استاد حدائق روز شنبه 24 آبان ماه 1404 در حرم مطهر حضرت عباس(ع) به مبحث سبک زندگی پرداختند.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمين»[1].
صدق الله العلی العظيم
آيهای زينت بخش مجلس قرار گرفت آيه شصت و هشت از سوره مبارکه اعراف چون اين سفرها افزودن و تکميل ارزشها و معارف را برای زائر بايد به همراه داشته باشد، يکی از جملاتی که از امام صادق در زيارت ابالفضل نقل شده ناصح بودن است: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِ الْمُرْسَلِ»[2] اين بزرگواری که ما توفيق زيارت را پيدا کرديم، ويژگیهايي را امام صادق در آن زيارتی که همه قرائت میکنيد و میخوانيد روی اين کتيبههای ثابت هم نوشته شده در زيارتنامهها هم بيان شده: «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِ الْمُرْسَلِ»[3] يکی از ويژگیهايي حضرت ابالفضل خيرخواهی و دلسوزی برای امام خودش بود، من روی اين واژه نصيحه، خيرخواهی، ناصح بودن که انشاءالله برای همه ما هم بايد دست مايه زندگی قرار بگيرد، و مسلمان بايد بدرخشد در اين ويژگی، اولاً آيه را ترجمهای کنم و چند نکته را عرض کنم، و دو روايت تکميل عرايضم، سخن سخن حضرت هود است خطاب به قومش قوم عاد: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي»[4] به حضرت هود تهمت میزدند که شما اين چيزهايي که میگوييد برای خودخواهی است جاه طلبی است، افسانههايي در ذهنت هست میآيي برای ما نقل میکند، حضرت فرمود: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي»[5] من رسالت پروردگارم دارم به شما میرسانم اينها حرفها حرفهايي پروردگار است و من دوتا ويژگی دارم، يکی دلسوز شما هستم، دوم امين هستم خائن نيستم، اين ناصح و امين بودن جزء صفات تمامی انبياء بوده يعنی همه انبياء هم دلسوز هم ناصح، هم ناصح و هم امين اين در ويژگی همه انبياء بوده که در آيات فراوانی در قرآن خداوند حضرت نوح را هم وقتی بيان میفرمايد همين نکته حضرت نوح اشاره میفرمايد، يکی خيرخواهی نسبت به مردم و دوم امين بودن، من اينجا يک پرانتز باز کنم محضر همه عزيزان، ما اگر بخواهيم حرف حقمان اثر بگذارد، چرا گاهی اوقات میگوييم بعضیها موضع میگيرند حالا زمان پيغمبر هم بودند ابولهب زاويه گرفت و تسليم هم نشد، سران قريش در کفرشان کشته شدند، اما قاطبه مردم چنين اين طور نيستند چرا ما با عموم مردم، گاهی اوقات، من پدر با فرزند خودم، با برادرم، با همسايهام، با مخاطبم حرف میزنم حرف من را نمیپذيرد، از روشهای ظريف تأثيرگذار اين است که مخاطب احساس کند شما دلسوزش هستید، اين را شما بايد مخاطبت ايجاد کنی، آن فکر نکند میخواهيد مچش را میگيرد، خرابش کنيد، ضايعش کنيد، يک حديث از اميرالمرمنين اينجا تقديم کنم، آقا اميرالمؤمنين میفرمايد: «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ»[6] قلب مردم وحشي است، يعنی با شما تعاملی ندارد بنده با اين آقا رو به رو میشوم، با اين خانم رو به رو میشوم، میخواهم يک حرف حقی بزنم آشنايي قبلی هم نيست من را نمیشناسد، هنر اين است که اول قلب را تسخير کنی: «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْه»[7] اگر توانستی اين قلب را تسخير کنی سخن شما تأثير میگذارد من گاهی اوقات به عنوان يک پدر قلب فرزندم را تسخير نکردم، من به عنوان يک برادر قلب برادرم را، قلب يک همسايه قلب همسايه خودم را يعنی اين احساس در مخاطب ايجاد نشده که من دلسوز او هستم اين دلسوزی اگر در طرف مقابل اتفاق افتاد صحبت شما را میپذيرد، و هنر انبياء هم اين بود که در روابطشان و مراوداتشان با مردم اول قلبها را تسخير میکردند يعنی اين احساس را به مخاطب میدادند که ما دلسوز شما هستيم و ما امين هستيم، ما آبرويتان را نمیبرم ضعفتان را جاي ديگر بازگو نمیکنيم، رسوا نمیکنيم شما را: «أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمين»[8] اين نکتهای است که قرآن اشاره میفرمايد و رسالت انبياء را بيان میفرمايد که انبياء در پيشرفت اهدافشان با اين دو روش زيبا هم خيرخواهی و هم امانت داری حالا بنده اگر عيبی از کسی هم ديدم اين را نروم بازگو کنم، خرابش کنم جای ديگر بگويم، فلانی اين کار را کرد، همان طور که خداوند ستارالعيوب است و خداوند عيبها را میپوشاند، اين ويژگی الهی را هم مردم در حد خودشان و ظرفيت خودشان بايد رعايت کنند، اين قسمت حالا از آيه شريفه سوره اعراف، من دوتا روايت را تکميل عرايضم تقديم کنم با در نظر گرفتن وقت، اول انسانهايي خيرخواه و دلسوز چه کسانی هستند؟ انبياء که خيرخواه بودند، دلسوز هستند، ويژگیها چيست؟ بنده میخواهم به خودم نمره بدهم من تا اين لحظه دلسوز بودم، من در مسير خيرخواهی قدم برداشتم، من هم میتوانم به خودم بگويم ناصح، ابالفضل العباس ناصح است شما در زيارتهايي معصومين هم اين واژه ناصح بودن را داريد، تمام انبياء و اولياء اين ويژگی را داشتند که دلسوز جامعه بودند، ماها هستيم دلسوز، رسولالله میفرمايد: «النَّاصِحِ فَأَرْبَعَةٌ»[9] اين روايت را صاحب تحفالعقول نقل نموده، انسانهايي دلسوز چهارتا ويژگی دارد، بارها بنده عرض کردم اين زيارتها، دستاورد اين زيارتها بايد اين صفات بشود، همين ويژگیهای اخلاقی که به زيارت بزرگانی مشرف هستيم که اينها در اين صفات نمونه بودند، بنده در بازگشت از سفر سعی کنم ادامه زندگیام را اين گونه ادامه بدهم، يکی از ويژگیهای انسانهای دلسوز رسولالله میفرمايد: «يَقْضِي بِالْحَقِّ»[10] اولاً اينها به حق قضاوت میکنند، يک جايي هم که به ضرر خودش شده میپذيرند اشتباه را، اگر جايي میبيند حق با طرف مقابل است حق را میگويد، چشم را روی حق نمیبندد، اينها آدمهايي دلسوز هستند: «يَقْضِي بِالْحَقِّ»[11] قضاوت اينها، رأی اينها، عملکرد اينها برگرفته از رضايت الهی است، حالا بنده اگر ديدم شاگردم حق میگويد بايد تسليم باشم، اگر ديدم اين طرف مقابل من حرف حق دارد میزند بايد بپذيرم، اين را امروز متأسفانه بعضیها ندارند، حرف باطل خودش را دنبال میکند، و حرف حق را مخالفت میکند به اين نمیشود گفت انسان دلسوز، من اگر يک جايي بیاحترامی کردم، به من گفتند آقا بیاحترامی کردی بايد بپذيرم، اگر پذيرفتم انسان دلسوزی هستم، اگر حرفی که میزنم بر گرفته از رضايت خداست من انسان دلسوزی هستم: «يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ»[12]ويژگی دوم رسولالله میفرمايد انسانهای دلسوز حق را اول از خودشان اجرا میکنند، يعنی اول اينها خودشان عامل به حق هستند بعداً ديگران را دعوت به حق میکنند، به يکی از بزرگان علما گفتند چه شد شما نماز شب خوان شدی؟ گفت در زندگی يکبار پدر و مادر به من نگفت نماز شب بخوان، گفت چه شد شما نماز شب خوان شدی؟ گفت از دوران طفوليت نيمههايي شب که بيدار میشدم، گرسنه بودم، غذايي میخواستم، آبی میخواستم چشم را که باز میگشودم میديدم اين طرف پدر مشغول نافله شب، راز و نياز با خدا، اين طرف اتاق مادر مشغول راز و نياز، عشق به شب زندهداری در رفتار پدر و مادر ديدم و در من نهادينه شد، اينکه امام صادق فرمود: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[13] شيعيان در رفتارتان مردم را به ما دعوت کنيد، مردم را به ما تشويق کنيد، بالاخره يک جوری عمل کنيد که مردم شما را که میبينند به اهلالبيت اشتياق پيدا کنند، من يک خاطرهای را شايد مربوط به ده سال قبل است، يکی از ثروتمندان متدين شيرازی برای من نقل کرد، گفت ما يک معاملهای کرده بودم، يک ميليارد تومن حق فسخ اين معامله بود، گفت طرف معامله که فروشنده ملکی بود، اين زنگ زد گفت آقا من نمیتوانم انتقال بدهم، میخواهم سند را برگردانيم، قولنامه را فسخ کنيم، طبق قاعده شرعی هم بايد حق فسخ را میپرداخت، گفت قرار شد که ما برويم27: 11 اهل سنت، سنی، گفت خانمم گفت حاجی شما به خاطر خدا و رضايت اهلالبيت يک ميليارد حق فسخ را پس بده، شايد اين بشود زمينه برای نزديکی اهل سنت به اهلالبيت، گفت خدا دارد برايت بده، مردم تا الآن تا امشب که داريد چه کسی به شما داده، خودتان؟ يک لحظه رهايتان کنند بايد جمعتان کنند؟ يک لحظه، اينها همه از لطف الهی است، تا حالا خدا اداره کرده، از اين به بعد هم خدا اداره میکند، گفت خانمم خيلی اصرار کرد به خانمم گفتم من بر میگردانم، رفتم دفتر زنگ زدم به فروشنده اهل سنت گفتم يک لحظه بيا دفتر میخواهم ببينم شما را، اينها جزء وقايع اتفاقيه است امروز برای مختصر پولی بعضیها دست در گلوگاه مردم گرفته میفشارند، بعضیها يک همتی اين جوری دارد، ده سال قبل يک ميليارد را بر میگرداند، ايمان ببينيد چه میکند؟ گفت فروشنده اهل سنت آمد در دفتر گفت کاری به من داشتی؟ گفت تا اين را گفتم ديدم اين سنی شروع کرد گريه کردن، گفت شما باورم را به اهلالبيت تو تغيير دادی، باورم را به تشيع تو تغيير دادی: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[14] مردم با رفتارهايتان نشان بدهيد اهلالبيت چه کسی بودند؟ من بارها گاهی اوقات مشاهده کردم برخورد کردم، بعضیها زده شدند از هيئت چون يک رفتار بدی از هيئتی ديده، آمده مسجد برخورد بدی با او شده، گذاشته پای حساب دين که اين نوع قضاوت هم غلط است، خدا اين گونه قضاوت نمیکند خدا حساب نوح را میگذارد پای حساب نوح، حساب پسر نوح کنعان را میگذارد پای حساب پسر نوح: «فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون»[15] بنده خودم را عرض میکنم خطاب به هيچ کس نيست، من اگر در اين لباس اشتباهی کردم کار من را پای من بگذاريد، نه پای اين لباس، اگر يک فردی خطای کرد آن فرد خطاکار است، ملت، قوم، ايل، عشيره و همکاران او که بد نمیشوند، گفت آقا اين چک را ما برگردانديم اصلاً اين متحول شد اين آدم سنی: «يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ»[16]، سومين نشانه رسولالله میفرمايد: «يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ»[17]انسانهايي ناصح کسانی هستند که برای ديگران آن را میپسندند که برای خود میپسندند هرچه دوست داری با ديگران هم همين باشيد، يک جمله آقا اميرالمؤمنين دارد من میپيشنهاد میکنم مخصوصاً زوجهايي جوان آنهايي که در آستانه راه هستند برای همه اين دستورالعمل مفيد است نامه سی و يک نهجالبلاغه اميرالمؤمنين خطاب به امام حسن آقا يک نکاتی فراوانی را به امام حسن توصيه میفرمايند يکش اين است پسرم: «اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ»[18] نفست را بکن ترازو بين خودت و ديگران، برای ديگرن آن را بپسند که برای خود میپسندی و برای ديگران مپسند آنچه را برای خود نمیپسندی، آقايون به اميرالمؤمنين قسم اگر همين جمله حضرت امروز در جوامع بشری اجرا میشد به جرأت من میتوانم عرض کنم، نود و پنج درصد مشکلاتتان حل بود، در عرصه اقتصادی برای طرف ، ما دختر میخواهيم شوهر بدهيم ، عروس میخواهيم بياوريم پا را میگذاريم روی فرش، نگاهمان به داماد و پسر متفاوت، به عروس و دختر متفاوت، نگاهمان به خود و ديگری متفاوت، صاحب الغارات مینويسد آقا اميرالمؤمنين زمانی که در کوفه خلافت میکردند يک روز آقا رفتند در بازار کوفه دوتا لباس خريدند يک لباس چهار درهم يک لباس هشت درهم، يعنی يک لباس دو برابر لباس ديگر، قطعاً لباسی که گرانتر است نوع بافت و جنس مرغوبتر، میگويند آقا آمدند منزل لباس هشت درهمی را دادند به قنبر غلامشان لباس چهار درهمی را آقا برای خودشان برداشتند، اينجا قنبر عرض کرد آقا شما امام مسلمين هستيد، شما رهبر عالم اسلام هستيد، اين لباس گرانتر بر قامت شما زيبندهتر است، من خادم شما هستم، نوکر شما هستم، میبينيد انصاف يعنی اين، آقا فرمودند قنبر تو جوانی لباس زيبا بر قامت جوان زيباتر است، علی سنی ازش گذشته و آقا قبول نکردند، لباس چهار درهمی را خودشان برداشتند، لباس هشت درهمی را به قنبر دادند: «يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ»[19]ما در همه ابعاد زندگی در مراودههايمان با ديگران رفتاری داشته باشيم که همان رفتار را به خود ما داشته باشند نگرانمان نکند اين سه: «وَ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَحَدٍ»[20] چهارم پيغمبر میفرمايد انسانهايي دلسوز کسانی هستند که به هيچ ظلم نمیکنند، خطا نمیکنند، حرمت نمیشکنند حق ضايع نمیکنند، يک آقايي به من رسيد گفت حاجآقا يک کسی به من بدهکار است سال دوبار میرود کربلا، به او میگويم بابا بدهیات را بده، میگويد مگر میخواهيم فرار کنيم، مگر مرديم، میدهيم ميل تو را هم به وقتش، خب مؤمن تو داری میروی زيارت مستحبی، اداء دين واجب، پيغمبر به اميرالمؤمنين فرمود يا علی وقتی ديدي مردم به مستحبات سرگرم هستند تو واجباتت را انجام بده، اين زيارت با اين عظمت نماز واجبمان آسيب نبيند، تکليف واجبمان آسيب نبيند، يک وقتی زکات واجب نپرداختهای در کارنامهمان نباشد، خمس اداء نشدهای نداشته باشيم، داريم میآييم زيارتی امام حسين آموزگار انجام اوامر الهی بود، ما اين را در زندگی عمل کنيم: «وَ يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ … وَ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَحَدٍ»[21] به هيچ کس هم اينها ستم و ظلم نمیکنند، روايت دوم و عرضم تمام، قيامت روزگار سختی است امام سجاد میفرمايد سه ساعت سختترين ساعات عمر هر کسی است که هيچ کدام از ما به آن نرسيديم، ساعت سخت پيشرو است، يک: «ساعة يمت» ، لحظهای مردن عزيزان لحظه سختی است، نمردی بفهمی بر مرده چه میگذرد اين يک، دوم: «ساعة يبعث حياً» ، آن لحظهای که ما را از قبر زنده میآورند بيرون برای محاسبه آن هم ساعت ساعت سختی است، همه میآيند، همه در گريز، همه در فرار که مبادا طلبکار پيدا کند: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيه وَ أُمِّهِ وَ أَبيه»[22] ساعت سوم، ساعت عند الميزان است، جايي که ديگر میخواهند حکم قطعی را صادر کنند، حاجآقا، حاج خانم، هفتاد سال کمتر، بيشتر عمرت داديم، ثروت داديم، فرصت داديم چه کار کردی؟ قبول هستی يا مردود؟ بهشتی هستی يا جهنمی؟ آن لحظه هم لحظه اضطرار است، در آن روز قيامت همه اولياء و انبياء سعیشان بر اين است که به پيغمبر نزديک بشوند، خودشان را به رسولالله برسانند، پيامبر اين حديث را بشنويد، حضرت میفرمايد کسانی که میخواهند، آقا رسولالله ضمانت میکند: «مَنْ يَضْمَنْ لِي خَمْساً أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ»[23] آنهايي پنج چيز را ضامن هستند انجام بدهند و انجام میدهند، من قيامت بهشت را برايش تضمين میکنم، رسولالله ضمانت نامه را دادند، ولی به شرطی که اين کارها را ما انجام بدهيم، آن پنج چيز چيست؟ حضرت میفرمايد: «النَّصِيحَةُ لِلَّهِ»[24] مردم خيرخواه خدا باشيد، يکجايي که حرمت خدا دارد شکسته میشود خنده تحويل نده، آيه را دارد مسخره میکند میخنده تا دندان آسيابش هم پيدا میشود اين دلسوز خدا بودن است: «النَّصِيحَةُ لِلَّهِ»[25] من اينجا در پرانتز عرض کنم حيفم میآيد نگويم، آيتالله العظمی اراکی در يک مصاحبهای از آقای حاج شيخ عبدالکريم حائری وقتی حالاتش را نقل میکنند، فرموده بودند استاد ما حاج شيخ عبدالکريم هم تولدش عجيب بود، هم استدامه زندگیاش عجيب بود، هم وفاتش عجيبش بود، تولد و استدامه بماند وقت نيست، اينجا بايد ضابطه و قاعده حرم را هم بايد رعايت کرد، اما وفات حاج شيخ عبدالکريم، آقای حاج شيخ عبدالکريم امام را تربيت کرد، آيتالله العظمی گلپايگانی و اراکیها را پرورش داد، ايشان فرموده بودند که مرحوم آيتالله العظمی اراکی حاج شيخ عبدالکريم هيچ کسالتی نداشت، اتفاقاً در بين مراجع يک مرجع تندرست، قوی، در دوران جوانی در عراق ايشان مداحی میکرد در هيئات مذهبی عراق، کسالتی ايشان نداشت، فرمودند گذشت تا کشف حجاب رضاخانی آمد روی کار، اين زنهايي بیحجابی که میآمدند در قم، اينها میرفتند میآمدند، آقای حاج شيخ عبدالکريم هم روزها میخواست برود حوزه، حرم، نماز، در اين رفت و آمدها ناخواسته مرحوم حاج شيخ صحنههايي را میديد اين عين عبارت آيتالله اراکی است فرمودند استاد ما روز به روز ذوب شد ذوب شد، تا جان داد و رفت و فرموده بودند به تصديق شاگردان حاج شيخ عبدالکريم مرحوم حاج شيخ عبدالکريم نمرد مگر به خاطر کشف حجاب، کشف حجاب اين مرجع را از پا درآورد، اگر کسی نافرمانی خدا را ببيند خنده تحويل بدهد اين در بندگیاش بايد تجديد نظر کند، پيغمبر فرمود اگر ضامن میشويد و تضمين میکنيد خيرخواه خدا باشيد يک: «وَ النَّصِيحَةُ لِكِتَابِ اللَّهِ»[26] دلسوز و خيرخواه قرآن باشيد، جايي که آيات قرآن دارد مسخره میشود انسان بايد حزن و اندوه او را فرا بگيرد، تلاشمان برای رشد بهتر و توسعه بهتر قرآن دو: «وَ النَّصِيحَةُ لِرَسُولِهِ»[27] دلسوز پيغمبر باشيد، آنهايي که دلسوزی ندارند در حق رسولالله فرامين رسولالله را توجهی ندارند اينها نمیتوانند بگويند ما ناصح هستيم: «وَ النَّصِيحَةُ لِدِينِ اللَّهِ»[28] دلسوز دين خدا باشيد، نسبت به تعاليم دينی دلسوز و دغدغهمند، بحث نماز، يک جايي آقا اگر میبينی نماز دارد سبک شمرده میشود انسان دغدغه داشته باشد، اميرالمؤمنين در اوصاف متقين میفرمايد آدمهايي با تقوی: «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ»[29] قلب اندوهگين دارند، آدم با تقوی وقتی خلاف میبيند در رفتار ديگران اين متأثر میشود اين نگران میشود و پنجم: «وَ النَّصِيحَةُ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ»[30] آنهايي که دلسوز جامعه اسلامی هستند نگران وضع مردم هستند، پيغمبر فرمود قيامت من ضمانت میکنم بهشت را، خدا را، قرآن را، پيغمبر را، دين را، مؤمنين را جامعه اسلامی را اگر دلسوز بوديد رسولالله میفرمايد قيامت دستگيری میکنم.
سلام بر اين سردار شهيدی که در سلام به محضرش امام صادق او را: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِ الْمُرْسَلِ»[31] نام میبرد، از ويژگیهای حضرت ابالفضل دلسوزی بود، شرائطی که برای قمر بنیهاشم رقم خورد برای ديگران اين اتفاق نيفتاد، عصر تاسوعا وقتی اماننامه را آوردند، شمر صدا میزد از بيرون خيمه، همه نشسته بودند، و همه میدانستند مخاطب شمر، حضرت ابالفضل و اخوانش هستند، حضرت جواب نمیداد، نمیدانم تجربه کرديد، يک وقت در جمع خوبها نشستيد يک آدمی که مخالف با آن جمع است بيايد شما را صدا بزند، چقدر انسان خجالت میکشد، میگويد آقا دشمن اينها آمده ما را دارد صدا میزند، هی صدا میزد: «اين بنوا اختى»[32] گرچه حضرت ابالفضل با شمر نسبت به: «بنوا اختى»[33] نداشتند، هردو از يک قبيله مادرها بودند، مجازاً میگفت: «اين بنوا اختى»[34] آقا امام حسين فرمودند برادر اين شما را صدا میزند پاسخش بده
کريمان با بدان هم بد نکردند، کسی را از در خود رد نکردند
قمر بنیهاشم آمد بيرون با اخوانش، چه میخواهی؟ شمر گفت از کوفه خارج نشدم مگر اينکه برای شما اماننامه آوردم اين اماننامه را بگيريد برويد، فردا همه را میکشند قمر بنیهاشم اماننامه را پاره کرد پرتاب کرد به صورت شمر فرمود خدا روی تو را سياه کند، من در امان باشم و فرزند فاطمه در امان نباشد: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِ الْمُرْسَلِ»[35] از مرحوم شوشتری هم نقل میکنند میگويند مرحوم شوشتری میفرمايد قمر بنیهاشم لبتشنهترين شهيد کربلا بود، مقسم آب بود برای اطفال اين بچهها وقتی تشنه میشدند میآمدند سراغ ساقی، قمر بنیهاشم آب را به اينها میداد و آب را به اينها توزيع میکرد حتی تا آن لحظه شهادت که قمر بنیهاشم نقش زمين شد، سيدالشهداء وقتی آمدند بالای سر ابالفضل میگويند لحظاتی همه روح در اين کالبد انسان بزرگ بود، آقا امام حسين ديدند ابالفضل دارد گريه میکند، عباسم چرا گريه میکنی؟ «لما تبکی» سرداری که چهار هزار تيرانداز بدن او را تيرباران کردند، دو دستش را از بدن قطع کردند، عرض کرد حسينجان گريه میکنم برای اين که ساعت ديگر کسی نيست سر شما را به دامن بگيرد: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِ الْمُرْسَلِ»[36] يک دو جمله آقا امام حسين کنار پيکر ابالفضل گفتند من در شعر بگويم و عزيزان ما به فيض برسانند، آقا وقتی آمدند فرمودند عباس الآن چشمهايي را بستی که تا بيدار بود خانمان، بانوان حرم آسوده میخوابيد اما ديگر امشب که شب يازدهم محرم است ديگر اهل حرم خواب ندارد، عباسم چشمانی را بستی که تا بيدار بود دشمن خواب نداشت:
امشب همه دشمنان بخوابند، اهل حرم اندر اضطراباند
اطفال من از عطش کباب هستند، عباس جوان برادر من
گفتم که در اين جهان فانی، شايد تو ز بعد من بمانی
زينب به سوی وطن رسانی، عباسم جوان برادر من
عباس جوان برادر من، عباس جوان برادر من
يک وقت آقا ديد دشمن دارد به خيمهها نزديک میشود، پيکر عباس را رها کرد با مرکب شتابان آمد سمت خيمهها، عزيزانی که خيمهگاه رفتيد، اول خيمهای که وارد میشويد خيمه عباس است، اين زن و بچهها آمدند جلو، يک وقت سکينه عرض کرد بابا عمويم عباس چه شد؟ ديدند سيدالشهداء رفت وارد خيمه عباس شد، آقا کاری کرد صدای ناله همه بلند شد، ديدند عمود خيمه را روی زمين خواباند همه بگوييم يا حسين.
[1] اعراف68.
[2] كامل الزيارات النص ص256.
[3] كامل الزيارات النص ص256.
[4] اعراف68.
[5] اعراف68.
[6] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص477.
[7] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص477.
[8] اعراف68.
[9] تحف العقول النص ص20.
[10] تحف العقول النص ص20.
[11] تحف العقول النص ص20.
[12] تحف العقول النص ص20.
[13] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج67 ص309.
[14] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج67 ص309.
[15] مؤمون101.
[16] تحف العقول النص ص20.
[17] تحف العقول النص ص20.
[18] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص397.
[19] تحف العقول النص ص20.
[20] تحف العقول النص ص20.
[21] تحف العقول النص ص20.
[22] عبس34-35.
[23] الخصال ج1 ص294.
[24] الخصال ج1 ص294.
[25] الخصال ج1 ص294.
[26] الخصال ج1 ص294.
[27] الخصال ج1 ص294.
[28] الخصال ج1 ص294.
[29] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص303.
[30] الخصال ج1 ص294.
[31] كامل الزيارات النص ص256.
[32] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.
[33] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.
[34] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.
[35] كامل الزيارات النص ص256.
[36] كامل الزيارات النص ص256.