اخلاق در قرآن / 15 آذر 1404

استاد حدائق روز شنبه 15 آذرماه 1404 در بعثه مقام معظم رهبری در کربلای معلی به بیان مبحث اخلاق در قرآن پرداختند.

اخلاق در قرآن / 15 آذر 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم ­الله الرحمن الرحيم

شادی ارواح طيبه علما، شهداء، منسوبين جمع حاضر، روح ملکوتی حضرت امام تقديم به محضر مبارک رسول­خاتم صلوات ختم نماييد.

انسان به حسب ظرفيتی که خدا به او عطا فرموده و به فرمايش اساتيد اخلاق حد يقف ندارد هم در خوبی، هم در بدی، در خوبی می­تواند برود اعلی عليين:

رسد آدمی به جايي که به جز خدا نبيند، بنگر تا چه حد است مکان آدميت

در سقوط هم می­تواند نزول کند تا بشود بدتر جانور روی زمين، که عقرب و پلنگ و مار شرف دارند بر او: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون‏»[1] يکی از خواسته­های همه انسان­ها قدرت است که قوی بودن، قدرتمند بودن، در اين حديث نورانی رسول­الهی راهکار قوی شدن را می­فرمايد: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ‏ يَكُونَ‏ أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‏»[2] انسان­های قدرتمند کسانی هستند که با خدا وصل هستند، با بی­نهايت متصل هستند، اين­ها از نظر زندگی دنيايي در اوج قدرت روح وسيع و بلند دارند گاهی اوقات می­بينيد که پول را شرمنده می­کند، قدرت را خجالت می­دهد حتی جانش را عرضه می­کند، من آقايي سردار غيب­پروری بود، حاج­آقا حضرت حجت­الاسلام و المسلمين حاج­آقای بهجتی می­شناختند ايشان را فرمانده ارشد سپاه بود در منطقه فارس ايشان شهيد هم شد يعنی آثار زمان جنگ و شيميايي، تقريباً چند ماه قبل به شهادت رسيد و تشييع با شکوهی هم از ايشان شد من از خود ايشان شنيدم، گفت آن کسی که شهيد حججی را سربريد ما در سوريه گرفتيم، آقای سردار غيب­پرور نقل می­کرد، گفت فيلمش بود ايشان را گرفته بودند بعد زمانی هم که داشت سر می­بريد مشخص بود آن دعشی گرفته شد، گفت ما از او سؤال کرديم که تو دلت آمد، يک جوان با اين اخلاق، تبسم به شما داشت می­کرد نه پرخاشگری کرد، نه تندی کرد، نه توهين کرد، شما اين را سر بريديد شکنجه کرديد، گفت آن داعشی به من گفت خود اين مقصر بود يعنی خود شهيد حججی، گفتيم چرا؟ گفت ما کتکش می­زديم می­خنديد، شکنجه­اش می­کرديم تبسم می­کرد، گفت آن لحظه­ای که ما خنجر به حنجرش کشيديم داشت می­خنديد، اين همان قدرت است، بعضی­ها با يک مختصر تهديدي جا می­روند بنشين، عزلت می­کنيم، حقوقت را نمی­دهيم تمام، ولی بعضی­ها دنيا را خجالت می­دهند، قدرت را شرمنده می­کند، جانش را اين قدر قوی است که می­گويد جان می­دهم جانان نمی­دهم اين اوج قدرت است حضرت می­فرمايد اگر می­خواهيد قوی­ترين مردم باشيد: «فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‏»[3] به خدا توکل کنيد، به بی­نهايت وصل شديد بی­نهايت می­شويد و اين کلام نورانی آقا اميرالمؤمنين که حضرت فرمودند من کل قرآن را خواندم و از کل قرآن اين آيه را انتخاب کردم: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[4] هر کسی به خدا توکل کند خدا کفايتش می­کند و خداوند جبران می­کند، باز يک خاطره­ای من عرض کنم و عرضم تمام عذرخواهی می­کنم از همين توکلی که چقدر بعضی­ها بزرگ هستند، گرچه در لباس ظاهر پايين هستند و کوچک هستند، در يکی از مناسب­هايي موکب­هايي شيراز بود که عده­ای از طلاب موکب گرفته بودند، به مناسبتی به ما هم گفتند رفتيم برای هم تشويق عزيزان طلاب، يکی از وفيات ائمه بود و هم گفتند يک صحبتی هم بکنيد، من ايستاده بودم جمعيت زيادی در صف گرفتن غذا بودند، يک عده هم اين­جا و بالاخره ما هم شروع کردن صحبت کردن و سخنی از صاحب آن شب و مردم هم در صف می­آمدند، حالا داشتند می­شنيدند خدا رحمت مرحوم ابوی ما می­گفتند هرجا ديديد مقتضی موجود است حرف­تان را بزنيد، ائمه اين­ها را جمع می­کند شما حرف­تان را بزنيد، حالا ولو به اسم شام آمده ايستاده تا در صف هستی بگو، دوتا مطلب به گوشش بخورد من داشتم صحبت می­کردم، آن آشپزی که مسئول توزيع غذا بود، به يکی از دوستان گفت از آن قسمت ديگر جمعيت که ايستادند بگوييد پشت سرشان ديگر نه ايستد ديگر غذا نيست ما فقط همين­ها را می­توانيم بدهيم، اعلان هم کردند که آقا مثلاً از بعد از شما کسی در صف نه ايستد غذا نيست، در اين­هایي که بنا بود غذا بدهند يک جوان کارتون خوابی بود، قيافه قيافه کارتون خوابی و خيلی ساده و بالاخره حالا ژوليده و اين آمد آمد نزديکی شد که يک نفر مانده بود که نوبتش بشود يک پيرمردی رسيد گفت به ما هم غذا بدهيد، آمد جلو و زد جلو، آشپز گفت نه ديگر غذا نيست همين­هايي که در صف هستند ما می­دهيم، پيرمرد سر انداخت زير برود نوبت اين جوان کارتون خواب رسيد اين سهميه غذايش را گرفت من داشتم نگاه می­کردم ديدم رفت دنبال پيرمرد غذا را داد به آن پيرمرد، تا اين صحنه را ديدم گفتم برويد اين جوان را صدا بزنيد برگردد، اين را برگردانيد، او را برگرداندند آمدند گفتم که آقا مگر شما سير بوده غذا خورده بودی؟ گفت نه، من گرسنه هم هستم، گفتم غذای خودت را بخشيدی؟ گفت آن جای پدر من است خدا کريم است به ما هم بدهد، اين قدرت است کارتون خوابی، اما ببينيد چه روح بلندی، بقيه اين کار را نمی­کردند، بعضی­ها نذری می­گيرند خودشان ديگران اصلاً، برای خودمان اما روح بلند اصلاً پول را شرمنده می­کند گفت اين پيرمرد جای پدر من است ما هم خدا را داريم خدا رازق است، گفتم بيا داخل، آوردنش داخل موکب، گفتم بنشنيد اين­جا روی فرش، با احترام جلوش غذا بگذاريد، گفت به من هم غذا می­رسيد؟ گفتم آقا برايت گذاشتيم، گفتم سهم من را بگذاريد خدمت آقا، ببينيد: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ‏ يَكُونَ‏ أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»[5] کارتن خواب است، اما پرس غذا را که به او می­دهند به ديگری می­بخشند، ولی بعضی­ها می­بينيد گذشت ندارند، توکل ندارند، توکل را هم مرحوم شيخ بهايي می­فرمايد: «کلة الامر کله الی­الله» ، يعنی در همه کارها توجه­تان به خدا باشيد و از خدا بخواهيد گره­گشايي را حالا اگر کاری هم می­کنيم، زحمتی می­کشيم مسبب را خداوند بدانيم، ان­شاءالله که خداوند توفيق متوکل زيستن را به آن نحوی شايسته­ای که مرضی ذات مقدس خودش هست در اين فرصت­های باقی­مانده زندگانی به همه مرحمت و عنايت بفرمايد، تقديم به محضر مبارک رسول­خاتم صلوات ختم نماييد.

 

[1] انفال22.

[2] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) ج‏2 ص426.

[3] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) ج‏2 ص426.

[4] طلاق3.

[5] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة) ج‏2 ص426.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند