آیات مهدویت در قرآن / 23 اسفند 1404

استاد حدائق روز شنبه 23 اسفندماه 1404 مصادف با بیست و چهارمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»[1].

 حقیر هم از باب قاعده «مَن لَم یَشکُرِ المَخلوق لَم یَشکُرِ الخالِق»[2] از همه عزیزان، برادران عزیز و خواهران محترمه‌ای که جماعت‌ها و اجتماعات را ارج نهادید، چه در نماز، چه در مجالس سخنرانی و چه در محافل اجتماعی حضور شبانه و آگاهانه داشتید، احساس تکلیف کردید و وظیفه را انجام دادید تشکر می‌کنم. خداوند به شایسته‌ترین وجه، پاداش و اجر عزیزان را هم در دنیا و هم در آخرت عنایت کند و این ثبات ایمان را برای همه ما پایدار بدارد تا لقاء الهی و حرکت به سوی عالم آخرت برای ما ماندگار و ثابت بماند.

از برادر عزیزمان جناب آقای مهندس کسرایی هم که هر روز زحمت می‌کشیدند، برادر عزیزمان حاج آقای بشیر و همه عزیزانی که اینجا تلاوت قرآن می‌کردند، جناب آقای بردبار که امروز نیستند و از همه عزیزان تقدیر می‌کنم. حالا حُسن کار این است که خدا می‌داند که چه کرده‌اید؛ «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی»[3]. از همگان تقدیر و سپاس می‌گوییم. از جناب آقای هاشمی هم تبریک ویژه و تقدیر ویژه می‌کنم که این صداقت، راستی و تعهد را نشان دادند که احساس کردند شاید نماز بخشی از خانم‌ها مشکل داشته باشد، رسماً اعلان کردند. حالا اگر وقت شد در پایان مجلس، جریانی را از یکی از تشرف‌یافتگان محضر امام زمان نقل می‌کنم که به خاطر همین شهامت و صداقت مورد عنایت قرار گرفت. گاهی اوقات شخص می‌گوید: می‌خواستیم بگوییم، رویمان نشد! این از مصادیق امر به معروف همین بود که امروز گفته شد. طرف احساس می‌کند که نمازِ بخشی مشکل دارد، سریع تذکر داده می‌شود، نماز اصلاح می‌شود و کار به قیامت واگذار نمی‌شود. از برادر عزیزمان جناب آقای لطفی‌کیا هم که در تدارکات ظهر و شب و فعالیت‌های مسجد انصافاً خالصانه و صادقانه زحمت می‌کشند، خدمتگزار مسجد جناب آقای نوری و همه کسانی که زحمت کشیده‌اند و خدمت کردند سپاسگزاریم.

امروز به حسب تقویم، روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان است و این‌گونه که اعلان شده و اظهار کرده‌اند، فردا روز پایانی ماه رمضان ذکر شده است. اگر امشب استحلال شد و ماه رؤیت شد که فردا می‌شود اول شوال و روز عید فطر، و اگر نشد که شنبه می‌شود، فردا می‌شود روز پایانی ماه مبارک رمضان. من مسئله را یک اشاره دیگری هم نسبت به زکات فطره و مُدّ طعام عرض کنم. زکات فطره را شما هم می‌توانید پول را در اختیار نیازمند قرار بدهید و هم می‌توانید جنس را در اختیارش قرار بدهید. حالا حساب کردید مثلاً برنجِ پنج نفری، سرانه هر نفری سه کیلو برنج تهیه می‌کنید و پانزده کیلو در اختیار آن شخصی که نیازمند است قرار می‌دهید. البته دقت بفرمایید، افرادی که سید نیستند، زکات فطره خود را به سید نمی‌توانند بدهند. سادات، زکات فطره را هم به سید می‌توانند بدهند و هم به عام. برخلاف خمس که در خمس، سهم امام را می‌شود به سادات داد، اما سهم سادات را نمی‌شود به عام داد، در فطریه برعکس است؛ زکات فطره عام را به سید نمی‌شود پرداخت کرد، ولی زکات فطره سید را می‌شود به عام و سید پرداخت کرد. این را هم رعایت کنیم. حالا عزیزی سؤال کردند: مثلاً شخصی خودش سید نیست، خانواده‌اش سید هستند؛ آیا ما می‌توانیم به آن خانم بدهیم که سیده است و خانواده هم نیازمندند؟ اگر آن خانم بگیرد و هزینه رفع نیازشان بکند، به عنوان کسی که صلاحیت گرفتن زکات فطره را دارد، می‌تواند زکات فطره را اخذ کند. مبلغ را هم اشاره کردید: گندم ۲۰۰ هزار تومان، برنج داخلی ۹۰۰ هزار تومان و برنج خارجی ۵۰۰ هزار تومان.

دیشب در هیئتی هم عرض کردم، امروز هم باز تکرار می‌کنم؛ خدا اگر به شما خوب داده است، خوب بدهید! اینجا ادای گداها را درنیاوریم. بعضی‌ها در دادن گدا می‌شوند، در گرفتن حریص می‌شوند! روایت داریم امیرالمؤمنین می‌فرماید: «مَنْ تَفاقَرَ افْتَقَرَ»[4] هر که خودش را فقیر نشان دهد، فقیر می‌شود. خدا داده است، بگو الحمدلله! نگوییم: «آقا نداریم، هشتمان گرو نُهمان است» و نانمان را لک‌لکی می‌کنیم! ادای گداها را درنیاوریم. تازه قرآن می‌فرماید بندگان خوب خدا «یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ»[5] ندارد، گرسنه است، اما یک‌جوری می‌گردد که آن کسی که نمی‌داند وضع این چگونه است، فکر می‌کند ثروتمند است. برای خدا آبروداری می‌کند. نان شب ندارد ولی نمی‌آید آبرو را بریزد. حالا خدا اگر لطف کرده است که الحمدلله مشمول الطاف الهی هستید، در حد وسعتان و در حد توانتان این زکات فطره را پرداخت کنید.

نکته دیگر هم من دیروز عرض کردم؛ تا در فامیلتان فقیر است و تا خودتان فقیر را می‌شناسید، خودتان بپردازید. کمیته امداد و خیریه‌ها دیگر آن آخرین مرحله است. اگر کسی بگوید: «بنده کسی را سراغ ندارم، در بستگانم فقیری نیست، فقیری هم نمی‌شناسم»، می‌گویند اگر واقعاً فقیر نمی‌شناسی و خدا این‌قدر لطف کرده که در طایفه‌تان هم نیازمند نیست، بدهید در اختیار مراکز خیریه‌ها و مساجدی که وجوه را اخذ می‌کنند تا آن‌ها هزینه کنند. ولی تأکید شده است که اول به اقربایتان، به بستگانتان و در خویشاوندانتان اگر کسی نیاز دارد، این زکات فطره را در اختیار آن‌ها قرار بدهید. حالا نمی‌خواهد هم بگویید که این زکات فطره است؛ بگیر! پول را می‌گذاری در پاکت یا به حساب واریز می‌کنی، می‌گویی: «آقا یک وجهی بود مربوط به شما بود، تقدیم شد.» این محترمانه است. نگویید: «عیدی است!» دروغ است، چه عیدی؟ تو داری دین واجب را می‌دهی، اسم عیدی رویش نگذارید. اسم کادو و هدیه رویش نگذارید. دین است، دین. حالا اگر به صراحت نمی‌توانیم بگوییم زکات فطره است، بگوییم: «آقا وجهی متعلق به شما بود، ما تقدیم کردیم.» احتیاطاً هم گفته‌اند اگر امشب ماه استحلال شد و گفتند ماه رؤیت شده است، زکات فطره‌ها را خارج می‌کنید و تسریع در پرداخت بکنید، در صورتی که فقیر در دسترس است. اگر فقیر را نتوانستید پیدا کنید، در اسرع وقت به او پرداخت بشود.

یک سؤال هم که الان مسئله مستحدثه است؛ الان وجه نقد کم شده است. یعنی سبک زندگی‌ها آمده روی همین کارت‌های پولی که افراد کارت می‌کشند و بانک‌ها می‌گویند ما پول نداریم بدهیم. حالا آن کسی که می‌تواند وجه نقد آماده کند و پول را جدا کند، این أولی و أَنْسَب است. اما اگر نتوانست و اضطرار شد، می‌گوید: «آقا من پول نقد گیرم نیامد، می‌خواهم زکات فطره خود و خانواده را بدهم، پول نقد هم نداریم.» از آن کارتی که پول در آن است نیت کنید. این دیگر آخرین مرحله است. هرچه میسور است نیت کند که: «خدایا این مقدار از پول در این کارت را من نیت زکات فطره می‌کنم.» بعد هم به توسط همین انتقال دادن از طریق کارت، پول را برای آن شخص مورد نظری که نیازمند است واریز کند. یا اینکه حالا جایی دستگاه پوز هست، پوز می‌کشند و رسید هم در اختیارشان قرار داده خواهد شد.

خدا ان‌شاءالله که آنچه در این ماه رمضان به بهترین بندگان خودش تفضل کرده است، به همه ما عنایت کند و این ضیافتی که خدا از همه ما قبول کرد، ذُخر و ذخیره عالم آخرت ما قرار بگیرد و شرّ طواغیت عالم، آمریکا، اسرائیل و صهیونیست را از سر بشریت، مخصوصاً مردم این نظام ولایت‌مدار قطع و رفع و کوتاه بگرداند. این رمضان را هم آخرین رمضان ما قرار ندهد و ان‌شاءالله همه با دست پر، گناهان بخشیده شده و حوائج برآورده شده از این ماه خارج شویم و ورودمان به ماه شوال، ورود در رحمت و برکات و مغفرت الهی باشد.

این هم یک مسئله است: در شب عید فطر، اگر کسی قبل از اذان مغربِ شب عید فطر مهمان شد؛ مهمان با دعوت! یک وقت مهمان زورکی است، یک وقت مهمان دعوتی است. یک وقتی می‌گوید: «آقا خراب می‌شویم روی سرشان!» این خراب شدی باید بگذاری فطریه خودت را هم بدهی! مهمانی که دعوت نشده و بی‌دعوت اگر آمد، ولو پای سفره شماست، گردن شما نیست. این بالاتفاق و بالاجماع است. اما اگر کسی با دعوت آمد، صاحبخانه می‌تواند شرط کند بگوید: «آقا قبل از اذان مغرب نیایی‌ها! اذان که تمام شد می‌آیی خانه ما.» حالا این اگر قبل از اذان آمد، گردن خودش است؛ چون شرط کرده که نباید بیایی. خب، آیت‌الله العظمی مکارم حفظه‌الله تعالی (برای آن‌ها که مقلدین ایشان هستند) می‌فرمایند: اگر مهمانی ولو با دعوت، قبل از اذان مغرب آمد، با یک شب غذا خوردن کسی نان‌خور حساب نمی‌شود. گاهی اوقات مهمان‌ها از میزبان وضعشان بهتر است! همت بلندی دارد، یک افطاری ساده دارد می‌دهد، می‌بینی آقای میلیاردر هم نشسته پای سفره! این میلیارد ده‌ها برابرِ اموالش بیشتر از این میزبان است، این را که نمی‌توانیم بگوییم نان‌خور. ایشان می‌فرمایند یک شب صدق نان‌خور شدن نمی‌کند. اما بعضی از مراجع احتیاط دارند، می‌گویند آن شب چون این پای سفره شما بوده، نان‌خور است. عزیزانی که فرزندانی دارند خارج از کشور یا خارج از شیراز در جاهای دیگر دانشجو هستند، ولی شما دارید خرجشان را می‌دهید و اداره‌شان می‌کنید، این‌ها هم نان‌خور شما هستند، عائله شما هستند. این‌ها را هم باید در حسابتان ببینید. فرزند ما در فلان کشور دارد تحصیل می‌کند و همه هزینه‌ها را شما دارید می‌دهید و حمایت را شما دارید می‌کنید، این در حقیقت عائله شما محسوب می‌شود. لذا این مسئله را هم دقت کنید. مهمان اگر شب عید فطر با دعوت آمد، به فتوای مرحوم امام و بعضی از مراجع، قبل از اذان عید فطر می‌گویند بپردازید. آیت‌الله العظمی مکارم می‌گویند نیاز نیست. و مراجع می‌فرمایند بعد از اذان اگر آمد یا بی‌دعوت آمد، باز گردن شما چیزی نیست. شب عید فطر مهمان دعوت نکن! بیست و نه شب گذشت دعوت نکردی، گذاشتی همان شب؟!

سوال حضار: حاج آقا جنگ‌زده اگر با کسی بیاید چطور؟
 آقایی که جنگ‌زده آمده خانه‌اش مقلد کیست؟

 مکارم

پاسخ: فطریه گردنش نیست. ایشان اصلاً مبنایشان این است که با یک شب و دو شب کسی نان‌خور حساب نمی‌شود. نان‌خور یعنی عائله شما، خانواده شما، بچه‌هایتان؛ این‌هایی که دارید هر ماه اداره می‌کنید. یا آقایی مثلاً کارگری دارد که در خانه‌اش دارد کار می‌کند، خدمتگزاری دارد که کار می‌کند و این آقا دارد تأمینش می‌کند، بله این‌ها را باید محاسبه کرد. خب ان‌شاءالله که خداوند قبول بفرماید از همه عزیزان

آیه‌ای که روز گذشته مورد بحث قرار گرفت، آیه ۴۱ از سوره مبارکه حج بود. صحبت در این ماه مبارک، مروری بر آیات مهدویت در قرآن بود. رسیدیم به این آیه ۴۱ که خداوند نشانه یاران امام زمان را در عصر ظهور با چهار ویژگی بارز نام می‌برد: «أَقَامُوا الصَّلَاةَ»[6] (برپاداشتن نماز)، «وَآتَوُا الزَّکَاةَ»[7] (پرداختن زکات)، «وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ»[8]. توضیحاتی نسبت به نماز و زکات خدمت عزیزان در گذشته عرض شد. من روی امر به معروف و نهی از منکر یک اشاره‌ای کنم و دو نکته لازم را محضر جمع محترم اشاره کنم.

اولاً خداوند در سوره مبارکه توبه آیه ۶۷ می‌فرماید: «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»[9]. بندگان خوب ما وقتی قدرت گیرشان می‌آید، تمکن دارند و امکانات دارند، از کارهایی که انجام می‌دهند دعوت به خوبی‌ها و بازداشتن از بدی‌هاست. دقیقاً بر خلافش، منافقین هستند. منافقین را خدا در سوره توبه معرفی می‌کند: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»[10]. اصلاً آدم منافق این‌جوری است؛ کار خوب را می‌گوید نکن، کار بد را می‌گوید بکن! این نفاق است. یکی از معیارهای شناختن منافقین همین است. می‌گوید: «نماز نمی‌خواهد بخوانی»، این نشانه نفاق است. «حجاب نمی‌خواهد رعایت کنی»، این نفاق است. معنویات را نهی می‌کند و محرمات را امر می‌کند. می‌گوید: «آقا یک شب که صد شب نمی‌شود، خبری نیست! خدا کوهی را به کاهی می‌بخشد.» این صریح آیه قرآن از معیارهای شناخت نفاق است که کسی دعوت به بدی می‌کند و باز می‌دارد از خوبی‌ها. «آقا خمس نمی‌خواهد بدهید، زکات فطره چیست؟ مُدّ طعام چیست؟ هرچه را می‌خواهی ببری ببر…» این نشانه نفاق است. این بیانگر این است که این آدم نفاق دارد: «یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»[11]. بنده خودم را رصد کنم یک وقت این‌جوری نباشم، آب در آسیاب نفاق نریزم و همراهی با شیطان نکنم.

یک جوانی یک وقتی آمد پیش من، گفت: «حاج آقا من می‌خواهم خمس بدهم، بابام می‌گوید لازم نیست بدهی! تو نمی‌فهمی، خمس بر تو واجب نیست.» در حالی که واجب هم بود. بابایی که مسجد آمدنش تعطیل نمی‌شد! اوقاتِ مسجد آمدن شده عادت، عبادت نیست. کاری می‌کنیم که خدا نمی‌پسندد. گفتم: «محل به بابایت نگذار. نمی‌خواهد به او بگویی، بیا وظیفه‌ات را انجام بده. در دوراهی بین پدر و خدا، خدا را انتخاب کن.» این تعالیم دینی است. خب، این آیه بود. من یکی دو روایت در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر عرض کنم.

ببینید، امروز در جامعه‌مان هم اگر کاستی‌هایی یک جاهایی می‌بینیم. الان این حضور گسترده مردم در شب‌ها، در جوامع، در مجامع، این‌ها بیانگر همین بازگو کردن خوبی‌ها و بازداشتن از بدی‌هاست. ببینید الحمدلله جمعیت عظیم در این شب‌ها مردم می‌آیند عاشقانه و صادقانه. یک عده‌ای هم برگشتند و واقعاً متوجه شدند به اشتباهات خودشان. من یک حدیث از فرمایشات امام باقر عرض کنم. حالا این امر به معروف و نهی از منکر دو تا دو سه نکته لطیف دارد که در تکمیل عرائضم می‌گویم. گاهی اوقات سِرمان نمی‌شود حرف بزنیم. مرحوم شهید مطهری می‌فرماید بعضی‌ها امر به معروفشان، امر به منکر است! نهی از منکرشان، نهی از معروف است!

بعد این جریان را ایشان نقل می‌کند که یک وقتی روی یک یهودی کار کردند. هی کار کردند؛ جوانی بود، آن‌قدر در گوشش خواندند تا این را کردند مسلمان. مسلمان شد. دوستش گفت: «خب حالا که مسلمان شدی، فردا صبح می‌آییم برویم مسجد نماز جماعت.» بابا، مسلمانِ شصت هفتاد ساله صبح حوصله نمی‌کند بیاید مسجد، تو این بابای صفر کیلومتر را می‌خواهی بکشی مسجد؟ عقل داشته باش! این جوانی که تازه مسلمان شده بود، دوستش رفت در خانه‌اش در زد گفت برویم. آوردش مسجد نماز صبح خواندند. گفت: «بنشین تعقیبات هم بخوان.» تعقیبات هم خواند. دید ملت بلند شدند بروند، گفت: «کجا می‌خواهی بروی؟» گفت: «برویم دیگر، نماز تمام شد، همه رفتند.» گفت: «نه، حالا تو که مسلمان نبودی، قضای نمازهایت هم زیاد است.» این هم بی‌فهمی است! کسی که الان اسلام آورده، خدا گذشته‌اش را می‌پذیرد و می‌بخشد و می‌گذرد. می‌گویند الان اقدام کن. گفت: «بنشین نمازهای قضا را بخوان!» گرفتش به کار، یکی دو ساعت نماز قضا. تازه مسلمان گفت: «خب دیگر بس است، برویم.» گفت: «ببین، تو روزه هم نمی‌گرفتی، الان نیت روزه کن!» گفت: «روزه چیست؟» گفت: «دیگر تا مغرب نه آب می‌خوری نه غذا.» گفت: «خب، باشد.» گفت: «حالا که روزه هستی، خانه که نمی‌خواهی بروی، خانه بروی چه‌کار می‌کنی؟ می‌خواهی غذا بخوری؟ همین‌جا در مسجد باش.» گرفتش به نماز خواندن! خداوکیلی سر ما هم بیاورند فرار می‌کنیم. این را واداشت به نماز خواندن تا اینکه ظهر شد و جماعت برپا شد و نماز ظهر هم خواندند. بعد از اتمام نماز ظهر گفت: برویم دیگر؟ گفت: دیگر بمان دیگر، حالا تا مغرب چیزی نمانده، نمازهای قضایت را بخوان، نماز مغرب هم می‌خوانی، بعد می‌روی خانه افطاری می‌کنی! این هم گرفتش به کار تا مغرب! نماز مغرب را هم که خواندند، بعد رفتند. گفت: «حالا برو خانه افطاری‌ات را بخور، فردا سحر می‌آیم دنبالت.» این هم رفت. فردا می‌گویند رفت درِ خانه‌اش در زد که فلانی صبح برویم مسجد، گفت: اگر اسلام این است، به درد خودت می‌خورد! ما آدم بیکاری نیستیم. زحمت کشید مدت‌ها رویش کار کرد، آوردش در راه، ولی زد خرابش کرد. بعضی‌ها با ندانم‌کاری خراب می‌کنند. به اسم امر به معروف، امر به منکر می‌کند! به اسم نهی از منکر، نهی از معروف می‌کند. یک کاری سر طرف می‌آورد که دیگر پا در مسجد نگذارد، دیگر در هیئت شما او را نمی‌بینی.

در یک جلسه‌ای سخنرانی بود، سالیانی قبل. یک خانمی گفت: «حاج آقا، آبروی مجالس اهل‌بیت هم دارد می‌رود.» روز اربعین بود، یک خانم دختری آمده بود در جمع خانم‌ها و خیلی وضع پوشش خوبی نداشت. گفتم: «خب شما چه‌کار کردید؟» گفت: «من هم تا می‌خورد به او گفتم خجالت بکش، برو بیرون! اینجا جای تو نیست. آمدی اینجا چه‌کار؟ آبروی مجلس امام حسین را می‌بری.» گفتم: خانم فکر می‌کنی کار خوبی کردی؟ همین جاذبه امام حسین آوردتش در مجلس، تو که نیاوردی! بابا، کسی که اهل‌بیت آوردند را خرابشان نکنید، زده نکنید، با یک ادبیاتی ارتباط این‌ها را با دین قطع نکنید. مقام معظم رهبری، در آن جریان حضور مردم در عرصه‌های اجتماعی فرمودند: «بعضی از این‌هایی هم که شاید حجابشان خوب نیست اما دل‌هایشان پاک است. این‌ها هم فرزندان این مملکت‌اند. این‌ها هم فرزندان این جامعه هستند.» یک خرده این نگاه را وسیع‌تر کنید در امر به معروف و نهی از منکر.

حدیثی از امام باقر عرض کنم که این امر به معروف و نهی از منکر چه می‌کند با انسان‌ها؟ حضرت فرمودند: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ»[12]؛ مردم این راه انبیاست. «وَمِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ»[13]؛ شیوه و طریقه انسان‌های صالح در طول تاریخ بشریت، امر به معروف و نهی از منکر بوده است. «فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ»[14] واجبی بسیار بزرگ است که در روایتی امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تمام واجباتتان در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مثل قطره آبی است در برابر دریایی وسیع. نمازتان زمانی نماز می‌شود که دیگران را هم بگویید، روزه زمانی روزه می‌شود که تذکر بدهید؛ یعنی ابزار تحقق تمام واجبات و ترک تمام معاصی، امر به معروف و نهی از منکر است.

لذا آقا سیدالشهدا وقتی از مدینه خارج می‌شدند، یک وصیت‌نامه‌ای نوشتند و به محمد حنفیه سپردند. در قسمتی از این وصیت‌نامه این را مرقوم کردند: «إِنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلَا بَطَرًا وَلَا مُفْسِدًا وَلَا ظَالِمًا، وَإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی، أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ»[15] من اراده و هدفم امر به معروف است. اگر امر به معروف شکل گرفت، یزید دیگر سر کار نیست. اگر امر به معروف شکل گرفت که بی‌نمازی دیگر شما نمی‌بینید. هر گناه، نافرمانی، ظلم و اجحافی، مال این است که نهی از منکر نشده، امر به معروف نشده است. آقا می‌فرماید هدفم امر به معروف و نهی از منکر است. اینجا هم امام باقر می‌فرماید: «فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»[16]  مردم! واجباتتان برپا داشته می‌شود به برکت امر به معروف و نهی از منکر. در یک حدیث امام صادق می‌فرماید: آفرین بر پدری که هر روز در خانه بگوید: «یَا أَهْلِی! صَلَاتَکُمْ صَلَاتَکُمْ، زَکَاتَکُمْ…»؛ یاد بیاورید. نگویید: «می‌داند، یک بار گفتیم بس است.» تذکر دادن، یادآوری کردن، البته با آن شیوه‌ای که حالا عرض می‌کنم.

«وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ»[17]  راه‌های شما در امان می‌ماند اگر امر به معروف و نهی از منکر شکل بگیرد. «وَتَحِلُّ الْمَکَاسِبُ»؛ کسب‌هایتان حلال می‌شود. کسب‌ها از آلودگی، ربا، اجحاف و احتکار دور نگه داشته می‌شود، وقتی طرف فهمید و به وظایفش عمل کرد. در یک مجلسی ما بحث ربا را مطرح کردیم و تعریف ربا را گفتیم، یک آقایی بلند شد گفت: «آقا من تا حالا ربا می‌دادم و نمی‌دانستم!» خب خودش هم کوتاهی کرده است. بابا شما دو کیلو میوه می‌خواهید بخرید، چند جا قیمت می‌گیرید؟ ما خیلی مسائل‌مان را سطحی می‌گذریم. «آقا نمی‌دانستم!»، نمی‌دانستی برو بپرس، «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»[18]؛ سؤال بگیر، مسئله را جویا باش. بالاخره همین امروز این کار زیبا و ارزشمندی که اتفاق افتاد؛ آقا می‌آید سؤال می‌کند که ما دیر اقتدا کردیم، اتصال به هم خورده بود، آمد الان اظهار کرد، بیان کرد. خب خواهران هم راضی هستند، این‌ها نمازی سالم و صحیح برایشان رقم خورد. این همان «وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ»[19] و «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»[20] است. «وَتَحِلُّ الْمَکَاسِبُ»[21] کسب‌ها پاک می‌شود. سابق بر این، ابوی ما می‌گفتند تجار متدین شیراز می‌آمدند در حوزه علمیه درس مکاسب می‌خواندند. آقا، داری فعالیت اقتصادی می‌کنی؟ داری کسب و کار می‌کنی؟ ببین این معامله شرعاً حلال است یا حرام است. خب این را بپرس اگر نمی‌دانی. یک جایی کاملاً مطلعی، عمل کن. یک جایی کاملاً می‌دانی که خلاف است، ترک کن. یک جایی که شبهه است و حلال و حرام را تشخیص نمی‌دهی، سؤال کن.

«وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ»[22] به برکت امر به معروف و نهی از منکر، مظلمه‌ها رد می‌شود. وقتی انسان معروف را شناخت، وظایف را شناخت و منکر را شناخت، اگر دِینی بر گردن اوست، حقی بر گردن اوست، رد می‌کند. ما در همین ماه مبارک رمضان، آقایی دِینی به خانواده‌اش داشت؛ یک اشاره‌ای کردم در یکی از جلسات، بعد از حدود بیش از پانزده سال این آقا تصادفی آمده در این مسجد، یک روایتی آن روز شنید. بعد آمد گفت: «آقا من منقلب شدم. من بیش از پانزده سال است که خانمم را طلاق داده‌ام، ولی اموالی از او پیش من است. در دادگاه قسم دروغ خوردم، الان پی به اشتباهم بردم.» حالا خانمی که دیگر رفته شوهر کرده و در شهرستان بود. ببینید الان که فهمید، چه‌کار کرد؟ آمد از ما خواهش کرد گفت به این خانم در شهرستان زنگ بزنید بیاید، من می‌خواهم دیونم را بدهم. ما تماس گرفتیم: خانم شما قبلاً زن فلانی بودید؟ گفت بله. گفتیم: این آقا به شما بدهکار است و می‌گوید بیایی من می‌خواهم دیونم را بدهم. آن خانم از شهرستان آمد، این آقا هم آمد در همین دفتر مسجد، حقوقی که پانزده سال غصب شده بود را برگرداند. شاید به جرأت بگویم بیش از نیم کیلو طلا و زیورآلات این زن را به دروغ نداده بود؛ با شرمندگی و چشم اشک‌آلود، جعبه جواهرات را گذاشت روی میز گفت: «خانم شرمنده‌ام، حلالم کن.» چرا یک آدم پانزده سال قبل این کار را نکرد؟ چرا ده سال قبل این کار را نکرد؟ چرا الان این کار را کرد؟ چون شنید. وظیفه را مردم بگویید! آنچه از دین متوجه‌اید برای دیگران بازگو کنید. آقا در این جلسات چه گیرمان می‌آید؟ حقوق از دست رفته دیگران برگردانده می‌شوند. در همین مسجدالرسول یک سال ماه رمضانی بود ما داشتیم صحبت می‌کردیم، بحث صله رحم شد. یک آقایی از عقب جمعیت بلند شد گفت: «آقا یازده سال است در شهرستان سراغ پدرم نرفتم، الان دارم می‌روم شهرستان!» این اثر امر به معروف و نهی از منکر است. نمی‌دانسته، خودش هم کوتاهی کرده، الان که می‌فهمد اقدام می‌کند. اینکه امام می‌فرماید «وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَتُعْمَرُ الْأَرْضُ»[23] مردم! می‌خواهید شهرتان آباد بشود؟ خوبی‌ها را بگویید، بدی‌ها را متذکر شوید.

«وَیُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ»[24] از دشمنانتان هم انتقام بگیرید. ببینید الان جامعه نسبت به معروف، دفاع از نظام اسلامی و ارزش‌های اسلامی آمده سر خط. نسبت به شناختن منکر و تنفر از منکر همه آمده‌اند سر خط. الحمدلله ببینید با این شیطنت‌هایی که این‌ها دارند می‌کنند، شهادت‌هایی که رقم می‌خورد… خدا رحمت کند امام راحل را، می‌فرمودند: «بکشید ما را، امت ما بیدارتر می‌شوند.» واقعاً هم همین است. تصور غلط این‌ها این بود که با شهادت قائد عظیم‌الشأن، شهید ما، دیگر فاتحه نظام خوانده است. یک سری از شخصیت‌ها را ببرند کار تمام است. اما غافل از اینکه خدای این‌ها زنده است. الان ببینید این انسجام، این یکپارچگی را. دیشب سیمای جمهوری اسلامی نشان می‌داد در کسب‌ها، بازار، مراکز، مردم به صورت معمول به زندگی خود دارند ادامه می‌دهند. این ایمانی است که انسان‌ها را مقاوم کرده و در برابر دشمن به صحنه آورده است؛ «یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ»[25] و در کارهایتان هم استقامت به خرج می‌دهید و مسیر را به صحت می‌پیمایید. این حالا یک روایت بود درباره آثار امر به معروف.

چون وقتم ضیق است، چرا گاهی اوقات در گفتن‌ها ما نتیجه نمی‌گیریم؟ مشکل چیست؟ این‌ها را تلگرافی عرض می‌کنم، همه پشتوانه‌اش روایت است. دیگر وقت نیست، ولی حیفم می‌آید این روز پایانی ابتر بماند مطلب. آقایی که می‌خواهی حرف بزنی، خواهری که می‌خواهی تذکر بدهی، این‌ها را باید داشته باشی:

اول، تلفیق قول و فعل؛ چیزی که می‌گویی، خودت عمل کن! می‌خواهی دعوت به نماز کنی، خودت نمازت را اول بخوان. خانم در آشپزخانه است، هی صدا می‌زند: «بچه‌ها نماز!» خب بابا ول کن بیا نماز تا آن‌ها هم بیایند نماز! پدر می‌گوید نماز بخوانید، خودش اهمیتی نمی‌دهد. مردم! هر چه انتظار از دیگران دارید، اول خودتان عمل کنید. این نکته اول. امام صادق در کلامی از امیرالمؤمنین می‌فرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَمَا یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا»[26] اگر عالمی به علم خودش عمل نکرد، گفتارش بر دل‌ها نمی‌نشیند، همان‌طور که قطره آب وقتی روی سنگ می‌ریزد، جریان پیدا می‌کند و قرار پیدا نمی‌کند. سخن‌های کسانی که به حرف‌هایشان عمل نمی‌کنند هم بر دل‌ها قرار پیدا نمی‌کنند.

دوم، در امر به معروف و نهی از منکر ما می‌خواهیم طرف را رشد بدهیم، نمی‌خواهیم خرابش کنیم. آزادگی و آزادمردی شرط است. شما در آیات قرآن ببینید، نسبت به رسول خدا می‌فرماید: «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ»[27] من رسول خدا هستم و امینم، تقوا را پیشه کنید و اطاعت کنید از خدا. یعنی ما نمی‌خواهیم آبرویتان را ببریم، ما می‌خواهیم آبروداری کنیم. ما می‌خواهیم شما را رشد بدهیم، نمی‌خواهیم خراب کنیم. چرا در ذهن بعضی‌ها آمده امر به معروف و نهی از منکر یعنی تخریب، یعنی مچ‌گیری؟ چون بد و بی‌مورد بعضاً اجرا می‌شود.

