سبک زندگی / 28 آبان 1404

استاد حدائق روز چهارشنبه 28 آبان ماه 1404 در حرم مطهر حضرت عباس(ع) به مبحث سبک زندگی پرداختند.

سبک زندگی / 28 آبان 1404

دانلود

بالله من الشيطان الرجيم

بسم­ الله الرحمن الرحيم

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»[1].

 صدق الله العلی العظيم

آيه­ای تلاوت شده از سوره مبارکه نحل آيه نود و هفت، خداوند سبحان راهکار زندگی موفق را در دنيا و سرای آخرت، در گرو رعايت دو اصل کلی نام می­برد، گاهی اوقات بعضی­ها می­گويند ما حالا خوب باشيم، ديندار باشيم، متدين باشيم خلاف نکنيم، اين­ها به کجا ما را می­رساند اولاً دنيايتان دنيايي موفقی می­شود، امروز عزيزان بشريت هرچه دارد آسيب می­بيند از خدا گريزی است، شما يک انسان خداترسی، خداباور را پيدا نمی­کنيد که ظلم کند، اگر ظلم هم کرد آن لحظه ديگر خداباور نيست، همان­که امام صادق فرمودند، راوی به حضرت گفت مؤمن گناه می­کند؟ آقا فرمودند خير، گفت اگر مؤمن گناه کرد؟ گفت وقتی گناه می­کند مؤمن نيست، شما يک نفر را پيدا نمی­کنيد خداباور باشد به مردم ظلم کند و لذا اين آسيب­هايي که امروز شما در سراسر دنيا داريد مشاهده می­کنيد، ظلم­هايي که دارد اتفاق می­افتد، حق­هايي که دارد ضايع می­شود حالا چه جزئی، چه کلی، همه ريشه در فراموش کردن خداست، و ريشه در فراموش کردن قيامت است، دو چيز عزيزان در رساندن انسان­ها به مقام تقوی و ايمان نقش اساسی ايفا می­کند، يکی فراموش نکردن اين­که در محضر خدا هستيم، خدا ناظر است، خدا حاضر است: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[2] از رگ گردن نزديک­تر است در سلول سلول وجود ما حاضر است: «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[3] خيانت نگاه­ها را می­داند و می­فهمد: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور»[4] و هرجا هستيد خدا حاضر است: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم‏»[5] توجه به اين اصل نظارت انسان­ها را می­سازد، ما گاهی اوقات يک دوربين مدار بسته دارد رصدمان می­کند، هر کاری نمی­کنيم هر حرفی نمی­زنيم می­گويند آقا صدايت دارد ضبط می­شود، تصويرت دارد گرفته می­شود، از يک دوربين فاقد شعور حيا می­کنيم اگر به همين اندازه باور داشته باشيم که خدا ناظر است قطعاً زندگی­ها مديريت می­شود و اصلاح می­شود، خدا رحمت مرحوم آيت­الله امينی را من از خود ايشان شنيدم که ايشان سال­ها در شورای نگهبان و در خبرگان تشريف داشتند گفتند ما يک جلسه­ای رفتيم ديدن آيت­الله علامه طباطبايي صاحب الميزان، گفتند هفته آخر عمر علامه بود، که يک هفته بعد مرحوم علامه فوت کرد، حال علامه طباطبايي حال مساعدی نبود، جمعی از علمای امروز شاگرد ديروز استاد، اين­ها آمده بودند محضر علامه برای عرض سلام و ادب، گفت علامه هم نشسته بود ولی در سکوت به سر می­برد فقط لب­های علامه آهسته مشغول ذکر بود، آقايان هم مشغول صحبت­های علمی و روزه­مرّه بودند، صحبت­هايي اجتماعی، علامه هم فقط می­شنيد و لب­ها آهسته بهم می­خورد، آيت­الله امينی رضوان­الله تعالی عليه گفت من می­خواستم بروم تهران شورای نگهبان، يک ساعت نشستم که جمله­ای استاد بگويد، می­دانستم ديگر ما استاد را با اين وضع نمی­بينيم استاد در مسير رفتن است و شايد اين ديدار ديدار آخرين باشد که ديدار آخرين هم شد، آيت­الله امينی گفت من رفتم جلو استاد نشستم بعد از يک ساعت حضور و نشنيدن سخنی از استاد، گفتم حضرت استاد آقايون می­خواهند مرخص بشوند من هم دارم می­روم تهران يک نصيحتی بکنيد ما برويم ايشان فرمودند اين آخرين جمله­ای بود که ما از علامه طباطبايي صاحب الميزان شنيديم، گفتند وقتی من اين را گفتم علامه سرش را بلند کرد، يک نگاهی به جمع کرد اين آيه کوتاه را خواند: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏»[6] انسان نمی­دانی خدا تو را می­بيند همين بس است، خدا رحمت کند معمار انقلاب امام را، عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نکنيد، حالا گاهی اوقات ادعا می­کنيم آقا شاهد داری؟ سند داری؟ تو می­گويي من بدهکار هستم مدرک داری؟ بابا مدرک خداست، شاهد خداست، آدم با ايمان چون باور دارد خدا ناظر اوست، خطا نمی­کند امروز اگر تعاليم دينی گسترش پيدا کند، عزيزان در کانون خانواده­ها و در اجتماع ضريب تخلف به شدت کاهش پيدا می­کند، ما يک زمانی من اين تحقيق را هم بگويم بحث را ادامه بدهم نکاتی را ذيل آيه شريفه، يک زمانی تحقيقی شد روی علت طلاق، تحت عنوان چرايي طلاق، داستان مربوط به بيست و دو سال قبل، سال هشتاد و دو دادگستری شيراز، ما مدير کل وقت دادگستری هماهنگی کرديم که آقا يک تعداد طلاب جوان يک پژوهشی دارند روی چرايي طلاق، چرا طلاق اتفاق می­افتد؟ چرا يک زندگی مشترکی که با هزاران آرزو و اميد آغاز شده، گاهی اوقات هفته اول، ماه اول، سال اول، سال پنجم، سال چهلم می­بينيد اين­ها از هم جدا می­شوند، هماهنگی هم کردند، محبت هم کردند تعداد از طلاب پژوهشگر جوان آمدند پرونده­های طلاق­ها را يک ارزيابی کردند، خلاصه اين تحقيق ميدانی يکسال طلاق در يک مرکز استان شد اين­ که من عرض می­کنم، عزيزان ما برخورد نکرديم به يک زندگی متلاشی شده­ای که زن و مرد هردو با ايمان و با اخلاق باشند يا زن يا مرد يا هردو يا ابی­ايمان يا بی­اخلاق يا ضعف الايمان يا ضعيف الاخلاق غير از اين هم نيست، اگر خدای نکرده در اطرافيان­تان همچون اتفاقی افتاده بررسی کنيد، يا مشکل از مرد، يا مشکل از زن، يا مشکل از هردو، ايمان زندگی­ها را انسجام می­بخشد، اجتماع را موفق می­دارد، خداوند در اين آيه شريفه نود و هفت سوره نحل می­فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏‏»[7] اگر کار شايسته­ای را مرد يا زن انجام بدهند به شرط اين­که اين­ها مؤمن هم باشند يعنی کار شايسته­ای با نگرش و باور توحيدی، خدا می­فرمايد ما در حق اين­ها دو کار می­کنيم: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً‏»[8] اول حيات طيبه می­دهيم به اين­ها اين يک و دوم: «وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»[9] حيات طيبه در دنيا، بهترين پاداش و شايسته­ترين پاداش­ها را هم به اين­ها عطا خواهيم کرد آن هم در جهان آخرت، آخرت اين­ها هم يک آخرت موفق، دنيا اين­ها هم يک دنيايي موفق، اين­جا يکی دو نکته را من عرض کنم، اولاً يکی از تبليغات دشمن مخصوصاً اين را خواهران محترمه زيادی بشنويد، يک وقتی آقايي از امريکا آمده بود کتابی را آورده بود بر عليه اسلام رقم زده بود هزار و دويست صفحه اين کتاب بود، کتاب را من خودم ديدم، چاپ نيويورک بود از اين هزار و دويست صفحه هشتصد صفحه اين کتاب پرداخته بود به حقوق زن در اسلام، آن­هم به دروغ نه به واقعيت، يک جمله را اين­جا حذف کرده بود از جای ديگر اضافه کرده بود، ذهنيت­ها را خراب کرده بود نسبت به اين که اسلام مقام زن را ناديده گرفته، با