آیات مهدویت در قرآن / 25 اسفند 1404

استاد حدائق روز دوشنبه 25 اسفندماه 1404 مصادف با بیست و ششمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.

آیات مهدویت در قرآن / 25 اسفند 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم: «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»

[1] صدق الله العلی العظیم.

خب قبل از ورود به آیه شریفه‌ای که قرائت شد و تلاوت گردید، دو نکته را من محضر عزیزان اشاره‌ای کرده باشم. اولاً تقدیر از این حضور گسترده‌ای که شماها مخصوصاً شب‌ها در جامعه دارید که یک تکلیفِ امروز [است]. حالا بنده نمی‌توانم کار نظامی انجام بدهم یا اینکه فعالیت رزمی انجام بدهم، حداقل این است که قرآن می‌فرماید: «تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ»[2] جانتان را جهاد کنید، با مالتان جهاد کنید، یاری کنید، کمک کنید.

من در همین ماه رمضان یک خانمی آمد این‌ها روز قیامت می‌شوند میزان‌الأعمال، سند زمینی را آورد گفت: حاج آقا، یک زمینی من دارم، استفاده‌ام هم نیست، خانه داریم. این زمینِ اضافه من است. این زمین را می‌خواهم هدیه کنم. سند را آورد گفت: این برای حمایت از رزمندگان و نیروهای نظامی و انتظامی ما، هر جوری صلاح دیدند هزینه کنند. سند را آورد در همین دفتر. بعد قیامت می‌گویند: آقا این زن در حد خودش یک سند اضافی داشت داد، شما چه‌کار کردی؟ قرآن می‌فرماید: «أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ»[3] با دارایی‌ها، با جانتان. حالا آنی که می‌گوید: من پول ندارم، وضعم بد است، هشتم گرو نُهم است، خوبیِ کار این است که خدا از حال همه‌مان باخبر است. ما باید جواب برای خودِ خدا آماده کنیم. من گاهی اوقات بعضی‌ها می‌آیند می‌گویند: نداریم! می‌گویم: نداری جواب خدا را باید بدهی، چرا به من می‌گویی؟ نداریم، خدا می‌پذیرد. آه، توان روزه گرفتن ندارم.» می‌گویم: «بابا حرف باید برای او آماده کنی. آنی که از اینجا به ما نزدیک‌تر است؛ از رگ گردن به انسان‌ها نزدیک‌تر است. آنی که اینجاست، «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ»[4] آنی که نگاه‌ها را می‌داند.» حرف برای او باید آماده کنیم. حالا ما مردم گاهی اوقات با دو چهار تا حرف توجیه می‌شویم، پاسخ باید برای او آماده کرد. لذا هرچه خدا داده مال خداست. عزیزان فرصت‌هایتان، امکاناتتان، ظرفیت‌هایتان، این‌ها همه متعلق به پروردگار است. از این‌ها در بحران‌ها خوب استفاده کنیم.

یک[از کارها، حداقلِ حداقل حضور میدانی‌ست. من دیشب توفیق پیدا کردم حالا حدود تقریباً نیم ساعتی را در کنار عزیزانی که در حاشیه مسجد موکب برگزار کرده بودند و ارج می‌نهادند به زحمات رزمندگان ما برای خسته‌نباشید حضور یافتم. الحمدلله خواهران و برادرانی که در همین قسمت بودند، بخشی از اصحاب را زیارت کردیم، زحمت می‌کشیدند. خب شماها هم جاهای دیگر هستید؛ در مساجد دیگر، اماکن دیگر. این یک تکلیفی‌ست برای همه ما. این دوران هم می‌گذرد، این هم سپری می‌شود. بعد قیامت می‌گویند: چه‌کار کردی؟ تو با حضورت هم نقش‌آفرینی نکردی؟ حداقل حضورت! آقا حالا نمی‌توانید در جبهه مستقیم با دشمن باشید، حداقل ابراز انزجار و تنفر! و این حضوری که من بارها هم عرض کردم خیلی از سیاستمداران ما و کارشناسان ما می‌گویند این حضور میدانی مردم به مراتب از آن نبرد نظامی تأثیرش بیشتر است. چون دشمن از همین اتحاد می‌ترسد، از همین انسجام مردم هراس دارد و وحشت دارد. این یک مطلب که ان‌شاءالله در این شب‌های پیش‌رو هم با همین حضور، با همین گرمی، با همین حرارت دیگران را هم تشویق کنیم، دیگران را هم به صحنه بیاوریم. حالا نیم ساعت، یک ساعت برای خدا هم اینجا وقت بگذاریم، بعد ببینید خدا قیامت چه می‌کند.

توجه به نیازمندان در شرایط سخت اقتصادی

و یک نکته دیگر که در این شرایطی که الان شرایط سختی‌ست، بعضی‌ها مراجعه می‌کنند. الان خانمی صبح به من زنگ زده می‌گوید: حاج آقا، من پول ودیعه‌ام را می‌خواستند اضافه کنند، نداشتم، خانه‌ای که مثلاً پشت بافت قدیم بود. صاحبخانه آمده قفل زده و من چند شب است در شاه‌چراغ دارم می‌خوابم. قیامت ما مسئول نیستیم ما راحت بخوابیم روی خوشخواب، بی‌خیال از مشکلات مردم؟ گفت: در حرم هم که می‌روم می‌خواهم بخوابم می‌گویند دوربین است نباید بخوابی، بنشین. گفت: به داد ما برسید. گفت: در این شرایط من یک زن بی‌سرپرست و تنها، این خانه را هم گرفتم، الان بیرون مانده‌ام از این موارد، کسانی که الان در این شرایط جنگ بیکار شدند؛ حالا کارمندان را نبینید که حقوق‌بگیرِ ثابت‌اند یا عزیزانی که خدا لطف کرده سرمایه‌ای دارند، بعضی‌ها کارگر بوده، پیک بوده، کارهای دیگر می‌کرده، الان دیگر بازار کارش در این شرایط نیست. این‌ها هم زندگی دارند، این‌ها هم خرج دارند. از این‌ها غافل نشویم. از این‌ها فارغ نشویم. به داد این‌ها برسیم. بالاخره ما در برابر این‌ها مسئولیت داریم. بالاخره اینحدیث است که پیغمبر فرمود اگر فقیری را دیدید گرسنه ماند، فقیری را دیدید برهنه ماند، فقیری را دیدید آخرتش را به دنیایش فروخت، «فَبِمَنْعِ الْأَغْنِيَاءِ»[5] چون بعضی از پولدارها خوب عمل نمی‌کنند و به وظایفشان عمل نمی‌کنند.

راوی آمد به امام صادق عرض کرد: آقا، خدا نصاب زکات را بیشتر معین می‌کرد! نصاب خمس را بیشتر معین می‌کرد! می‌گفتند به جای یک‌پنجم خمس، یک‌سوم خمس بدهید. زکات به جای یک‌بیستم، یک‌پنجم بدهید که فقرا تأمین بشوند. امام صادق فرمود: اگر به همین مقداری که خدا در اموال معین نموده زکات و خمس را، اگر همین اندازه همه می‌دادند فقیر روی زمین باقی نمی‌ماند. شما در دولت امام زمان چرا می‌گویند فقیر نیست؟ مردم همه میلیاردرند؟ خیر بلکه مردم به وظیفه‌شان عمل می‌کنند. خدا اگر برکت به کسبش داده، به زراعتش داده، به دامش داده، می‌رود عمل می‌کند، می‌رود می‌پردازد. وقتی پرداخت کرد حق به آن نیازمند می‌رسد و آن نیازمند بیچاره هم تأمین می‌شود. لذا در دوران ظهور امام زمان برخلاف الان است. در عصر ظهور مردم دنبال فقیر می‌گردند. ان‌شاءالله آن دولت را درک کنیم. هر کس به هر کس می‌رسد می‌گوید: آقا نیازمند سراغ نداری؟ کار خیری نیست ما بکنیم؟ ما می‌خواهیم یک کار خیری بکنیم به فقیری کمک کنیم نیازمندی کمک کنیم. اما الان این‌طور نیست. الان می‌خواهید یک کار خیری بکنید، باید یک عده‌ای را صدا بزنید، خواهش بکنید تا بشود یک گوشه کاری را گرفت و کاری را انجام داد. این هم ان‌شاءالله در این شرایط سخت ما فراموش نکنیم. مخصوصاً در بستگان خودمان، اقربای خودمان، دوروبری‌ها، همسایه‌ها، یک سرکشی کنیم. یک وقتی بی‌توجه نباشیم.

مرحوم علامه بحرالعلوم اعلی‌الله مقامه، می‌گویند یک وقتی یکی از شاگردانش (ظاهراً سید علی طباطبایی، صاحب ریاض بود) را صدا زد، آمد، گفت: من شامی گفتم آماده کردند، این مجمعه‌ای‌ست، برنجی هست و غذایی پخته شده، شما می‌بری امشب با همسایه‌ات در خانه‌شان هم‌خوراک می‌شوی. این مقدار پول هم می‌بری به او می‌دهی. خب مرحوم سید بحرالعلوم جزو نوادر روحانیت شیعه بوده، کسی بود که ارتباط خیلی تنگاتنگی با امام زمان داشت. توفیقات معنوی عجیبی سید بحرالعلوم داشت. این سید بحرالعلوم به سید علی صاحب‌ریاض می‌گوید که، غذا را که آماده کردند، بعد سید این را فرمود: از خدا نمی‌ترسی؟ شاگرد، عالم، مجتهد است! گفت: استاد، چه شده؟ گفت: این همسایه شما مدتی‌ست وضع مالی این‌ها بد است و امشب همه گرسنه هستند. تو چه مسلمانی هستی که همسایه تو گرسنه است و تو بی‌توجهی؟ گفتم: استاد! به خدا سوگند من نمی‌دانستم. گفت: ناراحتی‌ام از این است که چرا نمی‌دانی! تو همسایه دیوار به دیوارت باید گرسنه باشد و بی‌خبر باشی؟ از خدا نمی‌ترسی؟ گفت: حالا این‌ها را بردار ببر.

مرحوم سید علی صاحب‌ریاض می‌گوید این خادم استاد، این مجمعه غذا را سرش گرفت، ما آمدیم درِ خانه همسایه. همسایه ما یک کاسب جزئی بود که کسب داشت ولی خب حالا سلام علیک هم داشتیم. ببینید آقایان! بعضی‌ها مناعت طبع دارند. در روایت هم داریم: اگر گذاشتید طرف اظهار کرد نیاز دارم و پول به او دادید، پولِ آبرویش را دادی. اگر هنر کردی نگفته به او دادی، این ارزش دارد. تا آبرویش را نریخته بده. خودش را سبک نکرده کمک کن. نگذار بیفتد به التماس. حالا می‌آید می‌گوید خب شاهدم داری؟ کی می‌گوید؟ کی می‌داند؟ چیست؟ بیچاره را خفت بدهیم چهار تای دیگر هم بفهمند تا کمکش هم صورت بگیرد! سید علی صاحب‌ریاض می‌گوید ما رفتیم درِ خانه همسایه در زدیم رفتیم داخل. به همسایه گفتم: آقا، من امشب غذا آوردم می‌خواهم با شما بخوریم. محترمانه سینی غذا را بردیم گذاشتیم و این هم بچه‌هایش را صدا زد. غذا را توزیع کرد، آن پول را به او دادم. گفت یک‌وقتی همسایه گفت: شما از کجا فهمیدی ما امشب شام نداریم و همه گرسنه‌ایم؟ گفتم: من نمی‌دانستم! استادم سید بحرالعلوم گفت. این غذا را که اول گذاشتیم جلو، روی‌پوشِ روی دیسِ غذا، سینیِ مجمعه را برداشت گفت: این غذا مال آشپزخانه شما نیست! این غذا مال آشپزخانه عجم‌هاست، ایرانی‌هاست! عرب‌ها این‌جوری غذا درست نمی‌کنند، شما عربی.» گفتم: چه‌کار داری حالا؟ بخور. گفت: من تا نگویی مال کجاست نمی‌خورم. گفتم: راست می‌گویی، این غذا مال آشپزخانه سید مهدی بحرالعلوم است. گفت: از کجا فهمید ما امشب شام نداریم؟» گفت: «استاد من، من را صدا زد گفت… گفت: به خدا قسم با خانم عهد بسته بودیم گرسنگی را تحمل کنیم، آبرو را نزد کسی نریزیم. گفت: قدر این استادت را بدان! این استاد به یک جایی وصل است.

آقایان نگفته کمک کنید. آبرو نریخته آبروداری کنید. این ایام ایام سختی‌ست در این جریان جنگ، خب بعضی‌ها آسیب دیدند. بالاخره همت شما، کمک‌های شما راهگشاست. من عرض کردم خدمت عزیزان، حالا گرچه صدای ما هم ضبط می‌شود الان هم دارد می‌شود ولی این نکته را بگویم؛ یک اشاره‌ای هم کردم، حدود یک هفته قبل عزیزی آمده بود دکترای هسته‌ای از لندن! گفت: آقای حدائق من ۲۲ سال انگلیسم. جنگ ایران که شروع شد به خانم گفتم می‌خواهم بروم کنار مردم. گفت خانم گفت: «من نمی‌آیم، در جنگ می‌خواهی بروی ایران؟ البته خانم اروپایی است ولی مسلمان است. گفت: خانمم و دو تا بچه‌ها ماندند. یعنی ما گاهی اوقات در بحران‌ها می‌گذاریم در می‌رویم، نمی‌مانیم حل کنیم. گفت: به خانم گفتم من ایرانی هستم باید بروم کنار ایرانی‌ها. آمد. دو سه روز هم در همین مسجد می‌آمد پای منبر. دیشب در موکب داشت پذیرایی می‌کرد. مردم! عقب نمانید از این آدم‌ها. دکترای هسته‌ای، استاد دانشگاه در اروپا، بلند می‌شود می‌آید اینجا، با افتخار سینی چای دستش بود جلوی مردم می‌چرخاند. از این بر خیابان می‌رفت آن سمت خیابان. این آقا را خدا می‌کند میزان‌الأعمال. می‌گوید از انگلیس آمد شیراز، تو از خانه‌ت بیرون نیامدی! عقب نمانی! این می‌شود میزان‌الأعمالِ تمام اساتید دانشگاه‌های ما. استاد دانشگاه هستی غرور برت ندارد، سواد داری تکبر نکن. و خب واقعاً این فرد گفت: «حاج آقا، من اطلاعاتی هم دارم، علمی، در خدمت جامعه هستم.» ایشان آنجا ول کرده مرخصی گرفته آمده اینجا در بحران‌ها خدمت کند به مردم. گفت: «هر هم می‌دانید کاری از دست من برخواسته است، من در خدمتم.» این فریادرسی: «تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ»[6]. با مالتان، با جانتان، از این فرصت‌ها، از این ظرفیت‌ها استفاده کنید. موکب‌هایی که هست، عزیزانی که با خودروها در خیابان‌ها هستند، این‌ها تیر در چشم دشمن است. این‌ها یک ساعت داری وقت می‌گذاری، خدا سربلندت می‌کند. ان‌شاءالله که خداوند با آن صفای باطن شما، با مظلومیت خون شهدای ما و به برکت وجود امام زمان ما شر اسرائیل، آمریکا، ترامپ، نتانیاهو و حامیان و طرفدارانشان را از سر بشریت قطع و کوتاه بگرداند.

آیه‌ای که تلاوت شد از سوره مبارکه اسراء، یکی دیگر از آیات مهدویت در قرآن است. آیه ۸۱ در سوره اسراء که خداوند می‌فرماید: رسول ما «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[7] رسول‌الله! به مردم بگو حق می‌آید، ماندگار است و باطل می‌رود و فناشدنی‌ست. «قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[8]

 اولاً حق چیست؟ در روایت داریم تجلی حق، ذات مقدس ربوبیت است. آیاتی را هم قبلاً خواندیم، دشمن سعی می‌کند نام خدا و یاد خدا را از بین ببرد، در اذهان، در افکار، با تبلیغات. از آغاز عالم هم شیطنت شیطان بوده. در امت‌های گذشته هم سعی کردند. دیکتاتورهایی بودند.

شما «اصحاب اخدود» را ببینید. یک شخصی آمده بود در مدینه زمان خلیفه اول سؤالاتی داشت. جاثلیق مسیحی بود که بعد مسلمان شد. بعد آوردندش خدمت امیرالمؤمنین. یکی از سؤالاتش این بود: اصحاب اخدود چه کسانی بودند؟ آقا امیرالمؤمنین فرمودند: در زمان انبیای سلف یکی از پیامبران مبعوث به رسالت شد، این ۷۲ نفر اصحاب پیدا کرد، یعنی مرید در جامعه ۷۲ نفر. حاکم ظالم دیکتاتور معاصر هر کاری کرد دید این‌ها از پیغمبر دست برنمی‌دارند، از عقایدشان کوتاه نمی‌آیند. گفت: «گودالی از آتش درست کنید.» گودالی آماده کردند، پر از هیزم و آتش شعله‌ور شد. گفت: «یک‌یک این‌ها را بیندازید در آتش.» «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ»[9] امیرالمؤمنین فرمود: اصحاب اخدود این‌ها هستند. حاج آقا! ما یک ذره خسارت و جراحت برای دین برنداشتیم، بعد بخواهیم قیامت با اصحاب اخدود هم در بهشت همسایه باشیم، خیلی حرف است. این‌ها یکی‌یکی رفتند. نفر آخر یک مادری بود بچه‌شیرخواره‌ای در آغوشش بود. گفتند یا از بندگی خدا و پیروی حق صرف نظر می‌کنید می‌روید زندگی‌تان را می‌کنید کاری که الان اسرائیل و آمریکا هم می‌گویند آقا از خدا حرف نزنید، از انقلاب حرف نزنید. حالا بعضی ساده‌لوح‌ها فکر کنند آمریکا اینجا بیاید گلستان می‌شود! ببینید آمریکا عراق رفت چه کرد؟ آمریکا سوریه، آمریکا در هر کجایی که رفت نابود کرد. اسرائیل هر کجا که رفت بنیاد زندگی و انسانیت را از بین برد. گفتند که بالاخره اصحاب اخدود باید انتخاب می‌کردند، بین این دو تصمیم؛ یا اینکه منصرف بشوید یا اینکه باید در آتش سوخته بشوید. امیرالمؤمنین فرمودند: نفر آخر یک مادری بود بچه‌شیرخواره‌ای در بغلش بود. این مادر آمد با بچه برود طرف آتش. نزدیک آتش که شد ایستاد. یک نگاهی به چهره بچه کرد. گفت: خب من برای عقیده‌ام می‌خواهم تصمیم بگیرم. این بچه آینده خودش عقیده دارد و تصمیم و زندگی.» برگشت بچه را بسپارد، بی‌بچه برود در آتش. تا آمد برگردد، بچه شیرخواره به اذن خدا در آغوش مادر سخن گفت: «الله!» گفت: مادر در راه خدا در آتش سوختن ننگ و عار نیست. من را هم ببر. امیرالمؤمنین فرمود: آن مادر با بچه شیرخواره رفت در آتش.

این‌ها در گذشته تاریخ بوده؛ دشمنان که می‌خواستند مردم را از خدا و حقانیت دور نگه دارند. در زمان انبیای گذشته سر حضرت یحیی را بریدند گذاشتند در تشت. حضرت یحیی هم سرش از بدن جدا شد. سر سیدالشهدا را هم بریدند گذاشتند در تشت. گذشته این بوده. خدا این نوید را می‌دهد: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»[10]. الان شما تاریخ گذشته را رقم بزنید. تمام ظالم‌ها و دیکتاتورها به اشد مجازات، مجازات شدند این‌ها، قبل از آخرت، در همین دنیا. چون در حدیث قدسی داریم خدا می‌فرماید: «انْ لَمْ انْتَقِمْ مِنَ الظّالِمِ فَانَا الظّالِمُ»[11] منِ خدا از ظالم انتقام نگیرم، خودم ظالمم. حالا شما رصد کنید ببینید سرنوشت نتانیاهو چه می‌شود. ان‌شاءالله که خدا عمر طولانی به شما بدهدتا ببینید. ترامپ را ببینید چه می‌شود. گذشتگان این‌ها را خدا با این‌ها چه کرد؟ ظالم‌های تاریخ به چه وضعی گرفتار شدند؟

هر کسی در هر عرصه‌ای خطا کند جزایش را می‌بیند. یک حدیث از آقا امام باقر برایتان بخوانم. نوع خطاهای مردم را خداوند مکافاتش را می‌گذارد آخرت. بالاخره حالا طرف در بندگی کوتاهی کرده، روزه نرفته، نماز تعلل کرده، یک سری فرایضی که باید انجام می‌داده، عمده رسیدگی‌ها می‌رود آخرت. ۳ تا گناه است که اگر کسی این‌ها را انجام داد، نمی‌میرد تا آثارش را ببیند. خدا نکند کسی به این‌ها مبتلا بشود. امام می‌فرماید: «ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا»[12] اگر خدای ناکرده این‌ها در زندگی‌مان لایه‌هایش هست، تا به مکافاتش نرسیدیم جبران کنیم. ۳ تا گناهی که این‌ها به آخرت کشیده نمی‌شود، همین‌جا خدا چوب می‌زند: یک، «الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ»[13] ستم به مردم. هر کسی ستم بکند، در هر زمینه‌ای که ستم بکند، یقیناً آثارش را می‌بیند و گرفتار می‌شود به نکبت.

یک آقایی بود از بازاریان متدین صفاشهر در شیراز، خدا رحمت کند ایشان را پیرمرد اهل‌دلی هم بود، می‌گفت من در دوران جوانی‌ام در بازار وکیل کار می‌کردم. صحنه‌هایی دیده بود. می‌گفت که یک آقایی بود در بازار وکیل، داستان مثلاً مال شاید هشتاد نود سال قبل است. گفت مشتری وقتی می‌خواست جنس از او بخرد نرخ نمی‌گفت، می‌گفت: حاجی این چند؟ می‌گفت: برو بالاتر! می‌گفت: این‌قدر می‌دهی؟ می‌گفت: برو بالاتر! هی می‌گفت این‌قدر، می‌گفت برو بالاتر. می‌گفت تا به یک رقم سنگینِ بی‌انصافی جنس را می‌فروخت. می‌گفت این کنار مغازه ما مغازه‌اش بود. این برو بالاتر برو بالاتر می‌گفت ادعا هم می‌کرد می‌گفت من دروغ که نمی‌گویم که! من می‌گویم این چند می‌دهید؟ این‌قدر می‌دهی؟ می‌گویم برو بالاتر. نمی‌گویم چقدر خریدم، بعد خودش هم قبول می‌کند. گفت حاج آقا این یک مرضی گرفت، انگشتش یک دانه‌ای زد. رفت برای درمان. دکتر معالج گفت: «این شبهه سرطان هست، باید قطع بشود.» گفت این دست گذاشت روی انگشت شست، گفت: شستم باید قطع بشود؟ دکتر گفت: برو بالاتر! آقا، با همان دست که می‌دهی می‌گیری‌ها! با همان زبانی که می‌گویی می‌شنوی. ولی گاهی اوقات حواسمان نیست. می‌گویی: آقا ما بد آوردیم! کجا بد کردی که بد آوردی؟ کجا زمین زدی که زمینت زدند؟ کجا آبرو ریختی که آبرویت را ریختند؟ کجا به حرام خوردی که به حرام می‌خورند؟ گفت به دکتر گفت از شستم؟ دکتر گفت برو بالاتر. گفت دست را گذاشت روی غوزک پایش، گفت: از اینجا؟ گفت: برو بالاتر! این داستان شیراز است جنتی‌ترازها! گفت دست گذاشت روی زانو گفت: از اینجا؟ گفت: برو بالاتر! گفت دو تا پایش را تا ران قطع کردند بعد هم مرد. ظلم می‌کنید، ظلم خواهید دید. خدا می‌فرماید من مدافع مظلومم. این عزیزان ما که دارند شهید می‌شوند، این‌هایی که دارند آسیب می‌بینند، قائد عظیم‌الشأن شهید ما، عزیزانشان که با ایشان شهید شدند، نوه دو سه ساله ایشان، این‌ها مظلوم نیستند؟ حالا خواهید دید خدا با این‌ها چه خواهد کرد. و تاریخ درس‌نامه بزرگی‌ست برای بشریت، ما متأسفانه در تاریخ عبور نمی‌کنیم، مرور نمی‌کنیم سرنوشت این ظالم‌ها را یک بررسی کنیم. یک، بغی به مردم، ستم به مردم. این را خدا چوب می‌زند. دو، «الْإِحْسَانُ بِالْكُفْرِ»[14] اگر کسی کار خوبی کرد جواب کار خوبش را بدی دادن. بالاخره بنده به کسی احسان می‌کنم، او به جای احسان برمی‌گردد جفا می‌کند. این یقیناً خدا می‌زندش. مردم! همیشه سعی کنید دست پیش داشته باشید؛ احسان کنید، بدی نکنید. نعوذ بالله خوبی‌ها را به بدی جواب ندهید. حالا اگر کسی یک وقتی خوبی کرده، خوبی او را ما پاسخ به بدی ندهیم. پاسخ کار خوب را اگر کسی به بدی داد، خدا منتقم است. و نکته سوم امام علیه‌السلام فرمود: «الْعُقُوقُ لِلْوَالِدَيْنِ»[15] نعوذ بالله اگر کسی پدر و مادر از او دل‌شکسته باشند، سر سالم به گور نمی‌رساند. این نخواهد رسید با سلامت به عالم قبر. لذا[توصیه] دارد که اگر پدر و مادری از کسی دلگیر بود رفتند، خیلی یادشان کنید. حالا طرف می‌گوید: آقا من در زمان حیات پدر و مادر خوب فرزندی نکردم! حالا به یادشان باش، حالا کار خیر کن، حالا طلب مغفرت کن. این سه تا از اموراتی‌ست که تعجیل می‌کند در مکافات و مجازات.

پس مظهر حق خداوند است و این حق ماندگار است، گرچه در تاریخ می‌خواستند نور حق را خاموش کنند. گفت «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»[16]، باطل‌صفتان می‌روند، «إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[17]. من یکی دو سه نکته ذیل این آیه عرض کنم. یکی دو روایت هم تقدیم کنم خدمت عزیزان. دین اسلام و راه و روش پیغمبر حق است و هر جریانی به جز آن باطل و نابودشدنی‌ست. یعنی هر کاری، هر مسلکی، هر مکتبی که انسان را در مسیر غیر خدا و تبعیت از غیر پیغمبر سوق بدهد، این باطل است و این قطعاً فناشدنی‌ست. وعده خدا این است. مطلب دیگر؛ پیامبر باید با قاطعیت پیروزی نهایی حق را اعلان کند: «قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»[18]. رسول‌الله بگو، خدا امر می‌کند، بگو که حق پایدار است، ماندگار است و باطل فانی‌شدنی‌ست. و این نابودی باطل تنها در پرتو و در گرو به میدان آمدن مردم است. مردم، اگر می‌خواهد باطل از بین برود باید بیاید در صحنه. به دعا و ذکر و «أَمَّنْ يُجِيبُ»[19] تنها کفایت نمی‌کند، حضور در صحنه! ببینید سیدالشهدا آمد در صحنه اما امت اسلام نیامدند. گرچه خون مظلومانه امام حسین و شهدا نابود کرد بنی‌امیه را، ولی مردم معاصر زمان امام حسین بد پس دادند، دعوت کردند و نیامدند. لذا اگر ما بخواهیم باطل نابود بشود و حق آشکارا به تمام معنا مستقر شود، مردم باید در صحنه باشند، بیایند پای کار. پیامبر وقتی وارد مکه شدند، در فتح مکه، رسول‌الله رفتند وارد کعبه، ۳۶۰ بت به تعداد روزهای سال در کعبه و اطراف کعبه نصب شده بود. پیامبر این آیه را می‌خواندند و بت‌ها را فرو می‌افکندند: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[20] حق آمد و باطل رخت بربست. باطل فناپذیر و نابودشدنی‌ست. خب از این آیه استفاده می‌کنیم که حق ماندگار و باطل فانی‌شدنی و فناپذیر است.

یکی دو روایت هم عرض کنم محضر عزیزان. امیرالمؤمنین می‌فرماید: «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ»[21] هر که با حق پنجه درافکند، آقا می‌فرماید به خاک می‌افتد. شما دیکتاتورهای عالم را ببینید. عرض کردم یک دیکتاتور را شما در عالم نام ببرید سر سالم به گور رسانده باشد. از گذشته قبل از اسلام تا بعد از اسلام تمام این زمامداران ظالمِ معاصر با اهل‌بیت و بعد از اهل‌بیت این‌ها با چه وضعی رفتند؟ خود رضاخان قلدر با چه وضعی مرد؟ تبعیدش کردند در جزیره موریس با خفت رفت. محمدرضای پهلوی چگونه رفت؟ خاطرات مادرزنش را بخوانید. می‌گوید: «این سرگردان بود در کشورها. سرطان داشت. التماس می‌کرد به آمریکایی‌ها من را راه بدهید در آمریکا برای درمان. اجازه ورود به آمریکا به او ندادند!» و روایت داریم امام حسین می‌فرماید: «مَنْ طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ»[22] اگر کسی رضایت دشمن خدا را بر خدا ترجیح داد خدا واگذارش می‌کند به همان‌ها. یعنی اگر ما دیگران را خواستیم راضی کنیم به بهای سخط خدا، واگذار به همان دیگران می‌شویم. محمدرضای پهلوی واگذار شد به حکومت آمریکا که مادرزنش می‌گوید: آن روزهای آخری که در اوج بیماری بود… این خاطرات دخترم فرح را بخوانید این به قلم خودش که زن شاه فرح می‌گوید وقتی مادرم شروع کرد به این کتاب نوشتن به مادرش می‌گوید این کتاب را ننویس خاطراتت را پیاده نکن آبروی دستگاه پهلوی می‌رود. که این خانم فریده دیبا می‌گوید من خاطراتم را می‌خواهم از این گذشته بنویسم. می‌گوید در آن روزهای آخر به من گفت: «من همه حیثیت و همه اعتبارم را برای آمریکا گذاشتم، این روزهای نیاز من، اجازه ورود به آمریکا را به من ندادند.» این مردم، قاعده است. این‌ها که مال معاصر ماست. و شاید پناه بر خدا در اطرافیان خودمون، بستگان خودمون گاهی اوقات انسان کسانی را دیده که این‌ها ظلم کردند خطا کردند و با حق پنجه درآویختند.

حالا با حق پنجه درآویختن یک وقت در اعتقادات است، یک وقت در اموال است، یک وقت در رفتار است. بالاخره آقای ملا هاشم خراسانی می‌گوید در کربلا یک آبلیموفروشی بود. این یک زمانی مرض خاصی در عراق رایج شد. اطبا تشخیص دادند درمان شربت آبلیموست. مراجعه مردم به این آقا زیاد شد. خب گفتند داروست دیگر این آبلیمو. این نرخ آبلیمو را برد به اعلی‌علیین! دید حالا مردمِ بیچاره گیرند! بابا رحم کن تا رحمت کنند. حالا این امتحان است. گفت ثروت انبوهی از این راه به دست آورد. شد یکی از ثروتمندان رده اول عراق. بعد از مدتی مرضی گرفت، تمام این ثروت را خرج درمان کرد، درمان حاصل نشد. مردم، گاهی این‌قدر پول ذلیل است؛ آقایی آمد البته درآمدها شبهه‌ناک بود، میلیاردر، گفت: حاج آقا پسرم سرطان گرفته، حاضرم همه زندگی را بدهم این بچه خوب بشود. حالا فهمیدی؟ آن زمانی که به مردم بیچاره ظلم کردی، ربوی سرمایه اندوختی، حالا همه‌ زندگی را هم بدهی بچه خوب نمی‌شود. بچه حالت را می‌گیرد! عالم بزرگ‌تری دارد به نام خدا: «أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى»[23] می‌گویند این آبلیموفروش تمام ثروتش رفت. ببینید آقایان! دارو ضمانتِ درمان نیست. افراد دارو می‌خورند، یک وقت دارو نتیجه عکس می‌دهد، یک وقت دارو مفید نیست. درمان دست خداست، دارو نزد ماست. آقای دکتر سید مهدی لقمانی را می‌شناختید شیراز در خیابان قاآنی کهنه مطب داشت خدا رحمتش کند ما گاهی اوقات می‌رفتیم پیش ایشان حالا آن زمانی که قبل از انقلاب یا اوایل انقلاب و این‌ها، ایشان در مطبش بالای میزش آن بالاسر این عبارت را زده بود: «الدَّوَاءُ عِنْدَنَا وَ الشِّفَاءُ عِنْدَ اللَّهِ». دکترها در حد سوادشان کار می‌کنند، خدا در حد توانش کار می‌کند. گاهی اوقات دیدید اطبا من کراراً شنیدم‌ها، می‌گویند: «آقای فلانی، دیگر کاری از ما ساخته نیست، این مگر دعایش کنید، این مگر معجزه بشود.» یعنی سوادم، اطلاعاتم، دانشم اینجا فشل و فلج است. این آقای آبلیموفروش تمام سرمایه رفت خوب نشد. مرحوم ملا هاشم خراسانی در «منتخب التواریخ» می‌گوید یک کسی رفت دیدنش، می‌گوید دیدم روی زمین خالی خوابیده بود. یعنی دیگر فرشی نبود، تشکی نبود، تمام وسایل زندگی‌اش را فروخته بود، سرمایه‌های حرام‌اندوخته را رد کرده بود برای درمان، درمان نشده بود. می‌گوید من رفتم دیدنش، یک کسی از فرزندانش آمد گفت: «پدر! امروز هم طبیب برایت نسخه نوشته، ولی دیگر چیزی نداریم بفروشیم دارو برایت بگیریم.» می‌گوید سرش را بلند کرد، بالش زیر سرش هم برداشت! روی زمین خالی خوابیده بودها، بالش زیر سرش هم برداشت سرش را گذاشت روی خاک، گفت: «این بالش را هم بفروش امروز داروی امروز من هم بخرید ببینم خدا ازم راضی می‌شود؟» انتقام می‌گیرد! امیرالمؤمنین می‌فرماید: «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ»[24] با حق پنجه درآمیختیهلاکت می‌کند. با خدا درآمیختی مخالفت کردی، آسیب می‌بینی.

جای دیگر حضرت می‌فرماید در یک وصیتی امام امیرالمؤمنین به امام حسین: آقا امیرالمؤمنین به امام حسین فرمود: «أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»[25] حسینم تو را وصیت به تقوای الهی می‌کنم. یک، کجاها خدا یادت نرود؟ خوب بشنوید، زیاد بشنوید. آقا می‌فرماید: «أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ»؛ پسرم، در توانگری و تهیدستی خدا را فراموش نکن. تقوا داشته باش؛ آنجایی که خدا به تو داده با تقوا باش، آنجایی هم که دستت خالی‌ست با تقوا باش. در فقر هم خدا یادت نرود که دست به دزدی، به خلاف، به تعدی و مال مردم دراز نکنی. «وَ كَلِمَةِ الْحَقِّ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ»[26]حسینم، تو را سفارش می‌کنم به اینکه همیشه حق بگویی، یعنی سخنت را خدا تأیید کند، چه در خشنودی، چه در عصبانیت. هم در خشنودی، هم در عصبانیت، خدا فراموش نشود.

یک حدیث دیگر و عرایض را جمع‌بندی کنم. امیرالمؤمنین فرمود: «مَنِ اعْتَزَّ بِغَيْرِ الْحَقِّ أَذَلَّهُ اللَّهُ»[27] هر که می‌خواهد به عزت برسد بدون خدا، این ذلیل می‌شود. هر که می‌خواهد به آبرو برسد ولی خدا را فاکتور بگیرد، رضایت خدا را نادیده بگیرد، این یقیناً ذلیل می‌شود. و «مَنْ عَانَدَ الْحَقَّ قَتَلَهُ»[28] و هر کسی با خدا معانده و مخالفت و دشمنی بکند، یقیناً به پستی و حقارت کشیده خواهد شد.

خب این آیه ۸۱ من وجهِ مناسبت مهدوی بودنش را هم اشاره کنم. خب قرآن می‌فرماید: «وَقُلْ»[29] رسول‌الله بگو، «جَاءَ الْحَقُّ»[30] حق می‌آید. حالا شاید عزیزان بگویند که: «آقا ما الان هم که داریم زندگی می‌کنیم ناحقی را در سراسر دنیا داریم می‌بینیم. خب این بشارت کی جامه عمل می‌پوشد؟ الان شما در این مملکت به خاطر عقاید پاکتان و مرامی که دارید و نمی‌خواهید ظلم کنید و مظلوم واقع بشوید چه‌کار دارند می‌کنند دشمن با شما؟ این تجربه اول از اول انقلاب در محاصره اقتصادی بودید، تحریم‌هایی که این‌ها کردند.» خب این «قُلْ جَاءَ الْحَقُّ»[31] حق می‌آید، کی می‌آید؟ زمان ائمه که این‌طور نشد که بساط باطل جمعاً برچیده بشود؛ این ظالم مکافات رفت، ظالم دیگر آمد، ظالم دیگر رفت، ظالم دیگری آمد. حکومت‌های ظلم رفتند، آمدند، البته مکافات شدند، مجازات شدند آن‌ها، ولی تحقق حق کی اتفاق می‌افتد؟ این روایت را بشنوید؛ آقا امام باقر در تفسیر آیه ۸۱ سوره اسراء می‌فرماید: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْبَاطِلِ»[32] قائم آمد، بساط باطل برچیده می‌شود. تجلی حقیقی و واقعی استقرار حق روی کره زمین در عصر امام زمان است. در دولت‌های قبل مردم آزموده شدند. بله در یک مقطع‌هایی ظلم شد، ظالم‌ها مکافات شدند، مظلوم‌ها ماندگار شدند. سیدالشهدا را ببینید در یک مقطعی سر بریده می‌شود بالای نیزه، امروز ببینید دنیا نسبت به امام حسین چه نگاهی دارد. اما آن تجلی حقیقی، استقرار حق و نابودی باطل، امام باقر می‌فرماید تأویل این آیه زمان ظهور است. در عصر ظهور که امام زمان می‌آید، این اتفاق می‌افتد. حالا ادامه این آیه چه اتفاقاتی در عصر ظهور می‌افتد که حضرت می‌فرماید «ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْبَاطِلِ»[33]، این را من در روایات یک مروری جلسه آینده داشته باشم که صاحب‌الزمان می‌خواهد بیاید چه بکند؟ یک وقت یک کسی هم این را پرسید گفت: امام زمان می‌خواهد بیاید چه کار نکرده‌ای بکند؟ گفتم: بنشین بشنو تا بفهمی. یک کارهایی که تاکنون بشریت ندیده، صاحب‌الزمان اجرایی می‌کند. حالا این باشد بحث ان‌شاءالله جلسه آینده ما.

آقا امام حسین در شب عاشورا در خیمه خودشان نیمه‌شب نشسته بودند. «جَون»، غلام حضرت هم در محضر حضرت نشسته بود. داشت شمشیر آقا را صیقل می‌زد. حضرت زینب… عزیزان کربلا رفتید، خیمه‌گاه، خیمه امام حسین سلام‌الله‌علیه وسط خیام اهل‌بیت بود. کنار خیمه امام حسین، خیمه حضرت زینب و خیمه آن طرف هم حضرت زین‌العابدین. حضرت زینب می‌فرماید: من آن شب پرستاری می‌کردم از آقا زین‌العابدین. خب خیمه کنار خیمه برادر، یک وقت زمزمه سیدالشهدا بلند شد:
«يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلِ / كَمْ لَكَ بِالْإِشْرَاقِ وَالْأَصِيلِ» [34]
ای روزگار اُف بر تو باد! حسین را تنها گذاشتند، این سست‌عنصرانی که دعوت کردند ولی پای کار نایستادند، تقاضا کردند ولی در عمل حاضر نشدند. گفت: آقا شروع کردند این اشعار را خواندن. امام سجاد می‌فرماید: «من صدای پدرم را شنیدم خودم را کنترل کردم به خاطر حال عمه جانم. رعایت حال عمه را می‌کردم که عمه ناراحت نشود.» اما حضرت زینب هم داشت می‌شنید. گفت: یک وقت عمه بی‌تاب شد. سراسیمه از خیمه خارج شد، رفت در خیمه برادر. آمد محضر امام حسین صدا زد: «الْيَوْمَ مَاتَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ، الْيَوْمَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ، الْيَوْمَ مَاتَ أَبِي عَلِيٌّ، الْيَوْمَ مَاتَ أَخِي الْحَسَنُ»[35] الان بابایم علی را از دست دادم! مادرم فاطمه را از دست دادم! الان به داغ برادرم حسن مبتلا شدم! یعنی حسین جان تو یادگار همه این‌ها برای ما بودی. وقتی دل ما هوای پیغمبر می‌کرد، هوای پدر و مادر می‌کرد، به یاد برادر می‌افتادیم، شما یادبود همه بودی. ای کاش آسمان واژگون می‌شد، ای کاش زمین دهن می‌گشود همه را در خود می‌برد! آن‌قدر گریست که از هوش رفت. آقا امام حسین سر خواهر را به دامن گرفت. این خواهر باید آماده بشود برای فردا و فرداها. زینب را به هوش آورد:
خواهرم گر خورَد سیلی سکینه دم مزن / عالمی زین هم‌زدن بر هم مزن
هرچه باشد تو علی را دختری / خواهرم تو یادگار بابایم علی هستی، تو فردا قافله‌سالار این کاروان هستی.

می‌گویند در شب عاشورا امام حسین بشارت آمدن صاحب‌الزمان را به زینب داد. «خواهرم، آینده مهدی می‌آید انتقام مظلومان را خواهد گرفت.» دستی روی سینه زینب گذاشت: «يَا أُخْتَاهْ، اتَّقِي اللَّهَ وَ تَعَزَّيْ بِعَزَاءِ اللَّهِ… لَا يَذْهَبَنَّ بِحِلْمِكِ الشَّيْطَانُ»[36] خواهرم مراقب باش تحمل و صبرت را شیطان از بین نبرد. عرض کرد: برادر، آن‌قدر صبر می‌کنم که صبر از صبر زینب مات و مبهوت شود!» در عاشورا خواهر را آرام کرد. آخرین دوشنبه رمضان است، بخواهیم از خدا به مظلومیت زینب کبری شر این ظلمه عالم را، صهیونیست، اسرائیل و آمریکا را کوتاه کند. زینب در خیمه بود، در وداع هم تحمل کرد. امام سجاد می‌فرماید: «در خیمه عمه من مراقب حال من بود، کنار بستر.» یک وقت امام سجاد فرمود: «عمه جان، دامن خیمه را بالا بزن.» باد مخالف وزیدن گرفته بود، زمین کربلا به جنبش درآمده بود. یک وقت امام سجاد گفت: «عمه شمشیرم را بیاور، عمه زیر بغلم را بگیر.»[فرمود:] «عزیز برادرم، تو مریضی.» [امام سجاد] صدا زد: «عمه جان مگر صدای مظلومانه بابایم را نمی‌شنوی؟» آه! زینب اینجا مضطر شد. خدا را به این ساعت زینب قسم بدهید؛ می‌گویند دو ساعت از ساعات عمر زینب ساعت اضطرار زینب بود، یکی روز دهم بعدازظهر عاشورا روی تل زینبیه، یکی روز یازدهم بعدازظهر هنگام حرکت به سمت کوفه. زینب شتابان با پای برهنه دوید آمد روی تل زینبیه. «خودم دیدم ز بالای بلندی / که محبوب خدا را سر بریدند». یک وقت دیدند زینب دست‌ها را روی سر گرفت، رو به مدینه کرد، صدا زد: «يَا مُحَمَّدَاهْ، صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ السَّمَاءِ، هَذَا حُسَيْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ…» [37] چه دید؟ دید شمر بر روی سینه حسین نشسته است.

«يَا رَبَّ الْحُسَيْنِ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ إِشْفِ صَدْرَ الْحُسَيْنِ بِظُهُورِ الْحُجَّةِ. يَا رَبَّ الْحُجَّةِ بِحَقِّ الْحُجَّةِ إِشْفِ صَدْرَ الْحُجَّةِ بِظُهُورِ الْحُجَّةِ».

 خدایا به مظلومیت حضرت زینب و اضطرار حضرت زینب، شر ستمگران عالم، نتانیاهو، ترامپ، اسرائیل، آمریکا را از سر بشریت قطع و کوتاه بفرما. به عظمت سیدالشهدا فرج امام زمان ما را نزدیک بگردان. قلب مقدسش را از گفتار و کردار ما خشنود بفرما.

 

[1] اسراء، آیه ۸۱

[2] توبه، آیه ۴۱

[3] توبه، آیه ۴۱

[4] انفال، آیه ۲۴

[5] نهج‌البلاغه، حکمت ۳۲۸

[6] توبه، آیه ۴۱

[7] اسراء، آیه ۸۱

[8] اسراء، آیه ۸۱

[9] بروج، آیه ۴

[10] اسراء، آیه ۸۱

[11] بحارالأنوار، ج۷۲، ص۳۳۴

[12] الكافي ج۲، ص۳۴۷

[13] الكافي ج۲، ص۳۴۷

[14] الكافي ج۲، ص۳۴۷

[15] الكافي ج۲، ص۳۴۷

[16] اسراء، آیه ۸۱

[17] اسراء، آیه ۸۱

[18] اسراء، آیه ۸۱

[19] نمل آیه62

[20] اسراء، آیه ۸۱

[21] نهج‌البلاغه، حکمت ۴۰۸

[22] مستدرک الوسائل ج۱۲، ص۲۰۹

[23] علق، آیه ۱۴

[24] نهج‌البلاغه، حکمت ۴۰۸

[25] تحف العقول ص۸۸

[26] تحف العقول ص۸۸

[27] غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۶۲

[28] غرر الحکم و درر الکلم، ص۶۶۲

[29] اسراء، آیه ۸۱

[30] اسراء، آیه ۸۱

[31] اسراء، آیه ۸۱

[32] الكافي، ج۸، ص۲۸۷

[33] الكافي، ج۸، ص۲۸۷

[34] الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹۳

[35] الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹۴

[36] الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹۴

[37] اللهوف ص۱۳۰

 
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند