آیات مهدویت در قرآن / 26 اسفند 1404

استاد حدائق روز سه شنبه 26 اسفندماه 1404 مصادف با بیست و هفتمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.

آیات مهدویت در قرآن / 26 اسفند 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[1] صدق الله العلی العظیم. در ادامه عرایض جلسات گذشته با مروری بر آیات مهدویت در قرآن، جلسه گذشته ذیل این آیه نکاتی عرض شد: «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[2] این بشارت الهی است برای تمامی بشریت که حق خواهد آمد، باطل رخت برمی‌بندد و باطل فناپذیر و نابودشدنی است. اشاره کردیم که در زمان انبیای گذشته و رسول معظم اسلام و ائمه معصومین، آن حکومت مطلقِ احقاق حق و گسترش حق شکل پیدا نکرد. گرچه رسول الله مأمور برای اجرای حق در زمان حیات خودشان و در حد وسعت و ظرفیت[بودند و] سایر ائمه به همین نحو تلاش و کوشش‌شان بر همین [مبنا استوار بود]، این آیه یک پیامی دارد که در عصر ظهور دیگر حق کامل گسترش پیدا می‌کند. باطلی دیگر در زمین باقی نمی‌ماند. توضیحاتی عرض کردیم. بنا بر این شد که یک جلوه‌هایی را از عصر ظهور هم از قرآن مرور کنیم. در عصر ظهور چه اتفاقاتی می‌افتد که خدا می‌فرماید «جَاءَ الْحَقُّ»[3] و این اتفاقات در قبل از ظهور جامع و کامل شکل نگرفته است و ما در حد خودمان و وسع خودمان وظیفه داریم زمینه‌سازی کنیم، آماده‌سازی کنیم جامعه را برای آن جامعه‌ای که خدا وعده داده است.

خب، آیاتی در قرآن نگاهی بر وضعیت عصر ظهور، دوران تشکیل حکومت عدل و استقرار حقیقت دارد. یکی آیه چهل و یک سوره مبارکه حج که از آیات مهدویت در قرآن است. خداوند می‌فرماید: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[4] سابق هم عرض کردیم آیات قرآن یک پیام کلی اجتماعی دارد و یک اشاره‌ای به یک شرایط خاص و تأویلی در یک زمان خاص دارد. لذا در آیات شریفه، در عصر پیغمبر تکلیفی برای عامه مردم با این شرایط و نویدبخش تحقق یک حکومت الهی با همین شرایط بیان شده است تا همه بیایند پای کار. ببینید این قرآن می‌فرماید «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ»[5] ترجمه آیه را عرض کنم. خدا می‌فرماید بندگان موفق ما کسانی [هستند] که به این‌ها وقتی تمکن دادیم، فرصت دادیم، قدرت دادیم، ظرفیت دادیم، این امکاناتشان را چهار جا استفاده می‌کنند. یک در برپایی نماز، بندگی خدا، فرهنگ بندگی را گسترش می‌دهند. دو، «وَآتَوُا الزَّكَاةَ»[6] حقوق فقرا را پرداخت می‌کنند. حالا خدا اگر به او لطف کرده، ثروت داده، دستگیری می‌کند از نیازمندان. اشاره کردند نسبت به این شرایط اخیر هم که خب واقعاً بعضی‌ها آسیب دیدند، بعضی از کسب‌ها بالاخره راکد است، بالاخره جنگ است. حالا در حالت عادی که نیست، در این حالت جنگ باید همه به همدیگر کمک کنند. این هم یک امتحان برای همه ماست. آن کسی که امکانات مالی دارد، آن کسی که امکانات اجتماعی دارد، قدرت دارد، آن کسی که خانه خالی دارد و استفاده نمی‌شود. حالا در این شرایط بعضی‌ها آسیب دیدند، خانه‌ها تخریب شده، شرایط سختی دارند، این‌ها مال خداست. چند صباحی دست من و شماست. بعد هم از ما می‌ستانند. بالاخره با یک دست کفنی باید از این دنیا رفت. از این ظرفیت‌ها را باید استفاده کرد مخصوصاً در این شرایطی که دشمن کامل آمده به صحنه. شما امروز ببینید دیگر آمریکا، اسرائیل، کفر، تمام توانشان را گذاشتند روی کار. معادلاتشان هم این بود که در حمله اول در روز دهم رمضان، این‌ها فکر می‌کردند دیگر کار تمام است. با رفتن و به شهادت رساندن مقام معظم رهبری و بعضی از سران نظامی مملکت دیگر این مملکت فاتحه‌اش خوانده شده است. ولی غافل از اینکه خداوند حامی است، خداوند ناصر است. و همین حرفی که شما در این رسانه‌ها مکرر از زبان مردم شنیدید که اگر رهبری رفت، خدای رهبری زنده است، این حقیقتی است. مؤمنین همین باور را دارند. اسلام، انقلاب، قائم به ذات فرد نیست. مرحوم امام وقتی به رحمت الهی پیوستند بعضی‌ها دست و پایشان را گم کردند، دشمن‌ها هم خوشحال بودند که دیگر کسی جایگزین امام نخواهد شد. اما دیدید در کمال ناباوری دشمن، جایگزینی مثل مقام معظم رهبری چندین دهه این نظام را مدیریت کرد. این کار خداست و بشارت الهی است. خدا را یاری کردید، خدا یاری‌تان می‌کند، در کمال ناامیدی امیدوار می‌کند شما را.

لذا حالا در همین شرایط سخت هم مراقب باشیم که از رسیدگی به امور نیازمندان و مستمندان غافل نشویم. «وَآتَوُا الزَّكَاةَ»[7] آقا برکت مالت، الحمدلله داری، بالاخره از آن غذایی که می‌خورید انفاق کنید، مخصوصاً ماه رمضان. ماه رمضانی که پیغمبر فرمود اگر یک لیوان آب به روزه‌دار بدهی، یک دانه خرما برای خدا بدهید، سدّی ایجاد کردید بین خودتان و دوزخ و جهنم. یعنی همین انفاق! قطعاً قابل مقایسه نیست با ماه‌های دیگر. شما در این ماه خدمت کنید، در این ماه کار خیر بکنید، اصلاً ثواب آن نمی‌شود سنجید با ایام دیگر سال. این ظرفیت را هم ان‌شاءالله داشته باشیم، رسیدگی و اعانت و کمک، که خداوند هم می‌فرماید دادید ما می‌دهیم. در یک آیه خدا می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ»[8] ببینید تمثیل خدا را، خدا می‌فرماید در راه خدا خرج کردید، مثل دانه‌ای است که می‌کنی زیر خاک، یک دانه کردی زیر خاک، ما می‌کنیمش هفت شاخه، یکی شد هفت. «فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»[9] ما از هر شاخه‌ای صد دانه به شما می‌دهیم. یک دانه دادیم، هفت شاخه شد، هر شاخه صد دانه شد، هفتصد دانه! «وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»[10] خدا بیش از این هم می‌دهد. این کار خداست. اما شرطش، اول آیه می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[11] اخلاص! برای اسم و رسم نباشدها! «آقا این سوابق ما، ما این کارها را کردیم، تمام شد رفت جمع کن! ما به فلانی‌ها کمک کردیم، فلانی را ما بردیم سر کار، فلانی را ما جهیزیه دادیم!» دیگر از خدا انتظار جواب نداشته باش. «فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[12] یعنی مردم، اخلاص. من دیشب در هیئت فدائیان ابوالفضل عرض کردم، گفتم هر جا «فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[13] آمده، یعنی اخلاص باید در کار باشد. هر کشته‌ای را شهید نمی‌گویند. در یکی از جنگ‌ها یک جنازه‌ای را آوردند گفتند: یا رسول الله فلانی هم کشته شد. پیغمبر فرمود کشته راه حمار است. این که شهید نیست. رسول الله فرمود این آمده بود در جبهه جنگ برای جمع‌آوری غنائم. آن لحظات آخر الاغی را دید، رفت الاغ را بگیرد، مثلاً غنیمت بگیرد، تیر خورد مرد. تو برای الاغ آمدی، نه برای اهداف عالیه اسلام. مردم، نیت‌ها چیست؟ با چه نیتی داریم کمک می‌کنیم؟ این کمک‌هایی هم که می‌گوییم، یک وقتی فخر در آن نیاید، منت‌گذاری نیاید در کار. قرآن می‌فرماید «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[14] یعنی اخلاص. شهید را به چه کسی می‌گویند؟ «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ…»[15] هر کشته‌ای که شهید نیست، آنی که برای خدا جان داد، آنی که برای خدا حرکت کرد قطعاً این‌ها «أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[16] هستند.

مردم، نماز باید فی سبیل الله باشد. یک وقتی می‌بینی کار، رنگ فی سبیل الله ندارد هیچ، قافیه را باختی، زحمت کشیدی. یک وقتی عرض کردم مرحوم حضرت امام نقل می‌کردند در نجف یکی از بزرگانِ علما بود، این بیست سال نمازش را اعاده کرد، دوباره از نو خواند. بعد از ایشان سؤال کردند فرمود من بیست سال مقید بودم به شرکت در جماعت. خب قطعاً نماز جماعت یک ثوابی دارد که نماز فرادا ندارد. نماز در مسجد یک ثوابی دارد که نماز در خانه ندارد. خب آقا، تو که می‌خواهی نماز بخوانی، یک‌جوری بخوان که ثواب بیشتر به تو بدهند، همان وقت را داری می‌گذاری بیا مسجد، بیا جماعت. ایشان فرموده بود که من بیست سال می‌آمدم صف اول جا می‌گرفتم برای نماز. یک روز آمدم صف اول جا نشد، رفتم صف دوم. یک‌دفعه دیدم یک حالت کسر شأنی برایم شد که ما جایگاهمان صف اول بود، بعد بیست سال رفتیم صف دوم نماز بخوانیم. یک خرده روی خودم دقت کردم دیدم اصلاً این بیست سال برای صف اول می‌آمدم نه برای خدا! تمام بیست سال را اعاده می‌کند. کار خیر با چه نیتی کردی؟ تمجیدت کنند، تعریفت کنند؟ خدا رحمت کند شهید خرسند، امام جمعه کازرون را، یک جلسه تجلیلی از خیرین شهرستان کازرون بود. سال‌ها قبل از ما دعوت کردند برای سخنرانی. من دیدم در مجلس به یک آقایی هی زنگ می‌زنند: فلانی چرا نیامدی؟ چرا نمی‌آیی؟ بیا منتظریم. این آقا هم نیامد. خب نام بردند آن آقا را، گفتند که این آقا نیامد، ایشان هم از خیرین هست و حالا لوح تقدیری بود هرچه بود گفتند بعد می‌دهیم خدمتشان. بعد خود امام جمعه هم خیلی پیگیر بود. من در برگشتن از شهرستان کازرون به شیراز، آن خیر زنگ زد، گفت: حاج آقا من معذرت می‌خواهم، جسارت نشده باشد، خیلی پیگیر بودند، امام جمعه به من زنگ زده گفته از فلانی عذرخواهی کنید، ما ایشان را از شیراز آوردیم کازرون، تجلیل از خیرین، اولِ خیر هم شما بودی و نبودی، اهمیت ندادی و زنگ بزن یک عذرخواهی بکن. گفتم: خب چرا نیامدی؟ گفت: حاج آقا خداییش من برای لوح تقدیر و این‌ها نداده بودم. من بدم هم آمد. به امام جمعه هم گفتم از من تجلیل نمی‌خواهد بکنید، من تجلیل خدا را در نظر دارم. گفت: اصرار کردند، گفتم من نمی‌آیم. گفتم من برای حال خودم نمی‌آیم. حالا آقا یک کاری می‌کند، می‌گوید: چرا تشکر نشد؟ چرا تجلیل نکردند؟ چرا تعریف نکردند؟ چرا اسمم را آنجا نزدند؟ بار را دیگر باختی، قافیه را باختی. حج برای چه کسی رفتی؟ روزه برای چه کسی می‌روی؟ نماز برای چه کسی می‌خوانی؟ خدمت برای چه کسی می‌کنی؟ فی سبیل الله! اگر شد، ماندگارید. این فی سبیل الله یعنی اخلاص. و من خیلی لذت بردم از کار این آدم که گفت چون دیدم در آن مجلس می‌خواهند از من یک تجلیل ویژه کنند، عمداً نیامدم! این می‌شود اخلاص.

مرحوم آقای شیخ عباس قمی اعلی الله مقامه می‌گویند کتاب «منازل الآخره» را نوشته بود، چاپ شده بود. بعد ایشان آمد یک سفر قم دیدن پدرش. می‌گوید با پدر رفتیم مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه برای نماز جماعت، شرکت در نماز. می‌گوید در نماز بودیم، بین صلاتین یک پیرمردی بلند می‌شد یک مسئله می‌گفت، چند تا روایت می‌خواند برای مردم. یک‌دفعه دیدم کتاب «منازل الآخره» من دست این پیرمرد است. یک صفحه از مطالبی که من جمع آوری کرده بودم را عیناً خواند برای مردم. گفت پدرم کنار دست من نشسته بود و فرمود: شیخ عباس! رفتی نجف چه‌کاره شدی؟ ببین این پیرمرد چه حرف‌های خوبی می‌زند، کاش تو هم مثل این پیرمرد این‌جوری بودی. آقای شیخ عباس قمی می‌گوید یک لحظه آمدم بگویم پدر جان این کتاب نتیجه زحمات ماست. من نوشتم، دارد نوشته‌های من را برای شما می‌خواند. یک‌دفعه به خودم گفتم: شیخ عباس! «منازل الآخره» را برای خدا نوشتی یا برای بابات؟ می‌گوید دو سه بار هم هی پدرم در آن مجلس گفت، من هیچ نگفتم، تا زنده هم بود نگفتم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. و لذا ببینید آقایان در کارهایی که دیگران سر در نمی‌آورند، ثواب ویژه دارد. صدقاتی که شما می‌دهید، یک وقت در مسجد پول جمع می‌کنند همه می‌بینند که آقای فلانی چقدر داد یا کمک کرد. این صدقه بالاخره سختی‌های زندگی دنیایی را، دفع قضا و بلا می‌کند. بلایا را از شما دفع می‌کند. اما اگر صدقه دادید کسی جز خدا مطلع نشود، عذاب قبر را از شما برمی‌دارند. تاریکی قبر را برمی‌دارند. وحشت قبر را برمی‌دارند. سعی کنید خدا بداند و بس. حالا دیگران بفهمند، ما برای خدا داریم کار می‌کنیم.

قرآن می‌فرماید نشانه بندگان موفق ما اقامه الصلاة، پرداخت زکات، امر به معروف، نهی از منکر است. خب این یک تکلیف کلی برای تمام انسان‌های مسلمان است. حالا من عرض کنم «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ»[17] خدا می‌فرماید نشانه آن‌هایی که ما تمکن دادیم، فرصت دادیم. تمکن همه‌اش تمکن قدرتی و اجرایی نیست. ثروت یک نوع تمکن است، قدرت یک نوع تمکن است، اعتبار تمکن است، قدرت جسمی تمکن است. امام عسکری می‌فرماید خدا بدن سالم به تو داده، با این بدن سالم به ضعیف‌ها کمک کن. طرف کاری از او نمی‌آید، ضعیف است، باری هم دستش است، بگیر کمکش کن. تو تنت سالم است، تو مهره چهار و پنجت درگیر نیست، کمک کن شکرانه سلامتی! «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ»[18] بیان خوبی‌ها، امر به معروف و نهی از منکر، این یک تکلیف برای همه است در همه دوره‌ها، که حالا هر کسی که ظرفیت و فرصتی خدا به او داده اینجا باید بدرخشد. حالا عرض کردم تمام فرصت‌های شما، عمر تمکن است، زبان تمکن است، اعتبار تمکن است، آبرو تمکن است. یک وقت آبرو داری در خانواده‌ت حرف بزنی روی حرفت حرف نمی‌زنند، تو اینجاها باید استفاده کنی. گسترش فرهنگ نماز، توسعه پرداخت زکات، بیان خوبی‌ها، بازداشتن از بدی‌ها. «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ…» [19] و لذا عزیزان شما اگر بخواهید به خودتان نمره بدهید، ببینید در این چهار مورد چقدر موفقید؛ ارتباط با خدا، ارتباط با خلق، ضعفای فقرا، و گسترش فرهنگ الهی در جامعه در قالب اشاعه معروف و تذکر نسبت به متوقف کردن مردم از منکرات. این تکلیف عمومی است و خصوصاً در عصر ظهور. در عصر ظهور آن‌هایی که دولت امام زمان را درک می‌کنند با حضرت این‌گونه هستند.

خب من اینجا مطالبی را فهرستی خدمت عزیزان عرض کنم ذیل این آیه شریفه. حضار محترم، ما جامعه را اگر بخواهیم بسازیم، الان برای اصلاح جامعه، در عصر ظهور این اتفاق می‌افتد. از این آیه استفاده می‌شود: کارهای فرهنگی مقدم بر کارهای اقتصادی است. پر کردن شکم گرسنه فضیلت دارد، اما مهم‌تر از آن پر کردن فکرهای گرسنه است. به داد این‌ها برسید. و لذا عزیزان این روایت را چند روز قبل هم اشاره کردم، پیغمبر فرمود بدحال‌تر از یتیم بی‌پدر، یتیم بی‌امام است: «أَشَدُّ مِنْ يُتْمِ الْيَتِيمِ الَّذِي انْقَطَعَ عَنْ أَبِيهِ يُتْمُ يَتِيمٍ انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِهِ»[20] امروز به داد یتیم‌های بی‌امام برسید. گاهی اوقات همین جوان‌ها، نوجوان‌هایی که می‌بینید حرف‌هایی می‌زنند، صحبت‌هایی می‌کنند. آقایی می‌گفت یک آپارتمانی یک بچه هشت نه ساله‌ای داشت یک شعارهای غلطی می‌داد. خب این کی این‌جوری‌اش کرد؟ این بچه که پاک به دنیا آمده است. این که اهل بررسی و جرح و تعدیل نیست. این نتیجه بی‌توجهی و غفلت پدر و مادر است و فریب خوردن پدر و مادر. عزیزان، جامعه‌تان اگر می‌خواهید ساخته بشود، اول کارهای اعتقادی بکنید. من خدمت شما عزیزان به صراحت عرض کنم، ما نوع آسیب‌هایی که در جامعه داریم می‌بینیم بررسی کنید. دزدی‌ها، بی‌بندوباری‌ها. یکی از مسئولین آن روز آمده بود در دفتر گفت حاج آقا مراقب باشید متأسفانه گسترش فرهنگ فحشا و بی‌بندوباری در جامعه زیاد شده است. حالا جاهایی را گفت رسماً دارند خودفروشی می‌کنند. شما چند درصد آدم معتقد دارید این کار را بکنند؟ طرف جان بدهد لب به حرام نمی‌زند. لقمه حرام نمی‌خورد. بمیرد حرام نمی‌خورد. دین‌داری یعنی این. این بی‌دینی است. می‌گوید: نداریم، می‌کنیم! نداری، دین نداری. قرآن می‌فرماید راه اصلاح جامعه اول فرهنگ‌ها و باورها را تقویت کن. این برای مسئولین ما درس است. مسئولینی که کار دستشان است؛ استاندار ما، شهردار ما، فرماندار ما، مدیر کل‌های ما. اولویت باید بشود گسترش فرهنگ دینی. اول دین را گسترش بدهید.

من یک جمله بگویم از سوره یاسین. ما از زحمات همه مسئولین تشکر می‌کنیم، آقایان، امتیاز یک شهر به چیست؟ به چهار تا پل و زیرگذر و روگذر و پل هوایی است؟ چهار تا بلوار است؟ ارزش یک شهر به این است؟ ببینید خدا ارزش یک شهر را چه می‌دید. سوره یاسین، شهر انطاکیه که از شهرهای متمدن در زمان خودش بود، جمعیتی قریب به یک میلیون نفر در آن زندگی می‌کردند. خدا می‌فرماید: «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»[21] رسول الله، برای مردم یادآوری کن اصحاب آن دهاتی که انبیا رفتند کار تبلیغی را شروع کنند. دهات کدام است؟ انطاکیه است! انطاکیه‌ای با آن جمعیت عظیم. می‌گویند امکانات به‌روزِ آن زمان در انطاکیه بود. باغ‌ها، نهرها، خانه‌ها، همه امکانات شهری آن زمان بود. اما خدا می‌فرماید دهات، روستا! چرا؟ چون کار فرهنگی در آن نشده بود. پول بود، دین نبود. باغ‌ویلا بود، بندگی نبود. چند آیه بعد: «وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى»[22] این «مدینة» همان «قریة» است، هر دو یک شهر است، انطاکیه است. می‌گویند چرا در چند آیه قبل خدا می‌فرماید دهات، در چند آیه بعد می‌فرماید شهر؟ چه شد روستا شد شهر؟ می‌گویند کار فرهنگی در این شهر نشده بود، خدا می‌فرماید دهات. انبیا رفتند یک نهضت علمی و فرهنگی راه انداختند. مردم را با خود و خدا آشنا کردند. شهر آبرو پیدا کرد، شد شهر. من در یکی از روستاهای توابع بیضا رفتم. صد نفر جمعیت، گفتند حدود ۵۵ حافظ و قاری قرآن دارد. گفتم روستای شما شهر است! ولی بعضی از شهرهای ما معلوم نیست شهر باشد. بعضی از کلان‌شهرهای ما نمره دهات بودن می‌گیرد! بعضی از روستاها و بخش‌ها نمره شهری می‌گیرد از نگاه قرآن. از نگاه قرآن ارزش یک منطقه، ارزش یک انسان، ارزش یک شهر به آن باورهای اعتقادی است.

لذا امیرالمؤمنین یک جمله دارند، این را من می‌گویم به خودتان قیمت بدهید، من نرخ همه‌تان را می‌گذارم کف دستتان، خودتان باید بدهید. امیرالمؤمنین می‌فرماید: «قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ»[23] قیمت و ارزشِ هر کسی در گرو چیزی است که برایش ارزش قائل است. حالا در خلوتمان ما دیگر با خودمان تعارف نکنیم. حالا با مردم تعارف داریم، رودربایستی داریم، آقا با خودت دیگر تعارف نکن. ببین ارزش در زندگی‌ت چیست؟ ارزش یک واحد سه‌خوابه است؟ ارزش یک ویلاست؟ ارزش میلیون‌ها پول است؟ یکی می‌گوید آقا من فقط این واحدی دارم می‌سازم ساخته بشود دیگر هیچ غمی ندارم. هیچ‌چیزی هم دیگر نمی‌خواهم از خدا. خدا همه‌اش همین است؟ انگیزه باید این باشد؟ بعضی‌ها ارزششان خداست، ارزششان رضایت اوست. بعضی‌ها الهی هستند، نمی‌شود برایشان نرخ گذاشت، می‌شود خود علی بن ابی‌طالب: «إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ بَلْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ»[24] خدایا تو را نه به طمع بهشت، نه از ترس دوزخ می‌پرستم. من شما را شایسته پرستش دیدم می‌پرستم. بهشت باشد یا نباشد.
راستی مردان جانباز خدا / می‌نخواهند از خدا جان را جدا
انبیا را تن بود زندان جان / نخواهند جز بهشت جاودان
آن بهشت جاودان قرب حق است / در بهشت است هر که با حق ملحق است
در دعای ابوحمزه خواندید. دعای کمیل می‌خوانید. خدایا جهنم ببرید به جهنمی‌ها می‌گویم دوستت دارم. ما پاکی‌مان به خاطر ترس از دوزخ نیست، کلام معصوم این است، به خاطر عشق به شماست. این می‌شود ارزش. این دیگر قیمت ندارد، این قیمتش الهی است.

خب عزیزان، اعتبار شهرها، منطقه‌ها، مردم به اعتبار کارهای فرهنگی است. شیراز چقدر می‌ارزد؟ ببینید در شیراز چه اتفاقی می‌افتد. ببینید بعضی از مناطق در یک مقطعی می‌درخشند. یک زمانی خب شیراز به اصطلاح دارالعلم، می‌بینی این در گروِ چیست. در یک مقاطعی می‌بینید بعضی از مناطق تنزل می‌کنند، بعضی از مناطق ترقی می‌کنند. این به اعتبار حضور مردمی است که خداوند فرصت به این‌ها داده است، امکانات هم داده است. پس رسالت اولیه همه ما در برابر آفریدگارمان اول گسترش فرهنگ بندگی است. ما نماز را در جامعه گسترش بدهیم، هم خود مصلی باشیم. البته نماز هم نه قرائت‌ها! اقامه. تفاوت است بین اقامه و قرائت. قرائت می‌شود همین نرمش خواندنی و بس، اقامه می‌شود تغییر حالت. اقامه، وقتی در نماز می‌گویید مالک یوم الدین ما هستید، از شما طلب استعانت و کمک می‌کنیم، ما را به راه مستقیم خود هدایت کنید، بعد از نماز در همین مسیر حرکت کنیم، تغییر کنیم. که امام صادق فرمود حال بعد از نمازت اگر با حال قبل از نمازت متفاوت بود نمازت اقامه است و الا اگر همان آدم قبل از نماز بعد از نماز هم هستی، دل پرکینه، اخلاق بد، آبروی ریخته شده مردم را حاضر نیستی جبران کنی، یک قرائتی کردی، اقامه نبوده است. «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ… أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[25]

لذا من همین‌جا هم عرض می‌کنم عزیزان، شما یک مجرم در هر بخشی سراغ ندارید که بگویند فلانی ظلم کرد، جنایت کرد، مال مردم خورد، اجحاف کرد و واقعاً نمازگزار بود! من که ندیدم. بله، ریش داریم، ریش دلیل بر دینداری نیست. انگشتر در دست داریم، این‌ها دلیل بر دینداری نیست. نماز را اول وقت می‌خوانیم، ولی با فرهنگ نماز بنده فاصله دارم، این دلیل بر دینداری نیست. دیندار مصلی، یکی را پیدا کنی بگویند این خطا کرده است؟ مال مردم را چه کسانی می‌خورند؟ آبرو چه کسانی می‌برند؟ ارتباط‌های نامشروع کار چه کسانی است؟ ظلم کار چه کسانی است؟ دادگاه‌ها را ببینید. یک وقتی در جمع قضات بودم، همه قضات بودند. حالا آقایان وکلا هم در مجلس سابقه وکالت هم دارند. من در جمع قضات یک درسنامه‌ای بود تحت عنوان «آداب القضاء فی الاسلام». این را بارها از قضات سؤال کردم، همه هم تصدیق کردند. گفتم یک قاضی نمی‌تواند ادعا کند بگوید در زمان قضاوتم پرونده‌ای زیر دست من باز شد که دو طرف پرونده هر دو آدم‌های دیندار و خداترسی بودند، کارشان کشید به دادگاه! دیدم قضات همه تصدیق کردند. او که از خدا می‌ترسد ادعای دروغ نمی‌کند. او که از خدا می‌ترسد ناحق نمی‌گوید که کار بکشد به دادگاه قاضی بخواهد کار را حل کند. وکلای عزیز ندیدند دو طرف دعوایی که دو طرف حق بگویند و متدین باشند. او که تدین دارد می‌گذارد می‌رود کنار.

من در همین شیراز یک دعوایی بود بین دو نفر از متدینین شیراز. خدا رحمت کند مرحوم آقای سید یدالله… مرحوم آقای هاشمی که کمیته امداد بودند، رئیس و مدیر کل کمیته امداد، بین ایشان و بین یکی دیگر از متدینینی که الان ایشان زنده است. ما را خواستند. آقای سید نصرالله هاشمی رحمت الله علیه با خدمات گسترده‌شان در کمیته امداد سال‌ها داشتند. یک جایی ما را صدا زدند گفتند آقا ما یک اختلافی داریم می‌خواهم شما حلش کنی. مرحوم حاج آقای هاشمی گفت یک آقا یک زمانی به من گفت من یک مشکلی دارم، اگر مشکلم حل شد، یک اراضی بود در یک منطقه‌ای، گفته همه این‌ها را می‌دهم برای کمیته امداد صرف نیازمندان کنیم. مشکلش هم حل شد حالا نمی‌آید بدهد. من به آن آقا گفتم شما همچین تعهدی کردی؟ گفت حاج آقا خدا شاهد است من همچین چیزی یادم نیست و اصلاً به ذهنم نمی‌آید. حالا ببینید دینداری یعنی این، آدم دیندار این است. گفت یادم نمی‌آید من همچین حرفی زده باشم اما آقای سید نصرالله هاشمی فرد متدین و ثقه‌ای است؟ من به ایشان اعتماد دارم. ایشان می‌گوید من گفتم من این زمین‌ها را می‌دهم. من شاهد بودم. او آقا الان زنده است. گفت این زمین‌ها را می‌دهم. ولی شما یک تعهدی بکنید، من به ایشان قول داده بودم که به قولم عمل کردم و اگر قول نداده بودم و خارج از قول دارم می‌دهم، این زمین‌ها را به عنوان مظالم ایشان هزینه کند. و زمین‌ها را داد، یکی دو هکتار زمین بود در حومه شیراز! این دینداری است. حالا طرف بدهکار است و می‌داند بدهکار است، می‌گوید مدرک داری؟ شاهد داری؟ برو شاهدت را بیاور! این مال بی‌دینی است. مردم، آسیب‌هایی که امروز جوامع بشری دارند می‌بینند، از بی‌دینی است در همه عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، اداری، خانوادگی. در خانواده دینداری حاکم باشد فرزندان حرمت پدر و مادر را نمی‌شکنند، پدر و مادر حرمت یکدیگر را نمی‌شکنند. همسر امام خانم ثقفی می‌گوید من شصت سال همسر امام بودم، یک بار امام آمرانه به من حرف نزد. دینداری یعنی این. و این خانم متقابلاً یک بار خلاف نگاه امام و نظر امام کار نکرده است. یک زندگی‌های متلاشی شده‌ای که می‌کشد به طلاق، این‌ها ریشه در کجا دارد؟ در همین خداگریزی‌ها. دادگاه‌ها، طلاق‌ها را ببینید. یا مرد یا زن یا هر دو، یا بی‌‌ایمان یا ضعیف‌الایمان، یا بی‌اخلاق یا ضعیف‌الاخلاق. خانواده متدین سراغ دارید که کارشان به طلاق بکشد، حرمت هم را بشکنند، بی‌احترامی به هم بکنند؟ هر کاستی است به خاطر ضعف ایمان است. قرآن می‌فرماید موفقیت یک جامعه در گرو اول بندگی خداست. یعنی کار فرهنگی، کار اعتقادی. این را باید تقویت کرد. این را باید گسترش داد.

نکته دیگر، خب خدا می‌فرماید «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ»[26] یک اشاره‌ای هم دارد. که هر جای زمین هستید باید این‌جوری باشید. آمریکایی، اروپایی، در خاورمیانه هستی، سومین حرم اهل‌بیتی، کربلایی. «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ»[27] بنده الان استاد دانشگاه در کالیفرنیای آمریکا سراغ دارم نماز شبش تعطیل نمی‌شود. در شیرازِ جنتی‌طراز هم استاد داریم کفریات می‌گوید! در آمریکا، نماز شبش تعطیل نمی‌شود. باورهای اعتقادی او قوی و محکم. یک وقت می‌گویی از بهترین سرزمین‌ها است اما ایمان ندارد. متأسفانه مکه معظمه یکی از دو شهر بزرگ عالم، قبله‌گاه مسلمین، مکه معظمه، کعبه است. می‌بینید ابولهب برخاسته از مکه است، ابوسفیان، عتبه، شیبه کنار کعبه [برخاسته‌اند]. بعضی‌ها مال آفریقا هستند می‌شود بلال حبشی، می‌شود لقمان مال اتیوپی است. هر جا هستید خدا را فراموش نکنید. شهری، روستایی، اروپایی، آسیایی. «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ»[28] هر جا هستید. من اینکه عرض کردم یک سال یکی از اساتید دانشگاه کالیفرنیا با ما همسفر عمره بود. جزء نفرات اول پشت قبرستان بقیع این آقا بود و خانمش. وقتی آمد برای تصحیح اعمالش گفتم… آقای دکتر فارسی را خوب حرف نمی‌زد. گفتم یک حمد و سوره بخوانید. مثل یک قاری مسلط به قرآن و قرائت چنان زیبا حمد و سوره را خواند. من شگفت‌زده شدم. یک سؤال خمسی داشت. من به او گفتم آقای دکتر شما خمس هم می‌دهید؟ گفت من از سال اول تکلیفم تا الان که شصت و سه ساله‌ام یاد ندارم سال خمسم رسیده باشد و نداده باشم. حالا آقا می‌میرد در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد این‌قدر خمس بدهید.

یک خانمی با ما تماس گرفت گفت حاج آقا من زمین در فلان خیابان را خمسش را ندادم و حالا اگر اتفاقی برایم افتاد به بازماندگانم می‌گویم.گفتم چرا خودت نمی‌دهی؟ مردم، دلسوزی برای خودتان اگر نکردید، انتظار دلسوزی از بازماندگانتان خطاست. خودت دلسوز نیستی، می‌خواهی بچه‌ها دلسوزی کنند؟ گفتم خانم من به تو بگویم، حالا اولاد هم نداشت. ورثه‌اش ورثه طبقه دو بود. برادر و خواهر بود. گفتم خانم نمی‌دهندها. گفت شما بگویید. گفت یک مقدار هم پول در سپرده دارم این هم خمس نداده است. گفتم برو این را خمسش را بده. گفت می‌گویند نمی‌شود. گفتم کدام بانک می‌گوید نمی‌شود؟ من می‌آیم همراهت پولت را آزاد می‌کنم. گفتم می‌گویند یک چیزی‌اش کم می‌شود. ای وای! طرف به رسول الله عرض کرد یا رسول الله می‌خواهم خدا رحم کند چه کنم؟ پیغمبر فرمود «ارحم نفسک»[29] به خودت رحم کن. بابا دلت برای خودت بسوزد. تو دلسوز خودت نیستی، گفتم یکیش کم می‌شود بگذار کم بشود! گفت این‌ها را به ورثه بگویید. آقایان، رحمت خدا رفت. به اخوی‌اش زنگ زدم گفتم یک تکلیفی خواهرت روی دوش ما گذاشت. من وظیفه شرعی می‌بینم، بنده خدا گفت این زمین در فلان خیابان و پول در فلان بانک سپرده این مبلغ، این‌ها خمس نداده است. من گفتم، به من گفت که بگویید به بقیه بدانند. گفت حاج آقا این خمس زیادی می‌داد دیدم ما اصرار کنیم می‌خواهد بیاید یک چیزی از ما بگیرد. گفتم زیادی می‌داد. گفتم خدا رحمتش کند. گفت اما یک چیزی به خواهرت گفتم به تو هم می‌گویم. گفتم من به خواهرت گفتم تو ندادی نمی‌دهندها! تو خودت دلت برای خودت نمی‌سوزد می‌خواهی داداش‌ها و خواهرها دلسوزی کنند؟ آقایان، ندادند و خوردند و بردند. آن می‌گوید چرا حال نماز نداریم، چرا بچه‌هایمان بد شدند. چه نانی آوردی گذاشتی در سفره؟ حق ضعفا در این نبود؟ حق سادات، یتیم نبود؟ لقمه‌ها شبهه‌ناک نبود؟ دیشب مجلس در حسینیه جباری به یاد مرحوم آقای حاج آقای روان‌روی بود. این یک نانوا بود، خودش برای من تعریف کرد. سال‌هاست ایشان فوت کرده، گفت آقای حدائق من زحمت می‌کشیدم ولی دقیق بودم که یک ریال پول شبهه‌ناک در سفره خانه‌ام نیاید. گفت خیلی در درآمدم دقت می‌کردم. با اینکه وضع آنچنانی هم نداشتم. الحمدلله فرزندان خوب، خدا توفیقاتی به او داده بود. نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. این «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ»[30] هر جای زمین هستید باید خوب باشید. شیرازید، اروپا هستید، هر جا هستید این قاعده باید رعایت بشود.

همه قدرت‌ها متعلق به خداست. خدا می‌فرماید به شما دادیم، «إِنْ مَكَّنَّاهُمْ»[31] پول را ما دادیم، آبرو را ما دادیم، توانایی را ما دادیم، امنیت را ما دادیم، هرچه دارید ما دادیم. مردم این نگاه توحیدی را هم در خودمان قوی کنیم، هرچه داریم مال اوست. نگوییم من! وابستگی پیدا نکنیم. اگر این نگاه «مَكَّنَّاهُمْ» در انسان‌ها قوی شد، انسان‌ها وابسته نمی‌شوند. دیدید اگر باورمان شد که پول مال خداست، آبرو مال خداست، قدرت مال خداست، سلامتی مال خداست، یک‌جوری از این ظرفیت‌ها استفاده می‌کنی که خدا راضی باشد. حالا نکات دیگری ذیل این آیه ماند، ان‌شاءالله من فرصت دیگر ذیل این آیه نکاتی که باید اجرایی بشود تا جامعه ساخته بشود[عرض می‌کنم]. اول ما گسترش فرهنگ دینی در جامعه، بعداً رسیدگی اقتصادی به مردم. بالاخره بله ساخت و ساز و خدمات اجتماعی و کمک‌های عام‌المنفعه بسیار ارزشمند است، اما ابتدائاً فرهنگ‌ها را باید قوی کرد. در زمان امام زمان فرهنگ‌ها قوی است فقیر نداریم. چون فرهنگ‌ها قوی است ناامنی نداریم. دزدی نداریم. بی‌حرمتی نداریم. همه در امنیت. همه در آسایش. همه در رفاه.

تذکر پایانی هم عرض کنم، ان‌شاءالله این حضور میدانی که الحمدلله در این مدت همه داشتید و هر کدام از عزیزان در قسمتی در منطقه خودشان [بودند]، ان‌شاءالله مخصوصاً حالا امشب و این شب‌های باقیمانده هم که گاهی اوقات در این شبکه‌های اجتماعی دشمن تبلیغ می‌کند برای فریب‌خورده‌هایی که قبلاً بودند، الحمدلله بخشی برگشتند اصلاح شدند، ته‌مانده این‌ها را دوباره به میدان بکشند، این حضور شما «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»[32] را به دنبال دارد. این‌ها می‌روند در حاشیه. همین که بیایید حضوری، پرچمی، شعاری، نکته‌ای. در مقابل مسجدالرسول هم الحمدلله عزیزان ما موکب دارند، به این موکب کمک کنید. بالاخره بیایید شب نسکافه‌تان می‌دهند، نسکافه نخوردین بیایید بخورید، چای متبرکی! ولی خب بانی بشوید برای این‌ها. عرض شود که الحمدلله پذیرایی هم می‌کنند زن و مرد از اصحاب محترم و همسایه‌ها. این تکلیفی است. حالا جای‌جای شهر هم این حضور ما همان مصداق «جَاءَ الْحَقُّ»[33] دارد که ان‌شاءالله باطل در حاشیه برود. و این حضور پررنگ شما ناامید کرده دشمنان را در عرصه. ان‌شاءالله که خداوند شر ظلمه عالم اسرائیل و آمریکا و اعوان و انصارشان را از سر بشریت قطع و کوتاه و ترامپ و نتانیاهو و نتانیاهو صفتان را نابود بگرداند.

«صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ»

روز سه‌شنبه است. یک عرض سلامی هم به حضرت زین‌العابدین و سیدالساجدین کنیم. ببینید عزیزان وقتی که مردم در صحنه نیایند می‌شود کربلا، می‌شود شهادت، می‌شود اسارت شهدا و عزا. از آقا زین‌العابدین سؤال کردند آقا شما در این جریانات قیام کربلا کجا خیلی سخت گذشت؟ امام از شام یاد کردند. به دلایلی که حضرت نام بردند که در شام چه اتفاقاتی افتاد. روز دوازدهم سیزدهم محرم بود که بنی‌اسد برگشتند از سفری که رفته بودند. خود آقا امام حسین فرمودند نمی‌خواهید یاری کنید کربلا نمانید بروید، من اجبارتان نمی‌کنم به همراهی ما. این‌ها وقتی آمدند خیمه‌هایشان را برپا کردند، خانم‌ها مشک‌ها را برداشتند از فرات آب بردارند، دیدند بدن‌های عریان قطعه‌قطعه در دشت کربلا رها شده. خب سابقه این را داشتند که سیدالشهدا در این سرزمین آمد، آقا این اراضی را از این‌ها خرید، بعداً در اختیار این‌ها قرار داد. این زن‌های بنی‌اسد مشک‌ها را گذاشتند زمین، برگشتند به سمت قبیله. مردها داشتند خیمه‌ها را برپا می‌کردند. گفتند بدن‌های عریان روی زمین افتاده، بیایید این‌ها را به خاک بسپارید. این‌ها بدن ذریه رسول الله است. بدن اصحاب امام حسین است. مردان بنی‌اسد گفتند ما جرأت نمی‌کنیم. اگر بنا بود این بدن‌ها دفن بشود دفن شده بود. حکومت شاید نظرش این است که این‌ها بماند به همین وضع تا از بین برود. درود خدا بر این زنان با غیرت بنی‌اسد. گفتند اگر شما نمی‌آیید ما خودمان می‌رویم این جسدها را به خاک می‌سپاریم. به غیرت مردان بنی‌اسد برخورد. آن‌ها آمدند داخل دشت کربلا. بدن‌ها معمولاً بدن که می‌خواهد شناسایی بشود یا از سر یا از لباس شناسایی می‌شود. این بدن‌ها نوعاً سر بر پیکر نداشتند. جامه‌ها را به غارت برده بودند. بدن‌ها زیر سم اسب‌ها کوبیده شده بود. همه متحیر بودند. بدن‌ها متعلق به کیست؟ بدن سیدالشهدا کدام است؟ یک وقت دیدند آقایی از جانب کوفه با ولایت تکوینیه الهیه آمد نزدیک. این‌ها وحشت کردند گفتند مأمور حکومت است! دیدند آقا زین‌العابدین است. حضرت فرمودند بنی‌اسد من این بدن‌ها را خوب می‌شناسم. بیایید همراهی کنید به شما خواهم گفت که هر بدن متعلق به کیست. بنی‌اسد همراه زین‌العابدین راه افتادند. آقا با احترام بین این بدن‌ها قدم برمی‌داشت. یک وقت دیدند آقا نظرش به یک پیکر مصلوب، ارباً اربا، نه جامه در تن، نه سر بر پیکر. دیدند آقا دست‌ها را روی سینه گذاشت، صدا زد: «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، بِقَتْلِكَ قَرَّتْ عُيُونُ الشَّامِتِينَ، وَ بِقَتْلِكَ فَرِحَتْ كَفَرَةُ بَنِي أُمَيَّةَ»[34] بابا با کشته شدن شما شامی‌ها جشن گرفتند. بنی‌امیه شاد شدند. شنیدید شب شهادت مقام معظم رهبری شهید بعضی از فریب‌خورده‌ها هلهله می‌کردند، من گفتم این سابقه دارد در تاریخ، سر حسین را هم بالای نیزه دیدند هلهله کردند شادی کردند. این سیره اجداد طاهرین این خاندان است. آقا فرمود بنی‌اسد قبر را آماده کنید. فرمود یک قطعه بوریا بیاورید. بدن را روی بوریا گذاشت. در خاک‌سپاری تمام بدن‌های شهدا بنی‌اسد کمک می‌کردند، اما دو شهید آقا فرمود بروید کنار بایستید، با من کسانی هستند که من را کمک می‌کنند؛ یکی پیکر پدر بزرگوارش سیدالشهدا، یکی هم پیکر عموی مظلومش ابوالفضل. آقا بوریا را در بغل گرفت، بدن را در آغوش گرفت، وارد در قبر کرد. بنی‌اسد دارند نگاه می‌کنند، از آداب دفن میت این است که صورت متوفی را روی خاک بسپارند، حسین، یا حسین که سر در بدن ندارد… یک وقت دیدند آقا دست برد رگ‌های بریده را روی خاک…

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة. یا رب الحجة بحق الحجة اشف صدر الحجة بظهور الحجة

 پروردگارا به مظلومیت امام حسین فرج امام زمانمان را نزدیک بگردان. قلب شریفش از گفتار و کردار ما خشنود بفرما. شر ایادی ظلم و جور و ستم، آمریکا، اسرائیل، اعوان و انصارشان، ترامپ، نتانیاهو در اسرع وقت و احسن وجه از سر جامعه انسانی و بشری و اسلامی کوتاه بفرما. آنچه در این ماه عزیز به بهترین بندگانت تفضل می‌فرمایی شامل جمع ما بگردان. جوانان عزیز ما، نوجوانان و فرزندان ما، نسل ما را از آسیب‌های اخلاقی آخرالزمان محفوظ بدار. لباس سلامتی و عافیت بر قامت بیماران ما بپوشان. ارواح پاک علما، شهدا، امام راحل، قائد عظیم‌الشأن شهیدمان، همراهانشان، شهدای عزیزی که در این حملات ظالمانه به شهادت رسیدند، درگذشتگان از جمع حاضر، روح و ریحانی به روح همه آن‌ها واصل بفرما. بِمَنِّهِ وَ كَرَمِهِ بِالنَّبِيِّ وَ آلِهِ، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ يَقْرَأُ الْفَاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوَاتِ.

 

[1] حج، آیه ۴۱

[2] اسراء، آیه ۸۱

[3] اسراء، آیه ۸۱

[4] حج، آیه ۴۱

[5] حج، آیه ۴۱

[6] حج، آیه ۴۱

[7] حج، آیه ۴۱

[8] بقره، آیه ۲۶۱

[9] بقره، آیه ۲۶۱

[10] بقره، آیه ۲۶۱

[11] بقره، آیه ۲۶۱

[12] بقره، آیه ۲۶۱

[13] بقره، آیه ۲۶۱

[14] بقره، آیه ۲۶۱

[15] آل عمران، آیه ۱۶۹

[16] آل عمران، آیه ۱۶۹

[17] حج، آیه ۴۱

[18] حج، آیه ۴۱

[19] حج، آیه ۴۱

[20] بحار الأنوار ج ۲، ص ۲

[21] یس، آیه ۱۳

[22] یس، آیه ۲۰

[23] نهج‌البلاغه، حکمت ۸۱

[24] بحار الأنوار ج ۶۷، ص ۱۸۶ (با اندکی تفاوت در الفاظ)

[25] حج، آیه ۴۱

[26] حج، آیه ۴۱

[27] حج، آیه ۴۱

[28] حج، آیه ۴۱

[29] امالی شیخ طوسی ص504

[30] حج، آیه ۴۱

[31] حج، آیه ۴۱

[32] اسراء، آیه ۸۱

[33] اسراء، آیه ۸۱

[34] الإرشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۱۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند