استاد حدائق روز چهارشنبه 27 اسفندماه 1404 مصادف با بیست و هشتمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.
آیات مهدویت در قرآن / 27 اسفند 1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[1]
صدق الله العلی العظیم.
در ادامه عرائض گذشته، قبل از ورود به بحث، به موضوعی اشاره فرمودند جناب آقای مهندس کسرایی، من هم تکمیل کنم؛ زکات فطره را اشاره شد که نظر مبارک مراجع، آنهایی که مصرف قوت غالب آنها نان است، هر نفری سرانه ۲۰۰ هزار تومان، آنهایی که این برنجهای هندی و پاکستانی مصرف میکنند، نفری ۵۰۰ هزار تومان و آنهایی هم که برنجهای ایرانی مصرف میکنند، نفری ۹۰۰ هزار تومان زکات فطره بپردازند. البته من یک جمله اینجا عرض کنم؛ بعضیها خدا به آنها داده، موقع فطره دادن گدا میشوند! روایت داریم: «مَنْ تَفَاقَرَ افْتَقَرَ»[2] ادای گداها را درآوردید، گدا میشوید. در زندگیت شما داری برنج درجه یک میخوری، بعد پای فطره دادن که شد، حداقل را میدهی؟ بیانصاف، از خدا کلان میگیری، بعد که واجبت را میخواهی بدهی، خرد داری پس میدهی؟ این خیلی بد است. تازه بعضیها هستند که وضعی هم ندارند، میگویند این زکات فطره، صدقه یک سال سلامتی ماست. یعنی یک سال داری خودت را حفظ میکنی با این زکات فطره، از بیماریها، سختیها و کسالتها. حالا آنهایی که الحمدلله خدا لطف کرده، قطعاً به اعتبار توانشان، به اعتبار امکاناتشان، سالی یک بار است، این هم صدقهای است برای سلامتی خودشان که به نیازمندان میپردازند. بله، آنهایی که حد زندگیشان ضعیف است و پایین است، قوت اغلب اینها نان هست و زندگی زاهدانه و فقیرانهای دارند، اینها همان روزی ۲۰۰ هزار تومان بدهند. تازه آن را هم اگر نداشتند، میگویند یک خانواده مثلاً پنج نفری است، اینها ندارند بدهند، برای پنج نفر پنج تا ۲۰۰ تومان، میگویند دستگردان کنند. به اندازه یک زکات فطره هم که میتوانند بدهند؛ پدر زکات خودش را بدهد به همسر، همسر قبول کند به عنوان نیازمند و بدهد به آن فرزند، او قبول کند و بدهد به آن [یکی]، دستگردان کنند، بعد همین فطره را از خانه خارج کنند.
این یک نکته، یک نکته دیگر هم عرض کنم؛ تا دوروبرتان فقیر است، فطرههایتان را نه اینجا بیاورید، نه کمیته امداد، نه خیریهها. به کمیته امداد و خیریه و دفاتر زمانی بدهید که فقیر در فامیل نمیشناسید، فقیر سراغ ندارید. آقا اگر در فامیلت نیازمند است، تکلیفت این است که به نیازمندت رد کنی. حالا حتی بعضیها میگویند: «آقا ما نیازمند داریم در شهرستان است»، عیب ندارد. حالا گرچه استحباب [این است که] زکات فطره قبل از نماز عید فطر پرداخته شود. حالا طرف میگوید: «آقا من در شهرستان شاید نتوانم الان به او انتقال بدهم و به او برسانم»، میگویند پول را خارج کنید و کنار گذاشته بشود. یا از طریق این شبکهها و تلفنهای همراه که خیلی کار راحت شده است، الان یک مسئله همین است، زکات فطره را میگویند از مالتان خارج کنید، اگر امکانش هست در شب عید فطر. طرف پول نقد دارد، بهبه، اولی و انسب این است که پول را بگذارید کنار. اما یک وقت طرف میگوید من پول نقد ندارم، پول در حساب است و الان هم جایی نمیتوانم بروم و پولی از حساب خارج کنم، عابربانکی جایی نشد، نیت کنید که: «خدایا این مقدار از پول در حساب من را، من نیت زکات فطره میکنم.» این دیگر نهایت آخرش است. اگر شد، پول کنار بگذارید. اگر امکان پول بود، پول خارج کنید. اگر نبود و هیچ راهی نبود، نیت کنید که: «خدایا این مقدار از پول در حسابم به عنوان زکات فطره [باشد].» بعد همان مقداری که نیت کردید را هم به حساب آن نیازمند واریز کنید که الان خیلی کار راحت شده است. شما هر جایی از مملکت که از بستگان و ارحام نیازمندتان هستند بپردازید. ارحامها! نه غیر ارحام، نه غیر منسوبین شما. اگر تا در شیراز فقیر دارید، در شیراز داری نان میخوری، شیراز داری زندگی میکنی، پول اینجا را نباید ببری جای دیگر. «الأَقْرَبُ فَالْأَقْرَبُ». در یک صورت اشکال ندارد، آن هم آن که ارحام شما باشد. «آقا من پسرعمویم، پسرخالهام گرفتار است در فلان شهر است، ارحام من است، من میخواهم بدهم به او»، بله این أولی است؛ رحم شما بر غریب أولی است، میتوانید انتقال بدهید به حساب او و منتقل کنید برای او. این هم در زکات فطره که انشاءالله در بستگان و خویشاوندانتان که اقربای شماست انجام شود. اگر اقربا فقیر نبودند، اولویت با فقرای شهر شماست؛ آنجایی که دارید زندگی میکنید، درآمد دارید، کار میکنید، فعالیت اقتصادی دارید، فقرای آن منطقه. آن فقرا را شناسایی کنید. حالا بنده فقیر هم نمیشناسم، خب اینجا وقتی نمیشناسید، رجوع کنید به مراکز خیریهای که اینها قبول میکنند فطریه را و در اختیار نیازمندان میدادند و نیازمندان را شناسایی کردهاند. این مرحله آخر است که شما فقیر نمیشناسید، فقیر هم در فامیل ندارید، فطریه را چه کنیم؟ میگویند بدهید به دست کسانی که آنها فقرا را شناسایی کردهاند و بین فقرا توزیع خواهند کرد. انشاءالله که خداوند آنچه در این ماه عزیز به بهترین بندگانش تفضل میکند، شامل جمع ما هم قرار دهد. صلوات غراتری ختم نمایید.
ببینید، فطریه پرداخت وجوبیاش صبح عید فطر است. شب عید فطر باید خارج کنیدها، لازم نیست بپردازید. قبل از نماز عید فطر، «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی»[3] اول مالت را تزکیه کن بده، «وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی»[4] اول مال را تزکیه کن بعد نماز بخوان. حالا بنده پول را میگذارم کنار شب عید فطر، فقیر را در شهرستان میشناسم، صبح عید فطر، بهترین حالت و استحبابش این است که قبل از نماز عید شما برایش کارت به کارت کنید. اگر پول نقد جور نشد و پول نقد نشد کنار گذاشته بشود، پول را برایش ارسال کنند، بعد بروید نماز بخوانید. یا اگر نشد، آن زمان روز عید فطر یا روز بعد، اگر امکان آن روز نبود. لذا زودتر از حد موعد جایز نیست، بعضیها میگویند: «آقا ما ماه رمضان نمیتوانیم روزه بگیریم، میخواهیم الان مُدّ طعام بدهیم.» بابا شما هنوز تکلیف نیامده مُدّ طعام میدهی؟ وقتی ماه رمضان تمام شد اقدام کنید. تازه بعضی از مراجع میگویند صبر کن تا سال دیگر شاید خوب شدی. حالا یک کسی میگوید: «آقا من یک بیماری صعبالعلاجی، غیر علاجی دارم که دکترها میگویند خوب نمیشوی، وضعت هم همین است، اصلاً روزه نمیتوانی بگیری»، من مطمئنم این باید ماه رمضان که تمام شد، بعد از اتمام ماه رمضان برود مُدّ طعامها را پرداخت کند. مثلاً کفاره بگیرد…
مبلغ کفاره هم یا ۷۵۰ گرم گندم یا ۷۵۰ گرم برنج. ۷۵۰ گرم گندم، شما که در بازارید چند است؟ گندم کیلو چند است؟ اصلاً گندم میخرید؟ کیلو هفتاد؟ آقا میگوید ۷۰ تومان. مراجع تازه تخفیف هم دادهاند. آیتالله العظمی مکارم میفرمایند کیلویی ۶۰ تومان، ۷۵۰ گرمش میشود ۴۵ هزار تومان. گندمی که بشود بخوریها، نه گندمی که آشغال در آن است برای مرغ! گندم تمیزی که بتوانید آرد کنید و مصرف نان باشد. الان حداقل این گندم ۶۰ هزار تومان است، ۷۵۰ گرم گندم میشود ۴۵ هزار تومان، یک ماهش ۱ میلیون و ۳۵۰ هزار تومان. حالا یک کسی خدا به او لطف کرده، وضع مالیاش خوب است، میگوید: «خدایا ما میخواهیم برنج بدهیم.» برنج کیلویی چند است؟ ۴۰۰؟ آقا میگوید ۴۰۰. من نرخ تعیین نمیکنمها، بعد نگردند بگویند آقای فلان کم کرد، زیاد کرد! ۴۰۰ اگر باشد، ۷۵۰ گرم برنج. البته برنج ۴۰۰ تومانی که میگویید برنج همین کامفیروزی…
خیلی خب، ۴۰۰. ۷۵۰ گرم این ۴۰۰ میشود چقدر؟ ۳۰۰. ۳۰۰ تومان برای هر روزِ روزه نرفته، و ۳۰۰ تومان ضربدر ۳۰ روز میشود ۹ میلیون. آنی که خدا به او داده بدهد. از خدا گرفتید، برای خدا خرج کنید. حالا شما میتوانید برنج بخرید بدهید به نیازمند. زکات فطرتان را، مُدّ طعامتان را. مُدّ طعام میگویید: «آقا من ۳۰ روز روزه نگرفتم، ۳۰ تا ۷۵۰ گرم برنج، میشود ۲۲ کیلو و نیم.» حالا هر برنجی که خریدی، پاکستانی یا برنج داخلی، بروید هر وقت ۲۲ کیلو و نیم برنج بخرید بدهید به ۲ تا خانواده از بستگان نیازمند. یا خود برنج را بدهید، یا اینکه پولش را بدهید او برود هر کاری دیگر خواست انجام بدهد. خب صلوات بفرستید.
خدا رحمت کند پدربزرگ مادری ما حاج آقای مؤیدالاسلام را، ایشان میفرمودند: در خانه خدا که خدا میدهد، آنهایی که خدا به شما داده، اگر با مردم اینجوری بودید، بخیل نشدید، دستت را نبستی، خدا هم میفرستد، میتوانی بگیری. اما اگر همین را که به تو دادهاند بستی، دیگر قدرت گرفتن بقیه الطاف خدا را نداری. بعد ایشان یک مثالی میزدند، میگفتند: این استاد و بناها را سابق دیدهاید، الان که دیگر سبک معماریها تغییر کرده، خانهها یکطبقه و دوطبقه بود. استادها روی داربست بودند. شاگرد از پایین آجر پرت میکرد. یادتان هست؟
استاد میگفت: «برسان، برسان.» گاهی اوقات این شاگرد حرفهای بود. اینقدر با استاد همراه بود که دیگر اصلاً استاد نمیگفت برسان. این نگاه میکرد به دست استاد، تا میدید استادِ بنا روی داربست آجر را گذاشت روی کار، آجر بعدی را میفرستاد. استاد هم نگاه نمیکرد که آجر آمد، دست را میگرفت آجر بعدی را میگذاشت، دست را برمیگرفت آجر را میگرفت میگذاشت. یعنی هم شاگرد مراقب حال استاد بود و هم استاد، حرفهای بود. ایشان میفرمودند: در خانه خدا، اگر آنی که برایت فرستادند گذاشتی روی کار، دستت آزاد میشود که بعدی را بگیری. اگر اینی که در دستت است را روی کار نگذاشتی، بعدی را نمیتوانی بگیری. حقیقت هم همین است. قرآن هم میفرماید: بدهید ما بهطور مضاعف میدهیم.
آیه ۴۱ سوره مبارکه حج از آیات مهدویت در قرآن است که عرض کردیم خداوند در این آیه چهار ویژگی را برای بندگانی که خدا به اینها لطف کرده و امکانات به اینها داده برمیشمارد. «مَکَّنَّاهُمْ»[5] امکانات اقتصادی، امکانات اجتماعی، آبرو، هرچه دارید. آقایان هرچه دارید امکانات است. ببینید چه دارید، به نسبت آنچه که در اختیار شماست، خدا به شما تمکن داده. خدا میفرماید ما به اینهایی که تمکن دادیم، از این امکانات ۴ جا استفاده میکنند: یک، در برپایی نماز؛ دو، پرداخت زکات و حقوق فقرا. اگر پول دادیم اینها هم خوب کار میکنند، اینها هم رسیدگی میکنند به ضعفا و از ثروت خود در راه رضای خدا استفاده میکنند. سوم، «أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ» و چهارم، «نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ»[6]. من چند نکته باقیمانده عرض کنم و یک اشاره نسبت به امر به معروف و نهی از منکر. ببینید عزیزان، اصلاح جامعه، شما میخواهید جامعه را اصلاح کنید، جامعه اصلاحش در گرو رعایت ۴ اصل کلیست. یک، فرهنگ دینی مردم بالا برود. «أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[7]؛ ارتباط انسانها با خدا قوی بشود. نماز اگر شکل گرفت و تحقق یافت، انسانها از آلودگیها فاصله میگیرند. در حالات رسول خدا دارد، یک روز یک جوانی آمد به پیغمبر عرض کرد که: «یا رسولالله، من نماز میخواندم. حالا یک دو سه تا کار اشتباه هم میکردم.» گفت اینها را هم انجام میدهم. حالا اگر بنده بودم با بیتدبیری میخواستم جواب بدهم، میگفتم: «این چه نمازی است که تو میخوانی؟ این نماز نیست که تو میخوانی. برو ول کن، نمازت هم قبول نیست» رسولالله فرمودند: «تو قول بده نمازت را ترک نکن.» بعد که رفت، بعضی از مسلمانها گفتند: «یا رسولالله، این دارد میگوید من فلان کار اشتباه هم دارم انجام میدهم. شما فقط به او فرمودید نمازت را ترک نکن؟» رسولالله فرمود: «إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ»[8] این نماز یک روز نجاتش میدهد، یک روز باز میدارد او را از خطاکاریها. میگویند مدتی گذشت، جوان آمد خدمت پیغمبر گفت: «یا رسولالله، به برکت مداومت به امر نماز، لغزشهای دیگر من کنار رفت و همه را ترک کردم.» قرآن میفرماید: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ»[9] آنی که نمازگزار است، از فحشا و منکرات خودش را باز میدارد. فحشا یعنی گناهان بزرگ پنهانی. منکر یعنی گناهان بزرگ آشکارا. آن گناهانی که در جامعه دارد اتفاق میافتد منکر است. آن گناهانی که بعضیها در خلوتشان انجام میدهند و در جامعه انجام نمیدهند [فحشاست]. نماز آنها را هم نجات میدهد.
یک خاطره من اینجا یادم آمد؛ مرحوم آیتالله شیخ علی اکبر نهاوندی، مؤلف کتاب خزینةالجواهر، ایشان یک جریانی را نقل میکند در این کتاب که یک گروهی از مهاجرین و تجار، اینها در مسیر تجارتشان در عراق داشتند میرفتند. یکی از علمای بزرگ هم با این کاروان بود. در یکی از گردنهها دزدها جاده را بسته بودند و حمله کردند به کاروان، دارایی همه را بردند، همه را تخلیه کردند. این عالمی هم که با کاروان بود، ایشان یک کتابی نوشته بود که محصول سالها زحمت بود، این کتاب را هم در خورجینش بود بردند. همه را دیگر تخلیه کردند. این عالم نجفی به یکی از دزدها میگوید که: «این کتاب من را به من برگردانید، کتاب به درد شما نمیخورد، نمیفهمید، این کتاب فقهیست. حالا پولها را بردید بردید، اموال را بردید، این کتاب به درد شما نمیخورد، این را به ما برگردانید.» آن دزد میگوید: «رئیس ما باید دستور بدهد برگردد، ما تابع رئیسیم.» میگوید: میشود من رئیستان را ببینم، از او خواهش کنم کتاب را به ما برگرداند؟ میگوید اشکالی ندارد. این آقای عالم فقیه سید را با خودش میبرد پشت یک تپهای که تمام اموال سرقتی را جمع کرده بودند روی هم. یکدفعه این عالم نجفی میبیند که یک آقایی کنار این اموال ایستاده دارد نماز میخواند. میگوید: این کیست؟ میگوید: این رئیس ماست. میگوید: این رئیس شماست؟ میگوید: بله. میگوید: این چه رئیسیست که رئیس دزدهاست؟ دزدی میکنند اما نماز میخواند؟ صبر میکند تا سلام نماز را میدهد. میگوید که: آقا من با شما کار دارم مطلبی دارم. دزد میگوید: آقا سید فعلاً وقت نماز است، حرف نزن! بلند میشود میگوید الله اکبر! دوباره نماز. این نماز پشت نماز، نماز پشت نماز. حالا چه نمازی بوده، نماز قضا بوده، نماز شکر بوده! نمازها را که تمام میکند، بعد رو میکند (این را مرحوم آقای شیخ علیاکبر نهاوندی در خزینةالجواهر نقل میکند)، میگوید: «یا سید، بگو خواستهات چیست؟» میگوید: من یک خواهشی داشتم اما یک سؤال اول برایم پیش آمد. میگوید: سؤال چیست؟ میگوید: شما رئیس دزدها هستی؟ میگوید: بله. میگوید: داشتی نماز میخواندی؟ میگوید: بله. میگوید: چه نمازی که تو میخوانی؟ نماز با مال دزدی؟ تو داری نماز میخوانی، مال مردم را به دزدی میبری؟ امیرالمؤمنین یک جمله دارند، این را زیاد بشنوید. حضرت میفرماید: «انْظُرْ إِلَی مَا قَالَ وَلَا تَنْظُرْ إِلَی مَنْ قَالَ»[10]. مردم همیشه نگاه کنید ببینید حرف چیست، به گوینده کار نداشته باشید، ببینید سخن چیست. سخن زیبا را هر که گفت بپذیرید. نگاه به عملش هم نکنید. «خُذِ الْعِلْمَ مِمَّنْ عِنْدَهُ وَلَا تَنْظُرْ إِلَی عَمَلِهِ»، علم را نزد هر کسی هست کسب کنید، نگاه به عملش هم نکنید. حالا یک آدم خودش یک آدم لاابالی است ولی یک جمله زیبا میگوید، این جمله زیبا را بگیر، کارهای زشت او زشت. گفت: آقا سید، من منطقم این است، میگویم انسان مطلقاً ارتباطش را با خدا نباید قطع کند. من دزدم، مال مردم میبرم، اما خدا هم یادم نرفته! میگویم خدایا تو هم خدایی. باز همین هم خوب است انسان خدا را فراموش نکند. آن عالم نجفی میگوید که: آقا، مال دزدی با نماز جور درنمیآید. این بارِ کج تو را به مقصد نمیرساند، مسیرت مسیر انحرافیست. میگوید: من منطقم این است. من نمازم را ترک نمیکنم. دزدی اگر میکنم، اما نمازم را میخوانم. گفت: حالا چهکار دارید؟» گفت: من دو تا کتاب داشتم در خورجینم بردند، این به درد شما نمیخورد، کتاب را به ما برگردان.» رو کرد به دزدها گفت: «کتاب آقای سید را به او برگردانید. گفت کتاب ما را دادند. آمدم بروم، گفتم: آقا نصیحتت میکنم، نماز با مال دزدی سازگاری ندارد، بگذار کنار این کار را. گفت رئیس دزدها هم گفت: آقا سید، باز هم من میگویم، انسان مطلقاً ارتباطش را با خدا نباید قطع کند. مردم، سعی کنید وصل کنید! منحرفها را با خدا آشتی دهید، نه اینکه قطع کنید.
ما دیشب در همین موکب مسجدالرسول، خب ساعت ۱۰ و نیم بود، برادران عزیز، خواهران محترم، در مجلس وزین و سنگینی آمده بودند. درود خدا بر همه مردم آگاه، بیدار، ولایتمدار. دو سه تا خانم بودند که اینها وضع حجابشان مشروع نبود. یعنی حجاب حجاب درستی نبود. حالا به همین اندازه من بسنده میکنم. دیدم یکی از اینها آمد سمت من گفت: «حاج آقا، دعا کنید ما عاقبت به خیر بشویم. امشب سحر من را مخصوصاً دعا کنید خدا ما را در مسیر بندگی خودش قرار بدهد.» آقایان، خانمها، امام رضا فرمود: «مؤمن کسیست که هر کسی را که میبیند میگوید از من بهتر است.» این حالت را ما داریم؟ ما این نیرو و این حالت در ما هست که با هر که برخورد کردیم بگوییم از ما بهتر است؟ حالا دهاتی است، شهری است، فقیر است، غنی است، کارتنخواب است، اینها ملاک نیست، انسانیت ملاک است. اصلاً این خانم آمد یک تقاضایی کرد با یک حالت شرمندگی که من خودم شرمنده شدم! گفتم خدایا، یک وقت در نگاه اولیه، قضاوت اولیه میگوید این خانم باید به او یک تذکر بدهند: خانم برو اول حجابت را حفظ کن بعد بیا سر خیابان پرچم ایران بگیر دست تکان بده، دیدم آمد التماس دعا خواست، گفت: دعا کنید خدا ما را عاقبتبهخیر کند و بتوانیم در مسیر بندگیاش گام برداریم. این همان است که امام رضا میفرماید. یک وقت ظاهر آلوده است اما باطن پاک است، یک وقت بنده ظاهرم آراسته است، آلودگی باطنی من میزند کار را خراب میکند. خب عزیزان، آن عالم نجفی میگوید که آن دزد گفت که: آقا من هم میگویم ارتباط را با خدا مطلقاً نباید قطع کرد. گفت ما رفتیم. کاروان جدا شد و رفتیم و میگوید ماهها گذشت. آن عالم نجفی میگوید یک عصری بود، رفتم در حرم امیرالمؤمنین دیدم یک آقایی شبکههای ضریح را گرفته، زارزار دارد گریه میکند. از حال گریه او همه را منقلب کرده. آن عالم، مؤلف، دانشمند نجفی میگوید من رفتم نزدیک، میدیدم این آقا سر گذاشته بود روی شبکههای ضریح. یکدفعه یک لحظه سرش را بلند کرد، یک نگاهی به من کرد، چشمها اشکآلود، صورت خیس از قطرات اشک، یکدفعه گفت: آقا سید دیدی که نماز کار خودش را کرد؟ گفت من نشناختم. اول خوب که نگاه کردم دیدم دزدِ سرگردنه، رئیس دزدهای سرگردنه است! ولی یک لباس سادهای پوشیده بود، وضع دیگری پیدا کرده بود. گفت: آن نمازها من را برگرداند. آن مقدار از اموال دزدی که نزدم بود، صاحبانش را اگر میشناختم رد کردم. آنهایی که نمیشناختم از طرف آنها به فقرا دادم. الان مدتی است آمدم نجف، معتکف کوی امیرالمؤمنین شدم و از لغزشهای گذشتهام توبه کردم. این نقش تربیتی نماز است. سعی کنید وصل کنیم، بگوییم: بابا نمازت را بخوان، نماز را ترک نکن. خود این خواندن نماز، انسانها را تضمین میکند. گرچه حالا شاید طرف میگوید آقا حضور قلب ندارم، ولی همین هم خدا توجه میکند به بندگانش. «أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[11] که برای اصلاح جامعه، برپا داشتن نماز، در عصر ظهور این اتفاق مبارک میافتد. و در زمینه اقتصادی «وَآتَوُا الزَّکَاةَ»[12]، زکات را پرداخت کردن، یعنی اول کار فرهنگی، دوم کار اقتصادی. و اصلاح جامعه با دو ابزار مهم امر به معروف و نهی از منکر: «وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[13].
خب البته اینجا من یک نکته هم عرض کنم؛ قرآن تقدم را اول میفرماید نماز، زکات، بعد امر به معروف، نهی از منکر. این یک پیام دارد. آقایان، خانمها، اگر میخواهید حرفتان اثر بکند، اول به وظایفتان عمل کنید. خودت اول عامل باش، بعد که حرف میزنی اثر میکند. دو صد گفته چون نیم کردار نیست. آنهایی که اهل نمازند، آنهایی که اهل رسیدگی به حقوق ضعفا هستند، اینها در حرف زدنهایشان موفقاند. از اینها میپذیرند. این به وظایف و تکلیف فردیاش عمل کرده، نمازش را خوانده، روزه را گرفته، تکالیف را انجام داده، در ارتباط با مردم در پرداخت زکات کوتاهی نکرده. این وقتی حرف میزند، امر به معروف و نهی از منکر را از او میپذیرند. حالا البته امر به معروف و نهی از منکر، چون از مقولههای بسیار مهم در جامعه اسلامیست، گاهی اوقات افراط و تفریط در آن صورت میگیرد. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله شهید مطهری میفرمایند: گاهی اوقات امر به معروفها میشود امر به منکر، نهی از منکرها میشود نهی از معروف. میخواهیم آقا را نمازخوان کنیم، میکنیمش تارکالصلاة. میخواهیم بیاوریمش مسجد، از مسجد زدهاش میکنیم. زمینخورده را میخواهیم بلند کنیم، همچین میزنیمش زمین که دیگر بلند نمیشود! اخلاق بد، رفتار بد. اینجا میطلبد من یک جلسه فردا را نسبت به این دو تکلیف که همهمان مکلفیم؛ پدر، مادر، مدیر، عالم، کارمند، کاسب، همه و همه. قرآن میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»[14]، شما بهترین امت روی زمینید، به شرط اینکه «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»[15]، امر به معروف کنید، این سه چیز را رعایت کنید: امر به معروف، نهی از منکر، ایمان به پروردگار، شما میشوید بهترین امت. چرا امر به معروفها درست اثر نمیکند؟ چرا سخن من تأثیر نمیگذارد؟ چون روشش روش غلطیست. درست حرف نمیزنیم، مچگیری میکنیم. طرف دهها حُسن دارد یک عیب دارد. عیبش را میگوییم حسنهایش را نمیگوییم. همین خواهری که دیشب آمد با ما صحبت کرد، گفتم: خواهر قدر خودت را بدان که آمدی در جمع مردمی که حب وطن و حب دین و حب اسلام واحترام برای شهدا دارند. بعضی از متدینین ما شاید اصلاً یک شب هم نیامدند! تعارف نداریم، ما با کسی عهد اخوت نبستهایم. بعد همین خانم میبینی با همین باور میآید و تازه شرمنده است. اول مردم میخواهید حرف بزنید، نیمه پرِ لیوان فرد را ببینید، خوبیهایش را ببینید، بعد کاستیهایش را بگویید. حالا اینها ظرافت در امر به معروف و نهی از منکر است که امیرالمؤمنین میفرماید: «قلب انسانها وحشیست «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ»[16] اگر این قلب را تسخیر کردی حرفت اثر میکند. ما قلب را متنفر میکنیم. پدر فرزندش قبولش ندارد، مادر دخترش قبولش ندارد، چون قلب دختر را تسخیر نکرده، بعد آن آدم باطلِ عاطل با چند تا حرف غلط دل این جوان را تسخیر کرد، در تسخیر قلب. لذا خود این گفتن خوبیها، امر به معروف و نهی از منکر ظرافتی دارد که حالا اینها را باید در یک جلسه به آنها پرداخت.
البته قرآن میفرماید این اقامه نماز نیاز به قدرت هم دارد. یعنی مسئولین ما مسئولاند در برپایی نماز. در دولت آقای احمدینژاد بود، زمانی که مرحوم آقای مهندس حاج سید محمدرضا رضازاده استاندار بود، خدا رحمت کند ایشان را، چهلمش هم چند روز قبل بود، ما ۴ سال مشاور ایشان در امور ائمه جمعه و روحانیت استان بودیم. یک روز به آقای مهندس رضازاده گفتم: میخواهی موفقترین مدیر استان را به تو معرفی کنم؟ گفت: بله. گفتم: اما شرطش این است که شما تجلیل کنید از این مدیر، ولی به استناد آیات قرآن من معرفی میکنم. گفت: «مشتاقم.» ما یک تعداد از روحانیون جوان را بسیج کردیم، گفتیم بروید در ادارات وقت نماز، در نمازخانه اداره ببینید اصلاً مدیر میآید یا نمیآید؟ پیدایش میشود یا نمیشود؟ اینها رفتند یک تحقیق میدانی در ادارات کل شیراز انجام دادند. نه یک مرتبه، مثلاً در یک ادارهای چندین روز. حالا یک وقت مدیر مأموریت است شیراز نیست. گزارش شد اینکه بعضی مدیرها، طبق گزارشی که به دست آمد، میگفتند در سال ۲ روز یا ۳ روز میآید در جمع نمازگزارها! جلسه از خدا برایش مهمتر است. مردم، شیعه امیرالمؤمنین باید به نماز اهمیت دهد. امیرالمؤمنین در وسط جنگ صفین شمشیر میزد به آسمان نگاه میکرد. ابن عباس گفت: آقا میخواهد عذاب نازل بشود، بلا نازل بشود؟ آقا فرمود: منتظرم ببینم ظهر کی داخل میشود؟ گفت: آقا دشمن دارد به ما فشار میآورد، الان فکر نماز اول وقتید؟ آقا فرمود: نبرد ما با معاویه غیر از اقامه نماز است؟ تا ظهر داخل شد آقا از مرکب آمدند پایین وسط جنگ، حضرت نماز اول وقت را خواندند. ما جلسه، تلویزیون، مشتری، کاسبگری! شما وقت نماز میرسد شهرتان مغازهها را ببینید، مساجد را هم ببینید چند درصد میآیند نماز؟ ما میگوییم چرا آقا وضع این است؟ اصلاً چراغ سبز روشن نکردیم که نتیجه بگیریم. ما گزارش را بردیم خدمت مرحوم آقای مهندس رضازاده، گفتم: آقا ضعیفترین مدیر استانیتان این آقاست، به دلیل اینکه اصلاً ایشان در سال میگویند ۲ مرتبه یا ۳ مرتبه میآید در نمازخانه. بابا نماز از برکات جماعت این است که اگر نماز مأمومین مشکل داشته باشد، نماز امام قبول باشد، خدا به برکت نماز امام نماز همه را قبول میکند. نماز امام مشکل داشته باشد، احدی از مأمومین نمازش درست باشد، به برکت او نماز همه را قبول میکند. نماز همه مشکل داشته باشد، خدا به برکت جماعت قبول میکند. خب بابا حداقل دلمان برای خودمان بسوزد. گفتم: قویترین مدیر اجرایی شما هم آقای مهندس فلانیست در فلان مجموعه. آقای مهندس رضازاده گفت: درست میگویی، این مدیر در کارش هم موفق است. مدیر موفقیست. این دیگر کدیست که خدا به انسانها میدهد: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ… أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[17]. نشانه بندگان خوب ما این است که اگر فرصت، قدرت و ظرفیت به اینها دادیم، اول نماز، «أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[18]، بعد ارتباط با مردم، «وَآتَوُا الزَّکَاةَ»[19]، «وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ»[20]. در قرآن ۲۸ مرتبه نماز و زکات با هم آمده: «صلاة و زکات». در همه این موارد نماز مقدم است. خدا میفرماید اول خدا و بندگی و کار فرهنگی، بعداً مردم و کار اقتصادی. آنهایی به داد مردم میرسند که اول به داد خودشان رسیدهاند. آنی که خودش را شناخته و خدا را شناخته، از مردم غافل نمیشود. میگویند چی؟ بترس از کسی که از خدا نمیترسد. او که از خدا نمیترسد ظلم میکند. امروز ترامپ، نتانیاهو، این ظَلَمه عالم، اینها از خدا نمیترسند، این جنایتها را میکنند. آنی که از خدا میترسد، حرمت انسانها را رعایت میکند.
و نکته پایانی هم اینجا من عرض کنم. باز قرآن میفرماید شما این کارها را بکنید ولی «وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[21]، بازگشت نهایی کارها به سوی خداست. یعنی اگر خوب نماز خواندی، زکات دادی، غرور پیدا نکن، قبولی کار به دست اوست، خیلی هم مغرور نشویم. من نسبت به امر به معروف و نهی از منکر، روایات، شرایط و مراتب را، چون از وظایف امروز اجتماعی ماست، ما امروز بعضیها فریب خوردهاند، بعضیها دشمن دورشان زده، بیگانه اینها را منحرف کرده، باید امر به معروف کرد. امر به معروف یعنی امر به خوبیها، به زیباییها، به حقیقتها، واقعیتها. حالا ما چگونه باید بگوییم اینها را؟ روششان را من میخواهم فردا بگویم. چگونه بگوییم که اثر بکند؟ نهی از منکر یعنی طرف میخواهید به او خدمت کنید، از بدیها او را بازدارید. این هم روش دارد. با روش خودش باید گفت. خب بسنده کنیم. چهارشنبه آخرین چهارشنبه ماه مبارک رمضان، عرض سلامی محضر مبارک امام رئوف داشته باشیم.
من یک جریانی را از زمان آقا علی بن موسیالرضا عرض کنم. مرحوم علامه نوری، جریانی را نقل میکرد از عنایات علی بن موسیالرضا. حالا ببینید نگاه اهلبیت را در مردم. ایشان مینویسد که یک عالمی بود در شهر یزد، از علمای مطرح یزد بود، علامه نوری مینویسد. این یک برادری داشت، برعکس این عالم، یک آدم لاابالیِ بیبندوباری بود که همه از دستش عاصی بودند. یک سالی گروهی عازم شدند از یزد به سمت مشهد مقدس. این برادر عالم همراه کاروان بود. اینها از یزد حرکت کردند، رفتند حدود چند منزل از یزد فاصله گرفته بودند، دیدند از طرف یزد یک سیاهیای دارد به دنبال اینها میآید در صحرا. آمد، آمد، آمد رسید به کاروان، دیدند برادر عالم است، آن برادر بدزبان، بداخلاق، بدرفتار. تا آمد در کاروان، مردم ناراحت شدند که این آدم، آدم درستی نیست، آمده. و به برادر عالم گفتند: «آقا اگر میشود به برادرت بگویید برگردد.» من اینجا باز در پرانتز یک چیزی بگویم؛ آیا اینقدری که به این مساجد، تکایا، حسینیهها، نشستهای مذهبی، از دینبریدهها نیاز دارند، شماها به آن حد نیاز ندارید. آب را میگویند بده به چه کسی؟ میگویند بده به او که دارد از تشنگی میمیرد. شما ظرفیتش را فعلاً داری، در آن حد نیستید، به داد این مردم برسید. به داد جوانهایی برسید که دشمن دارد اینها را میبرد. زیارت حق اینهاست. من بارها تجربه داشتم، یک آقایی گفت: من حریف تربیت بچهام نشدم. گفتم: یک سفر بفرستش کربلا، از اینجا هم با امام حسین حرف بزن. میگفت: آقا خودم نتوانستم آدمش کنم، میفرستم خدمت شما. شما اگر نمیپسندید، با این وضع اگر شما نمیپسندید، تغییر قضا را به نتیجه بگیرید. بنده نمیتوانم تربیت کنم، واگذار کنید به اولیا. این برادر عالم گفت: برادر چرا آمدی؟ گفت: من هم آمدم بیایم مشهد. گفت: مشهد اینها دارند میروند برای عبادت. تو یک آدمی هستی زبانت، اخلاقت، رفتارت موجب اذیت دیگران میشود. گفت: قول میدهم در این سفر حرمت دیگران را رعایت کنم. گفت: قول میدهی؟ گفت: بله. این قول داد و گذشت یکی دو روز اینها داشتند میرفتند در مسیر. عادت بد این برادر دوباره برگشت. دوباره به بعضیها تندخویی میکرد، فحاشی میکرد، رفتار بد، کردار ناشایست. افراد هم میآمدند به این عالم برادره میگفتند: آقا برادرت به ما این را گفت، این کار را کرد، اینجور حرف زد. بیچاره این برادر عالم هم شرمنده میشد، میگفت: برادر آبروی ما را نبر، تو قول دادی بیاحترامی نکنیم.» آمدند و آمدند تا رسیدند نیشابور. در نیشابور، صبحی بود یکدفعه این برادر تبش شدید کرد. در آتش تب میسوخت. از دنیا رفت. بله، ظهر از دنیا رفت. وقتی خدا میخواهد ببرد، حالا یک صبح و ظهر فرصت، با یک ایست قلبی، نشستی دیگر پا نمیشوی، خوابیدی دیگر سر بلند نمیکنی. برادر تب کرد، تب شدید، در آتش تب میسوخت، از دنیا رفت. برادر عالم و همراهان بردند برادر را در غسالخانه نیشابور غسل دادند. برادر عالم گفت: چون برادر ما از یزد به قصد مشهد آمد، ما ببریم مشهد دفنش کنیم، نیشابور دفن نکنیم. برادر را در یک نمدی پیچیدند، کفن کردند در نمدی پیچیدند، گذاشتند روی مرکب، آوردندش مشهد. مشهد هم آوردند در حرم مطهر یک دور دور ضریح مطهر طوافش دادند، بردند قبرستان مشهد دفن کردند. شب لیلةالدفن، برادر عالم میگوید: از یک طرف نگران برادرم بودم چون آدم خوبی نبود، رفتارش، عملکردش، همه در اذیت بودند و این امشب که شب اول قبر اوست بر او چه میگذرد؟ میگوید از یک طرف هم گفتم این به عشق امام رضا آمد، به یاد امام رضا آمد و حرکت کرد، انشاءالله که امام رضا یک نظری به او میکنند، یک عنایتی میکنند. میگوید در این فکر بودم نماز لیلةالدفن را خواندم. قرآنی هم خواندم. هدیه به روح برادر کردم. گفتم خدایا حالات برادر ما را در عالم برزخ اگر صلاح است به ما نشان بده. میگوید خوابیدم. در عالم خواب، خواب دیدم برادرم در یک باغستانی داشت قدم میزد. لباس زیبایی پوشیده بود. قیافه خیلی زیبا. من میگوید فهمیدم که عالم، عالم برزخ اوست. ببینید گاهی اوقات شما خواب افراد را میبینید که فوت کردند، ولی باورتان یادتان نمیآید که فوت کرده، ولی یک وقت طرف را میبینید و میفهمید که از دنیا رفته، از او مطلب میگیرید. این خیلی مهم است.
خب من یادم رفت اشارهای کنم، عرض شود که خدا بیامرزد شهدا را. ما کلی یاد کردیم ولی این دو شهید عزیزی که خدا لعنت کند اسرائیل و آمریکا را، دیروز عرض شود که خبر شهادت اینها بر آلام درونی مردم ولایتمدار افزود. یکی حاج آقای لاریجانی، دکتر لاریجانی که داماد شهید مطهری بود، ما یک سال با ایشان همسفر حج بودیم، با آقای لاریجانی، آقای علی لاریجانی که انشاءالله خداوند با شهدای کربلا اینها را محشور کند و یکی هم سردار سلیمانی، که این دو عزیز را، اینها در این جریانات ظالمانه خود در کنار این خیل عظیم شهدا به شهادت رساندند. خدا بر علو درجات این دو شهید عزیز هم، بر رأفتشان بیفزاید.
برادر عالم گفت: به برادرم گفتم تو اهل کارهای خوب هم نبودی، این ساختمان، این باغ، این خلعت زیبا، اینها از کجا گیرت آمد؟ گفت: اینها همهاش عنایت امام رضاست.» گفتم: «برایم میگویی مردنت را و عنایت امام رضا را؟ گفت: برادر، در نیشابور وقتی تب کردم در آتش میسوختم، از درد لحظه مردن جان من اینجوری دادم مثل گوسفندی که زنده زنده میخواهند پوستش را بکنند، جان من را گرفتند. گفت: فریادها میزدم، شماها نمیشنیدید. گفت: تمام بدنم شد یکپارچه آتش، لباس آتش، بدن آتش. گفت: بردید من را غسالخانه نیشابور. گفت: گذاشتید بدنم را روی سنگ غسالخانه، سنگ غسالخانه شد آتش. گفت: غسال آمد لباسها را از تنم درآورد، دست غسال شد آتش. آب میریخت روی تنم مثل اینکه آتش مذاب به تن من وارد میشد. گفت: «برادر، فریاد میزدم. این غسالخانه مثل اینکه میلرزید، ولی هیچکدام از شماها نمیشنیدید. گفت من امیدم این بود که آب روی تنم میریزند آتشها خاموش بشود، ولی آبها میشد آتش مذاب که در تن من فرو میرفت. گفت: غسلم دادند. آقا کار حساب دارد، یک عمر بیراه رفتی همینطوری است. بگذرند؟ ذرةالمثقالها را حساب میکشند. یا در زندگیای کار کن درست کن، یا درست نکردی درستت میکنند. «ای که دستت میرسد کاری بکن. گفت: برادر، کفنی دورم پیچیدید، کفنی شد آتش. نمد دور کفنی پیچیدید، شد آتش اضافی. من را روی مرکب گذاشتید، مرکب شد آتش.» گفت: از نیشابور تا مشهد میسوختم و ملائکههای عذاب عذابم میکردند. ولی در عجب بودم شماها نمیشنیدید نالههای من را. گفت: من را آوردید تا صحن امام رضا. گفت: تا دم در صحن میسوختم و ملائکههای عذاب عذابم میکردند. گفت: از روی مرکب بلندم کردید، بردید داخل حرم، مأموران عذاب ایستادند، اینجا حرم امن است. آتشها خاموش شد، بدنم عادی شد. گفت من را با تابوت روی دوشها آوردید، من را دور ضریح امام رضاطواف دادید. گفت: همین جایی که قبر حضرت است، این ضریح نبود، تختی بود. آقا روی تخت نشسته بودند. یک پیرمردی هم کنار دست آقا ایستاده بود. جمعیت دور حضرت موج میزد و طواف میکرد. گفت: من را روی دوش شماها، یک دور امام رضا من را چرخاندید. گفت: قبل از اینکه برسم یک دور تمام بشود، پیرمرده گفت تا اینجا هستی کاریت ندارندها، از در حرم رفتی بیرون، عذابهای از نیشابور تا مشهد در انتظار توست.» گفتم: چه کنم؟ گفت: به آقا التماس کن، بگو آقا یک کاری برایت بکند. گفت: رو کردم به آقا گفتم آقا پشیمانم، اشتباه کردم. آقا به دادم برس، نادمم. گفت: حضرت سرشان را انداختند پایین، جواب به من ندادند. گفت: دور اول تمام شد، دور دوم داشت تمام میشد، پیرمرد گفت یک کاری کن برای خودت، التماس کن به حضرت. گفت: دوباره شروع کردم التماس کردن، آقا سرشان پایین بود اصلاً نگاه به من نکردند. گفت: دور دوم تمام شد رفت. دور سوم داشت تمام میشد که ما را از حرم بیرون ببرند. گفت: یک وقت پیرمرد گفت کاری نکردی و رفتی عذاب بیرون حرم در انتظار توست. گفت: به پیرمرده گفتم من هرچه به آقا التماس میکنم اصلاً نگاهم نمیکند. گفت: آقا را قسم بده به پهلوی شکسته مادرش فاطمه. امروز هم بگوییم: آقا امام رضا تو را به پهلوی شکسته مادرت یک عنایتی در اضمحلال و نابودی این ظالمانی که دارند با شیعیان شما اینگونه رفتار میکنند. من از بزرگان شنیدم کار به امام رضا دارید، دو تا عزیز برای امام رضا خیلی عزیزند: یکی مادربزرگش فاطمه زهرا، یکی پاره تنش جوادالائمه. لذا میگویند وقتی مشهد میروید، از طرف این دو بزرگوار به امام رضا یک سلام بکنید و آقا را قسم بدهید. گفت پیرمرد گفت: بگو آقا تو را به پهلوی شکسته مادرت فاطمه یک نگاهی به من کن. گفت: تا نام پهلوی مادرش را بردم، حضرت سر را بلند کرد، یک نگاهی به من کرد، گفت مثل اینکه بغض راه سخن گفتن را بر امام بسته بود. آقا فرمودند گرچه جایی برای شفاعت کردن باقی نگذاشتی، اما چه کنم نام مادرم را بردی. گفت: آقا دست به دعا بلند کردند، از محضر پروردگار تقاضا کردند، به عظمت امام رضا خدا از سر تقصیرات ما گذشت. گفت: برادر، این خلعتی که تنم است، امام رضا عنایت فرموده. این امکانات همه لطف اوست.» بگوییم آقا، شما را به مادرت فاطمه زهرا و به عزیزت جوادالائمه، دیگر بیش از این مپسند این همه جنایت و ظلمی که این ظالمان عالم دارند انجام میدهند. السلام ای شهید خراسان، ای پناه همه بیپناهان،
تو جگرگوشه مرتضایی، تو علی ابن موسیالرضایی.
ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان…
خواسته همهمان در همین بیت و عرضم تمام، بیش از این مصدع نشوم. زن و مرد امروز ۲۸ رمضان از امام رضا چه میخواهید؟ امروز بگوییم آقا جان: جان زهرا و جان جوادت، وقت مردن کن از ما یادت. ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان… شفای بیماران، ای رضا جان، ای رضا جان… سربلندی نظام امت ولایتمدار، ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان.
[1] حج، آیه ۴۱
[2] نهج البلاغه حکمت352
[3] أعلی آیه14
[4] اعلی آیه15
[5] حج، آیه ۴۱
[6] حج، آیه ۴۱
[7] حج، آیه ۴۱
[8] بحارالانوار ج79 ص198
[9] عنکبوت آیه45
[10] غررالحکم حدیث 5048
[11] حج، آیه ۴۱
[12] حج، آیه ۴۱
[13] حج، آیه ۴۱
[14] آلعمران آیه110
[15] آلعمران آیه110
[16] نهجالبلاغه حکمت50
[17] حج، آیه ۴۱
[18] حج، آیه ۴۱
[19] حج، آیه ۴۱
[20] حج، آیه ۴۱
[21] حج، آیه ۴۱