نکته دیگر، شرح صدر است. قطعاً ما نیاز به شرح صدر داریم. گاهی اوقات حرف‌های شما را لحظه‌ای و آنی می‌پذیرند. گاهی اوقات زمان می‌برد تا بپذیرد. پیغمبر بعضی‌ها را لحظه‌ای مسلمان کرد مثل سلمان. بعضی‌ها سه سال، بعضی‌ها ده سال، بعضی‌ها بعد از بیست سال مسلمان شدند. بعضی‌ها اصلاً مسلمان نشدند، مثل ابولهب، مثل ابوجهل، عتبه، شیبه. آقا، شرح صدر داشته باش! «آقا ما حرف خدا را داریم می‌زنیم گوش نمی‌کنند!» نکند، شما به وظیفه‌ات عمل کن. حضرت موسی وقتی پیغمبر شد، از خدا چهار چیز خواست. یکی از عزیزان می‌گفت حضرت موسی چه می‌کشیده از دست این جماعت یهود! شما بیشترین پیغمبری که خدا در قرآن نامش را ذکر کرده موسی است؛ ۱۳۰ مرتبه نام موسی در قرآن برده شده، چون یک امت عجیب و غریبی داشته است. هم حکومت عجیب و غریب بود (فرعون)، هم امت ناسازگار بودند. چهل روز موسی می‌رود کوه طور، دوباره می‌آیند گوساله‌پرست می‌شوند! چهل روز پیغمبرشان را ندیدند… اما درود خدا بر شما ملت! معمار انقلاب رفت، ایستادید. قائد این انقلاب رفت، ایستادید. آن‌ها پیغمبر خدا چهل روز رفت برای مناجات، اصلاً تغییر رویه دادند. خب حضرت موسی وقتی پیغمبر شد، چهار چیز از خدا خواست: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»[28] خدایا شرح صدرمان را زیاد کن. قطعاً ماها که می‌خواهیم حرف بزنیم و تشویق کنیم، باید معروف را بشناسیم، باید منکر را بشناسیم، این هم نکته دیگر.

نکته دیگر، اخلاق شایسته و چهره خندان است. ما گاهی اوقات حرف حق می‌زنیم، ولی با بداخلاقی، اصلاً طرف عقب‌نشینی می‌کند. احساس نمی‌کند شما دوستش داری. علی (ع) فرمود: «مؤمن شادی‌اش در چهره اوست، اندوهش در دل اوست.» بعضی‌ها را وقتی انسان می‌بیندشان باید نماز وحشت بخواند! همچین نگاه می‌کند که عقب عقب می‌روی که چه خبر است؟! بابا، پیرو امیرالمؤمنین باش. یکی از بهانه‌هایی که برای امیرالمؤمنین آوردند در اینکه حکومت را به شما نمی‌دهیم، گفتند: آقا شما آدم بشاشی هستی، خندانی، به درد حکومت نمی‌خوری! یکی از حرف‌ها در غصب خلافت همین بود. پیغمبر فرمود: شما با اموالتان نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید، ولی دو چیز است که کم نمی‌شود و عالَم را می‌توانی راضی نگه داری: «إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِبَسْطِ الْوَجْهِ وَحُسْنِ الْخُلُقِ»[29] چهره باز و اخلاق شایسته سرمایه تمام‌نشدنی است. در امر به معروف‌هایتان با چهره باز و خندان با این‌ها روبه‌رو بشوید. این هم از مسائلی که در بحث امر به معروف و نهی از منکر باید رعایت بشود؛ با چهره باز روبه‌رو شدن با افراد و اخلاق شایسته داشتن.

در گفتارمان هم «قول لیّن» داشته باشیم، نرم صحبت کنیم. ما می‌خواهیم حق را بگوییم. ببینید، شاید بگویم اگر در عالَم بخواهید ده نفر را نام ببرید که این‌ها جزو منفورترین و پست‌ترین افراد عالَم بوده‌اند، یکی‌اش فرعون است. ببینید خدا وقتی به حضرت موسی و هارون مأموریت می‌دهد بروید با فرعون حرف بزنید، می‌فرماید: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا»[30] موسی و هارون، حالا که می‌خواهید با فرعون حرف بزنید نرم حرف بزنید، شاید فرعون آدم شد. خدا می‌دانست که فرعون آدم نمی‌شود، موسی هم با علم نبوت می‌دانست، اما چرا خدا می‌فرماید لیّن؟ برای من و شما درس است. آقا در گفتار اولیه‌ات صدایت را غلیظ نکن، با اخم حرف نزن. تو می‌خواهی جذب کنی، نباید دفع کنی. ما متأسفانه عرض کردم گاهی اوقات این روشِ اشتباه سبب می‌شود که دافعه قوی‌تر از جاذبه می‌شود. لذا خدا رحمت کند شهید بهشتی را، می‌فرمودند: «انسان‌های موفق جاذبه‌ای در حد بی‌نهایت و دافعه‌ای در حد ضرورت دارند.» جذبتان محدود نباشد، دفع‌تان ضروری باشد. بله، یک جایی که باید دفع کرد دیگر دفع است. البته پرهیز از مچ‌گیری و صبر در برابر مشکلات هم نکته‌ای است.

عرضم را تمام کنم. حالا در همین برخوردهایی که ما می‌خواهیم با مردم داشته باشیم، آن صفاتِ من و شما بود که باید رعایت می‌شد. شیوه‌های برخورد چیست؟ اعطای شخصیت. امر به معروف و نهی از منکر که می‌خواهید بکنید، با احترام باشد. آقا، خواهر من، برادر من… هوی یعنی چه؟ حرفت را گوش می‌کند دیگر! من می‌گویم بابا زبان داری، بگو برادر عزیز، خواهر محترم. اعطای شخصیت کن. امیرالمؤمنین فرمود بالاخره با شخصیت دادن به افراد، کاستی‌هایشان را بگیرید. دوم جلب اعتماد کنید. طرف باورش بشود که شما دلسوز او هستید، خیرخواه او هستید.

من یک خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله والد بگویم. ایشان می‌فرمودند یک وقتی زمان جنگ (دهه شصت)، از حوزه منصوریه آمدم. می‌گفتند آیت‌الله یعنی این. خمره رنگ‌رزی نیست که بزنند درآورند بشود آیت‌الله! چهار کلمه سواد خواندیم که آیت‌الله نمی‌شویم، «به عمل کار برآید به سخندانی نیست». ایشان فرمودند: آمدم سر دوزک سوار ماشین بشوم بروم قاآنی نو برای نماز. یک ماشینی ایستاد و تاکسی بود. محبت کرد گفت: حاج آقا کجا؟ گفتم: قاآنی نو می‌روم. زمان جنگ بود. گفتم در مسیر به او گفتم: «آقا اگر شما کسی هم در مسیر مسافر بود سوار کن، حالا به خاطر ما ماشین را دربست نبر.» گفتند یک جوانی هم آدرس داد دروازه کازرون، این را هم سوار کرد. گفتند این جوان کنار دست من نشست. گفتند دو سه تا دکمه پیراهنش باز بود، یک زنجیر طلا هم در گردنش بود. طلا استفاده‌اش برای مرد حرام است. خب این زنجیر طلا هم در گردنش است، باید هم تذکر داد و نهی از منکر کرد. اما ببینید روش را! حاج آقا فرمودند که: من رو کردم به این جوان اول سلام کردم. جلب اعتماد! سلام دل‌ها را نرم می‌کند. شما امر به معروف‌ها و نهی از منکراتان را با سلام بگویید، ببینید چه می‌بینید. گفتند: من اول سلام کردم. این جوان برگشت و با یک حالت کراهت و باورش نمی‌شد، گفت «علیکم السلام». این قدم اول. گفتند: بعد به او گفتم جوان عزیز، شما ازدواج کردی؟ گفت: نه بابا، ازدواج کجا، با این پول‌ها که نمی‌شود ازدواج کرد! جنگ است، ازدواج کجا بود! گفتند: تا این حرف‌ها را زد، گفتم من دعا می‌کنم ان‌شاءالله خداوند یک همسری مؤمن، زیبا، با اخلاق نصیبت کند. گفتم شروع کردم صفات یک زن خوب را گفتن. گفتند: همین‌طور که می‌گفتم، دیدم خندید، دندان آسیاب‌هایش هم پیدا شد! شما هم می‌خندید، تا حالا برای شما که نگفتند خنده‌تان گرفت! گفتند: این همچین خندید و خوشحال شد از این دعا، گفت: آقا خدا خیرتان بدهد. ببینید، جلب اعتماد، اعطای شخصیت. گفتم: تا اینجا آمدم، بعد گفتم ان‌شاءالله خدا آن زن را با آن اوصاف که به تو داد، این زنجیری که در گردنت هست و طلاست و استفاده‌اش برای مرد از نظر اسلام حرام است، این زنجیر را بیندازی گردن خانمت، بنشینی خانمت را نگاه کنی! نگفتم در بیارها، ولی حکم خدا را گفتم. گفتند: تا این را گفتم، گفت: حاج آقا خیلی ممنونم، من نمی‌دانستم استفاده طلا برای مرد حرام است! آیا باور کنیم این‌ها واقعاً نمی‌دانند؟ در خانواده‌ای بوده که نگفتندش. در جمعی بوده که به او نگفتند. هر جا هم بوده تقدیرش کردند، ای بنازمت لارجی! این‌قدر ارزش دارد این‌جوری به او حرف زدن. گفتند: تشکر کرد. بعد این زنجیر را از گردن درآورد گذاشت در جیبش، دکمه‌های پیراهن را هم بست. حالا اگر به او می‌گویی: خجالت نمی‌کشی با این قیافه‌ات؟ طلا می‌اندازی گردنت مثل زن‌ها؟ دکمه‌ات را ببند! رزمنده‌ها در جبهه شهید می‌شوند، تو اینجا این‌گونه می‌گردی؟! می‌گوید: خودت خجالت بکش! روشِ ما بعضی از متدینین‌مان، روش‌هایمان باید تجدید نظر بشود. با زبان خود فرد صحبت کنید، همین که حاج آقا فرمودند، ببین چه دوست می‌دارد با ادبیات خودش حرف بزن. پیغمبر فرمود: ما انبیا مأموریم که با مردم به اندازه درکشان حرف بزنیم.

و نکته پایانی هم عرض شود که رعایت نزاکت در برخورد و محترم شمردن عقاید مردم الزامی است. حالا این اجمالِ گذرایی بود، من حیفم آمد، چون الحمدلله همه موظفید که خوبی‌ها را بگویید و بدی‌ها را نهی کنید، اشاره شد. ان‌شاءالله در روابط اجتماعی و خانوادگی‌مان به گونه‌ای عمل کنیم که بسترسازی کنیم برای عصر ظهور که در عصر ظهور این اتفاقات مبارک می‌افتد و الان هم اگر می‌خواهیم شایستگی خودمان را نشان بدهیم، این‌ها باید در ما باشد. خب دیگر حالا وقتم خیلی به تأخیر افتاد. روز آخر بود و ان‌شاءالله که همیشه موفق و مؤید باشید.

 

[1] الحج، آیه ۴۱

[2] تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة ‏،ج16ص313، حديث 21637

[3] العلق، آیه ۱۴

[4] بحارالانوار ج6 ص316

[5] البقره، آیه ۲۷۳

[6] الحج، آیه ۴۱

[7] الحج، آیه ۴۱

[8] الحج، آیه ۴۱

[9] التوبه، آیه ۶۷

[10] التوبه، آیه ۶۷

[11] التوبه، آیه ۶۷

[12] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[13] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[14] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[15] بحارالانوار، مجلسی، ج۴۴، ص۳۲۹

[16] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[17] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[18] النحل، آیه

[19] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[20] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[21] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[22] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[23] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[24] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[25] الکافی، کلینی، ج۵، ص۵۵

[26] الکافی، کلینی، ج۱، ص۴۴

[27] الشعراء، آیه ۱۰۷

[28] طه، آیات ۲۵ تا ۲۸

[29] الکافی، کلینی، ج۲، ص۱۰۳

[30] طه، آیه ۴۴

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند