استاد حدائق روز یکشنبه 9 آذرماه 1404 در بعثه مقام معظم رهبری در کربلای معلی به بیان مبحث اصلاح ارتباط با خدا لازمه ارتباط اجتماعی مثبت پرداختند.
اصلاح ارتباط با خدا لازمه ارتباط اجتماعی مثبت / 9 آذر 1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قال امیرالمومنین علی بن ابی طالب «من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر آخرته اصلح الله امر دنیاه»[1] تقدیم به محضر مبارک مولای متقیان و امام پرهیزکاران امیرالمومنین علی علیه السلام صلواتی ختم نمایید.
حدیثی که از فرمایشات مولای متقیان ذکر گردید امیرالمومنین میفرمایند کسانی که بین خودشان و خدا رو درست میکنند و اصلاح میکنند خدا بین آنها و مردم رو درست میکند. کارمان با مردم گیر است چون با خدا گیریم. بالاخره اگر کسی در وجود خودش اصلاح کرد خود را با خدا، خدا قلوب انسانها رو متوجه او میکند. من صبح یه اشارهای کردم در مجلس روضه حضرت سیدالشهدا در صحن مطهر، دیشب حضرت آقای بهجت بعد منبر یک جوانی آمد گریه میکرد و حرف میزد. گفت من سال گذشته پای منبر شما بودم حدیثی که من شنیدم شما گفتید که خوبی کنید به کسانی که بهتان بدی کردند. گفت من بعضی از بستگانم یه مقداری با ما کملطف بودند، برگشتم تغییر رویه دادم. گفت عجیب شد بالاخره برکات الهی تو زندگی من آمد. گفت اصلا امسال با سال گذشته وضع حتی اقتصادی من و زندگی من قابل مقایسه نیست. این را با گریه کردن و اشک ریختن نقل میکرد. این فرمایش امیرالمومنین است که قطعا انسانها اگر با خدا اصلاح کنند خودشان رو قطعا خداوند امورات اینها رو اصلاح میکند. مرحوم حضرت امام با خدا اصلاح کرده بود. قلوب انسانها رو خداوند متمایل کرد به سمت حضرت امام. مقام معظم رهبری، بزرگانی که اینها الگو میشوند برای جامعه و یک محبوبیت عمومی برای اینها رقم میخورد اینها کار پروردگار است. قدم اولش دست خود ماست که ما در درونمان آنگونه باشیم که با خدا بیگانه نباشیم. یقینا خداوند بیرون رو اصلاح میکند «من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر آخرته»[2] اگر کسی به یاد آخرتش باشد و اصلاح کنه آخرتش رو خدا دنیای او را آباد میکند. بعضی از دنیاها رضایتبخش نیست، مطلوب نیست، آرامشدهنده نیست چان ما از آخرتها بعضیها بازماندند. کسانی که آخرت رو فراموش نمیکنند و مسائل آخرتی رو در نظر میگیرند قطعا خداوند دنیای اینها رو به شایستهترین وجه مدیریت میکند. حالا مدیریت میشود نه اینکه از نظر کمیست. گاهی اوقات میبینید طرف یک وضع متوسط و ضعیفی هم داره ولی در اوج آرامش و خوشی و راحتیست. طرف هم میلیاردره… من یه خاطره رو گذرا عرض کنم خیلی بینالصلاتین وقتتان رو نگیرم. یه زن و شوهر میلیاردر یه وقتی آمدند دفتر ما، آقاشوهر پیمانکار ساختمانهای امارات بود یعنی کلاسش دیگه کارای تو مملکت ایران برنمیداشت. میرفت برجسازی توی دبی، قطر، ابوظبی. این زن و شوهر آمدند، خانم خانم معتقدهای بود چادری بود. آمد گفت آقا به داد ما برسید. گفتم چطور؟ گفت من دو روز قبل اگه دو سه دقیقه دیرتر رسیده بودم پسرم داشت مادرش را خفه میکرد. گفتم ما چیکار کنیم؟ گفت بیاید یه نصیحتش بکنید. گفتم پسرت مشکل روانی نداره؟ گفت نه این فارغالتحصیل مهندسی عمران از دانشگاه است ۲۴ سالش هم هست. اینا دو تا پسر هم داشتن. گفتم پسرت را بیاور ما با او صحبت کنیم. گفت پسر من اصلا طرف شماها نمیاد، اصلا مسجد نمیاد، روحانیت رو قبول نداره. گفتم باید اولاد اینجوری تربیت کنی؟ تو فکر کردی فرزندت اگر روحانی قبول داشت خدمت به روحانیت است؟ خدمت به خودت بود. فرزندت مسجد آمد به جمهوری اسلامی خدمت نکردی به خودت خدمت کردی. خیلی اصرار کرد گفت آقا وضع ما جوری شده که شب که میخواهیم بخوابیم در اتاق رو از داخل قفل میکنیم. به خانمم گفتم یا با هم تو خونه باشیم یا با هم بریم بیرون که این بچه یک وقت بلایی سرمان نیاورد. دو تا باشیم که اگر یه وقت کسی رو خواست از بین ببره دیگری ۱۱۰ خبر کنه. به اصرار زیاد اینها ما رفتیم. خانه یه کاخ بالای قصرالدشت پل زیرگذر، خانه بسیار بزرگ و مجلل که اان سالی که ما رفته بودیم این آقا داشت به عنوان افتخارات گزارش میکرد چیزایی که در سالن بود. میگفت این کوزه رو از پکن چین خریدم این مبلغ، مبلغهای سنگین حالا شاید ۱۴-۱۵ سال قبل مثلا کوزه رو میگفت ۲۰ میلیون از پکن خریدم، این کله مجسمه رو از رم ایتالیا خریدم اینقدر. صدها میلیان فقط اشیاء عتیقه تو سالنی بود که اان سالن مثلا شاید به جرات بتونم بگم که هشت برابر این نمازخانه بود. خانه کاخ، امکانات در حد عالی. به من گفت که آقا شما یه محبت بکنید کاری بکنید که این بچه از ایران برود. من هر جای دنیا بخواد برود خانه برایش میخرم، حقوق ماهانه بهش میدم، ماشین برایش میخرم برود جلو چشم ما نباشد. اولاد باید اینجوری تربیت کنی. این قرار رو با ما گذاشته بود گفت فقط شما یه خدمت را به ما بکن. پسر رو صدا زدن از بالا آمد یادم است دولت آقای خاتمی بود، آقای خاتمی رئیسجمهور بود. این پسر آمد پایین و من تصورم این بود که یه پسر پرخاشگری کسی که مادرش را داشته خفه میکرده، خب احتیاط هم کردیم که دیدیم بسیار پسر باادب، بااخلاق، سلام کرد نشست، پرت و پلا نمیگفت، حرف زدیم زدیم یه نیم ساعتی دقیق تو مسائل سیاسی خوب وارد میشد، یه نقدایی داشت به دولت وقت. من شبهه برام ایجاد شد که نکنه این بابا میخواسته این بچه رو خراب کنه، یه وقتی این زیادهگویی کرده. بعد نیم ساعت صحبت گفتم آقا شما با این فضلت، با این نگاهت، مهندسی بالاخره عمران هم که داری بابایت هم که وضعش خوب است برو ادامه تحصیل بده. بابایت را من راضی میکنم هر جای دنیا بخوای بری خونه برات بخره، ماشین بخره، حقوق ماهانه برات فراهم کنه برو درستو بخون. گفت من برم خارج؟ من سوهان روح پدر و مادرم هستم. من باید بمانم و ببینم مرگ تدریجی اونها را. یکدفعه دیدم کاسه دم شد. این را گفت و بلند شد و رفت. رفت از پلهها بالا. گفتم خدایا این بچه نیم ساعت باادب حرف میزد یکدفعه اینجوری. رو کردم به پدر و مادر گفتم چه کردید؟ خانم تا کار دست شماست کار کنید، آقا تا کار دستت است کار کن. الان کار دست پدر و مادراست فردا کار دست بچههاست. گفتم چیکار کردید؟ دیدم مادر شروع کرد گریه کردن. گفت حاجآقا همین آقای مهندس را میبینی؟ همین بچه یک سالش بود تازه داشت راه میافتاد، من سر جانماز بودم داشتم نماز میخوندم نماز مغرب و عشا بود. بعد نماز داشتم قرآن در دستم بود. این از بیران آمد عرق خورده بود مست کرده بود. گفت این بچهم داشت دور من بازی میکرد و میچرخید. گفت با لگد زد زیر قرآن گفت جمع کن کتاب جادو و جنبل را. اینا چیه اداها چیه درمیاری؟ گفت من نماز میخوندم یه وقت میاومد تو خونه چادر از سر من میکشید. بچهها از این صحنهها از این پدر زیاد دیدن. گفت اینا این رفتارها رو دیدن. زنه خودش متدینه بود ولی مرد هیچ بنای اعتقادی… تا این را گفت بلند شدم. گفتم درد را فهمیدم. گفتم آقای مهندس گفت بله. گفتم ترکها یه ضربالمثلی دارن آقا این درسته میگم یا نه؟ میگن عملینده پاپیچینده، یعنی کارهایمان گرفته ما را. نکبت کارهایمان به ما برگشته. آره ترکهای فارسی اینو میگن عملیندن پاپیچینده. این کارهای ماست که روی ما اثر میگذارد. همین که امیرالمومنین هم میفرمایند خودت را اصلاح نکردی دنیایت از دست دادی، آخرت را خراب کردی. گفتم آقای مهندس خودت کردی. این بچهات بد خراب شده تو خرابش کردی. میخواهی آباد بشود دست من نیست تو باید آبادش کنی. لگد زیر قرآن میزنی؟ چادر از سر خانمت تو نماز میکشی؟ حالا ببین این بچه شده سوهان روحت خودش گفت. گفت چیکار کنم؟ گفتم برو یه غسلی بکن، یه دو رکعت نماز بخان سر بذار روی مهر بگو خدایا غلط کردم، اشتباه کردم، برگشتم. خدایا خودم اومدم میتوانی قلب فرزندم رو هم برگردانی. گفتم از دست من کاری برنمیآید خداحافظ اومدم بیرون. پروردگارا توفیق اصلاح دران را و به یاد آخرت بودن را به همه ما در این فرصتهای باقیمانده زندگانی به شایستهترین وجه عنایت بفرما. فرزندان ما را نور چشم ما قرار بده به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[1] بحارالانوار ج79 ص197
[2] بحارالانوار ج79 ص197