سبک زندگی / 24 آبان 1404

استاد حدائق روز شنبه 24 آبان ماه 1404 در حرم مطهر حضرت عباس(ع) به مبحث سبک زندگی پرداختند.

سبک زندگی / 24 آبان 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم­ الله الرحمن الرحيم

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمين‏»[1].

صدق الله العلی العظيم

آيه­ای زينت بخش مجلس قرار گرفت آيه شصت و هشت از سوره مبارکه اعراف چون اين سفرها افزودن و تکميل ارزش­ها و معارف را برای زائر بايد به همراه داشته باشد، يکی از جملاتی که از امام صادق در زيارت ابالفضل نقل شده ناصح بودن است: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ‏ النَّبِيِ‏ الْمُرْسَلِ»[2] اين بزرگواری که ما توفيق زيارت را پيدا کرديم، ويژگی­هايي را امام صادق در آن زيارتی که همه قرائت می­کنيد و می­خوانيد روی اين کتيبه­های ثابت هم نوشته شده در زيارت­نامه­ها هم بيان شده: «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ‏ النَّبِيِ‏ الْمُرْسَلِ»[3] يکی از ويژگی­هايي حضرت ابالفضل خيرخواهی و دلسوزی برای امام خودش بود، من روی اين واژه نصيحه، خيرخواهی، ناصح بودن که ان­شاءالله برای همه ما هم بايد دست مايه زندگی قرار بگيرد، و مسلمان بايد بدرخشد در اين ويژگی، اولاً آيه را ترجمه­ای کنم و چند نکته را عرض کنم، و دو روايت تکميل عرايضم، سخن سخن حضرت هود است خطاب به قومش قوم عاد: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي‏»[4] به حضرت هود تهمت می­زدند که شما اين چيزهايي که می­گوييد برای خودخواهی است جاه طلبی است، افسانه­هايي در ذهنت هست می­آيي برای ما نقل می­کند، حضرت فرمود: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي‏»[5] من رسالت پروردگارم دارم به شما می­رسانم اين­ها حرف­ها حرف­هايي پروردگار  است و من دوتا ويژگی دارم، يکی دلسوز شما هستم، دوم امين هستم خائن نيستم، اين ناصح و امين بودن جزء صفات تمامی انبياء بوده يعنی همه انبياء هم دلسوز هم ناصح، هم ناصح و هم امين اين در ويژگی­ همه انبياء بوده که در آيات فراوانی در قرآن خداوند حضرت نوح را هم وقتی بيان می­فرمايد همين نکته حضرت نوح اشاره می­فرمايد، يکی خيرخواهی نسبت به مردم و دوم امين بودن، من اين­جا يک پرانتز باز کنم محضر همه عزيزان، ما اگر بخواهيم حرف حق­مان اثر بگذارد، چرا گاهی اوقات می­گوييم بعضی­ها موضع می­گيرند حالا زمان پيغمبر هم بودند ابولهب زاويه گرفت و تسليم هم نشد، سران قريش در کفرشان کشته شدند، اما قاطبه مردم چنين اين طور نيستند چرا ما با عموم مردم، گاهی اوقات، من پدر با فرزند خودم، با برادرم، با همسايه­ام، با مخاطبم حرف می­زنم حرف من را نمی­پذيرد، از روش­های ظريف تأثيرگذار اين است که مخاطب احساس کند شما دلسوزش هستید، اين را شما بايد مخاطبت ايجاد کنی، آن فکر نکند می­خواهيد مچش را می­گيرد، خرابش کنيد، ضايعش کنيد، يک حديث از اميرالمرمنين اين­جا تقديم کنم، آقا اميرالمؤمنين می­فرمايد: «قُلُوبُ‏ الرِّجَالِ‏ وَحْشِيَّةٌ»[6] قلب مردم وحشي است، يعنی با شما تعاملی ندارد بنده با اين آقا رو به رو می­شوم، با اين خانم رو به رو می­شوم، می­خواهم يک حرف حقی بزنم آشنايي قبلی هم نيست من را نمی­شناسد، هنر اين است که اول قلب را تسخير کنی: «قُلُوبُ‏ الرِّجَالِ‏ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْه‏»[7] اگر توانستی اين قلب را تسخير کنی سخن شما تأثير می­گذارد من گاهی اوقات به عنوان يک پدر قلب فرزندم را تسخير نکردم، من به عنوان يک برادر قلب برادرم را، قلب يک همسايه قلب همسايه خودم