اين که در آيات قرآن داريم زن و مرد در تمام مسائل معنوی در تراز هستند، يکش همين آيه خواهرها اگر کسی گفت اسلام حق زن را ناديده گرفته اين آيه نود و هفت سوره نحل را قرائت کنيد، قرآن می­فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏‏»[10]کار شايسته چه مرد و چه زن انجام بدهد، اين طور نيست که خدا تبعيض قائل شده باشد، يکی از تبليغات گسترده دشمن امروز در تخريب اذهان بانوان اين است که اسلام حقوق زن را ناديده گرفته، حالا اين مطالب خيلی وسيع و گسترده است، مثلاً در بحث ارثيه، در بحث شهادت، در بحث طلاق، چرا طلاق دست مردهاست؟ چرا طلاق دست زن­ها نيست؟ همين سؤال را مأمون عباسی از امام رضا پرسيد، آقا فرمودند ازدواج شروعش دست خانم­هاست پايانش دست آقايون است، خانم شروع می­خواهی بکنی، يک جوری شروع کن که بعد ختمش به طلاق نشود، اگر زن و مردی خودشان بتوانند صيغه عقد را بخوانند محضر محضر علماست، ايجاد کار زن است قبول کار مرد است، حالا نوعاً بلد نيستند عاقد می­آيد نيابت می­کند صيغه را می­خواند: «انکحت نفس موکلتی» اما اگر خود فرد بتواند بخواند زن است که می­گويد خودم را به عقد تو در آوردم اين می­شود ايجاد، مرد می­گويد: «قبلت» قبول کردم، امام رضا فرمودند شروع دست خانم­هاست ختم دست آقايون است، خانم می­خواهی شروع کنی مراقب باش، با چه کسی داری زندگی را شروع می­کنی؟ ايمان دارد؟ اخلاق دارد؟ دقت کن که پايان اين کار به پيشيمانی و طلاق منتهی نشود، حالا دشمن اين­ها را در بوق و کرنا می­کند اين­هايي که عين عدالت هم هست، يا در بحث ارثيه که حالا بعضی­ها حرف دارند باز در کلام معصومين ذکر شده، بالاخره مرد متولی خرج کردن و اداره زندگی است هم برای خودش هم برای عائله­اش اما خانم وقتی ارثيه گيرش می­آيد متولی به خرج نيست فقط برای خودش، خانمی اگر خداوند به او لطف کرده وضع مالی بسيار خوبی هم دارد، اين تکليفی برای خرج کردن اولاً ندارد در زندگی حالا گرچه خانم­ها موفق هستند، متدين هستند اين­ها با همسران خودشان من و تويي ندارند، اما تکليف در هزينه زندگی متوجه مرد است، حالا اين کتاب جمع آوری شده بود هشتصد صفحه بر عليه اين­ مسأله که اسلام حقوق زن را ناديده گرفته و حال آن­ که قرآن: «وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ»[11]«و الصالحين و الصالحات» ، تبعيض می­دانيد کجاست؟ من يک جايي عرض کردم اگر کسی روايتی آورد، دليل معتبری آورد من جايزه­اش می­دهم، بگويد آقا نماز خانم­ها از نماز آقايون ثوابش کمتر است اين می­شود تبعيض، بگويد آقا مثلاً خدمات خانم­ها از خدمات آقايون پايين­تر است ثوابش، زن و مرد در عرض هم هستند در عبادت، در فعاليت: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»[12] مردها همان اندازه ميدان ترقی و تعالی برای آن­ها مهياست که برای خانم­ها فراهم است اين­جا اسلام دائره را باز کرده و اين را در يک جلسه­ای عرض کردم خواهران محترمه امروز تمام زنان عالم وامدار زحمات ديروز پيغمبر هستند، پيغمبر زمانی کار را شروع کرد که در عربستان آيت­الله العظمی سبحانی می­نويسند اين قدر دختر زنده به گور شد که نسل زن رو به انقراض رفت، نکاحی راه افتاد به نام رحل، ازدواج دسته­جمعی يک خانم ده­تا شوهر، اين خانم اگر اولادی گيرش می­آمد دختر بود زنده به گور می­شد، پسر بود سرش دعوی بود، اين بچه را اين خانم ارجاع می­داد به آن شوهری که بيشتر هديه به اين زن داده بود، همه شوهرها را دعوت می­کرد در يک جلسه­ای رسمی می­گفت اين بچه متعلق به اين آقاست، و جاهليت معاصر آن وقت حکم می­کرد که اين بچه متعلق به آن مرد است، يکی از مشکلات اميرالمؤمنين زمانی که خليفه شدند بعضی از اين حرامزاده­ها در قدرت بودند، امام طرف­شان اين­ها بود، يک کسانی آمده بودند رأس کار که پدرها سرشان دعوی داشتند، اين وضع جامعه عربی بود در عربستان اين گونه بود، در خود ايران ما افتخار می­کنيم به اين­ که ايرانی هستيم، ما افتخار می­­کنيم که يکی از زيباترين تعريف­هايي خدا در قرآن از ايرانی­هاست، و در چند جايي قرآن خداوند از ايرانيان ياد نموده، بالاخره ما خودمان را اول در قرآن پيدا کنيم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم‏»[13]پيغمبر وقتی اين آيه نازل شد، گفتند يا رسول­الله مقصود و منظور چه کسانی هستند؟ پيغمبر يک اشاره به سلمان کرد فرمود: «هَذَا وَ قَوْمُهُ‏»[14] سلمان و قوم سلمان، اما ايرانی بماهو ايرانی اين شش­تا ويژگی را داشته باشد من يک وقتی در مدينه منوره يکی از اين وهابی­های ملعون آمد گفت شما قوم مجوس هستيد، قوم آتش پرست هستيد، گفتم ما قوم مجوس هستيم؟ خدا يک تعريف از ما کرده در مصادر شما هم اشاره شده که پيغمبر فرمود به سلمان: «هَذَا وَ قَوْمُهُ‏»[15] آيه را خواندم گفتم اين آيه در منقبت ايرانی هم پيغمبر فرمود هست، سر خجالت انداخت پايين رفت، اين آيه از ويژگی اصحاب­المهدی در عصر ظهور هم اشاره شده هست، بله ايران با آن تمدن کهن که در حالات اميرالمؤمنين دارد در زمان خليفه دوم عده­ای از اسرای ايرانی را آوردند از خليفه دوم سؤال کردند با اين­ها چه کنيم؟ خليفه گفت مردهايشان را به غلامی، زن­ها را به کنيزی، بچه­ها را به بردگی تقسيم کنيد، اسرای ايرانی بودند، ايرانی افتخار می­کنيم که امام­مان اميرالمؤمنين است، آقا اميرالمؤمنين بلند شدند خطاب به خليفه دوم فرمودند: «هَؤُلَاءِ كُرَمَاءُ حُكَمَاءُ وَ قَدْ أَلْقَوْا إِلَيْنَا السَّلَمَ»[16]اين قوم حکيم عالم و با تدبير هستند با رغبت اسلام را قبول کردند آزاد کنيد اين­ها را، قدرت دست اميرالمؤمنين نبود خليفه دوم گفت هرچه من گفتم عمل کنيد، آقا فرمودند هرچه سهم من و بنی­هاشم است از اين اسراء ما آزاد کرديم، ما افتخار می­کنيم اما در همين ايران متمدن، تاريخ را مطالعه بفرماييد زن جايگاهی نداشت در صدر اسلام، خانم­ها در آن صدر اسلام، دوران انوشيروان عادل و قبل از أنوشيروان هخامنشيان، می­گويند يک خانم در کانون خانواده سفره طعام را که آماده می­کرد بايد اعضای خانه می­خوردند بعداً او غذا می­خورد، دختر مثل يک کالا بود، از خانه پدر با نظر پدر منتقل می­شد به خانه شوهر اين واژه­ای که سرزبان­ها هست، با رخت سفيد خانه داماد بروی و با رخت سفيد هم بروی اين ريشه در آن گذشته تاريخ دارد که دختر پدر اگر تشخيص می­داد، با چه کسی زندگی کند؟ چه اين مرد مرد موفق و صالح، چه ناموفق و طالح اين زن ديگر بايد می­ساخت، می­رفت و می­ماند اسلام آمد اين قواعد را بهم زد، در حالات رسول­خدا دارد يک وقتی حضرت رسول­ داشتند حضرت زهراء را می­بوسيدند يک کسی آمد حضرت زهراء در سنين طفوليت بود گفت يا رسول­الله دختر می­بوسی؟ من چهارتا دختر خدا برايم داد، چهارتايش را زنده به گور کردم، بعد داستانش را نقل کرد که پيغمبر گريستند بعد از ذکر اين داستان گفت اما الآن پيشيمان هستم الآن فهميدم اشتباه کردم، پيغمبر فرمودند اگر امکانات مالی دارد برو به ازاء هر فرزند زنده به گور شده، غلامی و برده­ای و بنده­ای را بخر و آزاد کن، اميد است خدا تو را ببخشد، من برگردم به آيه قرآن می­فرمايد زن و مرد اگر مؤمن باشند و کار شايسته انجام بدهند ما حيات طيبه به آن­ها می­دهيم و پاداش شايسته به آن­ها عطا می­کنيم، يک نکته ديگر هم اين­جا من عرض کنم عزيزان کار شايسته شرطش ايمان است، کار خوب آخرت: «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيب‏»[17]بله هستند افرادی که کار خوب می­کنند، مدرسه می­سازد، درمانگاه می­سازد، دانشگاه می­سازد نماز نمی­خواند اعتقادات دينی ندارد، ايمانش سست است، اما خدمات اجتماعی دارد خدا با اين­ها چه کار می­کند؟ خدا ذرة­المثقال­ها را جواب می­دهد، اما کجا؟ دنيا، در روايت داريم اين­ها در دنيايشان تصفيه و حساب می­شوند، ديگر آخرت دست­شان خالی است، مردم آخرت خوب می­خواهی بايد کار شايسته شما عجين بشود با ايمان، ايمان و کار شايسته است که دنيا و آخرت را اصلاح می­کند، من اين نکته را و عرضم را تمام مرحوم آيت­الله آقای حاج سيدمحمدفشارکی در کتاب عنوان الکلام روايتی را و جريانی را نقل می­کند، که يک وقتی حضرت موسی ابن عمران به خدا عرض کرد خدايا چرا به فرعون اين قدر فرصت دادی؟ فرعون را جمعش کند، اين­ همه دارد جنايت می­کند، فساد می­کند، طغيان­گری می­کند؟ خطاب شد موسی فرعون سه­تا کار خوب دارد می­کند ما داريم در دنيا تسویه حسابش می­کنيم ديگر آخرت دستش خالی است، همين­جا داريم حسابش را صاف می­کنيم، يک فرعون اطعام طعام می­کند، فرعون ديکتاتور بود، آدمکش بود، اما سفره دادن را هم دوست می­داشت، نان رسانی هم دوست می­داشت، امام صادق می­فرمايد حضرت ابراهيم که خليل­الرحمن شد يکی از علت­هايي که ابراهيم به مقام خليل­الرحمانی رسيد: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ‏ إِبْراهِيمَ‏ خَلِيلًا إِلَّا لِإِطْعَامِهِ الطَّعَامَ»[18]«و افشاءالسلام» ، حضرت ابراهيم اهل اطعام طعام بود و در سلام پيشی می­گرفت و سلام را آشکارا سلام می­کرد، خطاب شد موسی فرعون اهل اطعام طعام است يک، فرعون مالياتی که از مردم می­گيرد خرج مردم می­کند دو، فرعون جاده­ها را امن کرده سه، ما به خاطر اين سه­تا کار خوبش يک فرصتی داديم برای او در دنيا فعلاً تصفيه کنيم او را که ديگر آخرت دستش از پاداش خالی است، آقايون می­­خواهيد آخرت دست­تان پر باشد کار خوب بايد با ايمان باشد، آقا خدا در دل­مان است، ما کار خير می­کنيم ما عمل خير انجام می­دهيم چه نيازی است حالا به اين­ که نماز بخوانيم حجی برويم، زکاتی بدهيم، خمسی بدهيم، بابا اگر می­خواهی نتيجه بگيری از معنويت، عبادت، خدمت، کارهايت، اين دو نکته را: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً… وَ هُوَ مُؤْمِنٌ‏»[19] اين دوتا بايد عجين بشود حالا نکات ديگری ذيل اين آيه بماند، شب پنج­شنبه است، دست توسل به ذيل عنايت حضرت باب الحوائج قمر بنی­هاشم ابالفضل العباس ان­شاءالله که خداوند از برکات اين شب عزيز و اين حضور در اين بارگاه ملکوتی خداوند همه را با حوائج برآورده شده خارج کند، مقدمه توسل که عزيزمان، برادرمان جناب آقای شکری به فيض خواهند رساند، من يک جريانی را از آيت­الله کشميری خيلی فشرده چون اين­جا محدوديت وقت هم هست و بايد رعايت وقت هم کرد، فشرده عرض می­کنم، مرحوم آيت­الله کشميری زمانی که عراق بودند، می­گويند يک خانم عربی بود روزهای شنبه می­آمد در صحن حضرت ابالفضل جلو يکی از اين حجره­ها می­نشست تسبيح می­گرفت دست می­گفت استخاره می­کند مردم هم صف می­کشيدند، می­شناختند اين خانم هم روزهای شنبه استخاره می­کند صبح تا ظهر مشتری هم زياد داشت، اين استخاره که می­کرد بعد يک نگاهی جلوش می­کرد می­گفت اين استخاره خوب است برای فلان کار است، انجام بده نتيجه می­گيری دقيق نيت طرف را می­گفت، آيت­الله کشميری می­گويد من يک شنبه­ای بود از دور مراقبت کردم اين خانم استخاره­هايي که می­گرفت رد خور نداشت، می­گويد بعد که مشتری­هايش رفتند، حالا مردم هم يک کمک­هايي می­کردند به اين خانم، هديه­ای می­دادند، می­گويد من رفتم جلو، گفتم خانم ما کارمان استخاره است و ما سروکار با قرآن داريم، حالا استخاره با قرآن از آيه يک کسی برداشتی می­کند، دانه تسبيح تو از کجا می­فهمي اين دانه تسبيح برای ازدواج است، تجارت است، برای چه کاری هست؟ گفت زندگی من ماجرای دارد، سال­ها قبل شوهرم از دنيا رفت، چندتا بچه­ يتيم صغير رو دستم بود مختصر پس اندازی بود که اين­ها در گذر مدت بعد از فوت شوهر همه خرج شد، يک روز رسيد که ديگر دستم خالی بود، بچه­ها آذوقه نداشتند، رفتم سراغ دوستان شوهرم از اين­ها کمک بگيرم به هر کسی رجوع کردم يا جواب رد دادند، يا يک تقاضای از من کردند، خانمی که در عده وفات است، آقا ين پول را برايت دادند مال خداست، خرابش نکن، گفت يک تقاضاهايي ناشايسته­ای از من می­کردند، گفت هرجا رفتم دستم خالی، دست رد به سينه ما زدند، گفتم رفتم منزل ديدم اين بچه­های يتيم با چشمان اشک آلود منتظر غذا بودند، گفت دلم شکست، برگشتم آمدم حرم ابالفضل، گفت آمدم در حرم ضريح را گرفتم گفتم يا ابالفضل همه جا رفتم درها بسته شد آمدم سراغ شما، شما هم اگر جوابم ندهيد، آقا دارم سقوط می­کنم، دارم زمين می­خورم بچه­هايم گرسنه هستند، اگر آسيب اخلاقی ديدم قيامت می­گويم خدايا در خانه پسر ام­البنين هم رفتم جواب نداد، گفت با دل شکسته اين را گفتم گوشه حرم يک لحظه خوابم برد، يک وقت آقا ابالفضل را خواب ديدم، آقا فرمودند تو دير آمدی، همه جا رفتی بعد آمدی سراغ ما، اول کار هم می­آمد ما زندگی­ات را مديريت می­کرديم، پاشو بيا در صحن بنشين يک تسبيح دستت بگير، بگو استخاره می­کنم گفتم آقا من استخاره بلد نيستم، آقا فرمودند تو دانه­های تسبيح را بينداز من مقابلت ايستاده­ام من به تو می­گويم استخاره برای چه است؟ خوب است يا بد است؟ گفت آقای کشميری من دانه­های تسبيح را که می­اندازم يک نگاه مقابل می­کنم ابالفضل را می­بينم، امشب کار داری با آقا؟

يا ابوفاضل يا ابوفاضل، به به، يا ابوفاضل يا ابوفاضل، دو بيت شعر زبان حال امام حسين فيض بهتر ببريد:

بی­تو روز من مانند شام است، بعد تو عباس کارم تمام است

يا ابوفاضل يا ابوفاضل

برادر سر بسته گويم در حرم اصغر، از عطش زده نفس آخر

يا ابوفاضل يا ابوفاضل.

 

[1] نحل97.

[2] ق16.

[3] انفال24.

[4] غافر19.

[5] حديد4.

[6] علق14.

[7] نحل97.

[8] نحل97.

[9] نحل97.

[10] نحل97.

[11] احزاب35.

[12] نساء32.

[13] مائده54.

[14] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏22 ص52.

[15] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏22 ص52.

[16] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج‏8 ص395.

[17] شوری20.

[18] علل الشرائع ج‏1 ص35.

[19] نحل97.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند