![]()
استادحدائق روز پنج شنبه 6 آذرماه 1404 در حرم مطهر امام حسین(ع) به بیان مبحث جایگاه دین در زندگی و وظایف مومنان پرداختند.
جایگاه دین در زندگی و وظایف مومنان / 6 آذر 1404
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسمالله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»[1]
صدق الله العلی العظيم
آيات تلاوت شده از سوره مبارکه احزاب آيه چهل و پنج و چهل و شش، که خداوند در اين دو آيه شريفه خطاب به پيامبر توصيه میفرمايد که پيامبر ما شما را فرستاديم که برای هدايت انسانهاست اين گونه عمل کنيم، اين سفرهايي زيارتی هم سفرهايي است که ما بايد بر فضائلمان بيفزايم و از کاستیها و رذايلمان بکاهيم، آمديم سفر زيارت، خوب هستيم خوبتر شويم، کاستی داريم اينها را حذف کنيم، من چند ويژگی را در اين دو آيه شريفه که پيامبر چنين بود و امروز ما مسلمانها بايد چنين باشيم، در اين شرائط سختی که دشمن ايجاد کرده در فضاهای مجازی، شبکههاي ارتباطی که به فرمايش مقام معظم رهبری شده دنيا دهکده کوچک و دشمن دارد يک قتل عام فرهنگی میکند در عرصههايي مجازی ما چه کنيم؟ ما بايد از اين دين چگونه پاسداری کنيم؟ چگونه مراقبت کنيم؟ هم خودمان را هم ديگران را، راه همينی است که پيغمبر فرمود و پيامبر برای همه الگوست، خداوند میفرمايد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً»[2] اولاً رسولالله ما شما را شاهد فرستاديم، در شاهد دو معنی نهفته است، يعنی هم حاضر هم ناظر، يعنی پيامبر شما را فرستاديم که هم بين مردم باشيد و هم از وضع مردم غافل نباشيد، «شاهِداً»[3] ای حاضراً و ناظراً اينکه به شهيد شهيد میگويند چون شهيد حاضر است، ارواج شهداء حاضر هستند، الآن شما در محضر سيدالشهداء و شهدای کربلا هستيد، آنها بر حال ما، وضعما، حضور ما از خود ما بهتر اطلاع دارند، پيامبر شاهد بود يعنی بين مردم بود، با مردم بود بیاطلاع از وضع مردم نبود، ما گاهی اوقات اين حالت مردمی بودن را از دست داديم، گاهی اوقات پدر در کانون خانواده با خانوادهاش همراه نيست، با بچههايش همسو نيست، در فاميل خودمان يکدست نيستيم، در اجتماع، در محيط کارمان، پيغمبر اين گونه نبود، پيغمبر چهره به چهره، کوچه به کوچه، خانه به خانه به دنبال مردم بود امروز عزيزان دشمن دارد کاری میکند که جوانها را فاصله بيندازد بين آنها و ارزشهاي دينی، دشمن دارد آنها را میگيرد شما به سمت آنها برويد، شما کار نبوی بکنيد، پيامبر به روستاها، قبائل، اطراف سر میزد بدون دعوت میرفت، يکی اينکه ما مطلع باشيم، حاضر و ناظر باشيم مثل رسولالله اين ويژگی مردمی بودن در کانون خانواده با خانواده بودن، من کراراً اين را عرض کردم رسولخدا فرمود من يک ساعت کنار خانواده بودن را از اعتکاف در مسجدالنبی ترجيح میدهم، اعتکاف حداقل زمانیاش سه روز است گرچه اعتکافهايي پيامبر ده روزه بعضاً بود، يعنی سه روز، هفتاد و دو ساعت عبادت، روزها روزه، شبها به تهجد، مناجات تلاوت قرآن پرداختن، از کارهای دنيای فارغ شدن آنهم کجا در يکی از اشرف بقاع روی زمين، در مسجد پيغمبر، پيامبر میفرمايد يک ساعت کنار خانواده بودن نزد من ارجح است بر اين اعتکاف، حاجآقا چقدر وقت میگذاريد برای خانواده، برای بچهها، برای اطرافيانتان، برای زير مجموعهتان، من به عنوان يک مدير از حال زير مجموعهام مطلع هستم، به عنوان يک استاد از شاگردم، به عنوان يک پدر از شاگردانم، گاهی اوقات وقتی به خود میآييم که فرصت از دست رفته، آقا فرزند ما اين طور شد، فلانی آن طور شد يک شبه شد، تدريجاً شيطان کار میکند: «لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ»[4] و ما بايد روشمان روش پيامبری باشد، با مردم باشيم، انشاءالله از سفر بر میگرديم رفتارمان در ارتباط با ديگران، بايد يک رفتار آميخته با مهر، محبت، عاطفه، صميميت، اين نکته اول: «وَ مُبَشِّراً»[5] پيامبر خوبیها را تجليل میکرد، بشارت میداد، کارهايي شايسته را تشويق میکرد، ما امروز يکی از ضعفهايمان همين است کار خوب وقتی میبينيم، بايد بکند آقا وظيفهاش است شما هم وظيفهات است تجليل کنی، تشکر کنی، پيغمبر تجليل میکرد، پيغمبر تشکر میکرد، از رفتارهای خوب، از عبادتها، از انفاقها، از اخلاقها، ما گاهی اوقات میگوييم وظيفهاش است مثلاً نماز بخواند، وظيفهاش است مثلاً خمس بدهد، خدا به پيغمبر میفرمايد اينها وقتی میآيند محضر شما زکات میدهند: «صلّ عليهم» درود بفرست بر اينها اين دارد ادای دين واجب میکند، شما هم از او تجليل کن و تشکر کن، ما اين خوبیها را پر رنگ ببينيم، کارهای شايسته را تجليل کنيم، فقط بسنده نکنيم به کاستیها را تذکر بدهيم، عيبها را هشدار بدهيم، ابتداءً: «مُبَشِّراً»[6] اول خدا میفرمايد رسولالله خوبیها را بشارت بده، شايستگیها را تجليلی کن، بله حالا اين فرد مسئوليتی دارد، وظيفهای دارد، بسيار خوب اما دارد کار خوب را به خوبی انجام میدهد، بايد از او تقدير کرد، عزيزم فرزندت نماز اول وقت میخواند تجليل کن، از اين کار خوب تشکر کن: «مُبَشِّراً»[7] حجاب دخترت را تجليل کنيم، بازگو کنيم: «وَ نَذيراً»[8] پيامبر هشدار میداد میترساند در برابر اشتباهات اينها نکات ارزشمند تبليغی و تربيتی است، گاهی اوقات ما هم در برابر کارهای خلاف ساکت هستيم، بابا آفت اين کار را بگوييد، آسيب اين رفتار غلط را بگوييد، تذکر بدهيم که اين کار اشتباه تبعاتش برای فرد، جامعه، دنيا و آخرت او چيست؟ پيامبر بیتوجه نبود و بیتوجه عبور نمیکرد از کارهای اشتباه، اين سهتا ويژگی که اين را بايد در زندگی خودمان اجرايي کنيم، چهارم در آيه چهل و شش خدا میفرمايد: «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ»[9] رسولالله شما رسالتت اين است مردم را به خدا دعوت کنيد به اذن خدا، برای خدا به سوی خدا مردم را دعوت کنيد اين مهمترين کار ماست، تربيت انسان، انسان پروری، يک پدر مهمترين مسئوليتش اين است که اولاد صالح تربيت کند، حالا اين فرد صالح کارگر بشود عزيز است، مديرکل هم بشود عزيز است، قرآن تنها معيار عزت در خانه خدا را فقط تقوی میداند، لباس و عبا و عمامه، سواد، مدرک، قيافه، اعتبار، حسب و نسب اينها هيچ کدام جايگاهی ندارد اگر تقوی نباشد، به طور قاطع خدا میفرمايد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[10]، نمیفرمايد: «ان اکرمکم عندالله اغناکم، اجملکم، اعلمکم، اشهرکم» آنکه زيباتر، ثروت بيشتر، جايگاه بالاتر، خير، آنکه تقوای بيشتری دارد مرحوم علامه نائينی از دنيا رفت که در نجف قبر مطهر ايشان هست و اين عالم بزرگ که شخصيتهايي بزرگی را تربيت کرد، مثل آيتالله العظمی خويي، آيتالله العظمی محلاتی، آيتالله العظمی ميلانی، مرحوم نائينی از دنيا رفت، خوب مرحوم نائينی را يکی از بزرگان علما ديد، گفت جناب نائينی از برزخ چه خبر؟ ايشان يک بيت شعر خواند، گفت:
کس نمیداند در اين بحر عميق، سنگريزه قرب دارد يا عقيق
نرفتی بفهميم چه خبر است؟ يک کسی اينجا در نظر نمیآيند اما آنجا سرخط هستند:
کس نمیداند در اين بحث عميق، سنگريزه قرب دارد يا عقيق
اميرالمؤمنين هم میفرمايد خدا اوليائش را در مردم پنهان کرده، به هيچ کس به ديد حقارت و پستی نگاه نکنيد، نگو کارتون خواب است يک وقت به آن کارتون خواب بايد بگويي التماس دعا، يک وقت به آن آبدارچی مديرکل بايد بگويي التماس دعا، يک وقت به آن گمنام صاحب نام بايد بگويي التماس دعا، آقا اميرالمؤمنين فرمود خدا اوليائش را در مردم پنهان کرده: «أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ»[11] لذا حضرت میفرمايد هيچگاه بندگان خدا را سبک نشماريد: «فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ»[12] يک وقت میبينی همانی را که شما سبکش میشماری ولی خداست و شما بیخبر هستيد، مرحوم حاج شيخ جعفر کاشفالغطاء شخصيت بزرگی که اساتيدش اينجا آرميدهاند، وحيد بهبهانی، صاحب حدائق، شيخ جعفر ادعای هم دارد که در بين فقهای شيعه کم نظير است يا بینظير، فرموده بود اگر تمام کتابهای فقهی را بشويند من از طهارت تا ديات يک دوره فقه با رجوع به محفوظاتم مینويسم، کسی فرموده بود، چهل سال يک مکروه انجام ندادم، قحطی آمد نجف، وضعيت نزول باران خراب شد، يک سال سال سختی شد، رجوع کردند به کاشفالغطاء يک دعايي کنيد، شما عالم بزرگ اول شيعه در نجف، میگويند کاشفالغطاء آمد حرم اميرالمؤمنين متوسل شد، دعا کنيد وضع بارندگی هم مناسب نيست، اينجا مکان ويژگی دارد، زمان ويژگی دارد، دلها آماده است يکی از دعاهايتان هم بعد از دعای فرج امام زمان که در رأس است، نزول رحمت الهی، شفاء بيماران، مرحوم کاشفالغطاء وقتی به اميرالمؤمنين متوسل شد، شب خواب آقا را ديد، فرمودند برو کوفه يک پيرمرد قهوهچی است در کوفه، به آن بگوييد دعا کنيد، باران بيايد، حالا من وقت مجلس را نمیگيرم، اين پيرمرد چه کرده بود که میشود مستجابالدعوه؟ يک فقيره بزرگ را اميرالمؤمنين میفرستد که پرده برداری کند، از اين سرّ پنهان هيچ اتفاقی اتفاقی نيست، آقا پيشانیما بلند نيست، اينها شرک است، بعضیها ديديد میگويد آقا ما اقبال نداريم، ما شانس نداريم، مگر دنيا شانسی است، ما پيشانی نداريم، خدا میفرمايد ما ذرة المثقالها را جواب میدهيم: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه»[13] ما فراموش نمیکنيم کمترين کار خير و کار شرّ بیحساب نمیماند، گفت يک پيرمرد قهوهچی کاشفالغطاء آمد از او تقاضا کرد دعا کرد باران آمد، يک دل متوجه، که آقا میخواستند پردهبرداری کنند که اين آقای قهوهچی بیسواد چه کرده بود که به اين مقام رسيد، لذا عزيزان رسالت همهما دعوت مردم به سوی خداست، آقايون تبليغ دين، بنده در اين لباس مسئوليتم از کسانی که در اين لباس نيستند بيشتر است، ولی تک تک شما مردم در برابر خدا مسئول هستيد، ولینعمتتان خداست، آفريدگارتان خداست، وظيفه داريد از دين تبليغ کنيد، تا نفس آخر، در اين مجموعه شهدای کربلاء، شهيدی آرميده به نام مسلم ابن عوسجه، رفيق شفيق حبيب ابن مظاهر، اينها از دوران نوجوانی هم باهم بودند، آمدند تا کربلا هردو شهيد شدند وقتی مسلم ابن عوسجه به زمين افتاد، آقا سيدالشهداء آمدند حبيب هم همراهی کرد، حبيب هم آمد رفيق ديرينه او دو پير کهنسال عاشورايي، آقا آمدند دعا کردند به مسلم: «رحمک الله يا مسلم»[14] خدا رحمتت کند پير با وفايي بودی، هنوز مسلم رمقی در بدن داشت، جان داشت در بدن، حبيب يک جمله گفت، گفت جناب مسلم ابن عوسجه، اگر نبود که من هم دارم میآيم دلم میخواست بگويم اگر وصيتی داري بگو، تا وصيتت را انجام بدهم، ولی من هم دارم به تو ملحق میشوم، من هم نيستم، من هم میآيم، آقايان تاريخ مینويسد اين گونه: «داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ»[15] باشيد تاريخ مینويسد آخرين صحنهای که از مسلم تاريخ نقل کرده، با انگشت سبابه دست راستش دست را بلند کرد سمت امام حسين، اين نفس آخر بود اين را گفت و جان داد، دست را بلند کرد با انگشت اشاره سمت امام حسين يک نگاه به حبيب کرد، گفت: «أُوصِيكَ بِهَذَا»[16] دستش افتاد و تمام کرد، گفت حبيب سفارشت میکنم به اين آقا، دست از حسين بر ندار، مردم تا نفس آخر ارمغان کربلايمان اين باشد، تا زبان کار میکند از خدا دفاع کنيم، تا دستت کار میکند تا قدمت کار میکند، تا توانايي داری، يکی از بزرگان علما اعلیالله مقامه میفرمود بازنشستگیتان میدانيد کی است؟ زمانی که در قبر میگذارند شما را، الآن به فرموده اميرالمؤمنين: «الْيَوْمَ عَمَلٌ بِلَا حِسَابٍ»[17] الآن زمان کار است، بازنشستگی از نظر سيستم اداری میگويند بازنشستگی آقا پير شدی بايد کار کنی، جوانی بايد کار کنی، رو تخت بيماری هستی حرف بزن، تبليغ کن: «داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ»[18] پيامبر تا آن ساعت آخر عمرش اين دوتا انگشت سبابه را کنار هم آورد: «إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي»[19] ما از رسولالله بياموزيم، درس بگيريم، اين هم نکته ديگر و نکته پايانی عرضم را تمام کنم: «وَ سِراجاً مُنيراً»[20] پيامبر چراغ پرفروغ بود، نورانيت و نور چندتا ويژگی درش نهفته است من اشاره کنم، از ويژگیهای نور آرامش است، از ويژگیهای نور نظم است، از ويژگیهای نور وحدت است، از ويژگیهای نور رشد و شکوفايي است، دقيقاً دشمنان حقيقت و انسانيت اينها را نمیخواهند، شما امروز ببينيد اسرائيل ظالم، اعوان و انصارشان اينها وحدت امت اسلام را نمیخواهند شکوفايي امت اسلام را نمیخواهند، نظم را نمیخواهند اينها بر نمیتابند اينها را و لذا شعارشان هم اين است تفرقه بينداز و حکومت بکن، پيامبر عامل رشد و شکوفايي بود، عامل وحدت بود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً»[21] عامل نظم بود، پيامبر اسوه نظم بود، نور موجب نظم است در تاريکی نظم اتفاق نمیافتد، در تاريکی مطلق اجتماع منظم شکل نمیگيرد، در تاريکی مطلق رشد و شکوفايي نيست، يکی از عذابهای دوزخ در روايت داريم جهنم ظلمت محض است، در آن تاريکی مجازات میشوند گنهکاران، ماها بايد مثل پيغمبر عمل کنيم، وجودمان موجب آرامش باشد برای ديگران آقا اميرالمؤمنين میفرمايد يک جوری زندگی کنيد، که وقتی با مردم هستيد از بودنتان بهره ببرند، وقتی میرويد احساس کنند چيزی را از دست دادند، وجودتان مظهر شکوفايي و رشد و وجود شما عامل انسجام و اتحاد، رشد و بالندگی و آرامش در جامعه، يک مسلمان موفق مرد يا زن بايد هرجا حضور پيدا میکند عامل تسکين و آرامش باشد نه عامل اضطراب و دغدغه، پيغمبر چنين بود، اولياء الهی هم همين هستند، شما بعد از قرنها شهادت امام حسين اينجا میآييد به آرامش میرسيد، اينجا میآييد نورانيت شما افزايش پيدا میکند، از سراسر دنيا مردم میآيند کنار اين قبور مطهر، يک اشاره امروز کنيم، با اجازه از محضر سيدالشهداء از کربلا دلها را ببريم خرابه شام، آن خرابه هم امروز عامل آرامش است، عامل وحدت است، من يک خاطرهای را سال هفتاد بود، مشرف بودم شام اين صحنه را من خودم ديدم بگويم و يک توسل مختصر، عزيز ما به فيض بهتر برساند، سحرگاهی بود، زمستان بود، هوا خيلی سرد بود، عدهای پشت در حرم حضرت رقيه اجتماع کرده بودند، حرم بازسازی نشده بود، حرام حرام سابق بود در آن کوچه و بازار ايستاده بودند که در باز بشود بروند داخل برای نماز صبح و زيارت، من ديدم در بين اين جمعيتی که اجتماع کرده بودند، پنج، ششتا خانم بیحجاب نه بد حجاب، بیحجاب اينها هم ايستاده بودند با سرهای برهنه، لباسهای نامناسب اينها هم يک گوشه ايستاده بودند منتظر بودند در باز بشود بروند داخل، برای من خيلی تعجب بود اينها با اين وضع اينجا چه میکنند؟ حضرت رقيه را نشناختند؟ زيارت چه کسی دارند میآيند؟ در باز شد همه داخل شدند در آن صحن اوليه حرم حضرت رقيه، ديدم اين چندتا خانم رفتند سمت اتاق خادم، آن اتاق خادم و نگهبانی که بود، اينها رفتند دم در آن اتاق، آن خادم يک پالتوهای بلندی بود که اينها کلاه داشت سر میکردند و تا پشت پای اينها را کاملاً پوشش میداد، اين پولتوها را پوشيدند رفتند داخل حرم، من رفتم سراغ اين خادم سلام کردم، به خادم خادم گفتم: «هنّ من نساء المسلمات» اينها زنهايي مسلمان بودند؟ گفت: «لا، هنّ من النساء اليهود» اينها زنهايي يهودی شام هستند، گفتم زنهايي يهودی شام اينجا چه میکنند؟ گفت بخشی از اين زنهايي يهودی شام وقتی گره به زندگیشان میافتد مستأصل میشوند درمانده میشوند يک سحری میآيند حرم حضرت رقيه حاجت میگيرند میروند، دختر امام حسين جواب يهودی را میدهد، جواب شيعه بابايش را نمیدهد، امروز آن قبر شده: «سِراجاً مُنيراً»[22] پايگاه مراجعه مردم از سراسر عالم، نيمههای شب از خواب بيدار شد، خواب بابا را ديده بود، بهانه پدر گرفت، هرچه کردند آرام شود آرام نشد همه را بگريه انداخت، شد روضهخوان خرابه، زينب میگريست، امکلثوم میگريست به يزيد ملعون خبر دادند، يکی از نازدانههای حسين خواب پدر ديده، آرام نمیگيرد اين نانجب گفت سر بابايش را برايش ببريد، کجای دنيا رسم است داغديده را با سر بريده تسکين بدهند؟ اف بر شما لعن ازلی و ابدی بر اين ظالمان، يک وقت ديد چند نفر چراغ به دست آمدند، يک طبق هم همراه دارند، تصور اين نازدانه اين است که غذا برايش آوردند گفت عمهجان من غذا نمیخواستم، من پدرم را میخواهم عقيله بنیهاشم ببينيد چه گذشت بر حضرت زينب، که معمولاً بزرگترها مانع میشوند آثار متوفی را بچههايشان ببينند اما عقيله بنیهاشم اين اجازه داد اين نازدانه سر بريده را ببيند، ديگر غير از سر بريده ديدن آرامش نمیکرد، رو پوش را کنار زد يک وقت سر بريده بابا را در ميانه طبق:
به دامن پدر سر سه ساله ديده هر کسی، به دامن سه سالهای سر پدر نديده کس
عمه بيا گم شده پيدا شده، از طبقی نور هويدا شده
آن سر خونين که خواندی هلال، ماه رخش بين که چه پيدا شده
پدر به قربان سر خونیات، سنگ جفا که زد به پيشنهات
چند جمله بيشتر صحبت نکرد، صدا زد بابا جان چه کسی رگهای گلويت را بريد، بابا: «يا ابتا من الذی خضبک رأسک بدمائک» چه کسی محاسنت را با خون سرت رنگين کرد، بابا چه کسی من را يتيم کرد، يک وقت ديدند صدا ساکت شد، آمدند نزديک ديدند سر يک طرف، رقيه هم يک طرف، همه بگوييم يا حسين.
[1] احزاب45- 46.
[2] احزاب45.
[3] احزاب45.
[4] بقره168.
[5] احزاب45.
[6] احزاب45.
[7] احزاب45.
[8] احزاب45.
[9] احزاب46.
[10] حجرات13.
[11] الخصال ج1ص210.
[12] الخصال ج1ص210.
[13] زلزال7-8.
[14] یاران خورشید ص73
[15] احزاب46.
[16] مثير الأحزان ص63.
[17] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج1ص192.
[18] احزاب46.
[19] كتاب سليم بن قيس الهلالي ج1 ص17.
[20] احزاب46.
[21] آلعمران3.
[22] احزاب46.