را يعنی اين احساس در مخاطب ايجاد نشده که من دلسوز او هستم اين دلسوزی اگر در طرف مقابل اتفاق افتاد صحبت شما را می­پذيرد، و هنر انبياء هم اين بود که در روابط­شان و مراودات­شان با مردم اول قلب­ها را تسخير می­کردند يعنی اين احساس را به مخاطب می­دادند که ما دلسوز شما هستيم و ما امين هستيم، ما آبرويتان را نمی­برم ضعف­تان را جاي ديگر بازگو نمی­کنيم، رسوا نمی­کنيم شما را: «أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمين‏»[8] اين نکته­ای است که قرآن اشاره می­فرمايد و رسالت انبياء را بيان می­فرمايد که انبياء در پيشرفت اهداف­شان با اين دو روش زيبا هم خيرخواهی و هم امانت داری حالا بنده اگر عيبی از کسی هم ديدم اين را نروم بازگو کنم، خرابش کنم جای ديگر بگويم، فلانی اين کار را کرد، همان طور که خداوند ستارالعيوب است و خداوند عيب­ها را می­پوشاند، اين ويژگی الهی را هم مردم در حد خودشان و ظرفيت خودشان بايد رعايت کنند، اين قسمت حالا از آيه شريفه سوره اعراف، من دوتا روايت را تکميل عرايضم تقديم کنم با در نظر گرفتن وقت، اول انسان­هايي خيرخواه و دلسوز چه کسانی هستند؟ انبياء که خيرخواه بودند، دلسوز هستند، ويژگی­ها چيست؟ بنده می­خواهم به خودم نمره بدهم من تا اين لحظه دلسوز بودم، من در مسير خيرخواهی قدم برداشتم، من هم می­توانم به خودم بگويم ناصح، ابالفضل العباس ناصح است شما در زيارت­هايي معصومين هم اين واژه ناصح بودن را داريد، تمام انبياء و اولياء اين ويژگی را داشتند که دلسوز جامعه بودند، ماها هستيم دلسوز، رسول­الله می­فرمايد: «النَّاصِحِ‏ فَأَرْبَعَةٌ»[9] اين روايت را صاحب تحف­العقول نقل نموده، انسان­هايي دلسوز چهارتا ويژگی دارد، بارها بنده عرض کردم اين زيارت­ها، دستاورد اين زيارت­ها بايد اين صفات بشود، همين ويژگی­های اخلاقی که به زيارت بزرگانی مشرف هستيم که اين­ها در اين صفات نمونه بودند، بنده در بازگشت از سفر سعی کنم ادامه زندگی­ام را اين گونه ادامه بدهم، يکی از ويژگی­های انسان­های دلسوز رسول­الله می­فرمايد: «يَقْضِي بِالْحَقِّ»[10] اولاً اين­ها به حق قضاوت می­کنند، يک جايي هم که به ضرر خودش شده می­پذيرند اشتباه را، اگر جايي می­بيند حق با طرف مقابل است حق را می­گويد، چشم را روی حق نمی­بندد، اين­ها آدم­هايي دلسوز هستند: «يَقْضِي بِالْحَقِّ»[11] قضاوت اين­ها، رأی اين­ها، عملکرد اين­ها برگرفته از رضايت الهی است، حالا بنده اگر ديدم شاگردم حق می­گويد بايد تسليم باشم، اگر ديدم اين طرف مقابل من حرف حق دارد می­زند بايد بپذيرم، اين را امروز متأسفانه بعضی­ها ندارند، حرف باطل خودش را دنبال می­کند، و حرف حق را مخالفت می­کند به اين نمی­شود گفت انسان دلسوز، من اگر يک جايي بی­احترامی کردم، به من گفتند آقا بی­احترامی کردی بايد بپذيرم، اگر پذيرفتم انسان دلسوزی هستم، اگر حرفی که می­زنم بر گرفته از رضايت خداست من انسان دلسوزی هستم: «يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ»[12]ويژگی دوم رسول­الله می­فرمايد انسان­های دلسوز حق را اول از خودشان اجرا می­کنند، يعنی اول اين­ها خودشان عامل به حق هستند بعداً ديگران را دعوت به حق می­کنند، به يکی از بزرگان علما گفتند چه شد شما نماز شب خوان شدی؟ گفت در زندگی يکبار پدر و مادر به من نگفت نماز شب بخوان، گفت چه شد شما نماز شب خوان شدی؟ گفت از دوران طفوليت نيمه­هايي شب که بيدار می­شدم، گرسنه بودم، غذايي می­خواستم، آبی می­خواستم چشم را که باز می­گشودم می­ديدم اين طرف پدر مشغول نافله شب، راز و نياز با خدا، اين طرف اتاق مادر مشغول راز و نياز، عشق به شب زنده­داری در رفتار پدر و مادر ديدم و در من نهادينه شد، اين­که امام صادق فرمود: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[13] شيعيان در رفتارتان مردم را به ما دعوت کنيد، مردم را به ما تشويق کنيد، بالاخره يک جوری عمل کنيد که مردم شما را که می­بينند به اهل­البيت اشتياق پيدا کنند، من يک خاطره­ای را شايد مربوط به ده سال قبل است، يکی از ثروتمندان متدين شيرازی برای من نقل کرد، گفت ما يک معامله­ای کرده بودم، يک ميليارد تومن حق فسخ اين معامله بود، گفت طرف معامله که فروشنده ملکی بود، اين زنگ زد گفت آقا من نمی­توانم انتقال بدهم، می­خواهم سند را برگردانيم، قولنامه را فسخ کنيم، طبق قاعده شرعی هم بايد حق فسخ را می­پرداخت، گفت قرار شد که ما برويم27: 11 اهل سنت، سنی، گفت خانمم گفت حاجی شما به خاطر خدا و رضايت اهل­البيت يک ميليارد حق فسخ را پس بده، شايد اين بشود زمينه برای نزديکی اهل سنت به اهل­البيت، گفت خدا دارد برايت بده، مردم تا الآن تا امشب که داريد چه کسی به شما داده، خودتان؟ يک لحظه رهايتان کنند بايد جمع­تان کنند؟ يک لحظه، اين­ها همه از لطف الهی است، تا حالا خدا اداره کرده، از اين به بعد هم خدا اداره می­کند، گفت خانمم خيلی اصرار کرد به خانمم گفتم من بر می­گردانم، رفتم دفتر زنگ زدم به فروشنده اهل سنت گفتم يک لحظه بيا دفتر می­خواهم ببينم شما را، اين­ها جزء وقايع اتفاقيه است امروز برای مختصر پولی بعضی­ها دست در گلوگاه مردم گرفته می­فشارند، بعضی­ها يک همتی اين جوری دارد، ده سال قبل يک ميليارد را بر می­گرداند، ايمان ببينيد چه می­کند؟ گفت فروشنده اهل سنت آمد در دفتر گفت کاری به من داشتی؟ گفت تا اين را گفتم ديدم اين سنی شروع کرد گريه کردن، گفت شما باورم را به اهل­البيت تو تغيير دادی، باورم را به تشيع تو تغيير دادی: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[14] مردم با رفتارهايتان نشان بدهيد اهل­البيت چه کسی بودند؟ من بارها گاهی اوقات مشاهده کردم برخورد کردم، بعضی­ها زده شدند از هيئت چون يک رفتار بدی از هيئتی ديده، آمده مسجد برخورد بدی با او شده، گذاشته پای حساب دين که اين نوع قضاوت هم غلط است، خدا اين گونه قضاوت نمی­کند خدا حساب نوح را می­گذارد پای حساب نوح، حساب پسر نوح کنعان را می­گذارد پای حساب پسر نوح: «فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون‏»[15] بنده خودم را عرض می­کنم خطاب به هيچ کس نيست، من اگر در اين لباس اشتباهی کردم کار من را پای من بگذاريد، نه پای اين لباس، اگر يک فردی خطای کرد آن فرد خطاکار است، ملت، قوم، ايل، عشيره و همکاران او که بد نمی­شوند، گفت آقا اين چک را ما برگردانديم اصلاً اين متحول شد اين آدم سنی: «يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ»[16]، سومين نشانه رسول­الله می­فرمايد: «يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ»[17]انسان­هايي ناصح کسانی هستند که برای ديگران آن را می­پسندند که برای خود می­پسندند هرچه دوست داری با ديگران هم همين باشيد، يک جمله آقا اميرالمؤمنين دارد من می­پيشنهاد می­کنم مخصوصاً زوج­هايي جوان آن­هايي که در آستانه راه هستند برای همه اين دستورالعمل مفيد است نامه سی و يک نهج­البلاغه اميرالمؤمنين خطاب به امام حسن آقا يک نکاتی فراوانی را به امام حسن توصيه می­فرمايند يکش اين است پسرم: «اجْعَلْ‏ نَفْسَكَ‏ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ»[18] نفست را بکن ترازو بين خودت و ديگران، برای ديگرن آن را بپسند که برای خود می­پسندی و برای ديگران مپسند آن­چه را برای خود نمی­پسندی، آقايون به اميرالمؤمنين قسم اگر همين جمله حضرت امروز در جوامع بشری اجرا می­شد به جرأت من می­توانم عرض کنم، نود و پنج درصد مشکلات­تان حل بود، در عرصه اقتصادی برای طرف ، ما دختر می­خواهيم شوهر بدهيم ، عروس می­خواهيم بياوريم پا را می­گذاريم روی فرش، نگاه­مان به داماد و پسر متفاوت، به عروس و دختر متفاوت، نگاه­مان به خود و ديگری متفاوت، صاحب الغارات می­نويسد آقا اميرالمؤمنين زمانی که در کوفه خلافت می­کردند يک روز آقا رفتند در بازار کوفه دوتا لباس خريدند يک لباس چهار درهم يک لباس هشت درهم، يعنی يک لباس دو برابر لباس ديگر، قطعاً لباسی که گرانتر است نوع بافت و جنس مرغوب­تر، می­گويند آقا آمدند منزل لباس هشت درهمی را دادند به قنبر غلام­شان لباس چهار درهمی را آقا برای خودشان برداشتند، اين­جا قنبر عرض کرد آقا شما امام مسلمين هستيد، شما رهبر عالم اسلام هستيد، اين لباس گرانتر بر قامت شما زيبنده­تر است، من خادم شما هستم، نوکر شما هستم، می­بينيد انصاف يعنی اين، آقا فرمودند قنبر تو جوانی لباس زيبا بر قامت جوان زيباتر است، علی سنی ازش گذشته و آقا قبول نکردند، لباس چهار درهمی را خودشان برداشتند، لباس هشت درهمی را به قنبر دادند: «يَرْضَى لِلنَّاسِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ»[19]ما در همه ابعاد زندگی در مراوده­هايمان با ديگران رفتاری داشته باشيم که همان رفتار را به خود ما داشته باشند نگرانمان نکند اين سه: «وَ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَحَدٍ»[20] چهارم پيغمبر می­فرمايد انسان­هايي دلسوز کسانی هستند که به هيچ ظلم نمی­کنند، خطا نمی­کنند، حرمت نمی­شکنند حق ضايع نمی­کنند، يک آقايي به من رسيد گفت حاج­آقا يک کسی به من بدهکار است سال دوبار می­رود کربلا، به او می­گويم بابا بدهی­ات را بده، می­گويد مگر می­خواهيم فرار کنيم، مگر مرديم، می­دهيم ميل تو را هم به وقتش، خب مؤمن تو داری می­روی زيارت مستحبی، اداء دين واجب، پيغمبر به اميرالمؤمنين فرمود يا علی وقتی ديدي مردم به مستحبات سرگرم هستند تو واجباتت را انجام بده، اين زيارت با اين عظمت نماز واجب­مان آسيب­ نبيند، تکليف واجب­مان آسيب نبيند، يک وقتی زکات واجب نپرداخته­ای در کارنامه­مان نباشد، خمس اداء نشده­ای نداشته باشيم، داريم می­آييم زيارتی امام حسين آموزگار انجام اوامر الهی بود، ما اين را در زندگی عمل کنيم: «وَ يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ … وَ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَحَدٍ»[21] به هيچ کس هم اين­ها ستم و ظلم نمی­کنند، روايت دوم و عرضم تمام، قيامت روزگار سختی است امام سجاد می­فرمايد سه ساعت سخت­ترين ساعات عمر هر کسی است که هيچ کدام از ما به آن نرسيديم، ساعت سخت پيشرو است، يک: «ساعة يمت» ، لحظه­ای مردن عزيزان لحظه سختی است، نمردی بفهمی بر مرده چه می­گذرد اين يک، دوم: «ساعة يبعث حياً» ، آن لحظه­ای که ما را از قبر زنده می­آورند بيرون برای محاسبه آن هم ساعت ساعت سختی است، همه می­آيند، همه در گريز، همه در فرار که مبادا طلب­کار پيدا کند: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيه ‏وَ أُمِّهِ وَ أَبيه‏»[22] ساعت سوم، ساعت عند الميزان است، جايي که ديگر می­خواهند حکم قطعی را صادر کنند، حاج­آقا، حاج خانم، هفتاد سال کمتر، بيشتر عمرت داديم، ثروت داديم، فرصت داديم چه کار کردی؟ قبول هستی يا مردود؟ بهشتی هستی يا جهنمی؟ آن لحظه هم لحظه اضطرار است، در آن روز قيامت همه اولياء و انبياء سعی­شان بر اين است که به پيغمبر نزديک بشوند، خودشان را به رسول­الله برسانند، پيامبر اين حديث را بشنويد، حضرت می­فرمايد کسانی که می­خواهند، آقا رسول­الله ضمانت می­کند: «مَنْ‏ يَضْمَنْ‏ لِي‏ خَمْساً أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ»[23] آن­هايي پنج چيز را ضامن هستند انجام بدهند و انجام می­دهند، من قيامت بهشت را برايش تضمين می­کنم، رسول­الله ضمانت نامه را دادند، ولی به شرطی که اين کارها را ما انجام بدهيم، آن پنج چيز چيست؟ حضرت می­فرمايد: «النَّصِيحَةُ لِلَّهِ»[24] مردم خيرخواه خدا باشيد، يک­جايي که حرمت خدا دارد شکسته می­شود خنده تحويل نده، آيه را دارد مسخره می­کند می­خنده تا دندان آسيابش هم پيدا می­شود اين دلسوز خدا بودن است: «النَّصِيحَةُ لِلَّهِ»[25] من اين­جا در پرانتز عرض کنم حيفم می­آيد نگويم، آيت­الله العظمی اراکی در يک مصاحبه­ای از آقای حاج شيخ عبدالکريم حائری وقتی حالاتش را نقل می­کنند، فرموده بودند استاد ما حاج شيخ عبدالکريم هم تولدش عجيب بود، هم استدامه زندگی­اش عجيب بود، هم وفاتش عجيبش بود، تولد و استدامه بماند وقت نيست، اين­جا بايد ضابطه و قاعده حرم را هم بايد رعايت کرد، اما وفات حاج شيخ عبدالکريم، آقای حاج شيخ عبدالکريم امام را تربيت کرد، آيت­الله العظمی گلپايگانی و اراکی­ها را پرورش داد، ايشان فرموده بودند که مرحوم آيت­الله العظمی اراکی حاج شيخ عبدالکريم هيچ کسالتی نداشت، اتفاقاً در بين مراجع يک مرجع تندرست، قوی، در دوران جوانی در عراق ايشان مداحی می­کرد در هيئات مذهبی عراق، کسالتی ايشان نداشت، فرمودند گذشت تا کشف حجاب رضاخانی آمد روی کار، اين زن­هايي بی­حجابی که می­آمدند در قم، اين­ها می­رفتند می­آمدند، آقای حاج شيخ عبدالکريم هم روزها می­­خواست برود حوزه، حرم، نماز، در اين رفت و آمدها ناخواسته مرحوم حاج شيخ صحنه­هايي را می­ديد اين عين عبارت آيت­الله اراکی است فرمودند استاد ما روز به روز ذوب شد ذوب شد، تا جان داد و رفت و فرموده بودند به تصديق شاگردان حاج شيخ عبدالکريم مرحوم حاج شيخ عبدالکريم نمرد مگر به خاطر کشف حجاب، کشف حجاب اين مرجع را از پا درآورد، اگر کسی نافرمانی خدا را ببيند خنده تحويل بدهد اين در بندگی­اش بايد تجديد نظر کند، پيغمبر فرمود اگر ضامن می­شويد و تضمين می­کنيد خيرخواه خدا باشيد يک: «وَ النَّصِيحَةُ لِكِتَابِ اللَّهِ»[26] دلسوز و خيرخواه قرآن باشيد، جايي که آيات قرآن دارد مسخره می­شود انسان بايد حزن و اندوه او را فرا بگيرد، تلاش­مان برای رشد بهتر و توسعه بهتر قرآن دو: «وَ النَّصِيحَةُ لِرَسُولِهِ»[27] دلسوز پيغمبر باشيد، آن­هايي که دلسوزی ندارند در حق رسول­الله فرامين رسول­الله را توجهی ندارند اين­ها نمی­توانند بگويند ما ناصح هستيم: «وَ النَّصِيحَةُ لِدِينِ اللَّهِ»[28] دلسوز دين خدا باشيد، نسبت به تعاليم دينی دلسوز و دغدغه­مند، بحث نماز، يک جايي آقا اگر می­بينی نماز دارد سبک شمرده می­شود انسان دغدغه داشته باشد، اميرالمؤمنين در اوصاف متقين می­فرمايد آدم­هايي با تقوی: «قُلُوبُهُمْ‏ مَحْزُونَةٌ»[29] قلب اندوهگين دارند، آدم با تقوی وقتی خلاف می­بيند در رفتار ديگران اين متأثر می­شود اين نگران می­شود و پنجم: «وَ النَّصِيحَةُ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ»[30] آن­هايي که دلسوز جامعه اسلامی هستند نگران وضع مردم هستند، پيغمبر فرمود قيامت من ضمانت می­کنم بهشت را، خدا را، قرآن را، پيغمبر را، دين را، مؤمنين را جامعه اسلامی را اگر دلسوز بوديد رسول­الله می­فرمايد قيامت دستگيری می­کنم.

سلام بر اين سردار شهيدی که در سلام به محضرش امام صادق او را: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ‏ النَّبِيِ‏ الْمُرْسَلِ»[31] نام می­برد، از ويژگی­های حضرت ابالفضل دلسوزی بود، شرائطی که برای قمر بنی­هاشم رقم خورد برای ديگران اين اتفاق نيفتاد، عصر تاسوعا وقتی امان­نامه را آوردند، شمر صدا می­زد از بيرون خيمه، همه نشسته بودند، و همه می­دانستند مخاطب شمر، حضرت ابالفضل و اخوانش هستند، حضرت جواب نمی­داد، نمی­دانم تجربه کرديد، يک وقت در جمع خوب­ها نشستيد يک آدمی که مخالف با آن جمع است بيايد شما را صدا بزند، چقدر انسان خجالت می­کشد، می­­گويد آقا دشمن اين­ها آمده ما را دارد صدا می­زند، هی صدا می­زد: «اين‏ بنوا اختى‏»[32] گرچه حضرت ابالفضل با شمر نسبت به: «بنوا اختى‏»[33] نداشتند، هردو از يک قبيله مادرها بودند، مجازاً می­گفت: «اين‏ بنوا اختى‏»[34] آقا امام حسين فرمودند برادر اين شما را صدا می­زند پاسخش بده

کريمان با بدان هم بد نکردند، کسی را از در خود رد نکردند

قمر بنی­هاشم آمد بيرون با اخوانش، چه می­خواهی؟ شمر گفت از کوفه خارج نشدم مگر اين­که برای شما امان­نامه آوردم اين امان­نامه را بگيريد برويد، فردا همه را می­کشند قمر بنی­هاشم امان­نامه را پاره کرد پرتاب کرد به صورت شمر فرمود خدا روی تو را سياه کند، من در امان باشم و فرزند فاطمه در امان نباشد: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ‏ النَّبِيِ‏ الْمُرْسَلِ»[35] از مرحوم شوشتری هم نقل می­کنند می­گويند مرحوم شوشتری می­فرمايد قمر بنی­هاشم لب­تشنه­ترين شهيد کربلا بود، مقسم آب بود برای اطفال اين بچه­ها وقتی تشنه می­شدند می­­آمدند سراغ ساقی، قمر بنی­هاشم آب را به اين­ها می­داد و آب را به اين­ها توزيع می­کرد حتی تا آن لحظه شهادت که قمر بنی­هاشم نقش زمين شد، سيدالشهداء وقتی آمدند بالای سر ابالفضل می­گويند لحظاتی همه روح در اين کالبد انسان بزرگ بود، آقا امام حسين ديدند ابالفضل دارد گريه می­کند، عباسم چرا گريه می­کنی؟ «لما تبکی»  سرداری که چهار هزار تيرانداز بدن او را تيرباران کردند، دو دستش را از بدن قطع کردند، عرض کرد حسين­جان گريه می­کنم برای اين­ که ساعت ديگر کسی نيست سر شما را به دامن بگيرد: «وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ‏ النَّبِيِ‏ الْمُرْسَلِ»[36] يک دو جمله آقا امام حسين کنار پيکر ابالفضل گفتند من در شعر بگويم و عزيزان ما به فيض برسانند، آقا وقتی آمدند فرمودند عباس الآن چشم­هايي را بستی که تا بيدار بود خانمان، بانوان حرم آسوده می­خوابيد اما ديگر امشب که شب يازدهم محرم است ديگر اهل حرم خواب ندارد، عباسم چشمانی را بستی که تا بيدار بود دشمن خواب نداشت:

امشب همه دشمنان بخوابند، اهل حرم اندر اضطراب­اند

اطفال من از عطش کباب هستند، عباس جوان برادر من

گفتم که در اين جهان فانی، شايد تو ز بعد من بمانی

زينب به سوی وطن رسانی، عباسم جوان برادر من

عباس جوان برادر من، عباس جوان برادر من

يک وقت آقا ديد دشمن دارد به خيمه­ها نزديک می­شود، پيکر عباس را رها کرد با مرکب شتابان آمد سمت خيمه­ها، عزيزانی که خيمه­گاه رفتيد، اول خيمه­ای که وارد می­شويد خيمه عباس است، اين زن و بچه­ها آمدند جلو، يک وقت سکينه عرض کرد بابا عمويم عباس چه شد؟ ديدند سيدالشهداء رفت وارد خيمه عباس شد، آقا کاری کرد صدای ناله همه بلند شد، ديدند عمود خيمه را روی زمين خواباند همه بگوييم يا حسين.

 

[1] اعراف68.

[2] كامل الزيارات النص ص256.

[3] كامل الزيارات النص ص256.

[4] اعراف68.

[5] اعراف68.

[6] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص477.

[7] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص477.

[8] اعراف68.

[9] تحف العقول النص ص20.

[10] تحف العقول النص ص20.

[11] تحف العقول النص ص20.

[12] تحف العقول النص ص20.

[13] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏67 ص309.

[14] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏67 ص309.

[15] مؤمون101.

[16] تحف العقول النص ص20.

[17] تحف العقول النص ص20.

[18] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص397.

[19] تحف العقول النص ص20.

[20] تحف العقول النص ص20.

[21] تحف العقول النص ص20.

[22] عبس34-35.

[23] الخصال ج‏1 ص294.

[24] الخصال ج‏1 ص294.

[25] الخصال ج‏1 ص294.

[26] الخصال ج‏1 ص294.

[27] الخصال ج‏1 ص294.

[28] الخصال ج‏1 ص294.

[29] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص303.

[30] الخصال ج‏1 ص294.

[31] كامل الزيارات النص ص256.

[32] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.

[33] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.

[34] غم نامه كربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ص111.

[35] كامل الزيارات النص ص256.

[36] كامل الزيارات النص ص256.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند