک سری اوصاف همسر خوب را گفتم ديدم تبسم آمد رو چهره­اش خوشحال شد، گفتند خنديد و گفتم خدا يک همچو همسر خوبی برايت بدهد، گفت آقا خيلی ممنون حاج­­آقا ممنون هستيم از لطف شما، بعد حاج­آقا گفتند خب حالا اين­جا قلب را گرفتم، حالا موقع حرف زدن من است، گفتم ان­شاءالله آن همسر خوب با آن اوصاف وقتی خدا برايت داد، اين زنجير طلايي در گردنت انداختی و از نظر اسلام استفاده آن برای مرد حرام است، بيندازی گردن خانمت، خانمت را نگاه کنی، گفتند همين، ببينيد با احترام با او حرف زدند، اول هم دعايش کردند بعداً هم حکم خدا را گفتند، نگفتند هم درش بياور، ولی مسأله را به آن گفتند، حاج­آقا گفتند من اين را که گفتم ديدم که دست کرد گردنش زنجير را از گردن در آورد، گذاشت داخل جيبش گفت حاج­­آقا ممنونم که راهنمايي کرديد من را، من تا الآن نمی­دانستم استفاده طلا به عنوان زينت برای مرد حرام است، مردم اين اخلاق اخلاق ائمه است، ما می­خواهيم حرف بزنيم اول اخم می­کنيم، صدايمان را غليظ می­کنيم، تند می­شويم ناسزا می­گوييم، امام باقر فرمود: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[7] زيباتر از آن­چه که دوست داری به تو گفته شود، با مردم بگو، انصاف بدهيد دوست داريد حاج­آقا چطور صدايت بزنند، دوست دارید به شما بگويند بنشين، يا بگويند بفرماييد، زيباتر از آن بگو، در حرف­هايتان با ديگران آن­ گونه حرف بزنيد که زيباتر از آنی­ باشد که خودتان می­خواهيد من اين قضيه را شايد حالا شنيديد کراراً ولی شام ميلاد امام باقر است حق اين است که دوباره گفته شود، من امام باقر را در سيره امام باقر يک مثال عرض کنم در زندگی مبارک حضرت، در حالات حضرت دارد يک روز يک مسيحی آمد امام را ناراحت کند، يعنی آمد جسارت کند به حضرت، اين در زندگی ائمه فراوان بوده که می­آمدند می­خواستند به امام توهين کنند، امام با يک اخلاق شايسته اين آدم معاند مغرض را آدم می­کرد، اين مسيحی آمد، نصرانی آمد توهين کند به امام باقر با امام باقر که رو به رو شد، گفت شما باقر هستيد يا بقر، باقر يعنی شکافنده علوم، بقر يعنی گاو، آقايون انصافاً اگر به ما يک کسی بيايد يک همچو حرفی بزند بگويد شما حاج فلانی هستی يا گاو؟ چه می­گوييد، خلاف نگوييد شب خوابش را می­بينی بعد همانی می­گويي که بايد بگويي، آقا می­گويد می­گوييم خودت هستی، حداقلش اين است حداقلش، اگر می­گوييم ايل و تبارت بقر هستند، می­گوييم خودت هستی به خودت برگردد، گاهی اوقات اين حرف را می­زنيم خودت هستی، به خودت برگردد، اين حداقل برخورد است اما ببينيد امام باقر چه برخوردی کرد: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[8] آقا فرمودند پدرم نام من را باقر ناميده است، من باقر هستم بقر نيستم، آقا به يک آدم دانشمندی بگويند بی­سواد، بايد بخنديد به اين حرف، به کوتاهی فکر اين فردی که به اين دانشمند دارد می­گويد بی­سواد، من از يکی از شاگردان علامه طباطبايي شنيدم، گفت يکبار مرحوم علامه طباطبايي خيلی خنديد که ما هيچ وقت علامه را اين قدر شاد نديده بوديم آن هم می­دانيد علتش چه بود؟ شادی روح علامه يک صلوات بفرستيد، گفت يک روز در محضر علامه طباطبايي بوديم همه شاگردها جمع بودند، يک کسی آمد از شاگردها، گفت جناب علامه، در يک مجلسی بوديم يک آقايي پشت سر شما، علامه صاحب الميزان، گفت پشت سر شما گفت آقای طباطبايي يعنی علامه طباطبايي چيزی بارش نيست، گفت اين را نقل کرد، حالا خدايش بيايند به ما بگويند بدمان می­آيد ناراحت می­شويم، گفت علامه شروع کرد خنديدند، اصلاً يک انبساط خاطری پيدا کرد، مردم اين اوصاف خوب­هاست، اميرالمؤمنين می­فرمايد بندگان خوب خدا گمنامی برايشان از شهرت بهتر است، اين­ها دوست دارند خيلی شناخته نشوند، به اين­ها پرداخته نشود، گمنامی را از سر و صدا بهتر می­دانند: «الْخُمُولُ أَشْهَى‏ إِلَيْهِ‏ مِنَ‏ الشُّهْرَةِ»[9] گفت علامه خيلی خنديد، چه گفتند؟ گفتند آقا چيزی بارت نيست، خب خنده هم دارد، آقا به يک ثروتمندی بگويند گدا، واقعاً گداست؟ به يک مديرکلی بگويند آبدارچی، به يک پهلوانی بگويند مفلوک، می­گويد آقا ما قدرت داريم اين را بايد به کوتاهی فکر، به يک فرد زيبا چهره­ای بگويند زشت، خب اين خنده هم دارد، ما گاهی اوقات اين قدر گران می­خريم اين حرف­ها را، سخت می­گذرد بر ما، به امام باقر گفت شما باقر هستيد يا بقر؟ آقا فرمودند پدرم نام من را باقر ناميده ما باقر هستيم بقر نيستيم، ديد حضرت را نتوانست ناراحت کند، گفت شما فرزند آن خانمی هستی که در آشپزخانه کار می­کرده، مادر امام باقر با آن فضائل، پشت سر مادر حضرت گفت حالا مادر شما آشپز بوده، خب اين­جا به مادر ما توهين بکنند انسان می­گويد از خودم می­گذرم از مادرم کوتاه نمی­آيم، آقا ببينيد فرمود اگر خانمی در آشپزخانه کار می­کند: «ذَاكَ‏ حِرْفَتُهَا»[10] اين حرفه خانم­هاست، يک امتياز است برای زن، که يک خانم بتواند کدبانوگری کند، غذايي طبخ کند، خانه را مديريت کند، اين ضعف يک زن نيست اين حسن يک زن است، ديد با اين جمله دوم هم نتوانست امام را ناراحت کند، توهين سومی کرد، که من ديگر نمی­گويم نمی­پردازم به اين توهين سوم، چون جسارت کرد به مادر حضرت و حرفی زد که حالا من صلاح نمی­دانم گفته شود، جسارت تا به مادر امام کرد در آن حرف سوم، ببينيد امام باقر چه فرمود، آقا فرمود ادامه ديگر نده بس کن، حالا اين­جا اگر ما بوديم می­زديم در دهن طرف، صد و ده خبر می­کرديم، صورت جلسه می­کرديم، آقا فرمودند بس کن، فرمودند اين چيزهايي که تو پشت سر مادر ما گفتی، اگر در مادر ماست خدا مادر ما را ببخشد و بيامرزد، مردم خدا وکيلی کی با معاندين اين جوری حرف زديد آدم نشدند، صد در صد داشت تهمت می­زد و دروغ می­گفت اما امام باز شخصيتش را خراب نکرد، امام می­خواهد آدم تربيت کند، امام می­خواهد بهشت را پر کند نه جهنم را، خدا رحمت کند ابوی ما می­فرمودند بهشت پر کردن هنر است، مردم جهنم پر کردن هنر نيست نفرين می­کنی می­روم جهنم، تندی می­کنی جهنمی داری درست می­کنی، آقا فرمودند اگر اين حرف­هايي که پشت سر مادر ما زدی، در مادر هست و حال آن­که صد در صد داشت خلاف و دروغ و تهمت می­زد خدا مادر ما را ببخشد و بيامرزد ولی اگر در مادر ما نيست خدا تو را ببخشد و بيامرزد، کريمان با بدان هم بد نکردند کسی را از در خود رد نکردند، آقا تا آقا اين را فرمودند اين بابای مسيحی معاند مغرض که آمده حالا به اصطلاح خودش به امام توهين کند حال امام را بگيرد، يکدفعه منقلب شد گفت آقا هرچه گفتم خودم شايسته­اش بودم: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول­الله» حالا اين چقدر زمان گرفت، مثلاً پنج دقيقه، شش دقيقه، امام در پنج دقيقه يک مسيحی را مسلمان کرد، ما گاهی اوقات در پنج دقيقه مسلمان را لا مذهب می­کنيم، با بد اخلاقی، با تندخويي، با تحقير، لذا متدينين زير زرّه­بين هستند، ما مخصوصاً خواهرها، برادرها در مسجد مکان مقدسی است مراقب باشيم حرف­هايي که زيبنده يک انسان مؤمن نيست بر زبان ما جاری نشود، نماز خواندن نشود عادت، مسجد آمدن نشود عادت، يک خانمی می­گفت اين شوهر ما وقتی بر می­گردد از هيئت و مسجد خانه شروع می­کند بد اخلاقی کردن گفت بچه­هايمان می­گويد ای اين هيئت به کمرت بخورد، تو می­روی درس بد اخلاقی می­روی ياد می­گيری و بر می­گردی، در هيئت چه چيزی يادتان می­دهند: «قُولُوا لِلنَّاسِ‏ أَحْسَنَ‏ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[11] از امام باقر ياد بگيريم، روش و منش حضرت، حالا تربيت يافتگان مکتب امام باقر من يکی را عرض کنم، خواجه نصيرالدين طوسی، خواجه نصيرالدين می­دانيد قبرش کجاست؟ کجای کاظمين؟ کجای حرم؟ چه کسی گفت؟ در قسمت خواهرهاست بالای سر امام هفتم و وجود مقدس آقا امام جواد قبر خواجه نصيرالدين طوسی است که خانم­ها که می­روند قبر را می­توانند زيارت کنند، آقاين آن قسمتی که مشرف می­شوند قبر شيخ مفيد و ابن بابويه هست، عرض شود که صاحب کتاب کامل­الزيارات ابن قولويه قمی است، خواجه نصيرالدين در قسمت خانم­هاست، اين شخصيت بزرگ خواجه نصيرالدين طوسی می­گويند يک وقتی در جمع شاگردها نشسته بود يک نامه­ای دادند دست ايشان، ايشان نامه را باز کرد، ديد آن کسی که نامه نوشته، نوشته: «السلام عليک يا کلب ابن کلب» سلام بر تو ای سگ پسر سگ، آقا نامه را هم عمداً بلند خواند که همه بشنوند، حالا ما بوديم، مچاله­اش می­کرديم که اين­ها نفهمد، درس داد به همه، بی­جهت اين­ها در حرم امام هفتم دفن می­شوند؟ شانسی است؟ کار کردند، راه رفتند به مقصد رسيدند تا شب نروی روز به جايي نرسی، می­گويند خواجه نصيرالدين را اول خواند سراسر نامه توهين بود شروع نامه هم اين بود: «يا کلب ابن کلب» بعد می­گويند خواجه نصيرالدين با يک چهره متبسم و شاد و خندان فرمود معلوم می­شود اين آقايي که به ما نامه نوشته يا سگ را نمی­شناسد يا آدم را نمی­شناسد، ما انسانی هستيم بر روی دو پا حرکت می­کنيم، سگ حيوانی است رو چهار دست و پا حرکت می­کند، ما خوراک­مان با سگ متفاوت، زندگی­مان با سگ متفاوت، می­گويند ايشان شروع کرد تمايز بين انسان و سگ را برای شاگردها نامبردند، سگ زندگی­اش چگونه است؟ انسان زندگی­اش چگونه است؟ بعد فرمود اين بنده خدا آدم و سگ را درست تشخيص نمی­دهد تمام اين­ها سازنده است، حالا ما بکنيم مدرک، صورت جلسه کنيم ده­تا هم امضاء کنند ببرند عادل آباد، آدم می­شود؟ مردم آدم تربيت کنيد با اخلاق، من يکی دو حديث را از فرمايشات آقا امام باقر در کتاب شريف خصال شيخ صدوق عرض کنم، اين هم عيدی ما باشد انشاءالله در اين باقی­مانده زندگانی­مان از اين فرصت­ها استفاده کنيم، امام باقر می­فرمايد: «ثَلَاثٌ‏ دَرَجَاتٌ»[12] سه چيز است درجه­تان را می­برد بالا، مردم می­خواهيد رشد کنيد، درجه هم به اين نيست که شما بگويند شدی مدير، استاندار، شهردار، بعضی­ها يک مقامات اجتماعی دارند ولی در دل افراد نيستند، بعضی­ها هم عنوانی ندارند ولی عجيب هستند، من باغبان در شيراز سراغ داشتم از دنيا رفت، يک منطقه زير تابوتش زجه می­زدند، آدم هم سراغ داشتم از دنيا رفت پسرش زير تابوتش بشکن می­زد، درجه به چه است؟ به پول است آن آقا ثروتمند هم بود، که من ديدم پسرش دارد بشکن می­زند، زير تابوت بابايش در دارالرحمه، گفتم خجالت بکش، پدرت را دارند می­برند طرف قبر جلو مردم بشکن می­زنی؟ دوتا فحش هم حواله بابايش کرد، گفت فلان فلان شده خيلی هم عمر کرد، سر را گذاشت زمين سه­تا خانه گير من آمد، ولی آن آدم باغبان هم مديرعامل گريه می­کرد، مهندس­ها گريه می­کردند، زن و مرد در اين منطقه پشت ماله، همه زجه می­زدند، چرا بعضی­ها درجه­شان بالاست هم در پيشگاه خدا، هم محبوبيت اجتماعی، مردم محبوبيت می­خواهيد؟ احترام می­خواهيد؟ می­خواهيد درجه­تان برود بالا؟ به پول نيست که درجه، بعضی­ها ثروت­هايشان زياد است دشمن­هايشان هم زياد هستند، چشم ديدن­شان را ندارند، من توديع يک مديری بود رفتم رفت برای خدا حافظی پشت تريبون زير مجموعه همه خوشحال بودند، يک مديری هم يک سالی رفتيم توديعش اين رفت برای خدا حافظی همه زير مجموعه گريه می­کردند، می­خواهيد عزيز باشيد؟ می­خواهيد مقام­تان را برود بالا؟ امام باقر فرمود اول: «فَإِفْشَاءُ السَّلَامِ»[13] سلام را آشکارا بکنيد، کلاس­تان نمی­آيد پايين، کوچک نمی­شويد بزرگ می­شويد، امام جواد فرمود: «من‏ تواضع‏ رفعه‏ الله‏»[14] تواضع پيشه کرديد خدا بزرگتان می­کند، پدر به بچه­هايت سلام کن، خدا درجه­ات را می­برد بالا، مادر به بچه­هايت سلام کن، سلام کردن را ياد بدهيد با رفتارتان، فروشنده به مشتری سلام کن، مدير به ارباب رجوع سلام کن، استاد به شاگرد سلام کن، درجه­ات را می­برند بالا عزيت پيدا می­کنی، يکی از سخنانی که پيغمبر فرمود پنج چيز تا زنده هستم ترک نمی­کنم تا همه ياد بگيرند، يکی را رسول­الله فرمود سلام کردن به بچه­ها در کوچه­ها، حاج­خانم­ها، حاج­آقا در مسجد می­آييد پيش سلام بشويد، باز من از مرحوم آيت­الله والد ياد کنم، ايشان يک وقتی می­فرمودند بابا دلت برای خودت می­سوزد پيش سلام باش، اگر دلسوز خودت هستی؟ چرا؟ می­فرمودند در روايت داريم در سلام و جواب سلام، هفتاد ثواب، بعض از روايات صد ثواب خدا قرار داده، شصت و نه­تا را می­دهند به سلام کننده، يکی را می­دهند به جواب دهنده، حاج­آقا می­فرمودند اول سخنرانی­ات يک سلامی به همه بکن، جوابت بدهند يا ندهند؟ تمام اين جمعيت ضرب در شصت و نه، می­شود ثواب برای تو، تو کارت را کردی:

تو نيکی می کن و در دجله انداز، که ايزد در بيابانت دهد باز

آقا جواب نمی­دهند، محل نمی­گذارند، خدا که محل می­گذارد، آقا به اين آقايي که ديدی بگو سلام عليکم، حالا جوابت هم ندهد، خدا که جواب می­دهد، شصت و نه­تايت را می­گيری، درجه­ات می­رود بالا، يک: «فَإِفْشَاءُ السَّلَامِ»[15] دوم: «إِطْعَامُ الطَّعَامِ»[16] امام باقر می­فرمايد اطعام طعام درجات­تان را می­برد بالا، حالا اطعام طعام هم بنای اين نيست که يک سفره­ای بيندازی صد نفر دعوت کنی، آقا يک وقت در حد يکدانه خرما به روزه­دار، پيغمبر فرمود با يکدانه خرما سپر درست کنيد برای خودتان در برابر آتش، امروز کسی نمی­تواند بگويد از من نمی­آيد، يکدانه خرما هم بدهم، يک ليوان آب: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنَ‏ الْمَاءِ»[17] اين خيلی ثواب دارد، حالا آنی که خدا بيشتر برايش داده بيشتر بدهد، بسته معيشتی آقا درست کن در بستگانت برو کمک کن، در حدی که می­توانی اين دستگيری از ديگران، رشد می­دهد تو را در جامعه اين دو، سوم امام فرمود: «وَ الصَّلَاةُ وَ النَّاسُ نِيَامٌ»[18] نماز خواندن در آن دل شب در حالی که مردم خواب هستند، يعنی آن نماز شب­تان ترک نشود، نماز شب خدا به پيغمبر می­فرمايد: «عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»[19] اين نماز شب را بخوان مقام محمود در انتظار توست، وقت بگذاريم برای خودمان، آن ساعاتی که بعضی­ها خواب هستند، خيلی­ها خواب هستند بيدار بشويد برای خودتان دلسوزی کنيد، يک اهل دلی بود می­گفت حال نماز شب را هم اگر نداری، يک ده دقيقه­ای، ربع ساعتی به اذان صبح بيدار شو بيدار بنشين، ساعتی که بيدار دلان بيدار هستند تو بيدار باش، خدا نگاهت می­کند، خدا جوابت می­دهد.

يک قسمت ديگر از روايت حضرت و عرايض را جمع بندی کنم، سه چيز را هم امام می­فرمايد نجات­تان می­دهد: «ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ»[20] اين­ها نجات بخش است مردم می­خواهيد نجات پيدا کنيد، فراز و فرود دنيا زمين­تان نزند، قدرت، ثروت، زيبايي­ها، شهوت، بعضی­ها ديديد امروز فريب خوردند، ظواهر دنياي سرگرم­شان کرده، زرق و برق دنيا اين­ها را غافل کرده، از ارزش­های اخلاقی دور شدند، کراراً هم می­آيند می­گويد آقا فلانی نماز می­خواند شده تارک الصلاه، اعتقادات را گذاشته کنار، ناسزا می­گويد، باز همين امشب عزيزی آمده بود می­گفت در يک مجموعه فرزند ما کار می­کند که همه فحش به دين و مذهب می­دهند، چرا اين جوری می­شوند بعضی­ها؟ چرا يکدفعه بعضی­ها عوض می­شوند، تا ديروز يک اعتقاداتی داشت حالا از همه چيز بريده همه چيز را می­گذارد کنار، مردم اين­جاها حواس­هايتان جمع باشد تا نجات پيدا کنيد يک حضرت فرمود: «فَخَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ»[21]امام باقر فرمود در خلوت و جلوت از خدا بترسيد، خدا همه­جا هست، خدا در اتاق در بسته­ات هم هست، خدا آن­جا که هيچ کس نيست حاضر است، از خدا در خلوت اگر ترسيدی، و در جامعه اگر از خدا ترسيدی، نجات پيدا می­کنی، زمين نمی­خوری، بعضی­ها خدا را در خلوت­ها يادشان می­رود، آقا کسی نيست، خبری نيست، همه از خود هستند، اين­جا صدا ضبط نمی­شود، يک آقايي بود می­گفت يک جايي می­خواستيم برويم تلفن­هاي همراه­ها را می­گرفتند می­گفتند دم در بسپاريد، چه خبر است حالا آن­جا؟ يک کارهايي می­خواهيم بکنيم که يک وقت صدايمان ضبط نشود، از ما فيلم نگيرند، بابا فيلمت را دارند می­گيرند، خدا اين­جاست: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[22] از رگ گردن به شما نزديک­تر هستيم، خدا اين­جاست: «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[23] در سلول سلول­تان هستيم، دوربين­ات را می­گذاری زمين، خدا اين­جاست: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[24] خدا اين­جاست: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[25]هرجا هستيد هستيم، اين­هايي که نظارت خدا يادشان نمی­رود گناه نمی­کند، الآن بنده سراغ دارم در همين وانفسای امروز که می­بينيد بعضی­ها از حجاب فاصله گرفتند، من خانم­هايي محجبه­ای سراغ دارم، در اروپا، امريکا، حجاب کامل و جامع، چرا؟ آن­ها چه دارند که بعضی از اين­ها ندارند؟ آن­ها خدا يادشان نرفته، خدا اروپا و ايران ندارد، خدا شيراز و فرانسه ندارد، هرجا هستيد خدا هست، اگر از خدا در خلوت و جلوت ترسيديد هرجايي عالم برويد رنگ عوض نمی­کنيد، من يک وقت يکی از متدينين گفت حاج­آقا عروس، من پسرش را می­شناختم، الآن خارج پسر همسرش عروس و داماد از اساتيد هستند و شخصيت­هايي علمی، گفت عروس ما در دکترای بيولوژیک شد نفر اول يکی از دانشگاه­های امريکا، گفت من خودم بودم در آن جلسه، اين آقا مال شيراز است اين آدمی که نقل کرد، گفت من امريکا بود آن روز جشن فارغ التحصيلی، عروس ما هم نفر اول شده بود در دکترای بيولوژيک و هم مدرک دکترايش را می­خواستند به او بدهند، دوتا تجليل می­خواست از او بشود، گفت قبل از اين­که صدايش بزنند بيايد ری سن و تجليل از او کنند، دوربين­ها داشت ضبط می­کرد برنامه روی ماهواره بود دنيا داشت اين صحنه­ها را می­ديد گفت من ديدم از طرف دانشگاه آمدند گفتند الآن که می­خواهی بروی روی سن، اولاً اين مقنعه­ات را در می­آوری سر برهنه می­روی بالا يک و دوم بعد از اين­که لوح را گرفتی و مدرک را خبرنگارها می­آيند با تو مصاحبه کنند، نبايد از اسلام ياد کنی، نگويي من مسلمان هستم، يکی حجابت را بر می­داری، دوم اسلام را کتمان می­کنی، آن حاج­آقا گفت حاج­آقا عروس من گفت اگر گرفتن اين لوح تقدير و مدرک دکتری به قيمت برداشتن حجابم برای دقايقی و کتمان اسلام برای لحظاتی است اصلاً من روی سن نمی­آيم و اين مدرک را نمی­گيرم و اين ننگ را برای خود نمی­پذيرم، تفاوت آن دختر دکتری با بعضی از دخترهای ما چه است؟ آن خدا را می­شناسد از خدا می­ترسد، از خدا ترسيدی ديگر نمی­خواهد به تو بگويند نکن، نمی­کنی، چون خدا را ناظر می­دانی: «فَخَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ»[26] مردم در خلوت­تان از خدا بترسيد، در اتاق­هاي در بسته­تان، در آن­جايي که هيچ نيست و خدا هست: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى»[27]یک کسی به آقا امام صادق گفت آقا شما چطور زندگی می­کنيد؟ آقا چهار چيز را گفتند يکش را بگويم فرمودند: «عَلِمْتُ‏ أَنَ‏ اللَّهَ‏ مُطَّلِعٌ‏ عَلَيَ‏ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْه‏»[28] زندگی بايد اين جوری کرد، اين سبک زندگی امام صادق است، دانستم خدا از حالم آگاه هست، از خدا خجالت کشيدم خدا می­بيند ما را، خدا ناظر بر ماست، خدا حاضر است، خب اين را اگر فراموش نکرديد قطعاً نجات پيدا می­کنيد به گناه کشيده نمی­شود يک، دوم: «وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»[29] مردم اگر می­خواهيد زندگی دنيايي­تان با سربلندی بگذرد، در اين فراز و فرودهای دنيايي و بازار آشفته اقتصادی زمين نخوريد، ميانه­روی را اعتدال را در فراخ دستی و تهيدستی فراموش نکند، خدا اگر برايت پول داده حرص نزن، و اگر دستت خالی هست، ميانه­روی و اعتدال يادت نرود، اين­که بعضی­ها می­بينيد در تنگدستی دزدی می­کنند، چون همين را فراموش کردند، قصد يعنی ميانه­روی، آقا دارندگی و برازندگی، بنا نيست اسراف کنی، اصلاً فلسفه خلقت ما که تکاثر اموال نيست، بعضی­ها فکر می­کنند خدا خلق­شان کرده هی خانه روی خانه، اموال روی اموال، ثروت روی ثروت، مردم خلق­تان کردند که معرفت­تان را ببريد بالا، وقتی می­رويد همه اين­هايي را که دريافت کرديد می­سپاريد و می­رويد، چيزی که با خودتان می­بريد اعمالتان است و چيزی که به شما شخصيت می­بخشد معرفت شماست، حضرت فرمود: «وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»[30] ميانه­روی در فراخ دستی و تهيدستی و سومين عالم نجات در زندگی آقا فرمود: «وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ»[31] عادلانه سخن گفتن، يک جوری نگوييم که خدا را فراموش کنيم، عادلانه يعنی سخن را در جايي خودش بگو: «كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ»[32] در خشنودی و در عصبانيت، چون مردم در اين دو حال عوض می­شوند، وقتی که خشنود هستند، يک وقتی تندروی از خودمان خبری نيست، پارتی بازی کن، کسی به کسی نيست، اين­جا عدل خدا يادت نرود، يک جايي هم در عصبانيت­ها بعضی­ها تند می­شوند، طرف تا عصبانی نيست آدم خوبی است، عصبانی که شد گاهی اوقات يک کارهايي می­کند که خدا نمی­پسندد، طرف آمده می­گويد من فرزندم را ارث ممنوع کردم، حالا چه شده؟ اين فرزند نادانی کرده يک حرفی زده، دارد اين برخورد تند را می­کند، لذا عدالت را، خدا ترسی را در خشنودی­ها و در عصبانيت­ها فراموش نکنيم، ان­شاءالله که خداوند توفيق اهتمام به اين توصيه­هايي امام باقر، ماه رجب فرصت خوبی است برای تحول، برای تغيير، چون زمان مناسب است، زمان يک معنويتی دارد و سازنده است، ان­شاءالله هم خودمان پايبند باشيم هم ديگران را دعوت به عمل کنيم، با عمل خودمان، مداح نداريم امشب، بفرماييد حاج­آقا، استفاده می­کنيم شام ميلاد امام باقر است، عزيزما همه را به فيض خواهند رساند، من يک دعاي سر قفلی دار و استفاده خواهيم کرد، پروردگارا آن­چه در اين ماه رجب، و در اين ايام با عظمت تقاضای بهترين بندگان شماست و در رأس همه خوبان عالم امام عصر است، به عظمت امام باقر به همه­ما مرحمت بفرما، جهت استجابت اين دعا هم صلوات غرايي ختم نماييد.

 

[1] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[2] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏68 ص221.

[3] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏46 ص215.

[4] بقره117.

[5] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[6] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[7] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[8] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[9] تحف العقول النص ص443.

[10] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ج‏4 ص207.

[11] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص165.

[12] المحاسن ج‏1 ص4.

[13] المحاسن ج‏1 ص4.

[14] عدة الداعي و نجاح الساعي ص177.

[15] المحاسن ج‏1 ص4.

[16] المحاسن ج‏1 ص4.

[17] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) ج‏2 ص346.

[18] المحاسن ج‏1 ص4.

[19] اسراء79.

[20] المحاسن ج‏1 ص4.

[21] المحاسن ج‏1 ص4.

[22] ق16.

[23] انفال24.

[24] غافر19.

[25] حديد4.

[26] المحاسن ج‏1 ص4.

[27] علق14.

[28] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج‏12 ص172.

[29] المحاسن ج‏1 ص4.

[30] المحاسن ج‏1 ص4.

[31] المحاسن ج‏1 ص4.

[32] المحاسن ج‏1 ص4.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند