استاد حدائق روز پنجشنبه 14 اسفندماه 1404 مصادف با پانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»[1]
صدق الله العلی العظيم
روز نيمه ماه مبارک رمضان است و روز ميلاد با سعادت کريم اهلالبيت آقا امام حسن مجتبی است ضمن تبريک اين روز به محضر عزيزان گرچه همه سوگوار و عزادار هستيم و انشاءالله عيدی ما در اين روز با عظمت، به عظمت صاحب امروز زوال و نابودی هرچه زودتر اسرائيل، صهيونيست، امريکا و اعوان و انصارشان قرار بگيرد، آيهای که تلاوت شد در ادامه عرايض جلسات گذشته ما که محوريت بحث مهدويت در قرآن بود، سه آيه از سوه مبارکه البقره مورد بحث قرار گرفت، که خداوند میفرمايد شما در زندگی دنياييتان به پنج شکل مورد آزمايش قرار میگيرد و خداوند بشارت داد انسانهای صابر و شکيبا را: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[2] بحث بدينجا رسيد که ما در اين ابتلائات و آزمونها، حالا آزمونها يک وقتی رخدادهای طبيعی است، زلزله است، سيل است، مسائل روزمرّه است گرفتاریها روزانه، کسالت، بيماری، دردهای لا علاج، يک وقتی هم مسائلی است که ديگران بر ما تحميل میکنند، ناخواسته مواجه میشويم با جرياناتی که بر ما تحميل میشود مثل شرائط امروز، شروع و آغازگر جنگ اين ديکتاتور ظالم بیدين مستبد چه در آن جنگ خرداد ماه دوازده روزه چه در اين جنگ اخير، اينها همان ابتلائات است که قطعاً همه داريم آزمايش میشويم در اين مسائل و در اين رخدادها، گفتيم راه برون رفت اينها چيست؟ در اين جريانات چه بايد کرد، نکاتی را بنده جلسات قبل عرض کردم، نکتهای هم امروز، ادامه بحث گذشته که انسانها را مقاوم سازی میکند گفتيم خدا يادتان نرود، يادتان نرفت خدا میبيند آرامش پيدا میکنی، در هر حالتی که هستی، در هر سختی و مشکلاتی که هستی: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى»[3] خب از مسائلی که انسانها را مقاوم میکند و رشد میدهد در برابر سختیها و ناملايمات و من جمله مسائلی که امروز جامعه اسلامی با آن رو به رو است بصيرت و شعور دينی است انسانها ضريب بصيرتشان اگر برود بالا گرفتاریها، سختیها اينها را سست نمیکند، علی عليهالسلام میفرمايد: «فَقْدُ الْبَصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فَقْدِ الْبَصِيرَةِ»[4] مولای متقيان میفرمايد کسی چشم نداشته باشد کور باشد، آسانتر است از اينکه بصيرت نداشته باشد، نابينا باشد ولی بصير خيلی تحملش آسانتر از اينکه بينا باشد و بیبصيرت، جامعه اسلامی و مخصوصاً مؤمنين بايد بصيرت دينی را يادشان نرود، تشخيص بدهند دوست را از دشمن، ما يکی از مشکلات زمان ائمه هم فقد بصيرت بود، آقا امام حسن با جمعيت اندوهی به جنگ معاويه رفتند کار به جايي رسيد که بعضی از فرماندهان سپاه برای معاويه نامه نوشتند، اجازه بدهيد حسن ابن علی را دست بسته میفرستيم شام، که معاويه آن نامهها را برای امام حسن فرستاد که با اينها به جنگ ما میخواهي بيايي، انسانهای بیبصيرت به ظاهر تظاهر بدينداری ولی ولیخدا را در منگنه گذاشتند، کار به جايي رسيد بر امام حسن مجتبی که وقتی امام بیبصيرتی امت اسلام سبب شد امام حسن مصالحه را قبول کند، کار رسيد به مصالحه با معاويه، گرچه به تعبير آيتالله کاشفالغطاء آن شرائطی که امام حسن در مصالحه آورد برگ برندهای برای عالم اسلام بود گرچه بعد معاويه به بخشی از اينها هم عمل نکرد ولی انقلاب کربلا ريشهاش در مصالحه امام حسن بود يعنی آقا امام حسن با آن مصالحه و شرائط سخت سيدالشهداء را حفظ کرد نگهداشت، میگويند وقتی که خبر مصالحه در اردوگاه امام حسن منتشر شد خبر به امام حسين رسيد، تا امام حسين شنيد که آقا امام مجتبی مصالحه را پذيرفته اشک از چشمان امام حسين جاری شد، گريان به سمت خيمه برادر رفت، وارد خيمه امام حسن شد، لحظات کوتاهی نگذشت ديدند سيدالشهداء با چهره شاد و خندان از خيمه حسن ابن علی خارج شد، همه تعجب کردند آقا با چشم اشک آلود داخل شد، با چهره خندان خارج شد، دور امام حسين را گرفتند گفتند يابن رسولالله چه شد؟ سيدالشهداء اين را فرمود فرمود: «الْعَجَبُ مِنْ دُخُولِي عَلَى إِمَامٍ أُرِيدُ أَنْ أُعَلِّمَهُ فَقُلْتُ مَا ذَا دَعَاكَ إِلَى تَسْلِيمِ الْخِلَافَةِ فَقَالَ الَّذِي دَعَا أَبَاكَ»[5] امام حسن با يک جمله امام حسين را آرام کرد، امام حسين میفرمايد وارد شدم بر امام خودم ادب را ببيند دو برابر از يک پدر و مادر: «سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»[6] اما فعلاً امام حسن امام است آقا میفرمايد بر امامم وارد شدم، گفتم چرا خلافت واگذار کردی؟ چه شد خلافت را به معاويه واگذار کردی؟ امان از بیبصيرتی مردم، امان از غفلت بعضی از مؤمنين، آقا امام حسن با يک جمله کار را تمام کرد، به امام حسين فرمود: «الَّذِي دَعَا أَبَاكَ»[7] به همان دليلی که بابايت خلافت را واگذار کرد، يعنی همراهی نکردند، بصيرت نبود، نابخردان کوتاهی کردند، تنها گذاشتند ما را، آقايون موفقيت نظام، موفقيت انقلاب در همراهی تک تک مردم جامعه است، در اتحاد و انسجام عمومی است، حالا من میخواهم يک آيه قرآن بخوانم اين وضع افتضاحی که امروز کشورهای اسلامی برای خودشان رقم زدند که مغاير با نص صريح قرآن است، میخواهيد ثابت قدم باشيد در مسائل بصيرت دينی، فهم دينی، بله انسانهای با بصيرت اقل کنار امام حسن ماندند اما آقا ديد اينها پاسخگو نيست، در کربلا انسانهای بصير مجموعاً صد و دو نفر ماندند، عالم اسلام در بیبصيرتی رقم خورد، در خود مدينه آقا سيدالشهداء وقتی داشتند خارج میشدند کسانی که امام حسين را در آغوش پيغمبر ديده بودند از اين سفر سيدالشهداء را نهی میکردند، ولیخدا را نهی میکردند، حالا آيه پنجاه و يک سوره مائده، اين بصيرت، اين حقيقت نگری، اين فهم دينی اين انسانها را مقاوم میکند، انسان وقتی بصير شد کلاه سرش نمیرود، آيه پنجاه و يک سوره مائده خطاب به مؤمنين، کلام کلام خدا: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»[8] حرف خداست، آفريدگار ما، خدا میفرمايد اي مؤمنين يهودیها و مسيحیها را به عنوان اولياء و دوست نگيريد و قبول نکنيد اينها رفيق شما نيستند: «لا تَتَّخِذُوا…أَوْلِياءَ»[9] آقا ما روابط داريم قرآن میفرمايد بپرهيز: «لا تَتَّخِذُوا»[10]نهی خداست، فقط بلد هستيم قرآن شب قدر رو سر بگيريم، بعد در رفتارمان میگويد چه اشکالی دارد حالا ارتباط با اسرائيل هم باشد، من يک جايي عرض کردم آقايي میگفت چهل سال زيارت عاشورايي با صد لعن و صد سلام میخواند در همين جريانات اخير میگفت آقا ول کنيد، هی مرگ بر اسرائيل، مرگ بر اسرائيل، آنها هم انسان هستند، گفتم برو از چهل سال زيارت عاشورا خواندنت استغفار کن، برو استغفار کن از اين زيارت خواندن، اين زيارت عاشورا اين است در زيارات عاشورا لعن بر سلام مقدم است، تو چه سلامی به امام حسين میکنی که از دشمنان سيدالشهداء تبری نداری، خدا رحمت کند من که نديده بودم شماها هم نديديد من اين را از پدر بزرگ مادریمان حضرت حجتالاسلام و المسلمين حاجآقای مؤيد الاسلام نقل میکنم يک آيتالله شريعتمداری بوده در شيراز، ايشان از شخصيتهايي بزرگ روحانی شهر بوده و از خطيبهای برجسته، ايشان میگفتند آقای شريعتمدار مجلسی رفت منبر در شيراز، گفت متدينين از عبادتهايتان استغفار کنيد، بعضی از متدينين بايد از کارهاي خيرشان استغفار کنند چون در آن رياست، در آن هواپرستی است، خدا پرستی در آن نبوده، عادت بوده عبادت نبوده اين آيه تکليف را دارد معين میکند، خطاب به مؤمنين اصلاً مثل اينکه برای امروز نازل شده، اين در عصر گذشته زمان پيغمبر نزول آيه است آن زمان خدا به مؤمنين میفرمايد يهودیها و مسيحیها را دوست نگاه نکنيد اينها دوست نيستند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»[11]اينها خودشان دوستان خودشان هستند، اينها دوستان يکديگر هستند، اينها نان را قرض هم میدهند، يهودی با مسيحيت، مسيحيت با يهود، ترامپ با نتانياهو، نتانياهو با ترامپ مؤمن تو مراقب باش: «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»[12]بعد آيه میفرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[13]اگر کسی از شما ولايت اينها را قبول کرد، دوستی اينها را قبول کرد، دوستی اينها را قبول کرد از آنهاست، يعنی اگر کسی امروز نسبت به ترامپ بیتفاوت باشد، اگر کسی امروز نسبت نتانياهو بیتفاوت باشد: «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[14]از آنهاست، صريح قرآن میفرمايد اين تبری را ما حفظ کنيم، اين دشمن ستيزی، کفر ستيزی، توصيه پروردگار بعد آيه اين گونه ختم میشود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»[15] خدا میفرمايد قوم ظالم را ما هدايت نمیکنيم، يعنی مؤمن اگر اسمت مؤمن بود، نماز شب خواندی، قرآن خواندی، صدقه دادی، همه کار خير کردی ولی با دشمن تبری نداشتی، ظالم هستی در زمره آنها هستی خدا ظالم را هدايت نمیکند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»[16] اين را ما مراقب باشيم، من يک نکتهای را يادم رفت ابتدای سخن عرض کنم، بعد نکاتی را ذيل تقديم میکنم، شبها اين برنامه که الحمدلله يک مشت محکمی بر دهان فريب خوردگان و بر دهان ياوه سرايان خارج از اين مملکت که فکر میکنند با رفتن يک شخصيت بزرگ، در اتحاد و انسجام مردم آسيب میرسد الحمدلله اين کار ارزشمندی که شبها افراد حضور دارند، مخصوصاً اصحاب مساجد جلو مساجد و حسينيهها و بعضیها با وسائل خودشان اين اتحاد و انسجام و همدردی را ابراز میکنند، اينها خارج در چشم اين دشمنان منحوس ماست، حالا انشاءالله نسبت به مساجد مسجدالرسول هم هر شب عزيزان زحمت میکشند برنامه دارند و جلو در مسجد ظاهراً از ساعت هشت شب، انتظار میرود که انشاءالله اصحاب محترم هم اين حضور خودشان را حداقل اين است که قرآن میفرمايد: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا .. في سَبيلِ اللَّهِ»[17] آنهايي که ايمان آوردند، هجرت کردند، جهاد کردند، جهاد اميرالمؤمنين میفرمايد جهاد يا با زبان، يا با جان، يا با مال، آقا پول داری خرج کن، قدرت داری استفاده کن، هيچ نداری زبان که داری با زبانت از حق دفاع کن، حجت تمام است، حضرت میفرمايد اين: «جاهَدُوا»[18]اول جهاد با اموال، نداشتيد جهاد با انفس، نداشتيد جهاد با السن است، با زبانت جهاد کن، با زبانت حرف بزن، آقا ما کارهای نيستيم کسی نيستيم پولی هم نداريم، زبان که داريم، اين را انشاءالله استفاده کنيم حالا اين تحريکهايي هم که بعضی از اين شيطان صفتان میکنند و اين مخلوعهايي تاريخی که مردم را تشويق میکنند به آشوب و فتنهگری اين حضور الحمدلله يک اطمينان و انسجامی است برای جامعه اسلامی، اين آيه شريفه را من چند مطلب ذيل اين آيه که بصيرت و فهم دينی در اين قالب بصيرت ما يهود و نصاری را بشناسيم، من اينجا در پرانتز يک جمله عرض کنم حالا بعضی از عزيزان ما در خارج زحمت میکشند، خدمت میکنند، تدريس دارند، کار دارند، از باب اضطرار است، اضطرار بحثی نيست، اما از باب اختيار من يک آقايي بود در اين مسجد يک زمانی مکبر بود، بعد خواست برود خارج گفت نصيحتم کنيد، گفت نصيحت اول عالم محضر خداست، خدا ايران و امريکا ندارد، بعد به هرجا رسيدی برگردد به مملکت خودت خدمت کن نمان آنجا، قرآن میفرمايد برويد هجرت بکنيد با سواد بشويد برگرديد برگرديد به ديار خودتان خدمت کنيد: « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون»[19] گفتم برگرديد، ما نرويم آنجا بگوييم آقا يک رفاه ظاهری را میطلبيم، سواد ما، قدرت ما، فرصت ما بشود سبب بهرهبرداری و سربلندی کفر يهود و نصاری، لذا امام رضا فرمود مؤمن ذلت با خدا بودن را از عزت با دشمنان خدا بودن ترجيح میدهد، اين مؤمن است میگويد من سختی را، مشکلات را در کنار مؤمنين بر رفاه، آسايش دنيايي در کنار کافرين ترجيح میدهم، من چند نکته ذيل اين آيه شريفه که خدا به مؤمنين هشدار میدهد اول اينکه خداوند نسبت به بندگان مؤمنش انتظارات ويژه دارد، اگر مؤمن هستيم خدا را قبول داريم بايد انتظارات الهی را هم اجرايي کنيم، و يکی از انتظارات الهی آيات فراوانی داريم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»[20] يکی همين: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»[21] يهودیها و مسيحیها را دوست نگاه نکنيد، اولياء نبينيد آيه ديگر دارد که اصلاً سرسختترين دشمنان مؤمنين يهودیها هستند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ»[22] خب تبری جستن از دشمنان شرط ايمان است و در اين آيه خدا میفرمايد تبری بجوييد، فاصله بگيريد، آقا آدم خوبی هستيم با همه میسازيم، اين خوبی نيست که با دشمنان خدا با دشمن بود: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[23] با خوبان خوب باشيد با نيکان نيک باشيد، با مخالفين خدا و مخالفين اولياء با انسان مخالف باشد اين هم مطلب ديگر، يکی از آياتی که عزيزان گواه و دليل و شاهد بر اين است که دين از سياست جدا نيست، اين توهمی که سابق هم در ذهن بعضیها بود، آقا دين از سياست جداست، آقا نمازی بخوانيم، ما عبادتی میکنيم روزهای میرويم کاری به سياست نداريم، اصلاً اين خلاف عقل است، خلاف دين است اگر گفتند از کجا شما میگوييد دين از سياست جدا نيست؟ بگوييد يکی از آياتی که گواه اين مطلب است آيه پنجاه و يک مائده است، خدا میفرمايد در سير زندگیتان مسيحیها و يهودیها را به عنوان دوست نگاه نکنيد، يعنی سياست داشته باشيد، در روابطتان، در اقتصادتان، در ارتباطتان اينها را به نگاه دوستی ننگريد، نکته ديگر خدا میفرمايد ولايت کفار را نپذيريد، ما ولايت کفر را که نصاری هستند و يهودی زيربار ولايت اينها نرويم، و اينجا متأسفانه جای تأمل است، شما کشورهای اسلامی را ببينيد در نوع کشورهای اسلامی امريکا پايگاه هوايي زده اين خلاف اين آيه نيست، اين قدر اينها زبون و پست و ذليل کردند خودشان را که آمدند منابع اينها را دارند میبرند، اموال اينها را دارند میبرند، من دو شب قبل يک جايي بودم آقايي از دوستانی که در کويت بود، يک جريانی نقل کرد، حالا بشنويد، گفت يک آقايي را من میشناسم در کويت، گفت ايشان سی ساله است بازنشسته شد در صنعت نفت کويت، گفت من به آن گفتم شما سی ساله بازنشست شدي؟ گفت يک جريانی گفت، گفت من پای کامپيوتری بودم که اين نفتکشها بايد نفت را میبردند، من بايد گزارش رد میکردم، گفت من میديدم نفتکش پانصد هزار مثلاً ليتر، پانصد هزار بشکه دارد میبرد در گزارش میآيد دويست و پنجاه هزار بشکه، آقايون اين حرف همين زمان حاضر است اين آقا از موثقين بود دو شب قبل داشت نقل میکرد، گفت من اين گزارشهايي غلط را که میديدم رفتم به مسئولين مافوق گفتم اينها نفت دو برابر دارند میبرند، در گزارشهای مطالبات دولت دارد نصف ثبت میشود، پانصد هزار بشکه دويست و پنجاه هزار بشکه مینويسند، گفتند تو کاری به اين کارها نداشته باش، تو همين گزارش را تأييد کن، گفتم خب اين اموال اين مردم است چرا ما خلاف رد کنيم که بعد اينها فقط دويست و پنجاه هزار بشکه بابت هر نفتکشی بدهند گفت يکی از مسئولين گفت حرف زيادی نزن، اينها صاحب اين اموال هستند، ما حرفی نمیتوانيم بزنيم، کاری هم نمیتوانيم بکنيم، خيلی هم ادامه دادي، باز نشستهات میکنيم، گفت من را در سن سالگی بازنشست کردند گفتند ما دو هزار دينار هم برايت حقوق میدهيم برو ديگر بازنشست اين وضع کشورهای اسلامی است، قطرش، اماراتش، عربستانش، اطراف اين کشورهای اسلامی را، بحرين را، اينها قرآن را قبول دارند، میگويند ثقل اکبر است، اين آيه پنجاه و يک مائده يکی از آياتی است که خدا نهی کرده، آيات فراوان داريم در قرآن که خدا تذکر داده و هشدار داده و اجتناب نموده از ارتباط با يهود و نصاری، چرا به اين آيه عمل نمیکنند؟ خدا مگر نمیفرمايد اينها را دوست نبينيد شما بايد بياييد قسمتی از خاک خودتان را در اختيار اينها قرار بدهيد، که مسئولين جمهوری اسلامی هم گفتند از خاک شما دارد حمله میشود بر ما، اين در حقيقت خاک امريکاست و اين مراکز را دولت ايران و سپاه پاسداران و نيروهای نظامی با اقتدار کوبيدند و نابود کردند، عربستان سعودی که امروز ادعا میکند ما کشور اسلامی هستيم اينها ارتباطشان با کفر چگونه است؟ به اين آيه پايبند هستند: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»[24] اين نکته ديگر، که خداوند اين پيمان را و اين ارتباط را سبب نابودی اسلام و مسلمين میداند، شما اگر ارتباط بگيريد خودتان آسيب میبينيد، بعد در آيه خدا میفرمايد: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»[25] نه کفار را ولی خود ببينيد نه آنهايي که ولايت کفار را پذيرفتند با آنها رابطه داشته باشيد، کفار يهودیها، کفار مسيحیها، حتی آنهايي هم که با اينها ارتباط دارند از اينها اجتناب کنيد قرآن میفرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[26] شما اگر با آنهايي هم که با اينها ارتباط دارند ارتباط گرفتيد از آنها هستيد، لذا نهتنها با اصل خود يهود و نصاری با کسانی هم که اينها را دوست میبينند اين تکليفی است که خداوند برای مؤمنين رقم زده و نتيجه اين ارتباط با اهل کفر قطع ولايت خداوند است، اگر کسی با کفار ارتباط کرد ديگر نمیتواند بگويد من مؤمن هستم، تظاهر بدينداری نمیتواند بکند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»[27] «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[28] ولايت اينها را اگر قبول کرديد از خود اينها هستيد شما میرويد در زمره کفار، ديگر ولايت الهی را نپذيرفتيد ولايت الهی را ترک کرديد، همين جريانی که شما میبينيد در زمان اهلالبيت هم اتفاق افتاد، در زمان اميرالمؤمنين، در زمان امام حسن، در زمان امام حسين، در زمان اهلالبيت اين رخدادهای تلخی که متأسفانه بیبصيرتی سبب شد که ولايت ظالم و کفر را قبول کردند از اولياء الهی فاصله گرفتند و مطلب ديگر خدمت عزيزان عرض کرده باشم، تکيه بر کفار يعنی ظلم، صريح آيه میفرمايد خدا میفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»[29] نتيجه آيه اين است که اين ارتباط گيری با يهود و نصاری و ولايت پذيری نوعی و مصداقی از مصاديق ظلم است، ظالم کيست؟ امروز ظالم کسی است که ولايت اسرائيل را قبول کند، امروز ظالم کسی است که ولايت امريکا را بپذيرد، اين آزمون است امتحانی است برای همه ما جريان سخت، بالاخره اين مقاومت ايمان میخواهد اينها هم دارند امتحانمان میکنند يک زمانی در آرامش هستيد، دشمن سمتتان نيامده، الآن شرائط جوری شده که در اين شرائط سخت، شب و روز سخت داريم آزموده میشويم تا کجا پای دين ايستادهايم، مراقب باشيم که خدای ناکرده در مسير ظلم قرار نگيريم و در مصداق ظالمين قرار نگيريم و يک نکته ديگر هم خدمت عزيزان عرض کنم، وقتی خداوند میفرمايد ارتباط با کفار نگيريد: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»[30] اين اولياء يعنی ياری گرفتن از اهل کفر، ارتباط گيری با اينها را خدا نهی کرده، قطعاً در روابط سياست خارجی و بينالملی ولايت پذيری و سلطه اهل کفار ممنوع است، بالاخره وقتی خدا میفرمايد ارتباط نگيريد ولايت پذيری اينها هم کار ممنوع و مذمومی است اين از آيات شريفهای که خداوند نهی فرموده و امروز ما يک بصيرت افزايي کنيم در جامعه برای بعضی از شايد عزيزانی که متوجه اين مسائل نيستند و متوجه اين جريانات نيستند سخن پروردگار و نهی الهی از ارتباط گيری و اولياء پذيری اهل کفر.
خب روز ميلاد با سعادت کريم اهلالبيت آقا امام حسن مجتبی است چند جملهای هم نسبت به صاحب امروز و شخصيت بزرگی که اميدواريم به عظمت ميلادش شادی خدا به اين امت عنايت کند که شر صهيونيست را و اسرائيل غاصب را و امريکا را و اين طغيانگران ظالم و نسلکش را از سر بشريت قطع و کوتاه بگرداند، وجود مقدس آقا امام حسن، من يکی دو جمله از زندگی حضرت عرض کنم، که آقا مسمی به کريم اهلالبيت هستند، در حالات امام مجتبی دارد که آقا سه مرتبه کل زندگی خودشان را تنصيف کردند با نيازمندان، شما هيچ ميلياردری را در عالم سراغ نداريد داريد بياوريد بگويد يکبار زندگیام را نصف کردم با خلق، ما خيلی هنر کنيم از زيادی پولهايمان بدهيم، خيلی بيشتر هنر کنيم از آنی که خودمان هم نياز داريم بدهيم ايثار کنيم، ولی تا حالا شنيديد بگويند آقا کسی تمام اموالش را تنصيف کرد، نصف را برداشت و نصفی را به نيازمندان و فقراء توزيع کرد اين کار سهبار در زندگی امام حسن اتفاق افتاد و اين درس است برای آنهايي که خدا به آنها لطف کرده و فرصت داده و امکانات اقتصادی دارند، خداوند در قرآن میفرمايد بپردازيد من میپردازم برای شما، مخصوصاً در اين شرائط تلخی که شايد بعضیها به خاطر اين وضعيت کارگرهای حقوق بگيری که آسيب ديدند، کار ندارند بیکار هستند افراد تهیدست رسالت انسانهای توانگر دشوارتر و خطيرتر است که غفلت نکنيد در اين وضعيت از رسيدگی به امورات نيازمندان، آقا امام مجتبی میگويند يک وقتی حضرت داشند رد میشدند در يکی از کوچههای مدينه عدهای از فقراء نشسته بودند، حالا بساطشان پهن بود داشتند غذا میخوردند، يک وقت امام حسن را ديدند تعارف کردن آقا بفرماييد غذا، اينها درسنامههای زندگی است از اين خاندان بزرگ، آقا امام حسن آمدند در جمع اينها نشستند يک چند لقمه با اينها غذا خوردند، فرمودند من دعوت شما را قبول کردم حالا از شما هم يک دعوت میکنم شما هم بياييد در مهمانخانه ما و مضيفخانه ما مهمان ما بشويد فقراء را با خودشان بلند کردند آوردند در مضيفخانه باز اين هم در زندگیمان شايد به ندرت کسی انجام داده باشد که بگويند آقا يک فقيری نشسته بود، در پيادهرو داشت غذا میخورد گفت حاجآقا بفرماييد بسمالله، نشستيم بگوييم تبارک الله ولی پيغمبر اين کار را میکرد، رسولالله فرمود پنج کار را من انجام میدهم تا برای مسلمانها برای بشريت تا ابديت بشود درس، اينها جزء برنامههای رسولالله بود امام حسن تربيت يافته اين پيغمبر است، يکی از آن پنج کار پيغمبر فرمود نشستن با فقراء و همخوراک شدن با آنها، اين يک امتياز است آقا با کارگرت غذا بخور، آقای مديرکل با آبدارچیات غذا بخور، اصلاً انسانيت يعنی اين، ارزش به قيافه و لباس و سواد و پول نيست ارزش به انسانيت و تقواست: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[31] و ما چون از حال يکديگر بیخبر هستيم نمیدانيم چه کسی تقوای بيشتر دارد، چه کسی تقوای کمتر، میگويند هيچ کس را به نگاه پستی ننگر، يک وقت میبينی همانی را که داری به نگاه پستی مینگری ولیخداست و تو بیخبر هستی، تقوی معيار عزت است ما احترام قائل بشويم تکريم، مخصوصاً نيازمندان، ما اصلاً داريم که وقتی نيازمندی به شما مراجعه میکند، در حالات امام صادق دارد که حضرت وقتی به نيازمندی کمک میکردند نوعاً حضرت پول را کف دست میگرفتند اين جوری تعارف میکردند، فقير از کف دست حضرت پول را بر میداشت بعد که بر میداشت آقا میفرمودند پول را بده، دوباره پس میگرفتند، پس میگرفتند میبوسيدند دوباره پس میدادند، تا حالا شده پول بده به فقير پس بگيری ببوسی، امامت اين کار را میکرد، به امام صادق میگفتند آقا چرا شما اين پول را داديد دوباره پس گرفتيد بوسيديد، اين پول تا دست خودتان نبوسيديد، به دست فقير که رسيد پس گرفتيد و بوسيديد، امام فرمودند تنها کار نيکی که گيرنده مستقيم آن خود خداوند است، کارهايي ديگرتان را مأمور معين کردهاند، نمازتان را ملائکه تحويل میگيرند، روزهايتان را تحويل میگيرند، يک کار است که خداوند گيرنده است و تحويل گيرنده است و آن لطف به فقراست: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»[32] اکرام به نيازمندان، خدا میفرمايد ما گيرنده هستيم، امام صادق فرمودند اين پول وقتی به دست اين فقير رسيد چون اين دست در حقيقت گيرنده خداست دلم میخواست پولی را که خدا قبول کرده را ببوسم، حضرت میفرمايد تا پيش من بود اين پول را نمیبوسيدم، لذا حضرت پس میگرفتند اين سيره اهلالبيت در روابط با مردم، اينها اخلاق انسان پروری است آقا امام مجتبی هم همين رسولخدا هم همين، آقا علی ابن موسیالرضا را ببينيد در اکرام به زير دستان امام را بردند طوس به دستور مأمور، فرمانده سپاهی بود با دويست سرباز اين مأمور بود امام را تحتالحفظ ببرد و کارهای حضرت را هم به مأمون بعد گزارش کند، شخصی به نام هرثمه نامی بود، وقتی رسيد به طوس رفت پيش مأمون گفت آقا را آوردم، حالا به ظاهر آقا را برای ولايتعهدی آوردند اما در باطن برای محاصره کردن حضرت و تخريب عقايد پيروان حضرت که بگويند امام رضا جاه طلب شده، عقايد پيروان حضرت را تخريب کنند که امام همه اينها را خنثی کردند توطئه مأمون را از بين بردند، مأمون به هرثمه گفت که از علی ابن موسیالرضا در سفر چه ديدی؟ خب خيلی چيزها ديده بود آن جريان نيشابور و خطبه سلسلهالذهب امام، اجتماع عظيم شيعيان و در مسير راه اول چيزی که هرثمه گفت اين بود، گفت آقا چيزی که خيلی برای من عجيب بود به مأمون گفت، گفت اين آقا يک چندتا از غلامهايش هم با او بودند، غلام با کارمند فرق میکند، غلام يعنی بنده زرخريد که الآن ديگر نيست موضوعيت ندارد، گفت آقا با غلامهايش، به نوکر نمیگويند غلام، غلام يعنی تمام وجودش مال طرف است: «العبد و ما في يده كان لمولاه»[33] گفت اين آقا چندتا غلام با او بود، هرجا ما برای استراحت توقف میکرديم وقت غذا که میشد سفره پهن میکرديم آقا را دعوت میکرديم سر سفره اول حضرت غلامهايش را صدا میزد، میگفت بيا، غلامها را حاضر میکرد و اول از غذا برای آنها میکشيد يعنی از گل غذا حضرت برای غلامها میکشيد آنها را غذا میداد بعد خودش شروع به خوردن میکرد، گفت اين برای ما خيلی عجيب بود اينها با يک فرهنگ ديگر بزرگ شده بودند، که اصلاً غلام شأنيتی ندارد کنار ارباب قرار بگيرد، گفت اگر يک جاهايي شرائط حضور غلام نبود آقا از غذا اول میکشيدند میدادند برای غلامها میبردند بعد خودشان شروع به غذا میکردند زيارت امام رضا میروي اينها اخلاق رضوی است، اينها اخلاق اهلالبيت است دشمن با اينها مخالف است، استکبار با اينها مخالف است، صهيونيست معتقد است انسان فقط يهود است، غير انسان هرچه وجود دارد در عالم حيوان است من و شما را حيوان میدانند، ببينيد عقايد صهيونيست را بخوانيد میگويند انسان يهود است غير يهودی هرچه هست حيوان است، حيوان يا حيوان انسان نماست که به غير يهودیها میگويند يا حيوان حيوان نماست، و لذا در آن جريان حمله به غزه وقتی به وزير جنگ اسرائيل خبر نگاری گله کرد گفت آقا چرا اين ملت را داريد میکشيد؟ اين آدمها را؟ میگفت اينها که آدم نيستند، اصلاً باورشان اين است، مکتب اسلام چه میگويد؟ قرآن میفرمايد از اينها حذر کنيد، از اينها پرهيز کنيد، خب آقا امام مجتبی با زير دستان خودش، با جامعه خودش و اخلاق امام حسن خلق امام حسن، من با اين حديث عرايض را جمع کنم عزيزان ما هم هستند به فيض برسانند از فرمايشات امام حسن آقا میفرمايد: «إِنْ أَحْسَنَ الْحَسَنِ الْخُلُقُ الْحَسَنُ»[34] شايستهترين نيکوييها اخلاق نيکوست اخلاق پسنديده است، يک وقتی در کوچههای مدينه آقا داشتند عبور میکردند، يک پيرمرد شامی وارد شده بود تبليغات بنیاميه رويش کار کرده بود، اين زمان امام حسين اتفاق افتاد، زمان ائمه هم اتفاق میافتاد اين نوع گستاخیها در اثر تبليغات حالا اين آقا مسلمان بود ولی تبليغات رويش کار کرده بود و حرفهای دشمن از امام حسن يک بالاخره تصويری بسيار بسيار بد در ذهن اين پيرمرد مسلمان نقش بسته بود گفت حسن ابن علی را به من نشان بدهيد آقا امام حسن را نشانش دادند، شروع کرد به امام حسن گستاخی کردند، توهين کردند، حالا تبليغات است، بالاخره تبليغات گاهی چنان کار میکند که شما حق را باطل میبينيد باطل را حق میدانيد، نعوذ بالله در همين جريانات اخير گاهی اوقات سر زبان بعضیها اين نسبت زشت ناشايست به مقام معظم رهبری که آقا دارد ديکتاتوری میکند، ديکتاتورها چگونه زندگی میکنند اشک از شما جاری شد، دلهای شما آتش گرفت که اين رهبر عظيم در خانه خودش بدون هيچ امکانات مازادی زندگی میکرد و میفرمود من در کنار مردم هستم با مردم هستم، مزيتی بر مردم ندارم، دنيا درس گرفت، دنيا آموخت درس زندگی کردن را و اين تهمتهايي که بعضیها بازی خوردند و بر زبان جاری کردند و حالا قيامت سختی خواهند داشت، خب به ائمه هم تهمت میزدند شروع کرد يک جمله گفت به امام حسن گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلَ الْمُؤْمِنِين»[35] سلام بر تويي که مؤمنين را ذليل کردی، امام حسن ذليل کرد؟ و شروع کرد به گفتارهای غلط، آقا گوش کردند، اشاره کردند صبوری کنيد، تحمل کنيد، حرفها که تمام شد آقا فرمودند ای برادر عرب خطاب برادری به او کرد، فهميدند اين فريب خورده است اين تبليغ سوء در آن کار کرده، فرمودند گوئيا در اين شهر غريب هستی، اگر جايي نداری خانه من در اختيار توست من ميزبان تو میشوم اگر نيازی به کمک داری، کمکت میکنم، اگر حمايت میخواهي حمايتت میکنم، اين پيرمرد از خجالت داشت میمرد گفت آقا به خدا قسم به مدينه وارد نشدم مگر اينکه منفورترين فرد روی زمين نزد من شما بوديد و از مدينه خارج نمیشوم مگر اينکه محبوبترين فرد روی زمين شما هستيد، اميداوريم که به عظمت اهلالبيت و کريم اهلالبيت خدا لطفی و کرامتی بر اين امت و اين ملت و اين فتنه اخير را خدا به نفع اسلام و مسلمين و اين مردم ولايتمدار رقم بزند استفاده خواهيم کرد جهت استجابت اين دعا صلواتی ختم کنيد.
[1] مائده51.
[2] بقره155.
[3] علق14.
[4] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص358.
[5] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج44 ص57.
[6] كتاب سليم بن قيس الهلالي ج2 ص565.
[7] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج44 ص57.
[8] مائده51.
[9] مائده51.
[10] مائده51.
[11] مائده51.
[12] مائده51.
[13] مائده51.
[14] مائده51.
[15] مائده51.
[16] مائده51.
[17] انفال72.
[18] انفال72.
[19] بقره122.
[20] بقره104.
[21] مائده51.
[22] مائده82.
[23] فتح29.
[24] مائده51.
[25] مائده51.
[26] مائده51.
[27] مائده51.
[28] مائده51.
[29] مائده51.
[30] مائده51.
[31] حجرات13.
[32] بقره245.
[33] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج88 ص15.
[34] الخصال ج1 ص29.
[35] الهداية الكبرى ص192.