آیات مهدویت در قرآن / 14 اسفند 1404

استاد حدائق روز پنجشنبه 14 اسفندماه 1404 مصادف با پانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم ­الله الرحمن الرحيم

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»[1]

صدق الله العلی العظيم

روز نيمه ماه مبارک رمضان است و روز ميلاد با سعادت کريم اهل­البيت آقا امام حسن مجتبی است ضمن تبريک اين روز به محضر عزيزان گرچه همه سوگوار و عزادار هستيم و ان­شاءالله عيدی ما در اين روز با عظمت، به عظمت صاحب امروز زوال و نابودی هرچه زودتر اسرائيل، صهيونيست، امريکا و اعوان و انصارشان قرار بگيرد، آيه­ای که تلاوت شد در ادامه عرايض جلسات گذشته ما که محوريت بحث مهدويت در قرآن بود، سه آيه از سوه مبارکه البقره مورد بحث قرار گرفت، که خداوند می­فرمايد شما در زندگی دنيايي­تان به پنج شکل مورد آزمايش قرار می­گيرد و خداوند بشارت داد انسان­های صابر و شکيبا را: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏»[2] بحث بدين­جا رسيد که ما در اين ابتلائات و آزمون­ها، حالا آزمون­ها يک وقتی رخدادهای طبيعی است، زلزله است، سيل است، مسائل روزمرّه است گرفتاری­ها روزانه، کسالت، بيماری، دردهای لا علاج، يک وقتی هم مسائلی است که ديگران بر ما تحميل می­کنند، ناخواسته مواجه می­شويم با جرياناتی که بر ما تحميل می­شود مثل شرائط امروز، شروع و آغازگر جنگ اين ديکتاتور ظالم بی­دين مستبد چه در آن جنگ خرداد ماه دوازده روزه چه در اين جنگ اخير، اين­ها همان ابتلائات است که قطعاً همه داريم آزمايش می­شويم در اين مسائل و در اين رخدادها، گفتيم راه برون رفت اين­ها چيست؟ در اين جريانات چه بايد کرد، نکاتی را بنده جلسات قبل عرض کردم، نکته­ای هم امروز، ادامه بحث گذشته که انسان­ها را مقاوم سازی می­کند گفتيم خدا يادتان نرود، يادتان نرفت خدا می­بيند آرامش پيدا می­کنی، در هر حالتی که هستی، در هر سختی و مشکلاتی که هستی: «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏»[3] خب از مسائلی که انسان­ها را مقاوم می­کند و رشد می­دهد در برابر سختی­ها و ناملايمات و من جمله مسائلی که امروز جامعه اسلامی با آن رو به رو است بصيرت و شعور دينی است انسان­ها ضريب بصيرت­شان اگر برود بالا گرفتاری­ها، سختی­ها اين­ها را سست نمی­کند، علی عليه­السلام می­فرمايد: «فَقْدُ الْبَصَرِ أَهْوَنُ‏ مِنْ‏ فَقْدِ الْبَصِيرَةِ»[4] مولای متقيان می­فرمايد کسی چشم نداشته باشد کور باشد، آسان­تر است از اين­که بصيرت نداشته باشد، نابينا باشد ولی بصير خيلی تحملش آسان­تر از اين­که بينا باشد و بی­بصيرت، جامعه اسلامی و مخصوصاً مؤمنين بايد بصيرت دينی را يادشان نرود، تشخيص بدهند دوست را از دشمن، ما يکی از مشکلات زمان ائمه هم فقد بصيرت بود، آقا امام حسن با جمعيت اندوهی به جنگ معاويه رفتند کار به جايي رسيد که بعضی از فرماندهان سپاه برای معاويه نامه نوشتند، اجازه بدهيد حسن ابن علی را دست بسته می­فرستيم شام، که معاويه آن نامه­ها را برای امام حسن فرستاد که با اين­ها به جنگ ما می­خواهي بيايي، انسان­های بی­بصيرت به ظاهر تظاهر بدينداری ولی ولی­خدا را در منگنه گذاشتند، کار به جايي رسيد بر امام حسن مجتبی که وقتی امام بی­بصيرتی امت اسلام سبب شد امام حسن مصالحه را قبول کند، کار رسيد به مصالحه با معاويه، گرچه به تعبير آيت­الله کاشف­الغطاء آن شرائطی که امام حسن در مصالحه آورد برگ برنده­ای برای عالم اسلام بود گرچه بعد معاويه به بخشی از اين­ها هم عمل نکرد ولی انقلاب کربلا ريشه­اش در مصالحه امام حسن بود يعنی آقا امام حسن با آن مصالحه و شرائط سخت سيدالشهداء را حفظ کرد نگهداشت، می­گويند وقتی که خبر مصالحه در اردوگاه امام حسن منتشر شد خبر به امام حسين رسيد، تا امام حسين شنيد که آقا امام مجتبی مصالحه را پذيرفته اشک از چشمان امام حسين جاری شد، گريان به سمت خيمه برادر رفت، وارد خيمه امام حسن شد، لحظات کوتاهی نگذشت ديدند سيدالشهداء با چهره شاد و خندان از خيمه حسن ابن علی خارج شد، همه تعجب کردند آقا با چشم اشک آلود داخل شد، با چهره خندان خارج شد، دور امام حسين را گرفتند گفتند يابن رسول­الله چه شد؟ سيدالشهداء اين را فرمود فرمود: «الْعَجَبُ مِنْ دُخُولِي عَلَى‏ إِمَامٍ‏ أُرِيدُ أَنْ‏ أُعَلِّمَهُ‏ فَقُلْتُ مَا ذَا دَعَاكَ إِلَى تَسْلِيمِ الْخِلَافَةِ فَقَالَ الَّذِي دَعَا أَبَاكَ»[5] امام حسن با يک جمله امام حسين را آرام کرد، امام حسين می­فرمايد وارد شدم بر امام خودم ادب را ببيند دو برابر از يک پدر و مادر: «سَيِّدَا شَبَابِ‏ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ»[6] اما فعلاً امام حسن امام است آقا می­فرمايد بر امامم وارد شدم، گفتم چرا خلافت واگذار کردی؟ چه شد خلافت را به معاويه واگذار کردی؟ امان از بی­بصيرتی مردم، امان از غفلت بعضی از مؤمنين، آقا امام حسن با يک جمله کار را تمام کرد، به امام حسين فرمود: «الَّذِي دَعَا أَبَاكَ»[7] به همان دليلی که بابايت خلافت را واگذار کرد، يعنی همراهی نکردند، بصيرت نبود، نابخردان کوتاهی کردند، تنها گذاشتند ما را، آقايون موفقيت نظام، موفقيت انقلاب در همراهی تک تک مردم جامعه است، در اتحاد و انسجام عمومی است، حالا من می­خواهم يک آيه قرآن بخوانم اين وضع افتضاحی که امروز کشورهای اسلامی برای خودشان رقم زدند که مغاير با نص صريح قرآن است، می­خواهيد ثابت قدم باشيد در مسائل بصيرت دينی، فهم دينی، بله انسان­های با بصيرت اقل کنار امام حسن ماندند اما آقا ديد اين­ها پاسخگو نيست، در کربلا انسان­های بصير مجموعاً صد و دو نفر ماندند، عالم اسلام در بی­بصيرتی رقم خورد، در خود مدينه آقا سيدالشهداء وقتی داشتند خارج می­شدند کسانی که امام حسين را در آغوش پيغمبر ديده بودند از اين سفر سيدالشهداء را نهی می­کردند، ولی­خدا را نهی می­کردند، حالا آيه پنجاه و يک سوره مائده، اين بصيرت، اين حقيقت نگری، اين فهم دينی اين انسان­ها را مقاوم می­کند، انسان وقتی بصير شد کلاه سرش نمی­رود، آيه پنجاه و يک سوره مائده خطاب به مؤمنين، کلام کلام خدا: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ‏»[8] حرف خداست، آفريدگار ما، خدا می­فرمايد اي مؤمنين يهودی­ها و مسيحی­ها را به عنوان اولياء و دوست نگيريد و قبول نکنيد اين­ها رفيق شما نيستند: «لا تَتَّخِذُوا…أَوْلِياءَ‏»[9] آقا ما روابط داريم قرآن می­فرمايد بپرهيز: «لا تَتَّخِذُوا‏»[10]نهی خداست، فقط بلد هستيم قرآن شب قدر رو سر بگيريم، بعد در رفتارمان می­گويد چه اشکالی دارد حالا ارتباط با اسرائيل هم باشد، من يک جايي عرض کردم آقايي می­گفت چهل سال زيارت عاشورايي با صد لعن و صد سلام می­­خواند در همين جريانات اخير می­گفت آقا ول کنيد، هی مرگ بر اسرائيل، مرگ بر اسرائيل، آن­ها هم انسان هستند، گفتم برو از چهل سال زيارت عاشورا خواندنت استغفار کن، برو استغفار کن از اين زيارت خواندن، اين زيارت عاشورا اين است در زيارات عاشورا لعن بر سلام مقدم است، تو چه سلامی به امام حسين می­کنی که از دشمنان سيدالشهداء تبری نداری، خدا رحمت کند من که نديده بودم شماها هم نديديد من اين را از پدر بزرگ مادری­مان حضرت حجت­الاسلام و المسلمين حاج­آقای مؤيد الاسلام نقل می­کنم يک آيت­الله شريعتمداری بوده در شيراز، ايشان از شخصيت­هايي بزرگ روحانی شهر بوده و از خطيب­های برجسته، ايشان می­گفتند آقای شريعتمدار مجلسی رفت منبر در شيراز، گفت متدينين از عبادت­هايتان استغفار کنيد، بعضی از متدينين بايد از کارهاي خيرشان استغفار کنند چون در آن رياست، در آن هواپرستی است، خدا پرستی در آن نبوده، عادت بوده عبادت نبوده اين آيه تکليف را دارد معين می­کند، خطاب به مؤمنين اصلاً مثل اين­که برای امروز نازل شده، اين در عصر گذشته زمان پيغمبر نزول آيه است آن زمان خدا به مؤمنين می­فرمايد يهودی­ها و مسيحی­ها را دوست نگاه نکنيد اين­ها دوست نيستند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏»[11]اين­ها خودشان دوستان خودشان هستند، اين­ها دوستان يکديگر هستند، اين­ها نان را قرض هم می­دهند، يهودی با مسيحيت، مسيحيت با يهود، ترامپ با نتانياهو، نتانياهو با ترامپ مؤمن تو مراقب باش: «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏»[12]بعد آيه می­فرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ‏»[13]اگر کسی از شما ولايت اين­ها را قبول کرد، دوستی اين­ها را قبول کرد، دوستی اين­ها را قبول کرد از آن­هاست، يعنی اگر کسی امروز نسبت به ترامپ بی­تفاوت باشد، اگر کسی امروز نسبت نتانياهو بی­تفاوت باشد: «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ‏»[14]از آن­هاست، صريح قرآن می­فرمايد اين تبری را ما حفظ کنيم، اين دشمن ستيزی، کفر ستيزی، توصيه پروردگار بعد آيه اين گونه ختم می­شود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»[15] خدا می­فرمايد قوم ظالم را ما هدايت نمی­کنيم، يعنی مؤمن اگر اسمت مؤمن بود، نماز شب خواندی، قرآن خواندی، صدقه دادی، همه کار خير کردی ولی با دشمن تبری نداشتی، ظالم هستی در زمره آن­ها هستی خدا ظالم را هدايت نمی­کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»[16] اين را ما مراقب باشيم، من يک نکته­ای را يادم رفت ابتدای سخن عرض کنم، بعد نکاتی را ذيل تقديم می­کنم، شب­ها اين برنامه که الحمدلله يک مشت محکمی بر دهان فريب خوردگان و بر دهان ياوه سرايان خارج از اين مملکت که فکر می­کنند با رفتن يک شخصيت بزرگ، در اتحاد و انسجام مردم آسيب می­رسد الحمدلله اين کار ارزشمندی که شب­ها افراد حضور دارند، مخصوصاً اصحاب مساجد جلو مساجد و حسينيه­ها و بعضی­ها با وسائل خودشان اين اتحاد و انسجام و همدردی را ابراز می­کنند، اين­ها خارج در چشم اين دشمنان منحوس ماست، حالا ان­شاءالله نسبت به مساجد مسجدالرسول هم هر شب عزيزان زحمت می­کشند برنامه دارند و جلو در مسجد ظاهراً از ساعت هشت شب، انتظار می­رود که ان­شاءالله اصحاب محترم هم اين حضور خودشان را حداقل اين است که قرآن می­فرمايد: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا .. في‏ سَبيلِ اللَّهِ»[17] آن­هايي که ايمان آوردند، هجرت کردند، جهاد کردند، جهاد اميرالمؤمنين می­فرمايد جهاد يا با زبان، يا با جان، يا با مال، آقا پول داری خرج کن، قدرت داری استفاده کن، هيچ نداری زبان که داری با زبانت از حق دفاع کن، حجت تمام است، حضرت می­فرمايد اين: «جاهَدُوا»[18]اول جهاد با اموال، نداشتيد جهاد با انفس، نداشتيد جهاد با السن است، با زبانت جهاد کن، با زبانت حرف بزن، آقا ما کاره­ای نيستيم کسی نيستيم پولی هم نداريم، زبان که داريم، اين را ان­شاءالله استفاده کنيم حالا اين تحريک­هايي هم که بعضی از اين شيطان صفتان می­کنند و اين مخلوع­هايي تاريخی که مردم را تشويق می­کنند به آشوب و فتنه­گری اين حضور الحمدلله يک اطمينان و انسجامی است برای جامعه اسلامی، اين آيه شريفه را من چند مطلب ذيل اين آيه که بصيرت و فهم دينی در اين قالب بصيرت ما يهود و نصاری را بشناسيم، من اين­جا در پرانتز يک جمله عرض کنم حالا بعضی از عزيزان ما در خارج زحمت می­کشند، خدمت می­کنند، تدريس دارند، کار دارند، از باب اضطرار است، اضطرار بحثی نيست، اما از باب اختيار من يک آقايي بود در اين مسجد يک زمانی مکبر بود، بعد خواست برود خارج گفت نصيحتم کنيد، گفت نصيحت اول عالم محضر خداست، خدا ايران و امريکا ندارد، بعد به هرجا رسيدی برگردد به مملکت خودت خدمت کن نمان آن­جا، قرآن می­فرمايد برويد هجرت بکنيد با سواد بشويد برگرديد برگرديد به ديار خودتان خدمت کنيد: « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون»[19] گفتم برگرديد، ما نرويم آن­جا بگوييم آقا يک رفاه ظاهری را می­طلبيم، سواد ما، قدرت ما، فرصت ما بشود سبب بهره­برداری و سربلندی کفر يهود و نصاری، لذا امام رضا فرمود مؤمن ذلت با خدا بودن را از عزت با دشمنان خدا بودن ترجيح می­دهد، اين مؤمن است می­گويد من سختی را، مشکلات را در کنار مؤمنين بر رفاه، آسايش دنيايي در کنار کافرين ترجيح می­دهم، من چند نکته ذيل اين آيه شريفه که خدا به مؤمنين هشدار می­دهد اول اين­که خداوند نسبت به بندگان مؤمنش انتظارات ويژه دارد، اگر مؤمن هستيم خدا را قبول داريم بايد انتظارات الهی را هم اجرايي کنيم، و يکی از انتظارات الهی آيات فراوانی داريم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»[20] يکی همين: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ‏»[21] يهودی­ها و مسيحی­ها را دوست نگاه نکنيد، اولياء نبينيد آيه ديگر دارد که اصلاً سرسخت­ترين دشمنان مؤمنين يهودی­ها هستند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ‏»[22] خب تبری جستن از دشمنان شرط ايمان است و در اين آيه خدا می­فرمايد تبری بجوييد، فاصله بگيريد، آقا آدم خوبی هستيم با همه می­سازيم، اين خوبی نيست که با دشمنان خدا با دشمن بود: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[23] با خوبان خوب باشيد با نيکان نيک باشيد، با مخالفين خدا و مخالفين اولياء با انسان مخالف باشد اين هم مطلب ديگر، يکی از آياتی که عزيزان گواه و دليل و شاهد بر اين است که دين از سياست جدا نيست، اين توهمی که سابق هم در ذهن بعضی­ها بود، آقا دين از سياست جداست، آقا نمازی بخوانيم، ما عبادتی می­کنيم روزه­ای می­رويم کاری به سياست نداريم، اصلاً اين خلاف عقل است، خلاف دين است اگر گفتند از کجا شما می­گوييد دين از سياست جدا نيست؟ بگوييد يکی از آياتی که گواه اين مطلب است آيه پنجاه و يک مائده است، خدا می­فرمايد در سير زندگی­تان مسيحی­ها و يهودی­ها را به عنوان دوست نگاه نکنيد، يعنی سياست داشته باشيد، در روابط­تان، در اقتصادتان، در ارتباط­تان اين­ها را به نگاه دوستی ننگريد، نکته ديگر خدا می­فرمايد ولايت کفار را نپذيريد، ما ولايت کفر را که نصاری هستند و يهودی زيربار ولايت اين­ها نرويم، و اين­جا متأسفانه جای تأمل است، شما کشورهای اسلامی را ببينيد در نوع کشورهای اسلامی امريکا پايگاه هوايي زده اين خلاف اين آيه نيست، اين قدر اين­ها زبون و پست و ذليل کردند خودشان را که آمدند منابع اين­ها را دارند می­برند، اموال اين­ها را دارند می­برند، من دو شب قبل يک جايي بودم آقايي از دوستانی که در کويت بود، يک جريانی نقل کرد، حالا بشنويد، گفت يک آقايي را من می­شناسم در کويت، گفت ايشان سی ساله است بازنشسته شد در صنعت نفت کويت، گفت من به آن گفتم شما سی ساله بازنشست شدي؟ گفت يک جريانی گفت، گفت من پای کامپيوتری بودم که اين نفتکش­ها بايد نفت را می­بردند، من بايد گزارش رد می­کردم، گفت من می­ديدم نفتکش پانصد هزار مثلاً ليتر، پانصد هزار بشکه دارد می­برد در گزارش می­آيد دويست و پنجاه هزار بشکه، آقايون اين حرف همين زمان حاضر است اين آقا از موثقين بود دو شب قبل داشت نقل می­کرد، گفت من اين گزارش­هايي غلط را که می­ديدم رفتم به مسئولين مافوق گفتم اين­ها نفت دو برابر دارند می­برند، در گزارش­های مطالبات دولت دارد نصف ثبت می­شود، پانصد هزار بشکه دويست و پنجاه هزار بشکه می­نويسند، گفتند تو کاری به اين­ کارها نداشته باش، تو همين گزارش را تأييد کن، گفتم خب اين اموال اين مردم است چرا ما خلاف رد کنيم که بعد اين­ها فقط دويست و پنجاه هزار بشکه بابت هر نفتکشی بدهند گفت يکی از مسئولين گفت حرف زيادی نزن، اين­ها صاحب اين اموال هستند، ما حرفی نمی­توانيم بزنيم، کاری هم نمی­توانيم بکنيم، خيلی هم ادامه دادي، باز نشسته­ات می­کنيم، گفت من را در سن سالگی بازنشست کردند گفتند ما دو هزار دينار هم برايت حقوق می­دهيم برو ديگر بازنشست اين وضع کشورهای اسلامی است، قطرش، اماراتش، عربستانش، اطراف اين کشورهای اسلامی را، بحرين را، اين­ها قرآن را قبول دارند، می­گويند ثقل اکبر است، اين آيه پنجاه و يک مائده يکی از آياتی است که خدا نهی کرده، آيات فراوان داريم در قرآن که خدا تذکر داده و هشدار داده و اجتناب نموده از ارتباط با يهود و نصاری، چرا به اين آيه عمل نمی­کنند؟ خدا مگر نمی­فرمايد اين­ها را دوست نبينيد شما بايد بياييد قسمتی از خاک خودتان را در اختيار اين­ها قرار بدهيد، که مسئولين جمهوری اسلامی هم گفتند از خاک شما دارد حمله می­شود بر ما، اين در حقيقت خاک امريکاست و اين مراکز را دولت ايران و سپاه پاسداران و نيروهای نظامی با اقتدار کوبيدند و نابود کردند، عربستان سعودی که امروز ادعا می­کند ما کشور اسلامی هستيم اين­ها ارتباط­شان با کفر چگونه است؟ به اين آيه پايبند هستند: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ‏»[24] اين نکته ديگر، که خداوند اين پيمان را و اين ارتباط را سبب نابودی اسلام و مسلمين می­داند، شما اگر ارتباط بگيريد خودتان آسيب می­بينيد، بعد در آيه خدا می­فرمايد: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ‏»[25] نه کفار را ولی خود ببينيد نه آن­هايي که ولايت کفار را پذيرفتند با آن­ها رابطه داشته باشيد، کفار يهودی­ها، کفار مسيحی­ها، حتی آن­هايي هم که با اين­ها ارتباط دارند از اين­ها اجتناب کنيد قرآن می­فرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[26] شما اگر با آن­هايي هم که با اين­ها ارتباط دارند ارتباط گرفتيد از آن­ها هستيد، لذا نه­تنها با اصل خود يهود و نصاری با کسانی هم که اين­ها را دوست می­بينند اين تکليفی است که خداوند برای مؤمنين رقم زده و نتيجه اين ارتباط با اهل کفر قطع ولايت خداوند است، اگر کسی با کفار ارتباط کرد ديگر نمی­تواند بگويد من مؤمن هستم، تظاهر بدينداری نمی­تواند بکند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»[27] «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»[28] ولايت اين­ها را اگر قبول کرديد از خود اين­ها هستيد شما می­رويد در زمره کفار، ديگر ولايت الهی را نپذيرفتيد ولايت الهی را ترک کرديد، همين جريانی که شما می­بينيد در زمان اهل­البيت هم اتفاق افتاد، در زمان اميرالمؤمنين، در زمان امام حسن، در زمان امام حسين، در زمان اهل­البيت اين رخدادهای تلخی که متأسفانه بی­بصيرتی سبب شد که ولايت ظالم و کفر را قبول کردند از اولياء الهی فاصله گرفتند و مطلب ديگر خدمت عزيزان عرض کرده باشم، تکيه بر کفار يعنی ظلم، صريح آيه می­فرمايد خدا می­فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»[29] نتيجه آيه اين است که اين ارتباط گيری با يهود و نصاری و ولايت پذيری نوعی و مصداقی از مصاديق ظلم است، ظالم کيست؟ امروز ظالم کسی است که ولايت اسرائيل را قبول کند، امروز ظالم کسی است که ولايت امريکا را بپذيرد، اين آزمون است امتحانی است برای همه ما جريان سخت، بالاخره اين مقاومت ايمان می­­خواهد اين­ها هم دارند امتحان­مان می­کنند يک زمانی در آرامش هستيد، دشمن سمت­تان نيامده، الآن شرائط جوری شده که در اين شرائط سخت، شب و روز سخت داريم آزموده می­شويم تا کجا پای دين ايستاده­ايم، مراقب باشيم که خدای ناکرده در مسير ظلم قرار نگيريم و در مصداق ظالمين قرار نگيريم و يک نکته ديگر هم خدمت عزيزان عرض کنم، وقتی خداوند می­فرمايد ارتباط با کفار نگيريد: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ‏»[30] اين اولياء يعنی ياری گرفتن از اهل کفر، ارتباط گيری با اين­ها را خدا نهی کرده، قطعاً در روابط سياست خارجی و بين­الملی ولايت پذيری و سلطه اهل کفار ممنوع است، بالاخره وقتی خدا می­فرمايد ارتباط نگيريد ولايت پذيری اين­ها هم کار ممنوع و مذمومی است اين از آيات شريفه­ای که خداوند نهی فرموده و امروز ما يک بصيرت افزايي کنيم در جامعه برای بعضی از شايد عزيزانی که متوجه اين مسائل نيستند و متوجه اين جريانات نيستند سخن پروردگار و نهی الهی از ارتباط گيری و اولياء پذيری اهل کفر.

خب روز ميلاد با سعادت کريم اهل­البيت آقا امام حسن مجتبی است چند جمله­ای هم نسبت به صاحب امروز و شخصيت بزرگی که اميدواريم به عظمت ميلادش شادی خدا به اين امت عنايت کند که شر صهيونيست را و اسرائيل غاصب را و امريکا را و اين طغيانگران ظالم و نسل­کش را از سر بشريت قطع و کوتاه بگرداند، وجود مقدس آقا امام حسن، من يکی دو جمله از زندگی حضرت عرض کنم، که آقا مسمی به کريم اهل­البيت هستند، در حالات امام مجتبی دارد که آقا سه مرتبه کل زندگی خودشان را تنصيف کردند با نيازمندان، شما هيچ ميلياردری را در عالم سراغ نداريد داريد بياوريد بگويد يکبار زندگی­ام را نصف کردم با خلق، ما خيلی هنر کنيم از زيادی پول­هايمان بدهيم، خيلی بيشتر هنر کنيم از آنی که خودمان هم نياز داريم بدهيم ايثار کنيم، ولی تا حالا شنيديد بگويند آقا کسی تمام اموالش را تنصيف کرد، نصف را برداشت و نصفی را به نيازمندان و فقراء توزيع کرد اين کار سه­بار در زندگی امام حسن اتفاق افتاد و اين درس است برای آن­هايي که خدا به آن­ها لطف کرده و فرصت داده و امکانات اقتصادی دارند، خداوند در قرآن می­فرمايد بپردازيد من می­پردازم برای شما، مخصوصاً در اين شرائط تلخی که شايد بعضی­ها به خاطر اين وضعيت کارگرهای حقوق بگيری که آسيب ديدند، کار ندارند بی­کار هستند افراد تهی­دست رسالت انسان­های توانگر دشوارتر و خطيرتر است که غفلت نکنيد در اين وضعيت از رسيدگی به امورات نيازمندان، آقا امام مجتبی می­گويند يک وقتی حضرت داشند رد می­شدند در يکی از کوچه­های مدينه عده­ای از فقراء نشسته بودند، حالا بساط­شان پهن بود داشتند غذا می­خوردند، يک وقت امام حسن را ديدند تعارف کردن آقا بفرماييد غذا، اين­ها درسنامه­های زندگی است از اين خاندان بزرگ، آقا امام حسن آمدند در جمع اين­ها نشستند يک چند لقمه با اين­ها غذا خوردند، فرمودند من دعوت شما را قبول کردم حالا از شما هم يک دعوت می­کنم شما هم بياييد در مهمان­­خانه ما و مضيف­­خانه ما مهمان ما بشويد فقراء را با خودشان بلند کردند آوردند در مضيف­خانه باز اين هم در زندگی­مان شايد به ندرت کسی انجام داده باشد که بگويند آقا يک فقيری نشسته بود، در پياده­رو داشت غذا می­خورد گفت حاج­آقا بفرماييد بسم­الله، نشستيم بگوييم تبارک الله ولی پيغمبر اين کار را می­کرد، رسول­الله فرمود پنج کار را من انجام می­دهم تا برای مسلمان­ها برای بشريت تا ابديت بشود درس، اين­ها جزء برنامه­های رسول­الله بود امام حسن تربيت يافته اين پيغمبر است، يکی از آن پنج کار پيغمبر فرمود نشستن با فقراء و همخوراک شدن با آن­ها، اين يک امتياز است آقا با کارگرت غذا بخور، آقای مديرکل با آبدارچی­ات غذا بخور، اصلاً انسانيت يعنی اين، ارزش به قيافه و لباس و سواد و پول نيست ارزش به انسانيت و تقواست: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[31] و ما چون از حال يکديگر بی­خبر هستيم نمی­دانيم چه کسی تقوای بيشتر دارد، چه کسی تقوای کمتر، می­گويند هيچ کس را به نگاه پستی ننگر، يک وقت می­بينی همانی را که داری به نگاه پستی می­نگری ولی­خداست و تو بی­خبر هستی، تقوی معيار عزت است ما احترام قائل بشويم تکريم، مخصوصاً نيازمندان، ما اصلاً داريم که وقتی نيازمندی به شما مراجعه می­کند، در حالات امام صادق دارد که حضرت وقتی به نيازمندی کمک می­کردند نوعاً حضرت پول را کف دست می­گرفتند اين جوری تعارف می­کردند، فقير از کف دست حضرت پول را بر می­داشت بعد که بر می­داشت آقا می­فرمودند پول را بده، دوباره پس می­گرفتند، پس می­گرفتند می­بوسيدند دوباره پس می­دادند، تا حالا شده پول بده به فقير پس بگيری ببوسی، امامت اين کار را می­کرد، به امام صادق می­گفتند آقا چرا شما اين پول را داديد دوباره پس گرفتيد بوسيديد، اين پول تا دست خودتان نبوسيديد، به دست فقير که رسيد پس گرفتيد و بوسيديد، امام فرمودند تنها کار نيکی که گيرنده مستقيم آن خود خداوند است، کارهايي ديگرتان را مأمور معين کرده­اند، نمازتان را ملائکه تحويل می­گيرند، روزهايتان را تحويل می­گيرند، يک کار است که خداوند گيرنده است و تحويل گيرنده است و آن لطف به فقراست: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»[32] اکرام به نيازمندان، خدا می­فرمايد ما گيرنده هستيم، امام صادق فرمودند اين پول وقتی به دست اين فقير رسيد چون اين دست در حقيقت گيرنده خداست دلم می­خواست پولی را که خدا قبول کرده را ببوسم، حضرت می­فرمايد تا پيش من بود اين پول را نمی­بوسيدم، لذا حضرت پس می­گرفتند اين سيره اهل­البيت در روابط با مردم، اين­­ها اخلاق انسان پروری است آقا امام مجتبی هم همين رسول­خدا هم همين، آقا علی ابن موسی­الرضا را ببينيد در اکرام به زير دستان امام را بردند طوس به دستور مأمور، فرمانده سپاهی بود با دويست سرباز اين مأمور بود امام را تحت­الحفظ ببرد و کارهای حضرت را هم به مأمون بعد گزارش کند، شخصی به نام هرثمه نامی بود، وقتی رسيد به طوس رفت پيش مأمون گفت آقا را آوردم، حالا به ظاهر آقا را برای ولايتعهدی آوردند اما در باطن برای محاصره کردن حضرت و تخريب عقايد پيروان حضرت که بگويند امام رضا جاه طلب شده، عقايد پيروان حضرت را تخريب کنند که امام همه اين­ها را خنثی کردند توطئه مأمون را از بين بردند، مأمون به هرثمه گفت که از علی ابن موسی­الرضا در سفر چه ديدی؟ خب خيلی چيزها ديده بود آن جريان نيشابور و خطبه سلسله­الذهب امام، اجتماع عظيم شيعيان و در مسير راه اول چيزی که هرثمه گفت اين بود، گفت آقا چيزی که خيلی برای من عجيب بود به مأمون گفت، گفت اين آقا يک چندتا از غلام­هايش هم با او بودند، غلام با کارمند فرق می­کند، غلام يعنی بنده زرخريد که الآن ديگر نيست موضوعيت ندارد، گفت آقا با غلام­هايش، به نوکر نمی­گويند غلام، غلام يعنی تمام وجودش مال طرف است: «العبد و ما في‏ يده‏ كان‏ لمولاه‏»[33] گفت اين آقا چندتا غلام با او بود، هرجا ما برای استراحت توقف می­کرديم وقت غذا که می­­شد سفره پهن می­کرديم آقا را دعوت می­کرديم سر سفره اول حضرت غلام­هايش را صدا می­زد، می­گفت بيا، غلام­ها را حاضر می­کرد و اول از غذا برای آن­ها می­کشيد يعنی از گل غذا حضرت برای غلام­ها می­کشيد آن­ها را غذا می­داد بعد خودش شروع به خوردن می­کرد، گفت اين برای ما خيلی عجيب بود اين­ها با يک فرهنگ ديگر بزرگ شده بودند، که اصلاً غلام شأنيتی ندارد کنار ارباب قرار بگيرد، گفت اگر يک جاهايي شرائط حضور غلام­ نبود آقا از غذا اول می­کشيدند می­دادند برای غلام­ها می­بردند بعد خودشان شروع به غذا می­کردند زيارت امام رضا می­روي اين­ها اخلاق رضوی است، اين­ها اخلاق اهل­البيت است دشمن با اين­ها مخالف است، استکبار با اين­ها مخالف است، صهيونيست معتقد است انسان فقط يهود است، غير انسان هرچه وجود دارد در عالم حيوان است من و شما را حيوان می­دانند، ببينيد عقايد صهيونيست را بخوانيد می­گويند انسان يهود است غير يهودی هرچه هست حيوان است، حيوان يا حيوان انسان نماست که به غير يهودی­ها می­گويند يا حيوان حيوان نماست، و لذا در آن جريان حمله به غزه وقتی به وزير جنگ اسرائيل خبر نگاری گله کرد گفت آقا چرا اين ملت را داريد می­کشيد؟ اين آدم­ها را؟ می­­گفت اين­ها که آدم نيستند، اصلاً باورشان اين است، مکتب اسلام چه می­­گويد؟ قرآن می­فرمايد از اين­ها حذر کنيد، از اين­ها پرهيز کنيد، خب آقا امام مجتبی با زير دستان خودش، با جامعه خودش و اخلاق امام حسن خلق امام حسن، من با اين حديث عرايض را جمع کنم عزيزان ما هم هستند به فيض برسانند از فرمايشات امام حسن آقا می­فرمايد: «إِنْ أَحْسَنَ‏ الْحَسَنِ‏ الْخُلُقُ‏ الْحَسَنُ»[34] شايسته­ترين نيکويي­ها اخلاق نيکوست اخلاق پسنديده است، يک وقتی در کوچه­­های مدينه آقا داشتند عبور می­کردند، يک پيرمرد شامی وارد شده بود تبليغات بنی­اميه رويش کار کرده بود، اين زمان امام حسين اتفاق افتاد، زمان ائمه هم اتفاق می­افتاد اين نوع گستاخی­ها در اثر تبليغات حالا اين آقا مسلمان بود ولی تبليغات رويش کار کرده بود و حرف­های دشمن از امام حسن يک بالاخره تصويری بسيار بسيار بد در ذهن اين پيرمرد مسلمان نقش بسته بود گفت حسن ابن علی را به من نشان بدهيد آقا امام حسن را نشانش دادند، شروع کرد به امام حسن گستاخی کردند، توهين کردند، حالا تبليغات است، بالاخره تبليغات گاهی چنان کار می­کند که شما حق را باطل می­بينيد باطل را حق می­دانيد، نعوذ بالله در همين جريانات اخير گاهی اوقات سر زبان بعضی­ها اين نسبت زشت ناشايست به مقام معظم رهبری که آقا دارد ديکتاتوری می­کند، ديکتاتورها چگونه زندگی می­کنند اشک از شما جاری شد، دل­های شما آتش گرفت که اين رهبر عظيم در خانه خودش بدون هيچ امکانات مازادی زندگی می­کرد و می­فرمود من در کنار مردم هستم با مردم هستم، مزيتی بر مردم ندارم، دنيا درس گرفت، دنيا آموخت درس زندگی کردن را و اين تهمت­هايي که بعضی­ها بازی خوردند و بر زبان جاری کردند و حالا قيامت سختی خواهند داشت، خب به ائمه هم تهمت می­زدند شروع کرد يک جمله گفت به امام حسن گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلَ‏ الْمُؤْمِنِين‏»[35] سلام بر تويي که مؤمنين را ذليل کردی، امام حسن ذليل کرد؟ و شروع کرد به گفتارهای غلط، آقا گوش کردند، اشاره کردند صبوری کنيد، تحمل کنيد، حرف­ها که تمام شد آقا فرمودند ای برادر عرب خطاب برادری به او کرد، فهميدند اين فريب خورده است اين تبليغ سوء در آن کار کرده، فرمودند گوئيا در اين شهر غريب هستی، اگر جايي نداری خانه من در اختيار توست من ميزبان تو می­شوم اگر نيازی به کمک داری، کمکت می­کنم، اگر حمايت می­خواهي حمايتت می­کنم، اين پيرمرد از خجالت داشت می­­مرد گفت آقا به خدا قسم به مدينه وارد نشدم مگر اين­که منفورترين فرد روی زمين نزد من شما بوديد و از مدينه خارج نمی­شوم مگر اين­که محبوب­ترين فرد روی زمين شما هستيد، اميداوريم که به عظمت اهل­البيت و کريم اهل­البيت خدا لطفی و کرامتی بر اين امت و اين ملت و اين فتنه اخير را خدا به نفع اسلام و مسلمين و اين مردم ولايتمدار رقم بزند استفاده خواهيم کرد جهت استجابت اين دعا صلواتی ختم کنيد.

 

[1] مائده51.

[2] بقره155.

[3] علق14.

[4] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص358.

[5] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏44 ص57.

[6] كتاب سليم بن قيس الهلالي ج‏2 ص565.

[7] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏44 ص57.

[8] مائده51.

[9] مائده51.

[10] مائده51.

[11] مائده51.

[12] مائده51.

[13] مائده51.

[14] مائده51.

[15] مائده51.

[16] مائده51.

[17] انفال72.

[18] انفال72.

[19] بقره122.

[20] بقره104.

[21] مائده51.

[22] مائده82.

[23] فتح29.

[24] مائده51.

[25] مائده51.

[26] مائده51.

[27] مائده51.

[28] مائده51.

[29] مائده51.

[30] مائده51.

[31] حجرات13.

[32] بقره245.

[33] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏88 ص15.

[34] الخصال ج‏1 ص29.

[35] الهداية الكبرى ص192.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند