استاد حدائق روز چهارشنبه 28 آبان ماه 1404 در حرم مطهر حضرت عباس(ع) به مبحث سبک زندگی پرداختند.
بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون»[1].
صدق الله العلی العظيم
آيهای تلاوت شده از سوره مبارکه نحل آيه نود و هفت، خداوند سبحان راهکار زندگی موفق را در دنيا و سرای آخرت، در گرو رعايت دو اصل کلی نام میبرد، گاهی اوقات بعضیها میگويند ما حالا خوب باشيم، ديندار باشيم، متدين باشيم خلاف نکنيم، اينها به کجا ما را میرساند اولاً دنيايتان دنيايي موفقی میشود، امروز عزيزان بشريت هرچه دارد آسيب میبيند از خدا گريزی است، شما يک انسان خداترسی، خداباور را پيدا نمیکنيد که ظلم کند، اگر ظلم هم کرد آن لحظه ديگر خداباور نيست، همانکه امام صادق فرمودند، راوی به حضرت گفت مؤمن گناه میکند؟ آقا فرمودند خير، گفت اگر مؤمن گناه کرد؟ گفت وقتی گناه میکند مؤمن نيست، شما يک نفر را پيدا نمیکنيد خداباور باشد به مردم ظلم کند و لذا اين آسيبهايي که امروز شما در سراسر دنيا داريد مشاهده میکنيد، ظلمهايي که دارد اتفاق میافتد، حقهايي که دارد ضايع میشود حالا چه جزئی، چه کلی، همه ريشه در فراموش کردن خداست، و ريشه در فراموش کردن قيامت است، دو چيز عزيزان در رساندن انسانها به مقام تقوی و ايمان نقش اساسی ايفا میکند، يکی فراموش نکردن اينکه در محضر خدا هستيم، خدا ناظر است، خدا حاضر است: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[2] از رگ گردن نزديکتر است در سلول سلول وجود ما حاضر است: «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[3] خيانت نگاهها را میداند و میفهمد: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[4] و هرجا هستيد خدا حاضر است: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم»[5] توجه به اين اصل نظارت انسانها را میسازد، ما گاهی اوقات يک دوربين مدار بسته دارد رصدمان میکند، هر کاری نمیکنيم هر حرفی نمیزنيم میگويند آقا صدايت دارد ضبط میشود، تصويرت دارد گرفته میشود، از يک دوربين فاقد شعور حيا میکنيم اگر به همين اندازه باور داشته باشيم که خدا ناظر است قطعاً زندگیها مديريت میشود و اصلاح میشود، خدا رحمت مرحوم آيتالله امينی را من از خود ايشان شنيدم که ايشان سالها در شورای نگهبان و در خبرگان تشريف داشتند گفتند ما يک جلسهای رفتيم ديدن آيتالله علامه طباطبايي صاحب الميزان، گفتند هفته آخر عمر علامه بود، که يک هفته بعد مرحوم علامه فوت کرد، حال علامه طباطبايي حال مساعدی نبود، جمعی از علمای امروز شاگرد ديروز استاد، اينها آمده بودند محضر علامه برای عرض سلام و ادب، گفت علامه هم نشسته بود ولی در سکوت به سر میبرد فقط لبهای علامه آهسته مشغول ذکر بود، آقايان هم مشغول صحبتهای علمی و روزهمرّه بودند، صحبتهايي اجتماعی، علامه هم فقط میشنيد و لبها آهسته بهم میخورد، آيتالله امينی رضوانالله تعالی عليه گفت من میخواستم بروم تهران شورای نگهبان، يک ساعت نشستم که جملهای استاد بگويد، میدانستم ديگر ما استاد را با اين وضع نمیبينيم استاد در مسير رفتن است و شايد اين ديدار ديدار آخرين باشد که ديدار آخرين هم شد، آيتالله امينی گفت من رفتم جلو استاد نشستم بعد از يک ساعت حضور و نشنيدن سخنی از استاد، گفتم حضرت استاد آقايون میخواهند مرخص بشوند من هم دارم میروم تهران يک نصيحتی بکنيد ما برويم ايشان فرمودند اين آخرين جملهای بود که ما از علامه طباطبايي صاحب الميزان شنيديم، گفتند وقتی من اين را گفتم علامه سرش را بلند کرد، يک نگاهی به جمع کرد اين آيه کوتاه را خواند: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى»[6] انسان نمیدانی خدا تو را میبيند همين بس است، خدا رحمت کند معمار انقلاب امام را، عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نکنيد، حالا گاهی اوقات ادعا میکنيم آقا شاهد داری؟ سند داری؟ تو میگويي من بدهکار هستم مدرک داری؟ بابا مدرک خداست، شاهد خداست، آدم با ايمان چون باور دارد خدا ناظر اوست، خطا نمیکند امروز اگر تعاليم دينی گسترش پيدا کند، عزيزان در کانون خانوادهها و در اجتماع ضريب تخلف به شدت کاهش پيدا میکند، ما يک زمانی من اين تحقيق را هم بگويم بحث را ادامه بدهم نکاتی را ذيل آيه شريفه، يک زمانی تحقيقی شد روی علت طلاق، تحت عنوان چرايي طلاق، داستان مربوط به بيست و دو سال قبل، سال هشتاد و دو دادگستری شيراز، ما مدير کل وقت دادگستری هماهنگی کرديم که آقا يک تعداد طلاب جوان يک پژوهشی دارند روی چرايي طلاق، چرا طلاق اتفاق میافتد؟ چرا يک زندگی مشترکی که با هزاران آرزو و اميد آغاز شده، گاهی اوقات هفته اول، ماه اول، سال اول، سال پنجم، سال چهلم میبينيد اينها از هم جدا میشوند، هماهنگی هم کردند، محبت هم کردند تعداد از طلاب پژوهشگر جوان آمدند پروندههای طلاقها را يک ارزيابی کردند، خلاصه اين تحقيق ميدانی يکسال طلاق در يک مرکز استان شد اين که من عرض میکنم، عزيزان ما برخورد نکرديم به يک زندگی متلاشی شدهای که زن و مرد هردو با ايمان و با اخلاق باشند يا زن يا مرد يا هردو يا ابیايمان يا بیاخلاق يا ضعف الايمان يا ضعيف الاخلاق غير از اين هم نيست، اگر خدای نکرده در اطرافيانتان همچون اتفاقی افتاده بررسی کنيد، يا مشکل از مرد، يا مشکل از زن، يا مشکل از هردو، ايمان زندگیها را انسجام میبخشد، اجتماع را موفق میدارد، خداوند در اين آيه شريفه نود و هفت سوره نحل میفرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى»[7] اگر کار شايستهای را مرد يا زن انجام بدهند به شرط اينکه اينها مؤمن هم باشند يعنی کار شايستهای با نگرش و باور توحيدی، خدا میفرمايد ما در حق اينها دو کار میکنيم: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[8] اول حيات طيبه میدهيم به اينها اين يک و دوم: «وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون»[9] حيات طيبه در دنيا، بهترين پاداش و شايستهترين پاداشها را هم به اينها عطا خواهيم کرد آن هم در جهان آخرت، آخرت اينها هم يک آخرت موفق، دنيا اينها هم يک دنيايي موفق، اينجا يکی دو نکته را من عرض کنم، اولاً يکی از تبليغات دشمن مخصوصاً اين را خواهران محترمه زيادی بشنويد، يک وقتی آقايي از امريکا آمده بود کتابی را آورده بود بر عليه اسلام رقم زده بود هزار و دويست صفحه اين کتاب بود، کتاب را من خودم ديدم، چاپ نيويورک بود از اين هزار و دويست صفحه هشتصد صفحه اين کتاب پرداخته بود به حقوق زن در اسلام، آنهم به دروغ نه به واقعيت، يک جمله را اينجا حذف کرده بود از جای ديگر اضافه کرده بود، ذهنيتها را خراب کرده بود نسبت به اين که اسلام مقام زن را ناديده گرفته، با اين که در آيات قرآن داريم زن و مرد در تمام مسائل معنوی در تراز هستند، يکش همين آيه خواهرها اگر کسی گفت اسلام حق زن را ناديده گرفته اين آيه نود و هفت سوره نحل را قرائت کنيد، قرآن میفرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى»[10]کار شايسته چه مرد و چه زن انجام بدهد، اين طور نيست که خدا تبعيض قائل شده باشد، يکی از تبليغات گسترده دشمن امروز در تخريب اذهان بانوان اين است که اسلام حقوق زن را ناديده گرفته، حالا اين مطالب خيلی وسيع و گسترده است، مثلاً در بحث ارثيه، در بحث شهادت، در بحث طلاق، چرا طلاق دست مردهاست؟ چرا طلاق دست زنها نيست؟ همين سؤال را مأمون عباسی از امام رضا پرسيد، آقا فرمودند ازدواج شروعش دست خانمهاست پايانش دست آقايون است، خانم شروع میخواهی بکنی، يک جوری شروع کن که بعد ختمش به طلاق نشود، اگر زن و مردی خودشان بتوانند صيغه عقد را بخوانند محضر محضر علماست، ايجاد کار زن است قبول کار مرد است، حالا نوعاً بلد نيستند عاقد میآيد نيابت میکند صيغه را میخواند: «انکحت نفس موکلتی» اما اگر خود فرد بتواند بخواند زن است که میگويد خودم را به عقد تو در آوردم اين میشود ايجاد، مرد میگويد: «قبلت» قبول کردم، امام رضا فرمودند شروع دست خانمهاست ختم دست آقايون است، خانم میخواهی شروع کنی مراقب باش، با چه کسی داری زندگی را شروع میکنی؟ ايمان دارد؟ اخلاق دارد؟ دقت کن که پايان اين کار به پيشيمانی و طلاق منتهی نشود، حالا دشمن اينها را در بوق و کرنا میکند اينهايي که عين عدالت هم هست، يا در بحث ارثيه که حالا بعضیها حرف دارند باز در کلام معصومين ذکر شده، بالاخره مرد متولی خرج کردن و اداره زندگی است هم برای خودش هم برای عائلهاش اما خانم وقتی ارثيه گيرش میآيد متولی به خرج نيست فقط برای خودش، خانمی اگر خداوند به او لطف کرده وضع مالی بسيار خوبی هم دارد، اين تکليفی برای خرج کردن اولاً ندارد در زندگی حالا گرچه خانمها موفق هستند، متدين هستند اينها با همسران خودشان من و تويي ندارند، اما تکليف در هزينه زندگی متوجه مرد است، حالا اين کتاب جمع آوری شده بود هشتصد صفحه بر عليه اين مسأله که اسلام حقوق زن را ناديده گرفته و حال آن که قرآن: «وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ»[11]«و الصالحين و الصالحات» ، تبعيض میدانيد کجاست؟ من يک جايي عرض کردم اگر کسی روايتی آورد، دليل معتبری آورد من جايزهاش میدهم، بگويد آقا نماز خانمها از نماز آقايون ثوابش کمتر است اين میشود تبعيض، بگويد آقا مثلاً خدمات خانمها از خدمات آقايون پايينتر است ثوابش، زن و مرد در عرض هم هستند در عبادت، در فعاليت: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»[12] مردها همان اندازه ميدان ترقی و تعالی برای آنها مهياست که برای خانمها فراهم است اينجا اسلام دائره را باز کرده و اين را در يک جلسهای عرض کردم خواهران محترمه امروز تمام زنان عالم وامدار زحمات ديروز پيغمبر هستند، پيغمبر زمانی کار را شروع کرد که در عربستان آيتالله العظمی سبحانی مینويسند اين قدر دختر زنده به گور شد که نسل زن رو به انقراض رفت، نکاحی راه افتاد به نام رحل، ازدواج دستهجمعی يک خانم دهتا شوهر، اين خانم اگر اولادی گيرش میآمد دختر بود زنده به گور میشد، پسر بود سرش دعوی بود، اين بچه را اين خانم ارجاع میداد به آن شوهری که بيشتر هديه به اين زن داده بود، همه شوهرها را دعوت میکرد در يک جلسهای رسمی میگفت اين بچه متعلق به اين آقاست، و جاهليت معاصر آن وقت حکم میکرد که اين بچه متعلق به آن مرد است، يکی از مشکلات اميرالمؤمنين زمانی که خليفه شدند بعضی از اين حرامزادهها در قدرت بودند، امام طرفشان اينها بود، يک کسانی آمده بودند رأس کار که پدرها سرشان دعوی داشتند، اين وضع جامعه عربی بود در عربستان اين گونه بود، در خود ايران ما افتخار میکنيم به اين که ايرانی هستيم، ما افتخار میکنيم که يکی از زيباترين تعريفهايي خدا در قرآن از ايرانیهاست، و در چند جايي قرآن خداوند از ايرانيان ياد نموده، بالاخره ما خودمان را اول در قرآن پيدا کنيم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم»[13]پيغمبر وقتی اين آيه نازل شد، گفتند يا رسولالله مقصود و منظور چه کسانی هستند؟ پيغمبر يک اشاره به سلمان کرد فرمود: «هَذَا وَ قَوْمُهُ»[14] سلمان و قوم سلمان، اما ايرانی بماهو ايرانی اين ششتا ويژگی را داشته باشد من يک وقتی در مدينه منوره يکی از اين وهابیهای ملعون آمد گفت شما قوم مجوس هستيد، قوم آتش پرست هستيد، گفتم ما قوم مجوس هستيم؟ خدا يک تعريف از ما کرده در مصادر شما هم اشاره شده که پيغمبر فرمود به سلمان: «هَذَا وَ قَوْمُهُ»[15] آيه را خواندم گفتم اين آيه در منقبت ايرانی هم پيغمبر فرمود هست، سر خجالت انداخت پايين رفت، اين آيه از ويژگی اصحابالمهدی در عصر ظهور هم اشاره شده هست، بله ايران با آن تمدن کهن که در حالات اميرالمؤمنين دارد در زمان خليفه دوم عدهای از اسرای ايرانی را آوردند از خليفه دوم سؤال کردند با اينها چه کنيم؟ خليفه گفت مردهايشان را به غلامی، زنها را به کنيزی، بچهها را به بردگی تقسيم کنيد، اسرای ايرانی بودند، ايرانی افتخار میکنيم که اماممان اميرالمؤمنين است، آقا اميرالمؤمنين بلند شدند خطاب به خليفه دوم فرمودند: «هَؤُلَاءِ كُرَمَاءُ حُكَمَاءُ وَ قَدْ أَلْقَوْا إِلَيْنَا السَّلَمَ»[16]اين قوم حکيم عالم و با تدبير هستند با رغبت اسلام را قبول کردند آزاد کنيد اينها را، قدرت دست اميرالمؤمنين نبود خليفه دوم گفت هرچه من گفتم عمل کنيد، آقا فرمودند هرچه سهم من و بنیهاشم است از اين اسراء ما آزاد کرديم، ما افتخار میکنيم اما در همين ايران متمدن، تاريخ را مطالعه بفرماييد زن جايگاهی نداشت در صدر اسلام، خانمها در آن صدر اسلام، دوران انوشيروان عادل و قبل از أنوشيروان هخامنشيان، میگويند يک خانم در کانون خانواده سفره طعام را که آماده میکرد بايد اعضای خانه میخوردند بعداً او غذا میخورد، دختر مثل يک کالا بود، از خانه پدر با نظر پدر منتقل میشد به خانه شوهر اين واژهای که سرزبانها هست، با رخت سفيد خانه داماد بروی و با رخت سفيد هم بروی اين ريشه در آن گذشته تاريخ دارد که دختر پدر اگر تشخيص میداد، با چه کسی زندگی کند؟ چه اين مرد مرد موفق و صالح، چه ناموفق و طالح اين زن ديگر بايد میساخت، میرفت و میماند اسلام آمد اين قواعد را بهم زد، در حالات رسولخدا دارد يک وقتی حضرت رسول داشتند حضرت زهراء را میبوسيدند يک کسی آمد حضرت زهراء در سنين طفوليت بود گفت يا رسولالله دختر میبوسی؟ من چهارتا دختر خدا برايم داد، چهارتايش را زنده به گور کردم، بعد داستانش را نقل کرد که پيغمبر گريستند بعد از ذکر اين داستان گفت اما الآن پيشيمان هستم الآن فهميدم اشتباه کردم، پيغمبر فرمودند اگر امکانات مالی دارد برو به ازاء هر فرزند زنده به گور شده، غلامی و بردهای و بندهای را بخر و آزاد کن، اميد است خدا تو را ببخشد، من برگردم به آيه قرآن میفرمايد زن و مرد اگر مؤمن باشند و کار شايسته انجام بدهند ما حيات طيبه به آنها میدهيم و پاداش شايسته به آنها عطا میکنيم، يک نکته ديگر هم اينجا من عرض کنم عزيزان کار شايسته شرطش ايمان است، کار خوب آخرت: «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيب»[17]بله هستند افرادی که کار خوب میکنند، مدرسه میسازد، درمانگاه میسازد، دانشگاه میسازد نماز نمیخواند اعتقادات دينی ندارد، ايمانش سست است، اما خدمات اجتماعی دارد خدا با اينها چه کار میکند؟ خدا ذرةالمثقالها را جواب میدهد، اما کجا؟ دنيا، در روايت داريم اينها در دنيايشان تصفيه و حساب میشوند، ديگر آخرت دستشان خالی است، مردم آخرت خوب میخواهی بايد کار شايسته شما عجين بشود با ايمان، ايمان و کار شايسته است که دنيا و آخرت را اصلاح میکند، من اين نکته را و عرضم را تمام مرحوم آيتالله آقای حاج سيدمحمدفشارکی در کتاب عنوان الکلام روايتی را و جريانی را نقل میکند، که يک وقتی حضرت موسی ابن عمران به خدا عرض کرد خدايا چرا به فرعون اين قدر فرصت دادی؟ فرعون را جمعش کند، اين همه دارد جنايت میکند، فساد میکند، طغيانگری میکند؟ خطاب شد موسی فرعون سهتا کار خوب دارد میکند ما داريم در دنيا تسویه حسابش میکنيم ديگر آخرت دستش خالی است، همينجا داريم حسابش را صاف میکنيم، يک فرعون اطعام طعام میکند، فرعون ديکتاتور بود، آدمکش بود، اما سفره دادن را هم دوست میداشت، نان رسانی هم دوست میداشت، امام صادق میفرمايد حضرت ابراهيم که خليلالرحمن شد يکی از علتهايي که ابراهيم به مقام خليلالرحمانی رسيد: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا إِلَّا لِإِطْعَامِهِ الطَّعَامَ»[18]«و افشاءالسلام» ، حضرت ابراهيم اهل اطعام طعام بود و در سلام پيشی میگرفت و سلام را آشکارا سلام میکرد، خطاب شد موسی فرعون اهل اطعام طعام است يک، فرعون مالياتی که از مردم میگيرد خرج مردم میکند دو، فرعون جادهها را امن کرده سه، ما به خاطر اين سهتا کار خوبش يک فرصتی داديم برای او در دنيا فعلاً تصفيه کنيم او را که ديگر آخرت دستش از پاداش خالی است، آقايون میخواهيد آخرت دستتان پر باشد کار خوب بايد با ايمان باشد، آقا خدا در دلمان است، ما کار خير میکنيم ما عمل خير انجام میدهيم چه نيازی است حالا به اين که نماز بخوانيم حجی برويم، زکاتی بدهيم، خمسی بدهيم، بابا اگر میخواهی نتيجه بگيری از معنويت، عبادت، خدمت، کارهايت، اين دو نکته را: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً… وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»[19] اين دوتا بايد عجين بشود حالا نکات ديگری ذيل اين آيه بماند، شب پنجشنبه است، دست توسل به ذيل عنايت حضرت باب الحوائج قمر بنیهاشم ابالفضل العباس انشاءالله که خداوند از برکات اين شب عزيز و اين حضور در اين بارگاه ملکوتی خداوند همه را با حوائج برآورده شده خارج کند، مقدمه توسل که عزيزمان، برادرمان جناب آقای شکری به فيض خواهند رساند، من يک جريانی را از آيتالله کشميری خيلی فشرده چون اينجا محدوديت وقت هم هست و بايد رعايت وقت هم کرد، فشرده عرض میکنم، مرحوم آيتالله کشميری زمانی که عراق بودند، میگويند يک خانم عربی بود روزهای شنبه میآمد در صحن حضرت ابالفضل جلو يکی از اين حجرهها مینشست تسبيح میگرفت دست میگفت استخاره میکند مردم هم صف میکشيدند، میشناختند اين خانم هم روزهای شنبه استخاره میکند صبح تا ظهر مشتری هم زياد داشت، اين استخاره که میکرد بعد يک نگاهی جلوش میکرد میگفت اين استخاره خوب است برای فلان کار است، انجام بده نتيجه میگيری دقيق نيت طرف را میگفت، آيتالله کشميری میگويد من يک شنبهای بود از دور مراقبت کردم اين خانم استخارههايي که میگرفت رد خور نداشت، میگويد بعد که مشتریهايش رفتند، حالا مردم هم يک کمکهايي میکردند به اين خانم، هديهای میدادند، میگويد من رفتم جلو، گفتم خانم ما کارمان استخاره است و ما سروکار با قرآن داريم، حالا استخاره با قرآن از آيه يک کسی برداشتی میکند، دانه تسبيح تو از کجا میفهمي اين دانه تسبيح برای ازدواج است، تجارت است، برای چه کاری هست؟ گفت زندگی من ماجرای دارد، سالها قبل شوهرم از دنيا رفت، چندتا بچه يتيم صغير رو دستم بود مختصر پس اندازی بود که اينها در گذر مدت بعد از فوت شوهر همه خرج شد، يک روز رسيد که ديگر دستم خالی بود، بچهها آذوقه نداشتند، رفتم سراغ دوستان شوهرم از اينها کمک بگيرم به هر کسی رجوع کردم يا جواب رد دادند، يا يک تقاضای از من کردند، خانمی که در عده وفات است، آقا ين پول را برايت دادند مال خداست، خرابش نکن، گفت يک تقاضاهايي ناشايستهای از من میکردند، گفت هرجا رفتم دستم خالی، دست رد به سينه ما زدند، گفتم رفتم منزل ديدم اين بچههای يتيم با چشمان اشک آلود منتظر غذا بودند، گفت دلم شکست، برگشتم آمدم حرم ابالفضل، گفت آمدم در حرم ضريح را گرفتم گفتم يا ابالفضل همه جا رفتم درها بسته شد آمدم سراغ شما، شما هم اگر جوابم ندهيد، آقا دارم سقوط میکنم، دارم زمين میخورم بچههايم گرسنه هستند، اگر آسيب اخلاقی ديدم قيامت میگويم خدايا در خانه پسر امالبنين هم رفتم جواب نداد، گفت با دل شکسته اين را گفتم گوشه حرم يک لحظه خوابم برد، يک وقت آقا ابالفضل را خواب ديدم، آقا فرمودند تو دير آمدی، همه جا رفتی بعد آمدی سراغ ما، اول کار هم میآمد ما زندگیات را مديريت میکرديم، پاشو بيا در صحن بنشين يک تسبيح دستت بگير، بگو استخاره میکنم گفتم آقا من استخاره بلد نيستم، آقا فرمودند تو دانههای تسبيح را بينداز من مقابلت ايستادهام من به تو میگويم استخاره برای چه است؟ خوب است يا بد است؟ گفت آقای کشميری من دانههای تسبيح را که میاندازم يک نگاه مقابل میکنم ابالفضل را میبينم، امشب کار داری با آقا؟
يا ابوفاضل يا ابوفاضل، به به، يا ابوفاضل يا ابوفاضل، دو بيت شعر زبان حال امام حسين فيض بهتر ببريد:
بیتو روز من مانند شام است، بعد تو عباس کارم تمام است
يا ابوفاضل يا ابوفاضل
برادر سر بسته گويم در حرم اصغر، از عطش زده نفس آخر
يا ابوفاضل يا ابوفاضل.
[1] نحل97.
[2] ق16.
[3] انفال24.
[4] غافر19.
[5] حديد4.
[6] علق14.
[7] نحل97.
[8] نحل97.
[9] نحل97.
[10] نحل97.
[11] احزاب35.
[12] نساء32.
[13] مائده54.
[14] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج22 ص52.
[15] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج22 ص52.
[16] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج8 ص395.
[17] شوری20.
[18] علل الشرائع ج1 ص35.
[19] نحل97.