استاد حدائق روز دوشنبه 1 دیماه 1404 در مسجدالنبی(ص) شیراز با توجه به ایام ولادت امام باقر(ع) به بیان احادیثی از آن حضرت پرداختند.
شخصیت والای امام باقر(ع) / 1 دی 1404
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسمالله الرحمن الرحيم
قال سيدنا و مولانا محمد ابن علیالباقر: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[1]
تبريک عرض میکنم محضر برادران عزيز، خواهران محترمه، حلول ماه رجب و امروز که ميلاد با سعادت امام باقر در طليعه ماه رجب و روز آغازين از اين ماه ميلاد مبارک امام پنجم بود، انشاءالله که خداوند توفيق استفاده و بهرهبرداری از اين فرصت ارزشمند ماه رجب را خدا به همه ما عنايت کند، اين ماه را هم ماه عصب مینامند يعنی ريزش رحمت الهی و برکات الهی بر بندگان خدا و هم ماه عصم مینامند که پيامبر میفرمايد ديگر در تراز اين ماه اوصافی مثل اين ماه شنيده نشده، ماه ماه خداست، شعبان ماه پيامبر و رمضان ماه امت است، و اگر مردم میخواهند درک کنند رمضان را، رجب و شعبان را بايد مراقبت کنند و دعاهايي که از ائمه رسيده مخصوصاً در اين ماه، اينها داروهايي است که درمان مان میکند، مثل آدم بيماری که میگويند آقا اينها را بايد مرتب مصرف کنی تا بشوی آنیکه بايد باشی اين دعاها را بخوانيد مردم عمرتان میگذرد بخوانيد و نخوانيد میرويد از اين فرصتها استفاده کنيد، رسولالله فرمود: «إِنَ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»[2] نسيمهاي رحمت میوزد خودتان را در وزش اينها قرار بدهيد، در مسير اينها قرار بدهيد، ماهی است که چند مناسبت مهم در اين ماه قرار گرفته ميلاد با سعادت امام باقر عليهالسلام، امام جواد سلامالله عليه، اميرالمؤمنين، عيد سعيد مبعث، شهادت آقا امام هادی سوم رجب که فردا شب شب شهادت، شهادت آقا موسی ابن جعفر بيست و پنجم رجب، وفات حضرت زينب پانزده رجب، اين مناسبتها و ليلة الرغائب که اولين شب جمعه ماه رجب ليلة الرغائب است که رسولالله میفرمايد در شب جمعه اول ماه رجب خداوند يک رغبت فوق العاده برای بخشيدن بندههايش دارد، و هر سال هم الحمدلله ساليان متمادی است در همين مسجد، شب جمعه اول رجب نماز ليلة الرغائب که دوازده رکعت شش نماز دو رکعتی است بين نماز مغرب و عشاء خوانده میشود و فضائلی که اين نماز دارد، هم در دنيايتان، هم در عالم برزختان،ه هم در عالم قيامت شما، انشاءالله اين نماز هم برگزار میشود برادران عزيز، خواهران محترمه، اطلاع رسانی کنيم ديگران را هم دعوت کنيم به شرکت به حضور و بهره بردن از اين فرصتهاي گرانیهای اين ماه، امروز ميلاد امام باقر بود امشب شام ميلاد حضرت است، امام باقر سلامالله عليه در بين ائمه يک ويژگی دارد که هيچ کدام از اين ائمه ندارند اين کسر شأن بقيه ائمه نيست، کما اينکه پيغمبر فرمود يا علی شما سه ويژگی داريد که من پيغمبر هم ندارم، مقام پيغمبر بالاتر است يا اميرالمؤمنين؟ خب اين امتياز امتياز اميرالمؤمنين است، ولی عظمت رسولالله پيغمبر فرد اول نظام خلقت است، يک وقت میبينی يک ويژگی فرزند دارد بابا ندارد، ولی پدر برتر است ولی اين امتياز در اين فرزند هست، رسولالله در آن حديث فرموده، يا شما پدر زن مثل من داری، همسری چون فاطمه داری، فرزندان چون حسن و حسين داری، در عالم چه کسی را سراغ داريد که اين کارنامه، اين شکل پدر زن، همسر اولاد بهترينها را داشته باشد، در نظام خلقت در تراز اميرالمؤمنين نداريد، بله پيامبر دامادهای ديگر هم داشتند، اما دامادهای ديگر پيغمبر همسرانشان در تراز حضرت زهراء نبود، فرزندانشان قابل مقايسه با امام حسن و امام حسين نبود، امام باقر هم يک ويژگی دارد که هيچ کدام از ائمه ندارند و امام باقر تنها امامی است که دو پدر بزرگهايش امام هستند، پدر بزرگ پدری سيدالشهداء، پدر بزرگ مادری امام مجتبی، شما هيچ کدام از ائمه دوتا پدر بزرگها امام نيستند، پدر بزرگهای پدری امام هستند ولی پدر بزرگهای مادری امام نيستند اين از خصوصيات امام باقر است که در علم انساب و رجال هم میگويند: «الخيرة بين الخيرتين العلوی بين العلوين» برگزيده از دو برگزيده خدا، مادر امام باقر هم يک بانويي است عجيب، اين بانو هم در بين مادران ائمه يک ويژگی دارد که هيچ کدام از بانوان و مادران ائمه ندارد، تنها بانويي که در کانون ولايت، اين را هم زيادی بشنويد، پدر بزرگش امام، پدرش امام، پدر شوهرش امام، شوهرش امام، فرزندش امام، نوهاش امام فاطمه بنتالحسن است، پدر بزرگ آقا اميرالمؤمنين، پدر امام مجتبی، پدر شوهر سيدالشهداء، شوهر زينالعابدين، فرزند باقرالعلوم، نوه امام صادق شما داريد دومش را، حضرت زهرای مرضيه هم در اين ويژگی اين گونه نيست، بله پدر حضرت زهراء و شوهر حضرت زهراء و فرزندان حضرت زهراء امام ولی عروس امام حضرت زهراء نبود، يعنی پدر شوهر امام نبود، ابوطالب بود، اين ويژگی که اين شش معصوم با اين بانو مرتبط و امام صادق هم میفرمايد: «لَمْ يُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ مِثْلُهَا»[3] اصلاً در دودمان امام حسن نظير اين خانم وجود نداشت، بانوی مفسر قرآن، عالمه، آقا امام باقر میفرمايد يک وقتی مادر ما زير ديواری نشسته بود قرآن تلاوت میکرد، ديوار شروع به فروپاشی و فرو ريختن، يک وقتی اين بانوی با عظمت نگاهی به ديوار کرد، فرمود: «لا اذن الله لک فی السقوط»، خدا به تو اجازه سقوط و واژگون شدن را ندهد، آقا حرف خدا را گوش کرديد، ديوار حرفت را گوش میکند، ما زبانمان را نمیفهمند چون حرف خدا را اطاعت نمیکنيم، يک آقايي گفت بچهما حرفمان را گوش نمیکند، گفتم خودت حرف خدا را گوش کردي؟ انصاف بدهيم، اينهايي که مصداق اين آيه شدند: «كُنْ فَيَكُون»[4] باش پس میباشد، اينها حرف شنوی کردند حرفشان را میپذيرند، جماد حرفش را گوش میکند، شجر حرفش را گوش میکند، حجر حرف او را میشنود، میگويند تا اين بانوی با عظمت فرمود: «لا اذن الله لک فی السقوط»، اين ديوار در حال فروپاشی متوقف شد، حضرت فاطمه بنت حسن از زير ديوار آمد بيرون، بعد ديوار آمد پايين، که حضرت زينالعابدين قربانی کردند و صدقه دادند به خاطر دفع اين بليه از اين بانوی بزرگ، من از امام باقر يک روايت شروع کنم، يکی دو حديث را عيدی شما قرار بدهم امشب، ببينيد ماه رجب ما تحصيل فضائل است، ماه تحصيل خوبیهاست، خانمها يک آقايي آمد سر جانماز همين امشب بعد از نماز عشاء گفت حاجآقا دوتا خانم حرفشان بود، حالا آنها نيستند در جمع شما گفت رفتند، گفت خيلی حرفهای ناسزای تند به هم میزدند و از مسجد خارج شدند، من امشب میخواهم يک درسی از امام باقر بگويم، مردم بهشت رفتن هم بیحساب و کتاب نيست، مؤمن زبانت را کنترل کن، اين حديث کوتاه را من از امام باقر بگويم، يکی دو حديث ديگر هم اضافه کنم، امام باقر فرمود: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[5] با مردم آن گونه حرف بزنيد، به زيباترين صورت سخن گفتن که شما دوست میداريد به خودتان میگويند، آنچه که دوست داريد به خودتان بگويند، در صحبتها، نيکوتر از آن، بهتر از آن، زيباتر از آن را به مردم بگوييد، شما چه کسی را سراغ داريد که ناسزا دوست داشته باشد، آقايون دوست داريد با شما چگونه حرف بزنند؟ صاحب امروز میفرمايد زيباتر از آن را با مردم حرف بزن: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[6] بابا زبانت را به بدی باز نکن، ناسزا را تو دوست نداری، ناسزا نگو، تحقير را نمیپسندی سبک نکن، ما گاهی اوقات با مردم يک جوری حرف میزنيم که به خودمان بگويند متأثر میشويم، ناراحت میشويم اين در امام باقر، مخصوصاً ما متدينين، مسجدیها، ماهها که نگاه الگويي دارند به ما میکنند، بنده بروم منزل میگويند آقا از مسجد برگشته، پدر مان از مسجد آمد، مادرمان از مسجد آمد، در خانه خدا، بعد از وقت نماز ما حرفهای زشت و ناپسند بهم بزنيم، امام باقر میفرمايد زيباتر از آنیکه انتظار داری به تو بگويند به مردم بگو، مردم دوست داريد با شما چگونه حرف بزنند؟ انصاف بدهيد، زيباتر از آن را به مردم بگوييد، عالیتر از آن را به مردم بگوييد، ما اگر همين را اجرايي کنيم چقدر موفق میشويم در هدايت مردم، من همينجا يک جملهای را در پرانتز عرض کنم، يکی از علتهايي که امر به معروف و نهی از منکر اثر نمیکند چون زيبا گفته نمیشود، شايسته بيان نمیشود، بابا کلام خدا را، دعوت به خوبی را به زشتی نگو، به زشتی بيان نکن، طرف را زده میکني از اين کار خوب، من يک نهی از منکری را از مرحوم آيتالله والد برايتان بگويم خدا رحمت ايشان را فرمودند، فرمودند دهه شصت بود زمان جنگ، فرمودند يک وقتی من از مدرسه منصوريه آمدم سر دوزک، سوار ماشين بشوم و بيايم مسجد برای نماز، قاآنی مسجدالنبی، گفتند سر خيابان يک ماشين ايستاد و ماه سروار شديم، حالا آن احترام کرد، ما را سوار کرد، گفتند بهش گفتم تاکسی بود، گفتم اگر مسافر هم در راه در مسيرت میخورد، سوار کن، اشکالی ندارد، حالا داری مسيری که میروي ديگران را هم صدا سوار کن، آقا بدت میآيد سر خيابان معطل باشی، ديگران را معطل نکن، مردم نفس را بکنيد تراز، اميرالمؤمنين به امام حسن فرمود، برای خودت چه دوست میداری برای ديگران همان را بپسند، برای خودت چه نمیپسندی، برای ديگرن نپيسند، حاج گفتند در مسير يک جوانی هم مسير را گفت که هم مسيری با ما بود، راننده نگهداشت آن جوان را هم سوار کرد، حاجآقا گفتند که ديدم اين جوان، يک زنجير طلا در گردنش انداخته، دو سه دکمه پيرهنش هم باز است، خب يک لحظه ما ديديم که اين زنجير طلای در گردن اين جوان و استفاده طلا برای مرد به عنوان زينت حرام است، اين بايد از نهی از منکر کرد، حاجآقا گفتند وقتی اين جوان سوار شد من اول به آن سلام کردم، حالا از امام باقر میگويم سه چيز مردم نجاتتان میدهد، يکی افشاء السلام، سلام کنيد درجاتتان را میبرد بالا حالا روايتش را من میخوانم ايشان فرمودند من سلام کردم، اين جواب داد، خب اين سلام کردن يک احترامی به طرف است، وقتی به فرد سلام میکنيد يعنی برای تو ارزش قائل هستم، اصلاً سلام نام خداست، شما يک حرف حقی که میخواهيد بزنيد با سلام شروع کنيد ببينيد چقدر موفق هستيد، ما میخواهيم حرف حق بزنيم، تند میشويم با تغير، با تندی، طرف هم نمیپذيرد، چون طرف فکر میکند شما بد خواه او هستيد، فرمودند من سلام کردم اين جوان گفت حاجآقا سلام عليکم، آنهم با روی باز جواب، خب اميرالمؤمنين میفرمايد قلب انسانها وحشی است اين قلب را اگر توانستی تسخير کنی، حرفت اثر میکند، گاهی اوقات باباست، چهل سال پدر است قلب فرزندش را تسخير نکرده، بيگانه میآيد با دو کلمه حرف قلبش را میگيرد، من هنر تسخير قلب نداشتم، مبلغ ورزيده مبلغی است که هنر تسخير قلب داشته باشد، پدر موفق، مدير موفق بعضیها ديديد بر دلها حاکم هستند، اين تسخير قلب خيلی مهم است حاجآقا گفتند که من بعد از اسلام، يکی از خواستههای همه جوان ازدواج است، گفتند گفتم جوان عزيز شما ازدواج کردي؟ گفت نه آقا با کدام پول؟ مگر میشود ازدواج کرد پولش کجا بود، امکاناتی نداريم، حاجآقا فرمودند من بهش گفتم من دعا میکنم، خداوند يک همسری شايستهای، زيبايي، با ايمانی، با اخلاقی، گفتند يک سری اوصاف همسر خوب را گفتم ديدم تبسم آمد رو چهرهاش خوشحال شد، گفتند خنديد و گفتم خدا يک همچو همسر خوبی برايت بدهد، گفت آقا خيلی ممنون حاجآقا ممنون هستيم از لطف شما، بعد حاجآقا گفتند خب حالا اينجا قلب را گرفتم، حالا موقع حرف زدن من است، گفتم انشاءالله آن همسر خوب با آن اوصاف وقتی خدا برايت داد، اين زنجير طلايي در گردنت انداختی و از نظر اسلام استفاده آن برای مرد حرام است، بيندازی گردن خانمت، خانمت را نگاه کنی، گفتند همين، ببينيد با احترام با او حرف زدند، اول هم دعايش کردند بعداً هم حکم خدا را گفتند، نگفتند هم درش بياور، ولی مسأله را به آن گفتند، حاجآقا گفتند من اين را که گفتم ديدم که دست کرد گردنش زنجير را از گردن در آورد، گذاشت داخل جيبش گفت حاجآقا ممنونم که راهنمايي کرديد من را، من تا الآن نمیدانستم استفاده طلا به عنوان زينت برای مرد حرام است، مردم اين اخلاق اخلاق ائمه است، ما میخواهيم حرف بزنيم اول اخم میکنيم، صدايمان را غليظ میکنيم، تند میشويم ناسزا میگوييم، امام باقر فرمود: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[7] زيباتر از آنچه که دوست داری به تو گفته شود، با مردم بگو، انصاف بدهيد دوست داريد حاجآقا چطور صدايت بزنند، دوست دارید به شما بگويند بنشين، يا بگويند بفرماييد، زيباتر از آن بگو، در حرفهايتان با ديگران آن گونه حرف بزنيد که زيباتر از آنی باشد که خودتان میخواهيد من اين قضيه را شايد حالا شنيديد کراراً ولی شام ميلاد امام باقر است حق اين است که دوباره گفته شود، من امام باقر را در سيره امام باقر يک مثال عرض کنم در زندگی مبارک حضرت، در حالات حضرت دارد يک روز يک مسيحی آمد امام را ناراحت کند، يعنی آمد جسارت کند به حضرت، اين در زندگی ائمه فراوان بوده که میآمدند میخواستند به امام توهين کنند، امام با يک اخلاق شايسته اين آدم معاند مغرض را آدم میکرد، اين مسيحی آمد، نصرانی آمد توهين کند به امام باقر با امام باقر که رو به رو شد، گفت شما باقر هستيد يا بقر، باقر يعنی شکافنده علوم، بقر يعنی گاو، آقايون انصافاً اگر به ما يک کسی بيايد يک همچو حرفی بزند بگويد شما حاج فلانی هستی يا گاو؟ چه میگوييد، خلاف نگوييد شب خوابش را میبينی بعد همانی میگويي که بايد بگويي، آقا میگويد میگوييم خودت هستی، حداقلش اين است حداقلش، اگر میگوييم ايل و تبارت بقر هستند، میگوييم خودت هستی به خودت برگردد، گاهی اوقات اين حرف را میزنيم خودت هستی، به خودت برگردد، اين حداقل برخورد است اما ببينيد امام باقر چه برخوردی کرد: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[8] آقا فرمودند پدرم نام من را باقر ناميده است، من باقر هستم بقر نيستم، آقا به يک آدم دانشمندی بگويند بیسواد، بايد بخنديد به اين حرف، به کوتاهی فکر اين فردی که به اين دانشمند دارد میگويد بیسواد، من از يکی از شاگردان علامه طباطبايي شنيدم، گفت يکبار مرحوم علامه طباطبايي خيلی خنديد که ما هيچ وقت علامه را اين قدر شاد نديده بوديم آن هم میدانيد علتش چه بود؟ شادی روح علامه يک صلوات بفرستيد، گفت يک روز در محضر علامه طباطبايي بوديم همه شاگردها جمع بودند، يک کسی آمد از شاگردها، گفت جناب علامه، در يک مجلسی بوديم يک آقايي پشت سر شما، علامه صاحب الميزان، گفت پشت سر شما گفت آقای طباطبايي يعنی علامه طباطبايي چيزی بارش نيست، گفت اين را نقل کرد، حالا خدايش بيايند به ما بگويند بدمان میآيد ناراحت میشويم، گفت علامه شروع کرد خنديدند، اصلاً يک انبساط خاطری پيدا کرد، مردم اين اوصاف خوبهاست، اميرالمؤمنين میفرمايد بندگان خوب خدا گمنامی برايشان از شهرت بهتر است، اينها دوست دارند خيلی شناخته نشوند، به اينها پرداخته نشود، گمنامی را از سر و صدا بهتر میدانند: «الْخُمُولُ أَشْهَى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ»[9] گفت علامه خيلی خنديد، چه گفتند؟ گفتند آقا چيزی بارت نيست، خب خنده هم دارد، آقا به يک ثروتمندی بگويند گدا، واقعاً گداست؟ به يک مديرکلی بگويند آبدارچی، به يک پهلوانی بگويند مفلوک، میگويد آقا ما قدرت داريم اين را بايد به کوتاهی فکر، به يک فرد زيبا چهرهای بگويند زشت، خب اين خنده هم دارد، ما گاهی اوقات اين قدر گران میخريم اين حرفها را، سخت میگذرد بر ما، به امام باقر گفت شما باقر هستيد يا بقر؟ آقا فرمودند پدرم نام من را باقر ناميده ما باقر هستيم بقر نيستيم، ديد حضرت را نتوانست ناراحت کند، گفت شما فرزند آن خانمی هستی که در آشپزخانه کار میکرده، مادر امام باقر با آن فضائل، پشت سر مادر حضرت گفت حالا مادر شما آشپز بوده، خب اينجا به مادر ما توهين بکنند انسان میگويد از خودم میگذرم از مادرم کوتاه نمیآيم، آقا ببينيد فرمود اگر خانمی در آشپزخانه کار میکند: «ذَاكَ حِرْفَتُهَا»[10] اين حرفه خانمهاست، يک امتياز است برای زن، که يک خانم بتواند کدبانوگری کند، غذايي طبخ کند، خانه را مديريت کند، اين ضعف يک زن نيست اين حسن يک زن است، ديد با اين جمله دوم هم نتوانست امام را ناراحت کند، توهين سومی کرد، که من ديگر نمیگويم نمیپردازم به اين توهين سوم، چون جسارت کرد به مادر حضرت و حرفی زد که حالا من صلاح نمیدانم گفته شود، جسارت تا به مادر امام کرد در آن حرف سوم، ببينيد امام باقر چه فرمود، آقا فرمود ادامه ديگر نده بس کن، حالا اينجا اگر ما بوديم میزديم در دهن طرف، صد و ده خبر میکرديم، صورت جلسه میکرديم، آقا فرمودند بس کن، فرمودند اين چيزهايي که تو پشت سر مادر ما گفتی، اگر در مادر ماست خدا مادر ما را ببخشد و بيامرزد، مردم خدا وکيلی کی با معاندين اين جوری حرف زديد آدم نشدند، صد در صد داشت تهمت میزد و دروغ میگفت اما امام باز شخصيتش را خراب نکرد، امام میخواهد آدم تربيت کند، امام میخواهد بهشت را پر کند نه جهنم را، خدا رحمت کند ابوی ما میفرمودند بهشت پر کردن هنر است، مردم جهنم پر کردن هنر نيست نفرين میکنی میروم جهنم، تندی میکنی جهنمی داری درست میکنی، آقا فرمودند اگر اين حرفهايي که پشت سر مادر ما زدی، در مادر هست و حال آنکه صد در صد داشت خلاف و دروغ و تهمت میزد خدا مادر ما را ببخشد و بيامرزد ولی اگر در مادر ما نيست خدا تو را ببخشد و بيامرزد، کريمان با بدان هم بد نکردند کسی را از در خود رد نکردند، آقا تا آقا اين را فرمودند اين بابای مسيحی معاند مغرض که آمده حالا به اصطلاح خودش به امام توهين کند حال امام را بگيرد، يکدفعه منقلب شد گفت آقا هرچه گفتم خودم شايستهاش بودم: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسولالله» حالا اين چقدر زمان گرفت، مثلاً پنج دقيقه، شش دقيقه، امام در پنج دقيقه يک مسيحی را مسلمان کرد، ما گاهی اوقات در پنج دقيقه مسلمان را لا مذهب میکنيم، با بد اخلاقی، با تندخويي، با تحقير، لذا متدينين زير زرّهبين هستند، ما مخصوصاً خواهرها، برادرها در مسجد مکان مقدسی است مراقب باشيم حرفهايي که زيبنده يک انسان مؤمن نيست بر زبان ما جاری نشود، نماز خواندن نشود عادت، مسجد آمدن نشود عادت، يک خانمی میگفت اين شوهر ما وقتی بر میگردد از هيئت و مسجد خانه شروع میکند بد اخلاقی کردن گفت بچههايمان میگويد ای اين هيئت به کمرت بخورد، تو میروی درس بد اخلاقی میروی ياد میگيری و بر میگردی، در هيئت چه چيزی يادتان میدهند: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ فِيكُمْ»[11] از امام باقر ياد بگيريم، روش و منش حضرت، حالا تربيت يافتگان مکتب امام باقر من يکی را عرض کنم، خواجه نصيرالدين طوسی، خواجه نصيرالدين میدانيد قبرش کجاست؟ کجای کاظمين؟ کجای حرم؟ چه کسی گفت؟ در قسمت خواهرهاست بالای سر امام هفتم و وجود مقدس آقا امام جواد قبر خواجه نصيرالدين طوسی است که خانمها که میروند قبر را میتوانند زيارت کنند، آقاين آن قسمتی که مشرف میشوند قبر شيخ مفيد و ابن بابويه هست، عرض شود که صاحب کتاب کاملالزيارات ابن قولويه قمی است، خواجه نصيرالدين در قسمت خانمهاست، اين شخصيت بزرگ خواجه نصيرالدين طوسی میگويند يک وقتی در جمع شاگردها نشسته بود يک نامهای دادند دست ايشان، ايشان نامه را باز کرد، ديد آن کسی که نامه نوشته، نوشته: «السلام عليک يا کلب ابن کلب» سلام بر تو ای سگ پسر سگ، آقا نامه را هم عمداً بلند خواند که همه بشنوند، حالا ما بوديم، مچالهاش میکرديم که اينها نفهمد، درس داد به همه، بیجهت اينها در حرم امام هفتم دفن میشوند؟ شانسی است؟ کار کردند، راه رفتند به مقصد رسيدند تا شب نروی روز به جايي نرسی، میگويند خواجه نصيرالدين را اول خواند سراسر نامه توهين بود شروع نامه هم اين بود: «يا کلب ابن کلب» بعد میگويند خواجه نصيرالدين با يک چهره متبسم و شاد و خندان فرمود معلوم میشود اين آقايي که به ما نامه نوشته يا سگ را نمیشناسد يا آدم را نمیشناسد، ما انسانی هستيم بر روی دو پا حرکت میکنيم، سگ حيوانی است رو چهار دست و پا حرکت میکند، ما خوراکمان با سگ متفاوت، زندگیمان با سگ متفاوت، میگويند ايشان شروع کرد تمايز بين انسان و سگ را برای شاگردها نامبردند، سگ زندگیاش چگونه است؟ انسان زندگیاش چگونه است؟ بعد فرمود اين بنده خدا آدم و سگ را درست تشخيص نمیدهد تمام اينها سازنده است، حالا ما بکنيم مدرک، صورت جلسه کنيم دهتا هم امضاء کنند ببرند عادل آباد، آدم میشود؟ مردم آدم تربيت کنيد با اخلاق، من يکی دو حديث را از فرمايشات آقا امام باقر در کتاب شريف خصال شيخ صدوق عرض کنم، اين هم عيدی ما باشد انشاءالله در اين باقیمانده زندگانیمان از اين فرصتها استفاده کنيم، امام باقر میفرمايد: «ثَلَاثٌ دَرَجَاتٌ»[12] سه چيز است درجهتان را میبرد بالا، مردم میخواهيد رشد کنيد، درجه هم به اين نيست که شما بگويند شدی مدير، استاندار، شهردار، بعضیها يک مقامات اجتماعی دارند ولی در دل افراد نيستند، بعضیها هم عنوانی ندارند ولی عجيب هستند، من باغبان در شيراز سراغ داشتم از دنيا رفت، يک منطقه زير تابوتش زجه میزدند، آدم هم سراغ داشتم از دنيا رفت پسرش زير تابوتش بشکن میزد، درجه به چه است؟ به پول است آن آقا ثروتمند هم بود، که من ديدم پسرش دارد بشکن میزند، زير تابوت بابايش در دارالرحمه، گفتم خجالت بکش، پدرت را دارند میبرند طرف قبر جلو مردم بشکن میزنی؟ دوتا فحش هم حواله بابايش کرد، گفت فلان فلان شده خيلی هم عمر کرد، سر را گذاشت زمين سهتا خانه گير من آمد، ولی آن آدم باغبان هم مديرعامل گريه میکرد، مهندسها گريه میکردند، زن و مرد در اين منطقه پشت ماله، همه زجه میزدند، چرا بعضیها درجهشان بالاست هم در پيشگاه خدا، هم محبوبيت اجتماعی، مردم محبوبيت میخواهيد؟ احترام میخواهيد؟ میخواهيد درجهتان برود بالا؟ به پول نيست که درجه، بعضیها ثروتهايشان زياد است دشمنهايشان هم زياد هستند، چشم ديدنشان را ندارند، من توديع يک مديری بود رفتم رفت برای خدا حافظی پشت تريبون زير مجموعه همه خوشحال بودند، يک مديری هم يک سالی رفتيم توديعش اين رفت برای خدا حافظی همه زير مجموعه گريه میکردند، میخواهيد عزيز باشيد؟ میخواهيد مقامتان را برود بالا؟ امام باقر فرمود اول: «فَإِفْشَاءُ السَّلَامِ»[13] سلام را آشکارا بکنيد، کلاستان نمیآيد پايين، کوچک نمیشويد بزرگ میشويد، امام جواد فرمود: «من تواضع رفعه الله»[14] تواضع پيشه کرديد خدا بزرگتان میکند، پدر به بچههايت سلام کن، خدا درجهات را میبرد بالا، مادر به بچههايت سلام کن، سلام کردن را ياد بدهيد با رفتارتان، فروشنده به مشتری سلام کن، مدير به ارباب رجوع سلام کن، استاد به شاگرد سلام کن، درجهات را میبرند بالا عزيت پيدا میکنی، يکی از سخنانی که پيغمبر فرمود پنج چيز تا زنده هستم ترک نمیکنم تا همه ياد بگيرند، يکی را رسولالله فرمود سلام کردن به بچهها در کوچهها، حاجخانمها، حاجآقا در مسجد میآييد پيش سلام بشويد، باز من از مرحوم آيتالله والد ياد کنم، ايشان يک وقتی میفرمودند بابا دلت برای خودت میسوزد پيش سلام باش، اگر دلسوز خودت هستی؟ چرا؟ میفرمودند در روايت داريم در سلام و جواب سلام، هفتاد ثواب، بعض از روايات صد ثواب خدا قرار داده، شصت و نهتا را میدهند به سلام کننده، يکی را میدهند به جواب دهنده، حاجآقا میفرمودند اول سخنرانیات يک سلامی به همه بکن، جوابت بدهند يا ندهند؟ تمام اين جمعيت ضرب در شصت و نه، میشود ثواب برای تو، تو کارت را کردی:
تو نيکی می کن و در دجله انداز، که ايزد در بيابانت دهد باز
آقا جواب نمیدهند، محل نمیگذارند، خدا که محل میگذارد، آقا به اين آقايي که ديدی بگو سلام عليکم، حالا جوابت هم ندهد، خدا که جواب میدهد، شصت و نهتايت را میگيری، درجهات میرود بالا، يک: «فَإِفْشَاءُ السَّلَامِ»[15] دوم: «إِطْعَامُ الطَّعَامِ»[16] امام باقر میفرمايد اطعام طعام درجاتتان را میبرد بالا، حالا اطعام طعام هم بنای اين نيست که يک سفرهای بيندازی صد نفر دعوت کنی، آقا يک وقت در حد يکدانه خرما به روزهدار، پيغمبر فرمود با يکدانه خرما سپر درست کنيد برای خودتان در برابر آتش، امروز کسی نمیتواند بگويد از من نمیآيد، يکدانه خرما هم بدهم، يک ليوان آب: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ»[17] اين خيلی ثواب دارد، حالا آنی که خدا بيشتر برايش داده بيشتر بدهد، بسته معيشتی آقا درست کن در بستگانت برو کمک کن، در حدی که میتوانی اين دستگيری از ديگران، رشد میدهد تو را در جامعه اين دو، سوم امام فرمود: «وَ الصَّلَاةُ وَ النَّاسُ نِيَامٌ»[18] نماز خواندن در آن دل شب در حالی که مردم خواب هستند، يعنی آن نماز شبتان ترک نشود، نماز شب خدا به پيغمبر میفرمايد: «عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»[19] اين نماز شب را بخوان مقام محمود در انتظار توست، وقت بگذاريم برای خودمان، آن ساعاتی که بعضیها خواب هستند، خيلیها خواب هستند بيدار بشويد برای خودتان دلسوزی کنيد، يک اهل دلی بود میگفت حال نماز شب را هم اگر نداری، يک ده دقيقهای، ربع ساعتی به اذان صبح بيدار شو بيدار بنشين، ساعتی که بيدار دلان بيدار هستند تو بيدار باش، خدا نگاهت میکند، خدا جوابت میدهد.
يک قسمت ديگر از روايت حضرت و عرايض را جمع بندی کنم، سه چيز را هم امام میفرمايد نجاتتان میدهد: «ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ»[20] اينها نجات بخش است مردم میخواهيد نجات پيدا کنيد، فراز و فرود دنيا زمينتان نزند، قدرت، ثروت، زيباييها، شهوت، بعضیها ديديد امروز فريب خوردند، ظواهر دنياي سرگرمشان کرده، زرق و برق دنيا اينها را غافل کرده، از ارزشهای اخلاقی دور شدند، کراراً هم میآيند میگويد آقا فلانی نماز میخواند شده تارک الصلاه، اعتقادات را گذاشته کنار، ناسزا میگويد، باز همين امشب عزيزی آمده بود میگفت در يک مجموعه فرزند ما کار میکند که همه فحش به دين و مذهب میدهند، چرا اين جوری میشوند بعضیها؟ چرا يکدفعه بعضیها عوض میشوند، تا ديروز يک اعتقاداتی داشت حالا از همه چيز بريده همه چيز را میگذارد کنار، مردم اينجاها حواسهايتان جمع باشد تا نجات پيدا کنيد يک حضرت فرمود: «فَخَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ»[21]امام باقر فرمود در خلوت و جلوت از خدا بترسيد، خدا همهجا هست، خدا در اتاق در بستهات هم هست، خدا آنجا که هيچ کس نيست حاضر است، از خدا در خلوت اگر ترسيدی، و در جامعه اگر از خدا ترسيدی، نجات پيدا میکنی، زمين نمیخوری، بعضیها خدا را در خلوتها يادشان میرود، آقا کسی نيست، خبری نيست، همه از خود هستند، اينجا صدا ضبط نمیشود، يک آقايي بود میگفت يک جايي میخواستيم برويم تلفنهاي همراهها را میگرفتند میگفتند دم در بسپاريد، چه خبر است حالا آنجا؟ يک کارهايي میخواهيم بکنيم که يک وقت صدايمان ضبط نشود، از ما فيلم نگيرند، بابا فيلمت را دارند میگيرند، خدا اينجاست: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[22] از رگ گردن به شما نزديکتر هستيم، خدا اينجاست: «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[23] در سلول سلولتان هستيم، دوربينات را میگذاری زمين، خدا اينجاست: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[24] خدا اينجاست: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[25]هرجا هستيد هستيم، اينهايي که نظارت خدا يادشان نمیرود گناه نمیکند، الآن بنده سراغ دارم در همين وانفسای امروز که میبينيد بعضیها از حجاب فاصله گرفتند، من خانمهايي محجبهای سراغ دارم، در اروپا، امريکا، حجاب کامل و جامع، چرا؟ آنها چه دارند که بعضی از اينها ندارند؟ آنها خدا يادشان نرفته، خدا اروپا و ايران ندارد، خدا شيراز و فرانسه ندارد، هرجا هستيد خدا هست، اگر از خدا در خلوت و جلوت ترسيديد هرجايي عالم برويد رنگ عوض نمیکنيد، من يک وقت يکی از متدينين گفت حاجآقا عروس، من پسرش را میشناختم، الآن خارج پسر همسرش عروس و داماد از اساتيد هستند و شخصيتهايي علمی، گفت عروس ما در دکترای بيولوژیک شد نفر اول يکی از دانشگاههای امريکا، گفت من خودم بودم در آن جلسه، اين آقا مال شيراز است اين آدمی که نقل کرد، گفت من امريکا بود آن روز جشن فارغ التحصيلی، عروس ما هم نفر اول شده بود در دکترای بيولوژيک و هم مدرک دکترايش را میخواستند به او بدهند، دوتا تجليل میخواست از او بشود، گفت قبل از اينکه صدايش بزنند بيايد ری سن و تجليل از او کنند، دوربينها داشت ضبط میکرد برنامه روی ماهواره بود دنيا داشت اين صحنهها را میديد گفت من ديدم از طرف دانشگاه آمدند گفتند الآن که میخواهی بروی روی سن، اولاً اين مقنعهات را در میآوری سر برهنه میروی بالا يک و دوم بعد از اينکه لوح را گرفتی و مدرک را خبرنگارها میآيند با تو مصاحبه کنند، نبايد از اسلام ياد کنی، نگويي من مسلمان هستم، يکی حجابت را بر میداری، دوم اسلام را کتمان میکنی، آن حاجآقا گفت حاجآقا عروس من گفت اگر گرفتن اين لوح تقدير و مدرک دکتری به قيمت برداشتن حجابم برای دقايقی و کتمان اسلام برای لحظاتی است اصلاً من روی سن نمیآيم و اين مدرک را نمیگيرم و اين ننگ را برای خود نمیپذيرم، تفاوت آن دختر دکتری با بعضی از دخترهای ما چه است؟ آن خدا را میشناسد از خدا میترسد، از خدا ترسيدی ديگر نمیخواهد به تو بگويند نکن، نمیکنی، چون خدا را ناظر میدانی: «فَخَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ»[26] مردم در خلوتتان از خدا بترسيد، در اتاقهاي در بستهتان، در آنجايي که هيچ نيست و خدا هست: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى»[27]یک کسی به آقا امام صادق گفت آقا شما چطور زندگی میکنيد؟ آقا چهار چيز را گفتند يکش را بگويم فرمودند: «عَلِمْتُ أَنَ اللَّهَ مُطَّلِعٌ عَلَيَ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْه»[28] زندگی بايد اين جوری کرد، اين سبک زندگی امام صادق است، دانستم خدا از حالم آگاه هست، از خدا خجالت کشيدم خدا میبيند ما را، خدا ناظر بر ماست، خدا حاضر است، خب اين را اگر فراموش نکرديد قطعاً نجات پيدا میکنيد به گناه کشيده نمیشود يک، دوم: «وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»[29] مردم اگر میخواهيد زندگی دنياييتان با سربلندی بگذرد، در اين فراز و فرودهای دنيايي و بازار آشفته اقتصادی زمين نخوريد، ميانهروی را اعتدال را در فراخ دستی و تهيدستی فراموش نکند، خدا اگر برايت پول داده حرص نزن، و اگر دستت خالی هست، ميانهروی و اعتدال يادت نرود، اينکه بعضیها میبينيد در تنگدستی دزدی میکنند، چون همين را فراموش کردند، قصد يعنی ميانهروی، آقا دارندگی و برازندگی، بنا نيست اسراف کنی، اصلاً فلسفه خلقت ما که تکاثر اموال نيست، بعضیها فکر میکنند خدا خلقشان کرده هی خانه روی خانه، اموال روی اموال، ثروت روی ثروت، مردم خلقتان کردند که معرفتتان را ببريد بالا، وقتی میرويد همه اينهايي را که دريافت کرديد میسپاريد و میرويد، چيزی که با خودتان میبريد اعمالتان است و چيزی که به شما شخصيت میبخشد معرفت شماست، حضرت فرمود: «وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»[30] ميانهروی در فراخ دستی و تهيدستی و سومين عالم نجات در زندگی آقا فرمود: «وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ»[31] عادلانه سخن گفتن، يک جوری نگوييم که خدا را فراموش کنيم، عادلانه يعنی سخن را در جايي خودش بگو: «كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ»[32] در خشنودی و در عصبانيت، چون مردم در اين دو حال عوض میشوند، وقتی که خشنود هستند، يک وقتی تندروی از خودمان خبری نيست، پارتی بازی کن، کسی به کسی نيست، اينجا عدل خدا يادت نرود، يک جايي هم در عصبانيتها بعضیها تند میشوند، طرف تا عصبانی نيست آدم خوبی است، عصبانی که شد گاهی اوقات يک کارهايي میکند که خدا نمیپسندد، طرف آمده میگويد من فرزندم را ارث ممنوع کردم، حالا چه شده؟ اين فرزند نادانی کرده يک حرفی زده، دارد اين برخورد تند را میکند، لذا عدالت را، خدا ترسی را در خشنودیها و در عصبانيتها فراموش نکنيم، انشاءالله که خداوند توفيق اهتمام به اين توصيههايي امام باقر، ماه رجب فرصت خوبی است برای تحول، برای تغيير، چون زمان مناسب است، زمان يک معنويتی دارد و سازنده است، انشاءالله هم خودمان پايبند باشيم هم ديگران را دعوت به عمل کنيم، با عمل خودمان، مداح نداريم امشب، بفرماييد حاجآقا، استفاده میکنيم شام ميلاد امام باقر است، عزيزما همه را به فيض خواهند رساند، من يک دعاي سر قفلی دار و استفاده خواهيم کرد، پروردگارا آنچه در اين ماه رجب، و در اين ايام با عظمت تقاضای بهترين بندگان شماست و در رأس همه خوبان عالم امام عصر است، به عظمت امام باقر به همهما مرحمت بفرما، جهت استجابت اين دعا هم صلوات غرايي ختم نماييد.
[1] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[2] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج68 ص221.
[3] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج46 ص215.
[4] بقره117.
[5] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[6] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[7] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[8] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[9] تحف العقول النص ص443.
[10] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ج4 ص207.
[11] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص165.
[12] المحاسن ج1 ص4.
[13] المحاسن ج1 ص4.
[14] عدة الداعي و نجاح الساعي ص177.
[15] المحاسن ج1 ص4.
[16] المحاسن ج1 ص4.
[17] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) ج2 ص346.
[18] المحاسن ج1 ص4.
[19] اسراء79.
[20] المحاسن ج1 ص4.
[21] المحاسن ج1 ص4.
[22] ق16.
[23] انفال24.
[24] غافر19.
[25] حديد4.
[26] المحاسن ج1 ص4.
[27] علق14.
[28] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج12 ص172.
[29] المحاسن ج1 ص4.
[30] المحاسن ج1 ص4.
[31] المحاسن ج1 ص4.
[32] المحاسن ج1 ص4.