استاد حدائق روز سه شنبه 19 اسفندماه 1404 مصادف با بیستمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.
آیات مهدویت در قرآن / 19 اسفند 1404
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم»[1]
صدق الله العلی العظيم
مسألهای را البته من چند روز قبل اشاره کردم باز عزيزی سؤال کردند تکرار کنيم و يادآوری، در بحث تقليد يکی از شرائط تقليد حيات مرجع است، در رسالهها هم میخوانيد چندتا شرط برای تقليد ذکر میشود يکی زنده بودن مرجع است، حالا اگر مرجعی رحمت خدا رفت يا شهيد شد مثل مقام معظم رهبری به فتوای مجتهدين زنده بايد باقی بود، همين طوری نشود که بنده مدتی است رهبری شهيد شدند، آقا مقلد چه کسی هستيد؟ میگويد من مقلد رهبری هستم، به فتوای چه کسی؟ هيچ، خب اين تقليد بايد يک واسطه و ارتباطی بين مرجع متوفی و شخصی مقلد داشته باشد که آن مرجع حی است تمام مراجع هم مراجع مطرح و موجود مثل حضرات آيات عظام مکارم شيرازی، سيستانی، نوری همدانی، جوادی آملی، وحيدخراسانی، شبيری زنجانی، اينها اجازه بقاء بر تقليد را به شرط اينکه رهبری را طرف اعلم میدانسته اجازه دادهاند، لذا عزيزان اگر بخواهند باقی بمانند در صورتی که عمل میکردند به فتواهای رهبری، به فتوی اين علمای که نام بردم، میتوانيد باقی بمانيد اما بخشی از مردم باقی بر امام بودند به فتوای رهبری، الآن من آدم سراغ دارم مقلد آيتالله بروجردی است در همين شيراز جنتتراز، آيتالله بروجردی چند سال است فوت کرده؟ شصت و چهار سال، اين آقا هنوز میگويد مقلد آقای بروجردی هستم، چگونه؟ میگويد آيتالله بروجردی که رحمت خدا رفتند من رجوع کردم به آيتالله حکيم به فتوای ايشان، بعد آقای حکيم رجوع کردم به امام به فتوای امام، بعد از امام رجوع کردم به آيتالله گلپايگانی به فتوای آقای گلپايگانی همين طور تا الآن اين اشکالی ندارد، مرجع متوفی را اگر عمل میکرديم به فتاوايش و اعلم میدانيم مراجع هم میفرمايند واجب است باقی باشيد و بمانيد اما بخشی باقی ماندن به اين معنی بوده که با مجوز باقی بودند باقی بر مرجع قبل بودند نه بر شخص مقام معظم رهبری به توسط اجازه مقام رهبری باقی بودند بر امام، اينها فقط در يک مسأله مقلد بودند آنهم مسأله بقاء بر تقليد، خب الآن که اين اتفاق افتاده چه بايد بکنند؟ بايد رجوع کنند به يک مجتهد ديگر، بخواهند به آن مرجع سابق مثل امام باقی باشند به فتوای مرجع حی بايد باقی باشند، پس دو صورت پيدا کرد يا بنده در احکام مقلد بودم، مثل مسائل نمازم، مسأله حجم، مسأله روزهام، ال آن هم میتوانم باقی بمانم در همان مسائل مثل گذشته عمل کنم، يا فقط به اجازه ايشان باقی بودم بر مرجع گذشته، از ايشان تقليد نمیکردم فقط در يک مسأله آنهم جواز بر بقاء ميت اين بايد رجوع کنند به مجتهدين زنده و به فتوای مجتهدين زنده البته اين رجوع هم بايد الاعلم فالاعلم باشد، همين طوری نيست که طرف هر کسی ميلش کشيد، بايد به مرجعی که میخواهد رجوع کند به اجازه او باقی باشد يا اعلم يا شبهه اعلميت داشته باشد اين را هم چون عزيزان دوباره پرسيده بودند، و خب حالا میبينم هنوز بعضیها از آن هفته که مقام معظم رهبری به شهادت رسيدند، شنبه آن هفته امروز سهشنبه است، يازده روز، دوازده روز دارد میگذرد میگويد من مقلد رهبری هستم به فتوای چه کسی؟ میگويد همين طوری، حالا وجوهاتی میخواهد بپردازد میگويد باقی هستم چگونه؟ لذا عزيزان میگويند مرجع وقتی فوت کرد اولين نمازت تکليف تقليدت را بايد معين کنی، که عبادتی که میخواهيم انجام بدهيم مختل نشود و آسيب نبيند، اين حالا به ديگران هم بازگو کنيد اطرافيانتان کسانی که با شما معاشرت دارند، بعضیها شايد توجه به اين مسأله ندارند، شادی روح همه در گذشتگان، علما، فقها، مراجع، درگذشتگان از اين جمع، از اين مسجد بنيانگذاران اين بنا، نمازگزاران در اين مسجد عنايت نموده و مقام معظم رهبری شهيد قائد شهيد صلواتی ختم نماييد.
روز گذشته آيه پنجاه و چهار سوره مبارکه مائده محور و زينت مجلس قرار گرفت که يکی از آيات مهدوی در قرآن است من اين توضيح را هم اشارهای کنم محضر عزيزان بعضی از آيات در يک مقطع زمانی نازل میشود با يک پيام اوليه برای همان زمان، اما اين گسترش پيدا میکند در مناسبتهاي آينده برای جمعيتهای ديگر لذا بعضاً آياتی داريم که شأن نزول اوليهاش موضوعی بوده بعد ائمه فرمودند پيام آور و تعيين کننده جريانات و مطالبی هم در آينده هست فراوان است از اين آيات يعنی انحصار فقط در يک موضوع خاص نيست گسترش پيدا میکند و پيامی که در اين آيه برای آيندگان هم ذکر میشود يکی همين آيه است اين آيه نزول اوليهاش در جنگ خيبر بود، جنگ خيبر جنگی بود که با يهود شکل گرفت، تمام يهود ديگر آمدند در عرصه نبرد و اينها در قلعه خيبر خودشان را پنهان کرده بودند، تسهيلات، تجهيزات، اتفاق، اجتماع، پيامبر هم هرچه فرماندهها را میفرستادند برای مصاف با اينها و شکستن در قلعه و ورود به قلعه و شکست يهود اين فرماندهها از پس کار بر نمیآمدند و حالا اسم نمیآورم چه کسانی را پيغمبر مسئوليت داد و اينها در عمل ضعف نشان دادند دست خالی بر گشتند، پيغمبر يک شب فرمودند: «لَأُعْطِيَنَ غَداً الرَّايَةَ»[2] فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که: «يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»[3] خدا و پيغمبر هم او را دوست میدارند: «كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ»[4] حمله کننده فرار نکننده، بعضیها حمله میکنند يکدفعه هم عقب مینشينند، دو قدم میرود جلو، چهار قدم میآيد عقب، اميرالمؤمنين از صفاتش اين بود مردم، شخصيتی که امروز آخرين عمر روز اوست آقا در جنگها، سپر به پشت نمیبست يعنی سپر را فقط جلو سينه خودشان نصب میکردند، زره، معذرت میخواهم زره را، جلو میبستند علت هم اين بود که حضرت در هيچ جنگی به دشمن پشت نکرد، میرفت تا دشمن را از صحنه مبارزه خارج کند، لذا اين لقب کرار غير فرار از القاب اميرالمؤمنين است، حمله کننده غير فرار کننده شخصيتی که حمله میکرد ولی فرار نمیکرد، پيغمبر فردا پرچم را میدهم به دست او، خب آن شب مسلمانها يک ولولهای در آنها افتاد که اين توفيق را پيدا میکند که پيغمبر میفرمايد خدا و رسولالله را دوست میدارد، خدا و پيغمبر هم آن را دوست میدارند و شخصيت شجاع و رشيد اين همهمه در بين لشکر بود، البته پيامبر اشاره هم کردند که فتح هم به دست او اتفاق میافتد، صبح دوباره مسلمانها صفآرايي کردند آماده شدند برای دوباره يورش و حمله به خيبر، پيغمبر يک نگاهی به صف مسلمين کردند، گفتند علی کجاست؟ گفتند آقا علی ابن ابیطالب چشم درد شديدی گرفته در عقب لشکر است آقا فرمودند، علی را خبر کنيد، اين را شيعه و سنی نقل کردند، آقا اميرالمؤمنين چشم درد شديدی گرفته بودند، محضر پيغمبر آمدند گفتند يا رسولالله چشم درد شديدی دارم، حاجآقا نماز شب میخوانی بنا نيست که مريض نشوی، فکر میکند حالا چون متدين است بايد ضد ضربه باشد، خدايا سرطان برای ما؟ بله امتحانت میکنند، در سلامتی امتحانی، در مريضی هم امتحانی، اميرالمؤمنين را با چشم درد امتحان میکنند، بيماری برای اولياء هم بوده، با اينکه اينها ولايت تکوينی داشتند، راوی میگويد آمدم خدمت آقا امام باقر، امام باقر تب شديدی داشت، سردرد شديدی داشت، که حضرت در بستر بود يک وقت سهبار امام باقر صدای مادر زد، کسالت برطرف شد، ببينيد اذکار هم میشود دارو، سه بار امام صادق بلند فرمود: «فاطمه بنت محمد» سه بار آقا اين ذکر را گفتند نام مادر اعلای خودش و مادر بزرگ را بردند، بلند شدند نشستند آقا فرمودند ما در بيماریها از نام مادرمان استمداد میطلبيم، خب آقا اميرالمؤمنين را آوردند حضرت چشم درد داشتند عرض کرد يا رسولالله اينکه من عقب رفته بودم چشمم خيلی ناراحت است درد شديد دارم، پيامبر يک مقدار از آب دهن مبارکشان را به چشم اميرالمؤمنين کشيدند درد برطرف شد، پرچم را دادند دست علی ابن ابيطالب: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[5] همه تعجب کردند، آقا هم حمله کردند به طرف خيبر يورش آوردند در قلعه را از جا کندند وارد قلعه شدند مرحب خيبری را به درک واصل کردند و فتح اتفاق افتاد اين اوصاف ششگانه يکی از وجوهش خود اميرالمؤمنين است، قرآن میفرمايد اگر يک جايي مسلمانها، مؤمنين کنار کشيديد کم آورديد، کوتاهی کرديد دين زمين نمیماند، آقا کار نمیشود خدا کارهای نشد را شدنی میکند، علی ابن ابیطالب پيغمبر پرچم را به دست او دادند که اين اوصاف در علی ابن ابیطالب جمع است: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[6] خدا دوست میدارد او را آنها هم دوستدار خدا هستند، در برابر مؤمنين متواضع، در برابر کافرين قاطع و نترس، اميرالمؤمنين با اينکه خليفه عالم اسلام در دوران خلافتش بود، گاهی اوقات بعضیها از خارج میآمدند خارجی که عرض میکنم از خارج از کوفه، حضرت را نديده بودند نمیشناختند، اين قدر حضرت ساده بیتکلف، نه اينکه گروهی دور حضرت باشند رد کنند افراد را، بين مردم حضرت معاشرت داشتند میگشتند با مؤمنين متواضع بودند: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[7] مثل امشبی که آقا به شهادت رسيدند وقتی که پيکر اميرالمؤمنين را خود آقا وصيت کردند، ببريد در سرزمين عری دفن کنيد همين نجف اشرف را، آقا فرمودند به امام حسن و امام حسين، شما عقب تابوت را بلند کنيد جلو تابوت را جبرئيل و مکائيل میبرند هرجا تابوت زمين آمد، آنجا خاک را کنار بزنيد قبر من را نوح آماده کرده و بعد لوحی را هم ديدند که حضرت نوح در آن قبر، لذا وقتی حرم اميرالمؤمنين میرويد بالای سري اميرالمؤمنين چه کسانی دفن هستند؟ آدم و حضرت نوح و لذا زيارت آدم و نوح در حرم اميرالمؤمنين وارد است آقا فرمودند لوحی میبينيد که نوح نگاشته، که: «حفر نوح قبر أمير المؤمنين بالغرى قبل الطوفان»[8] پنجاه سال قبل از طوفان نوح قبر را آماده کرده بود به اذن الهی، حالا عرضم اين است در دفن و خاکسپاری ورود به کوفه به يک خرابهای برخورد کردند، يک وقت ديدند صدای نالهای کسی بلند است، آقا امام حسن وارد شد، ديدند يک فقير نابينايي نشسته زمزمه میکند و ناله میکند آقا فرمودند چه است مشکلت؟ گفت يک رفيقی ما داشتيم شبها میآمد در اين خرابه برای ما آذوقه میآورد، آقايون کلاس نگذاريم، مدير کل هستی، اول تاجر بازاری، اول دانشمندی، فتيلهات را میکشند پايين، تا میتوانيد از موقعيتهايتان استفاده کنيد، گفت يک آقايي بود میآمد اينجا برای من هر شب غذا میآورد الآن دوشب است ديگر از اين آقا خبری نيست، گفت سه شب است که از اين آقا ديگر خبری نيست و من اطلاعی ندارم، امام حسن فرمودند خصوصيت اين آقا را میدانيد چه بود؟ گفت من که نمیديدم اين آقا را ولی وقتی میآمد گوئيا در و ديوار خرابه با او همصدا میشد، آقا امام حسن شروع کردند گريستند فرمودند اي پيرمرد اين پدر ما بود، اين علی ابن ابیطالب بود، زعيم عالم اسلام، شخصيت اول در زمان خودش و شخصيت دوم در نظام خلقت، آقا فرمودند که اين پدر ما بود الآن از خاکسپاریاش داريم بر میگردد صدای ناله اين پيرمرد بلند شد، اين پيرمرد گفت آقا من را ببريد کنار قبر آقا، خواهش کرد من را ببريد کنار تربتش، گفت من نمیدانستم ايشان علی است، خودش را معرفی نمیکرد که آمد کنار قبر اميرالمؤمنين اين قدر گريست که جان داد و مرد، گفت ديگر زندگی بعد از علی را من نمیخواهم خب عزيزان امام رهبر، شخصيتی که از معنويت، شجاعت، علم، اصالت در تاريخ نظيری برای او نمیشود تعريف کرد میبينيد میآيد با يک پيرمرد فقير در خرابه نابينا همخوراک و همغذا و هم مجلس میشود ما پيرو اين اميرالمؤمنين هستيم فقرايتان را فراموش نکنيد، محرومها را از ياد نبريد، گاهی اوقات همسفره بشويد با اينها، اينها بندههای خدا هستند، خدا دارد ما را در موقعيتهايمان امتحان میکند، آنها در شرائط سختشان اميرالمؤمنين: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[9] نسبت به مؤمنين متواضع بود، فروتن بود، افتاده بود: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ»[10] اما در برابر کافرين حضرت شجاع قاطع و نترس بود، ببينيد من از کارهای حضرت بگويم حالا روز بيستم رمضان است يک شخصی آوازه اميرالمؤمنين را شنيده بود از شام آمد کوفه، حالا متأسفانه مردم دو جور بودند آن زمان، بعضیها از کوفه رخت بر بستند رفتند به معاويه پيوستند، اينها ختم زندگیشان به شرّ شد، بعضیها از شام آمدند به عشق اميرالمؤمنين به حضرت پيوستند، يک قصابی بود از شام آمده بود کوفه، زمانی آمد که حضرت در جنگ نهروان بودند، نبودند در کوفه، اين خب تصويری از اميرالمؤمنين هم نديده بود، سابق هم خدمت حضرت نرسيده بود قصاب بود در اين فرصتی که آقا نبودند در يکی از محلات کوفه روزها دو سهتا گوسفند میآورد ذبح میکرد و میفروخت، کنار راه، قصابی میکرد شغل خودش را ادامه میداد تا حضرت برگردند، يک روز آقا از جنگ برگشتند آقا تا وارد کوفه شدند حضرت رفتند در بازار، اين را هم يک نکته گفتم بارها مسئول موفق مسئولی است که در دسترس باشد آن مديری که راحت نمیشود پيدايش کرد بايد يک استغفاری بکند، آخرتش را دارد سنگين میکند، آقايان، خواهرها اگر قبول مسئوليت کرديد بايد خوب انجام بدهيد، امام فرمودند مسئول در جمهوری اسلامی يعنی خادم، اگر کسی مسئوليت خدمت گذاری قبول کرده، حوصله ندارد، اعصاب ندارد برود کنار، آقا من عصاب ندارم، آن را بيرون کنيد، اين چه حرفی است؟ اميرالمؤمنين رهبر عالم اسلام تا حضرت وارد کوفه شدند بدون محافظ، بدون کسی رفتند در بازار، يکی از ياران حضرت گفت آقا برويد استراحت کنيد شما خسته جنگ هستيد، آقا فرمودند میخواهم در بازار بگردم، ببينيد: «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»[11] يک وقتی طبيب نشسته بيايند سراغش، يک وقت طبيب میرود سراغ مريض، يک وقت مسئول نشسته به او مراجعه کنند، يک وقت مسئول میرود سراغ مردم، بارها من اين را در جمع مسئولين عرض کردم میگويم آقای مدير اگر رفتی در يک مسجدی براي نماز خودت را معرفی کن، بگو آقا من مدير فلان قسمت هستم در شهر، اگر کسی در اين جمع کاری دارد در آن مجموعه که من میتوانم حلش کنم در خدمت هستم، صلوات میخواهيد بفرستيد صلوات بفرستيد، امام رضا فرمود هيچ ذکری مثل صلوات گناهانتان را پاک نمیکند، خب اين ويژگی افراد موفق است، خودش را عرضه کنند مردم ببينند اينها را حضرت اين گونه بود آقای که امروز به نام اوست اين گونه بود، آقا آمدند در بازار شروع کردند قدم زدن که اگر کسی در اين مدتی که آقا نبودند گرهی دارد، مشکلی دارد آقا میتواند حل کند حل کنند، يکدفعه يک کنيزی آمد طرف حضرت گفت آقا به دادم برسيد، آقا فرمودند چه شده؟ گفت من کنيز فلان خانم هستم، به من پولی داد که بروم گوشتی برايش بخرم رفتم خريدم آوردم، خانم نپسنديد، گفت اين گوشت مثلاً چرمیاش زياد است يا گوشت دنده است مثلاً گوشت بهتری میگرفتی برو عوضش کن، گفت بردم پيش قصاب، قصاب عوض کرد دوباره آوردم خانم قبول نکرد، گفت اين را هم دوباره ببر عوض کن، گفت بار سوم بردم قصاب قبول نکرد، گفت ببر، گفت ديگر ما عوض نمیکنيم دوبار عوض کردم بس است گفت آمدم منزل خانم گفت تا عوض نکنی خانه راهت نمیدهم، مردم اميرالمؤمنين در وصيتنامهاش فرمود به زير دستهايتان رحم کنيد، کارش دست شماست شما هم کارت دست خداست: «ارْحَمْ مَنْ دُونَكَ يَرْحَمْكَ مَنْ فَوْقَك»[12]آقا میفرمايد به آن که زير دستت است رحم کن، تا آن کسی که بالا دستت است رحمت کند: سخت میگيرد جهان بر مردمان سختگير، سخت گرفتی به تو هم سخت میگيرند، شما هم بالا دست داريد، خيلی بزرگيم بالادست خداست، حضرت به مالک اشتر فرمود مالک دارم میفرستم شما را شام، بالا دستی ديگر در ردههای اجرايي نداری، اما بدان خدا بالا دست توست، مردم خدا فراموش نشود، خب اين بیچاره کنيز گفت آقا مضطر شدم، نمیتوانم بروم خانه راهم نمیدهم، آن قصاب هم عوض نمیکند آقا فرمودند بيا باهم برويم پيش قصاب من بشوم واسطه، مردم اينها را دارم راحت میگويم، بنده باشم میگويم الآن شماره تلفن قصاب را بده مثلاً امروز يک زنگی برايش بزنم، يا يکی را میکنم مأمور، کلاس ما ور نمیدارد همراه يک کنيزی پاشيم برويم پيش قصاب، آن وقت میخواهيم قيامت هم با اميرالمؤمنين هم همسايه بشويم، آقا اين جوری عمل میکرد اين اخلاق و آداب و سنن اجتماعی است، آقا فرمودند برويم پيش قصاب، حضرت با همان هيئت ساده لباس کرباسی، اين کنيز هم همراه حضرت رفتند سراغ آقای قصاب، قصاب به عشق اميرالمؤمنين آمده کوفه، اما حضرت را هنوز نديده بود، ديد يک آقايي با يک هيئت سادهای آمد سمت اين قصاب، آقا سلام کردند، گفتند اين خانم دو مرتبه گوشت را برايش عوض کردی، اين دفعه هم عوض کن، خدا برايت لطف میکند، گفت من دوبار عوض کردم ديگر نمیکنم، آقا فرمودند من را واسطه کرده، حالا به خاطر ما ما آمديم رو میزنيم به خاطر ما عوض کن اين کار را، گاهی اوقات همين کارهای خرد ريز خدا بزرگت میکند، حضرت اين را که گفتند، حالا اين قصاب تاريخ مینويسد دوتا واکنش نشان داد، بعضیها میگويند که با دستش کوبيد در سينه حضرت، گفت برو و مزاحم کسب ما نشو، شما چه کسی هستی؟ يک آدم با يک هيئت ساده لباس کرباسی ورداشته آورده میگويد به خاطر من، حالا به عشق اميرالمؤمنين آمده کوفه، بعضیها تندتر از اين نوشتهاند من بر زبانم جاری نمیشود و نمیگويم که چه کرد؟ حرکت تند و سخيفی انجام داد اين کنيز خجالت کشيد، که به اميرالمؤمنين رهبر عالم اسلام شخصيتی که در بعد از پيغمبر نظير ندارد در عالم اين جسارت را کرد، آقا فرمودند به کنيزه، اينکه حرف ما را گوش نکرد برويم در خانه، با صاحبخانه صحبت کنيم با مالکت، تا حالا شده مشکل يک کسی را اين جوری پيگيری کنی، يک بيايد بگويد آقا بدهکارم، بلند شوی بيايي پيش طلبکار، میگويد به ما چه؟ مگر ما گفتيم قرض بگيری، برو آن را بردار بيار تا با آن حرف بزنيم، ما وقتی اين کارها را نداريم شيعه علی اين مرام علی بود آقا رفتند در خانه اين صاحب کنيز در زدند، خود آن صاحبخانه صاحب کنيز آمد دم در تا حضرت را ديد گفت آقا سلام کرد، میشناخت حضرت را، گفت چه سعادتی به من رو کرده که امروز شما در خانه من آمدهايد چه افتخاری نصيب من شد؟ شروع کرد گفتند، آقا فرمود چرا به کنيزت ظلم میکنی، چرا به زير دستانتان زور میگوييد، خب اين بیچاره دوبار رفته برای تو گوشت را عوض کرده، چرا فشار میآوريد؟ رحم کن تا خدا رحمت کند، خانم صاحبخانه گفت آقا به خاطر اين اشتباهی که کردم اصلاً کنيزم را به شما بخشيدم، کنيز هديه به شما، آقا فرمودند من هم اين کنيز را در راه خدا آزاد کردم، خب مشکل حل شد، کنيز هم آزاد شد، آن گوشت را آن خانم قبول کرد، آقا رفتند به سمت کوفه، يک کسی دنبال حضرت میگشت گفت آقا اميرالمؤمنين را نديديد، گفتند حضرت دقايق قبل با آن قصاب شامی داشت حرف میزد، رفت سراغ قصاب گفت علی ابن ابیطالب کجا رفتند؟ گفت علی ابن ابيطالب کجا؟ من کجا؟ من مدتی آمدم کوفه آقا را ببينم هنوز توفيق نصيبم نشده، گفت آقايي که با يک کنيز آمد لباس کرباسی بر تن داشت آن علی بود، گفت علی ابن ابیطالب آن بود؟ گفتند بله، گفت وای بر من، میگويند دستش را گذاشت روی تخته با اين کارد شروع کرد دست را زدند، دستش را قطع کرد، گفت ديگر اين دست را نمیخواهم اين دستی که اصابت کرد به صورت علی اين دست را ديگر نمیخواهم، به آقا اميرالمؤمنين خبر دادند، آقا اين قصاب شامی دارد خودش را نابود میکند، آقا فرمودند آن را بياوريد:
کريمان با بدان هم بد نکردند، کسی را از در خود رد نکردند
کسی به ما تو میگوید ديگر نمیخواهيم طرف را ببينيم، آوردنش محضر حضرت حضرت فرمود چرا اين کار را کردی با دستت، گفت آقا به خدا قسم نمیدانستم شما علی هستيد، من دستی که به صورت شما خورده ديگر نمیخواهم، آقا فرمودند تو همان زمانی که زدی من بخشيدم، الله اکبر من میدانستم از روی جهل زدی، از روی عمد نبود، آقا اين دست جدا شده را گذاشتند از معجزاتی که ثبت شده زمان حضرت، عبا را انداختند رو دست اين قصاب ايستادند نمازی خواندند، و از خدا تقاضای شفا و بهبودی کردند بعد عبا را زدند کنار ديدند دست قصاب شفا يافته، نتيجهگيری از اين جريان اين است که آقا حتی نسبت به پايينترين مشاغل اجتماعی و افراد جامعه حضرت تواضع داشت: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[13]يعنی عزيزان هر کسی مؤمن است در برابرش فروتن باشيد، حالا نگوييد يک وقت میگويند کارتون خواب خدا شاهد است بايد به او بگويي التماس دعا، بعضی از اين کارتون خوابها بايد از آنها التماس دعا خواست، بعضی از اينها سرخط هستند و بعضیها عقب هستند، تهخط اند، يک وقتی غرور ايجاد نشود، حالا مأمور شهرداری است بنده خدا زباله را جا به جا میکند، يک وقت میبينيد توفيقاتی دارد که بخشی از مردم ندارند: «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ»[14] اما در برابر کافرين بايد قاطع نفوذ ناپذير، عزت يعنی حالت نفوذ ناپذيری اين حالت بايد در شما باشد: «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ»[15] اينها اوصاف اميرالمؤمنين است در راه خدا خستگی ناپذير بود علی: «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ»[16]اين«يُجاهِدُونَ»[17]فعل مضارع است يعنی مستمراً دائماً جهاد و تلاش آقايون مال دوران استخدام و زمان کار و باز نشستگی و سلامتی و مريضی در هر حالی هستيد تا نفس میرود و میآيد تلاش کنيد، خدا رحمت کند مرحوم آيتالله والد ما میفرمودند اين واژه باز نشستگی اين يک واژهای است برای همين اشتغالات دولتی میگويند بله طرف باز نشسته شد از نظر خدمت در مجموعه، اما ايشان میفرمودند باز نشسته در عمل نمیشويد تا روح از بدنتان خارج بشود، مردم تا نفس میرود و میآيد زمان کارتان هست و خود اميرالمؤمنين فرمود: «الْيَوْمَ عَمَلٌ بِلَا حِسَابٍ»[18] امروز روز کار است، روز تلاش است: «وَ غَداً»[19] فردايي که رفتيد عالم بزرخ و قيامت: «حِسَابٌ بِلَا عَمَل»[20] ديگر در عالم بزرخ و قيامت کار از شما نمیخواهند حساب میکشند، آقا چه کار کردی مدتی که در دنيا بودی از اين ظرفيتهايي که در اختيارت بود چگونه استفاده کردی؟ لذا تا فرصت باقی است کار کنيم، باز نشسته ما نداريم از نظر عمل، حالا از نظر مشاغل اين تعريف را دارند: «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ»[21] اينها پيوسته در راه خدا زحمت میکشند: «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[22] از ملامت ملامت کنندگان هم هراسی به دل راه نمیدهند قطعاً عزيزان کارهای خوب بعضیها کار شکنی میکنند، آقا نکن، نده، چرا اين کار را کردی؟ ببين چه شد؟ اين همه رفتی؟ اين همه صدا زدی به کجا رسيدی؟ اين همه ياربّ گفتی همين قبل از ظهر خواهر محترمهای آمده بود اظهار نگرانی میکرد میگفت آقا بخشی از فاميلما اينها از ارزشهای دينی فاصله گرفتند به خاطر همين شبکههای مجازی و ماهوارهها، گفت گاهی اوقات با مسخره میگويند هنوز هم روزه میروی، هنوز هم چادر سرت است، چه کسانی؟ کسانی که چادر سرشان بود، چه کسانی؟ کسانی که روزه میرفتند مردم دشمن دشمن خطرناکی است شيطان، حالا بعضیها شايد کارهای خوب شما را مذمت کنند: «وَ لا يَخافُونَ»[23] هراسی به دل راه ندهيد از ملامت ملامت کنندگان، آقا خمس میدهی، حج میخواهی بروی، من يادم است سال نود و چهاری که آن اتفاق سخت در منی افتاد، آن سال ما بوديم در منی، بعضی از حاجیها میآمدند اين گوشی تلفنهايشان را نشان میدادند، پيامکهای که بعضیها از ايران میفرستادند برای اينها، حالا به جای همدردی، تسلی، تسليت، ای حاجی مال باختهای، جان باخته، پولت را که باختی، جانت را هم که باختی، حالا میگويند آقا چرا پول در حلق عربها میکنی؟ بابا واجب الهی را دارد انجام میدهد، همانهایی که اين حرفها را میزدند برای اينهاي که میروند اروپا، آنتاليا برای فساد اين حرفها را نمیزنند، مال باخته نيستند، بحث کمک به ضعفاء و يتيم و مثلاً دختر دم بخت نيست، اسم حج که میآيد در کار، میگويد پولت را برای حج نده، برو بده به جوان بیکار، خب چرا تويي که میروی آنتاليا، تويي که میروی اروپا چندين برابر بيشتر خرج میکنی اينها يادت نمیآيد، خب اينها هم: «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[24] قطعاً در انجام کارهايتان بعضیها با شما زاويه میگيرند نسبت به کارهاي خوبتان بعضیها مذمتتان میکنند توقع نداشته باشيد در هر کار خوبی تعريف بشويد آنهايي که فريب شيطان خوردند، و شيطان اينها را به بازی گرفته مسخره میکند، الآن شما ببينيد در همين شرائط امروز مملکت ما و شرائط موجود بالاخره بخشی فريب خوردند، فريب همين اسرائيل، فريب همين امريکا، در جاهای مختلف دنيا آقا چرا اين جوری میکنيد؟ چرا بالاخره؟ حرفهای آنها را بر زبان تکرار میکنند، جنايتهای که آنها دارند انجام میدهند گردن دولت مردان اين مملکت میگذارند اين مؤمن بايد از ملامت ملامت کنندهها خسته نشود، اين شش ويژگی به طور کامل در علی ابن ابیطالب جمع بود، در جنگ خيبر مصداق اميرالمؤمنين بود، دوتا وجه ديگر را عرض کردم در اين آيه آمده يکی هم پيغمبر فرمود آينده هم اين آيه اشارهای دارد به سلمان و قوم سلمان ايرانيان که ايرانيان از نگاه خدا بايد اين گونه باشند، ايرانی بايد: «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[25]هراس به دل راه ندهد من در حالات يکی از رزمندههای شهيد همين ماه رمضان بود نشان میدادند، دوستان او میگفتند يک دست او و يک پايش قطع شده بود هرچه اصرار میکرديم که میخواهيم ببريم شما را عقب، گفت من هنوز يکدستم کار میکند من را نگهداريد با اين دستم از اسلام دفاع کنم، بعضیها يک سرما میخورند نظام کار از دستشان در میآورد، يک آزمايش به او میدهند که آقا آزمايشت مشکوک است اين اصلاً زندگی را گم میکند، اين در آستانه رفتن است:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آيي، تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
انسان اگر بنده شد بزرگ میشود بيماری را خجالت میدهد، درد را شرمنده میکند، میشود ابالفضل، در کربلا يکی از اصحاب امام حسين اسبش را پی کردند از اسب افتاد، اين نامردمان تيرباران میکردند شروع کردند تيرباران کردن اين زرهش را کند، گفت حالا که میخواهيد تير بزنيد به بدنم بزنيد ما را از مردن میهراسانيد، از کشته شدن میترسانيد، ما را وسط تيرباران میکنيد، بگذار من موانع تير را هم بردارم ببينيد ما جان را بر کف گرفتيم که از جانان دفاع کنيم، يک جهتش هم نسبت به ايرانيان با اين تعبيری که ما هم در حديث از اميرالمؤمنين داريم و هم از امام صادق که يک وجه ديگرش هم اصحاب المهدی هستند و انسانهای که در عصر ظهور حضور دارند ما بخواهيم منتظران امام زمان باشيم بايد اين اوصاف را در خودمان ايجاد کنيم، الحمدلله ايرانی که هستيم منتظر امام زمان هم میخواهيم بشويم ببينيم تلاشمان در مسيری هست که خدا ما را دوست بدارد، زندگی ما مورد تأييد خداوند هست: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[26] هم خدا ما را دوست بدارد و هم ما دوستدار خدا باشيم اصلاً سبک زندگی ما، رفتار ما، معاشرت ما، مورد تأييد پروردگار هست، اگر هست ما منتظر هستيم ما جزء منتظران امام زمان هستيم آيا ما در برابر مؤمنين متواضع هستيم، فروتن هستيم: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[27] من اين را بارها گفتم بگذاريد اينجا هم تکرار کنم اگر شنيديد خالی از لطف نيست، خادم امام آقای حاج عيسی را من خودم ديدم سال هفتاد و سی و چهار سال قبل، آمد مسجدالنبی ايام ارتحال امام بود، گفتم مردم خادم امام آمده هرچه از امام در ذهنش هست امشب برايتان بگويد، اين قريب به هشت سال در جماران با امام بود، گفت من خادم امام بودم کار من هم اين بود که فرمانبری میکردم پشت در دفتر امام، اتاق امام میايستادم امام يک وقتی کاری داشتند صدا میزدند آب بياور، چايي بياور، فلانی بگو بيايد، همين اندازه مسئوليت مهمی در دفتر دستش نبود اين خدمتکاری بود پشت در اتاق، اين را حاج عيسی گفت در جمع مردم گفت، گفت من سالها خادم امام بودم يکبار امام آمرانه به من حرف نزد، گفت اگر تشنه میشد میفرمود حاج عيسی آب هم هست، نمیفرمود آب بياور، استفهامی سؤال میکرد شخصيت میداد به اين خادم بیسواد میگفت میفهميدم امام تشنه است، حاج عيسی احمد آمده، میفهميدم امام با حاج احمدآقا کار دارد، حاج عيسی روزنامه آوردند، میفهميدم امام میخواهد روزنامه بخواند اين اخلاق امام بود: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[28] مؤمن ولو آبدارچی، ولو نوکر امام نسبت به او اذله، اما همين میفرمود امريکا هيچ غلطی نمیتواند بکند، امريکايي که خواب از چشم بعضیها گرفته بود، بزرگان و سران کشورهای اسلامی امام با اين قاطعيت حرف میزد اما در برابر خادم خودش چگونه صحبت میکرد؟ «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»[29] در حالات يک پدر شهيدی میگويند سهتا شهيد داده بود آن را آوردند خدمت امام، میگويد نشستم محضر امام عکس شهيد اول را گذاشتم امام داشتند نگاه میکردند، گفتم آقا اين فرزند اولم بود در فلان عمليات به شهادت رسيد، تحصيلاتش اين بود، شغلش اين بود، به شما علاقه داشت، گفت امام سکوت کرده بودند به چهره امام نگاه نمیکردم، گفت عکس دوم را گذاشتم گفتم اين هم پسر دوم من در فلان عمليات به شهادت رسيد فلان، از خصوصيات پسرم گفتم، گفت عکس سومی را که گذاشتم آمدم توضيح بدهم ديدم صدای هق هق امام بلند شد، يکدفعه نگاه کردم ديدم امام دارد هق هق کنان گريه میکند گفت سهتا عکسش را برداشتم گفتم آقا سهتا پسرم، خودم فدای اسلام و اهداف شما به خدا قسم نمیخواستم ناراحتت کنم، آن پدر شهيد میگويد، من فقط خواستم به شما بگويم من سهتا پسر دادم دادم، خودم هم هستم حاضر هستم و هرچه در اختيارم هست برای اسلام فروگذاری نمیکنم، من قصدم ناراحت کردن شما نبود اين امام، راحت مینشيند با افراد صحبت میکند: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»[30] ما الآن در اين شرائطی که هستيم عزيزان خودمان را بايد وفق بدهيم به اين اوصاف، اين اوصاف ششگانهای که هم ما به عنوان ايرانی بودن بايد در خودمان ايجاد کنيم، هم به عنوان منتظران امام زمان، يک پيام کلی دارد اين آيه، هر کسی دارای هر قوميتی و مليتی در جای جای کرة زمين بخواهد در زمره منتظران امام زمان باشد اين اوصاف را بايد در خودش ايجاد کند، به گونهای عمل کند که محبوب خدا باشد و او هم خدا را دوست بدارد حالا اين محبوبيت هم من يک حديثی در فضيلت اميرالمؤمنين و به همين اندازه بسنده، چندتا نکته آموزندهای ذيل اين است که اين را هم انشاءالله فردا اشارهای محضر عزيزان کنيم درسهايي که از اين آيه بايد آموخت، محبت مراتبی دارد، محبت هم محبت لسانی است هم محبت قلبی است هم محبت عملی است، چون حالا روز بيستم رمضان است عرض میکنم، در سخنی پيغمبر به اميرالمؤمنين فرمود: «يا علي مثلك في أمتي كمثل قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»[31] جايگاه شما در امت اسلام مثل سوره توحيد در قرآن است، سوره توحيد همه مستحضر هستيد تلاوت يک مرتبه آن ثواب قرائت يک سوم قرآن، دو مرتبه دو سوم، سه مرتبه ختم قرآن، پيغمبر فرمود يا علی اگر کسی شما را با زبان دوست بدارد يک سوم ايمانش کامل است اين الحمدلله در همه ماها هست، همه زباناً لساناً ارادت داريم به اميرالمؤمنين اصلاً اين حضور شما، مداحیهای شما، عزاداریهای شما دليل بر اين ارادت است، اين يک سوم ايمان است، محبت کجا کامل میشود بعد پيغمبر فرمود يا علی اگر کسی شما را با زبان و قلبش دوست بدارد دو سوم ايمان او کامل است اين را هم خب الحمدلله در جمع هست، همه قلباً ارادت داريد به حضرت مولا، بعد آقا فرمودند رسولالله يا اگر کسی شما را با زبان و قلب دوست بدارد و در رفتار و اعمالش شما را ياری کند، يعنی يک جوری زندگی کند که اميرالمؤمنين راضی باشد، آقا فرمودند يک جوری زندگی کنيد که وقتی میگويند شيعه هستيد ما سربلند باشيم: «أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ»[32] آنهايي که در عمل، در رفتارهايشان، در کردارهايشان، معاشرتها، درون خانه، در جامعه با مردم، در خلوت، نشان میدهند اميرالمؤمنين را دوست میدارند اينها محبتشان کامل است بعد پيغمبر فرمود يا علی اگر زمينيان به اندازه آسمانيان شما را دوست داشتند خدا هيچ کس را عذاب نمیدهد، محبت اميرالمؤمنين میشود سپر در برابر آتش حالا ياد کنيد پدر و مادرهايتان را که اين عشق و اين فطرت پاک از پاکی آنهاست پيغمبر فرمود علی را دوست نمیدارد مگر کسی که طاهر الولاده است و دشمن نمیشمارد علی را مگر کسی که خبيث الولاده است، اين عشق به اميرالمؤمنين دليل بر پاکی تولد و طهارت همه ماست.
صلّی الله عليک يا مولای يا اميرالمؤمنين امروز آقا را ممنوع الملاقات کردند حال حضرت سخت شد طبيبی آوردند، نصرانی بود برای معاينه حضرت اين دستور داد گوسفندی را ذبح کردند، کبد گوسفند را آوردند تار رگی را از اين کبد خارج کرد گذاشت در شکاف فرق مبارک حضرت آن شکافتگی که ايجاد شده بود بعد از لحظاتی آن موی رگ را بيرون آورد در نور نگاه کرد، گاهی اوقات ديديد يک مريضی را دکتر میخواهد جواب کند چه میگويد؟ به امام حسن گفت که آقا ديگر اين پدر شما ديگر ماندنی نيست، عمر ديگر کوتاهی دارد، فقط پدر شما هرچه خواست، غذا خواست، آب خواست برايش شير آماده کنيد، اين ديگر مدت کمی بيشتر مهمان شما نيست و اين طبيب رفت، خبر در کوفه پخش شد که امامتان بيمار سخت است و دارويي او را دکتر گفته طبيب شير است، شما بوديد چه میکرديد؟ گروه مردم شير آوردند در خانه مولا، میگويند يک پيرزنی ظرف شيری آورد، آقا امام حسن فرمودند شير زياد آوردند برگردانيد، گفت آقا ظرف ما را قبول کنيد، گفت من بچههای يتيمی دارم اين خوراک بچههای يتيم ماست، اينها فهميدند که اميرالمؤمنين تنها غذايي که طبيب برای او تجويز کرده شير است گفت آقا بچههايم گفتند ما غذا ديگر نمیخواهيم ما امروز گرسنه میمانيم شير را ببر برای مولا، آقا در بستر بيماری آن لحظات پايان زندگی ديگر همه را ممنوع الملاقات کردند، جز بخشی از افراد مثل اصبغ ابن نباته و بعضیها که اجازه خاص گرفتند آمدند آقا با اينها صحبت کردند حضرت از هوش میرفت بهوش میآمد يک وقتی ديگر داخل حجره فقط فرزندان اميرالمؤمنين بودند آقا يک وقت چشم باز کردند ديدند حسين ابن علی پايين بستر چشمان امام حسين از بس گريه کرده قرمز و ورم شده، آقا فرمودند: «يا أبا عبد الله أنت شهيد هذه الأمة»[33] ای حسين تو شهيد اين امت هستی: «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ»[34] هيچ روزی مثل روزی تو نخواهد رسيد فرمودند بابا اگر من تشنه میشوم به جاي آب برايم شير حاضر میکنند، اگر گرسنه میشوم به جاي غذا شير میآورند، روزگاری بر تو خواهد گذشت، هرچه بگوي جماعت جگرم از تشنگی، همه بگوييم يا حسين.
[1] مائده54.
[2] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج31 ص363.
[3] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج31 ص363.
[4] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج31 ص363.
[5] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج31 ص363.
[6] مائده54.
[7] مائده54.
[8] فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف ص162.
[9] مائده54.
[10] مائده54.
[11] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص156.
[12] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص77.
[13] مائده54.
[14] مائده54.
[15] مائده54.
[16] مائده54.
[17] مائده54.
[18] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج1 ص192.
[19] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج1 ص192.
[20] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج1 ص192.
[21] مائده54.
[22] مائده54.
[23] مائده54.
[24] مائده54.
[25] مائده54.
[26] مائده54.
[27] مائده54.
[28] مائده54.
[29] مائده54.
[30] مائده54.
[31] كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام النص ص297.
[32] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص417.
[33] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج42 ص292.
[34] الأمالي( للصدوق) النص ص116.