استاد حدائق روز دوشنبه 11 اسفندماه 1404 مصادف با دوازدهمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.
آیات مهدویت در قرآن / 11 اسفند 1404
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله الحکيم فی کتابه الکريم: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[1]
صدق الله العلی العظيم
مسألهای را يکی از عزيزان مطرح کردند اشاره کنم و بعد وارد بحث شويم اين هم از مباحث جاری است، عزيزانی که مقلد مقام معظم رهبری بودند يا اينکه به فتوای معظم له باقی بر مرجع گذشته بودند، که بعضیها به فتوای مقام معظم رهبری مثلاً باقی بر مرحوم حضرت امام يا مراجع ديگر بودند که به اذن ايشان از مرجع گذشته تقليد میکردند چون ايشان اجازه داده بودند در همه مسائل لذا وجوهاتشان را هم برای مقام معظم رهبری پرداخت میکردند، اينهايي که به فتوی و اذن ايشان باقی بودند الآن تکليفشان اين است که رجوع کنند به يک مجتهد حی ديگری و به فتوای آن مجتهد حی به همان مرجع سابق باقی بماند بنده مقلد امام بودم به فتوای مقام معظم رهبری به امام باقی بودم الآن که ايشان به شهادت رسيدند رجوع میکنم به يکی از مراجع بزرگوار حی، به فتوای اين مجتهد حی میتوانم باقی باشم به همان حضرت امام کما فی السابق ديگر وجوهاتم را هم برای مجتهد حی میپردازم اين يک قسمت از وضعيت مقلدين، بعضیها نه اساساً مقلد ايشان بودند در احکام عمليه به نظرات ايشان عمل میکردند، باقی نبودند مقلد بودند، اينهايي که مقلد بودند اينها هم قطعاً بايد رجوع کنند به يک مجتهد زنده، اينکه میگويم رجوع کنند يعنی ظهرتان را نگذاريد بشود شب، تا الآن اگر اين کار را نکرديد، الآن اين کار را بکنيد، تقليد از مرجع متوفی ديگر باطل است يکی از شرائط تقليد حی است، حيات مرجع است، بله من رجوع میکنم به مرجع حی به اين مرجع باقی میمانم بر مرجع گذشته، حالا آنهايي که اساساً مقلد ايشان بودند و در احکام عمليه تقليد میکردند و میخواهند باقی بمانند الآن رجوع میکنند به مراجع حی، حضرت آيتالله العظمی مکارم، آيتالله العظمی سيستانی، آيتالله العظمی نوری و مراجع ديگر اجازه بقاء بر تقليد ميت را میدهند من رجوع میکنم به يکی از اين بزرگواران، در ذهنم اينکه میگويم رجوع میکنيم نه اينکه برويم محضرشان، همين الآن نيت میکنم رجوع کردم به اين مرجع به فتوای اين مرجع کمافی السابق به احکام عمليه گذشته مقام معظم رهبری پايبند هستم اين يک مسأله، حالا در بحث وجوهات يک سری وجوهاتی حالا بنده باقی ماندم، وجوهاتم را چه بايد بکنم؟ باقی ماندم بايد وجوهات را به آن مرجعی که به فتوای او باقی هستم بپردازم مگر اينکه حالا وجوهات گذشته بوده که دفتر ايشان بپذيرند و رسيد بدهند، ديگر وجوهات جديد بايد به مرجع حی رجوع کرد و در اختيار مرجع حیّ قرار داد، اين را هم رعايت کنيم انشاءالله مرحوم آيتالله العظمی گلپايگانی ايشان چند روزی بيمار شدند تقريباً در حالت بیهوشی و کما بود آيتالله العظمی صافی ايشان قبول کردند به اذن آيتالله العظمی گلپايگانی که به ايشان رجوع کنند باقی بمانند به آيتالله گلپايگانی که احکام مقلدين دچار مشکل نشود، اين هم يک مسأله مبتلاءبهی است که عزيزانی که تقليد میکردند انشاءالله در اين ادامه تقليدشان يا میخواهند باقی بمانند يا رجوع کنند به مرجع زنده تکليف را معين کنند، صلواتی ختم نماييد.
خب سخن با محوريت آيات مهدويت در قرآن بود جلسه گذشته آيه صد و پنجاه و پنج قرائت شد من آيه صد و پنجاه و چهار هم که مقدمه اين آيات است امروز يک اشارهای کنم خدا میفرمايد: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ»[2] به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگوييد، نگوييد مرد فوت کرد: «بَلْ أَحْياءٌ»[3] اينها زندههای حقيقی و واقعی هستند: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[4] اصلاً به زبان نياوريد حيات واقعی مال اينهاست همانطوری که خداوند شهداء را که در معرکه جنگ به شهادت میرسند میفرمايد: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[5] اينها را مرده مپنداريد بلکه زندههای حقيقی شهداء هستند، ديروز عرض کردم واقعاً مقام معظم رهبری غير از شهادت به هر صورت ديگری که میرفت حقش اداء نمیشد حالا در اين کهولت سن نهايتاً ايشان حالا چند سال ديگر هم بودند ولی اينکه انسان با شهادت برود ختم زندگی به شهادت بشود عرض کردم ديروز حالا قيامت خواهيد ديد خدا با شهداء چه معاملهای میکند آنهايي که يک عمر زندگی کردند اين رفتنشان آميخته به شهادت بشود و خب اين رهبر فرزانهای که واقعاً افتخاری بود برای اسلام، برای روحانيت، برای اين ملت، زندگی ايشان، مرام ايشان، اخلاق ايشان، تواضع ايشان برای همه درس بود، حالا يک بخشی را مردم حالا دارند میفهمند ديشب يک آقايي آمده بود تصويرهايي نشان میداد میگفت اينها منزل داخلی مقام معظم رهبری است و گريه میکرد میگفت ما باورمان نمیشد دوتا ميز پلاستيکی در اتاق، باور هم نمیکني چون نيستيم در آن حد، يک چيزهايي بايد بشوي در حدش تا بفهمی، بزرگ بشوی تا بزرگی را بفهمی، بعض چيزها: «يدرک و لا يوصف» ايشان يک فرشی مال خانوادهشان بود که اين را میفروشند میکنند ششتا از اين گليمها، يکی را در اتاق پهن میکنند بقيه را میگويند بدهيد به کسانی که ندارند، ما اين جوری هستيم، ما روز به روز زندگیمان را توسعه میدهيم، اموالمان را، خودمان را میبينيم ديگران را نمیبينيم، رهبری که عالم وجوهات زير دستش بود نظامی تحت فرمان او بود و اين گونه در زندگی فردی خودش در رعايت رضايت الهی کوشا بود خب قطعاً اينها احياء هستند: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[6] نزد پروردگار اينها رزق میخورند، خداوند میفرمايد ما پنج نوع امتحان میکنيم که اشاره کرديم ديروز آيه صد و پنجاه و پنج: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»[7] اينها سراغتان میآيد الآن خوف آمده سراغتان، اسرائيل میزند، جنگندهها میآيند و میروند میآزمايند تو را، تا کجا با خدا؟ تا جايي که جنگنده در کار نباشد با خدا هستی، جنگنده آمد میبری، ول کنيد آقا چه کار داريد اين شعارها را میدهيد؟ آسايش مان را بهم میزنيد، اسلام را فقط میخواهيد در حد آسايش، تا همين حد خوف امتحان است البته اين امتحانات برای افراد مراتبش فرق میکند، من اين را هم عرض کنم، ببينيد اينها بليه است بلاء است اين جنگنده میآيد بالاخره بمبی میافکند، خسارتی میزند، بالاخره از دست يک رهبر فرزانه بزرگ واقعاً بلاء بود، برای جامعه ما بلاء است، برای شخص ايشان که ترفيع درجه است: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[8] ما نگران هستيم که يک فرصتی اين گونه را از دست داديم و يک شخصيت بزرگ جامعه از آن محروم شد، اما اين بلاء برای مردم مراتبش فرق میکند بايد ببينيم بلاء برای چه کسی میآيد؟ اين بمب روسر چه کسی میافتد؟ اين راکت کجا فرود میآيد؟ سيل میآيد جمعيتی آسيب میبينند اين جمعيت چه کارهاند؟ زلزله میآيد منطقهای ويران میشوند و آسيب میبينند در اين منطقه بايد تفکيک کرد، بلاء يکی است اما مردم مراتبشان فرق میکند علی عليهالسلام میفرمايد: «الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ»[9] بمب افتاد پايين يک آدم تارک الصلاتی مرد، اين را خدا ادبش کرد، سزای کارهايش را ديد، زلزله آمد يک انسان بیخدايي زير آوار مرد اين ادب است بلاء اين طور نيست که همه يکسان باشند قحطی میآيد همه يکسان نيستند افراد مراتبشان فرق میکند مولای متقيان میفرمايد: «الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ»[10] ظالم با اين بلاء دارد خدا ادبش میکند: «وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ»[11]بلاء برای مؤمنين امتحان است میآزمايند، آقا در سختیها هم با خدا هستی؟ در گرفتاریهای هم با خدا هستی؟ بيمار شدی با خدا هستی؟ بلاء است ديگر بالاخره انسان بيمار میشود مشکل اقتصادی بهم میزند، مشکل اجتماعی بهم میزند امنيت را از دست میدهد همين مراتبی که قرآن میفرمايد ترس، گرسنگی، ورشکستگی، بيماری، و از دست دادن زحمات و ثمرات، اينها بلاء است اما ببينيد برای چه کسی میرسد؟ بايد ببينيد برای چه کسی رسيده؟ برای مؤمن امتحان است؟ خدا دارد اين مؤمن را امتحان میکند حاجآقا يک شب بدن سالم، يک شب هم بدن بيمار، يک روز دستگيری میکرديد افراد را از زمين بلند میکردی، حالا بايد دستگيری کنند بلندت کنند، يک روز قلمت کار میکرد حالا قلم ديگران بايد به کار بيفتند تا مشکل تو را حل کنند، امتحان الهی است بالاخره اين مؤمن را میآزمايند در اين فراز و فرودهای زندگی چه کاره هستی؟ امتحان برای همه ماست که آقا در سختیها، در خوشیها، در رفاهها، در تلخیها، چگونه عمل میکنی؟ «لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ»[12]اما بلاء برای انبياء درجه است اينها میروند بالا مقاماتشان بالاتر میرود: «وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ»[13] عالیترين حد مقامات در سختیها برای اولياء خداست که اين میشود کرامت، سيدالشهداء بلايای عاشورا شد کرامت، آقا امام حسين وقتی متولد شد جبرئيل نازل شد هم تبريک گفت هم تسليت، تبريک ولادت، تسليت شهادت آينده، پيامبر گريستند، حضرت زهرای مرضيه سؤال کرد پدرجان چرا گريه میکنی؟ فرمودند جبرئيل چنين پيغامی و چنين مطلبی را گفت، خب مادر است و عرق مادری و عشق فرزندی، عرض کرد پدرجان به جبرئيل به پروردگار بگويند اين سختی آزمون شهادت عاشورا را از حسين ابن علی بردارند، وحی آمد يا رسولالله خدا برای حسين ابن علی مقاماتی در نظر گرفته که برای رسيدن به آن مقامات گذر از اين آزمون سخت است، و لذا شما ببينيد سيدالشهداء يک ويژگیهايي دارد که هيچ کدام از انبياء و اولياء ندارد، خاک تربتش: «فيه شفاء»، شما خاک قبر پيغمبر را نمیتوانيد بخوريد، حرام است، خاک قبر اميرالمؤمنين حرام است اما در تربت سيدالشهداء: «فيه شفاء» ، دعا تحت قبه سيدالشهداء مستجاب است امام حسين بلايايي ديد که هيچ کس نديد، در يک صبح تا عصر بيش از يکصد انسان شريف که قريب سی نفر از بستگان امام حسين و بقيه از ياران حضرت جلو حضرت اينها را قطعه قطعه کردند، ما يک مصيبتی میبينيم گاهی اوقات نمازمان قضا میشود وقت از دستمان در میرود، مصيبت میبيند مدتی کار تعطيل میشود اين حسين کيست؟ در اين اوج سختیها امام حسين نماز اول وقت روز عاشورايش تعطيل نشد، وقتی که ابوتمامه صيداوی آمد گفت آقا وقت نماز است ظهر ظاهراً شده وقت داخل شده، آقا فرمودند: «ذكرت الصلاة، جعلك اللّه من المصلّين الذاكرين»[14] از نماز ياد کردی خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار بدهد، آقا فرمودند به ابن سعد بگوييد جنگ را متوقف کند ما نمازمان را بخوانيم بعد ادامه بدهيم، اين نامردمان زيربار نرفتند گفتند حسين ابن علی میخواهد دفع الوقت کند، حالا آقا از پشت ميزش نمیآيد بيرون نمازش را بخواند، من به مشتری نمیگويم خدا، به فرزندم نمیگويم خدا، يک جريانی را از شهيد محمدباقر مازندرانی برايتان بگويم، ايشان با يکی از اخویهای ما خيلی مأنوس بود میآمدند منزل درس میخواندند و خدا رحمت کند پدر ايشان را آقای حاج علیمحمد مازندرانی را و در گذشتگان از اين فاميل محترم، آقای حاج حسنآقای مازندرانی، آقای حاج حسينآقای مازندرانی رحمتالله عليهم، داستان شايد مال پانزده، شانزده سال قبل است در همين منزل مرحوم حاجآقای ايمانيه شب تاسوعايي بود خواهر شهيد آمد سمت من گفت من ديشب يک خوابی ديدم از شهيد، شهيد به من توصيه کرد که اين را به آقای حدائق بگو روی منبر برای مردم بگويد، گفتم خواب شما چه بوده؟ البته خواب پيغمبر میفرمايد مراتب خواب هم فرق میکند، رسولالله فرمود بعد از من وحی قطع میشود، ولی مبشرات میماند عرض کردند يا رسولالله مبشرات چيست؟ فرمود خواب مردان صالح و زنان صالحه: «نَوْمُ الصَّالِحِينَ وَ الصَّالِحَاتِ»[15]«التی هی جزء من سبعين اجزاء الوحی» ، که يک جزء از هفتاد جزء وحی است، خدا اين را نشان میدهد گاهی اوقات به مؤمنين، من در همين جريان مقام معظم رهبری دو روز قبل از اين اتفاق يک مؤمنی آمد گفت آقا خواب بدی برای رهبری ديدم، صدقه هم دادم، خواب را که نقل کرد، گفت خواب ديدم که رهبری را به شهادت رساندند و پيکر ايشان را من ديدم، گفتم صدقه بده، انشاءالله دفع قضا و بلاء میشود دو روز بعد اين اتفاق افتاد، چه کسی خواب میبيند؟ چه خواب میبيند؟ کی خواب میبيند؟ اينها مهم است: «نَوْمُ الصَّالِحِينَ وَ الصَّالِحَاتِ»[16]«التی هی جزء من سبعين اجزاء الوحی» خوابها بالاخره بايد اينها را ارزيابی کرد که بيننده خواب در چه وقتی، در چه صورتی خواب میبيند، خواهر شهيد گفت من خواب ديدم در عالم خواب شهيد مهمان ما بود برگشته بود به دنيا، گفت ميزبان ما بوديم در يک باغی بود سفره غذا پهن کرده بوديم، وقتی ظهر بود در آستانه اذان بود سفره پهن بود جوی آب هم آب جاری، غذا آورديم در سفره همه جمعيت مهمانها آمدند پای سفره، شهيد هم آمد پای سفره، تا نشست شروع کند به غذا خوردن، صدای اذان برخواست، گفت يکدفعه ديدم شهيد از پای سفره بلند شد، رفت کنار جوی آب آستينها را زد بالا وضوء بگيرد، با بلند شدن شهيد بقيه هم بلند شدند، اينکه میگويند آقا مروج کار خوب باش نشان بده به ديگران، با رفتارت، با اعمالت، همهاش هم به گفتن نيست، گفت شهيد که رفت همه هم به احترام شهيد آمده بودند گفت همه برخواستند آمدند، شروع کردند وضوء گرفتن آماده شدن برای نماز، همشيره شهيد گفت من رفتم گفتم برادر غذا سرد میشود بنشينيد غذايتان را بخوريد بعداً نماز بخوانيد گفت شهيد گفت خواهرم چرا تو سفرهات را با نماز تنظيم نکردی، از من میخواهی نمازم را با سفره تو تنظيم کنم، تو مشکل داری، تو اشکال داری، تو بايد سفره را درست پهن میکردی که به نماز نخورد، گفت اعتنای به حرف من نکرد وضوء گرفت، گفت بعد گفت برو اين را به فلانی بگو روی منبر برای مردم بگويد مردم کارتان را با خدا تنظيم کنيد، خوابتان، بيداريتان، تجارتتان، مجالستان، زندگیتان، تراز خداست، با خدا تنظيم بشويم، خب بالاخره اولياء امام حسين با خدا تنظيم شد، امام حسين هرچه داشت برای خدا، نماز اول وقت را حضرت تقاضا میکند فرصتش نمیدهد، امام تقاضا میکند فرصتش نمیدهند، امام اعتناء نکرد آمد پايين وسط جبهه جنگ عدهای از ياران حضرت آمدند پايين سپرها را گرفتند آقا نماز ظهر روز عاشورا را زير تيربار دشمن اقامه کرد، من بارها میگفتم آقايون اين نماز امام حسين را قيامت خدا بياورد روی مانتور محشر نشان بدهد يک نفر نمیتواند توجيه کند برای نماز عقب ماندهاش، ارباب رجوع داشتی؟ مشتری داشتی؟ مهمان داشتی؟ حال نداشتی؟ سريال میديدي؟ وضعت مناسب نبود؟ میگويند وضع تو سختتر بود يا عاشورا و امام حسين؟ بله اين سختی برای امام حسين کرامت است هر سر بريدهای محترم نيست بله سر ابن زياد را بريدند، سر سيدالشهداء را هم بريدند، يکسان است، هر خانه مخروب شدهای محترم نيست، يک خانه مخروب شدهای خانه مؤمن است امتحان است، يک خانه آسيب ديده خانه اهل کرامت است و اولياست ترفيع درجه است، يک خانهای میبينی خانه آدم ظالم است اين ادب است، لذا اميرالمؤمنين میفرمايد اين مشکلات و رويدادهای دنيا برای مردم مختلف است، مردم شئوناتشان فرق میکند گاهی اوقات يک بلاء است میآيد ولی جمعيتی که اين بلاء را دريافت میکنند متفاوت است، لذا برای حالات مردم مختلف است، قرآن میفرمايد اين امتحانات را ما انجام میدهيم: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[17] رسولالله بشارت دهيد انسانهايي شکيبا را، بهترين روش برای صابر شدن توجه عميق و دقيق به اين آيه صد و پنجاه و شش است: «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[18] آقا يادت نرود مال خدا هستی، بايد هم بروی، من بارها بعضی از دوستان در همين يکی دو روز ناراحت با چشم اشک آلود میآيند میگويند آقا چه بکنيم؟ چه میگذرد بر ما؟ گفتم عالم صاحب دارد، گفتم خدای مقام معظم رهبری هست، مقام معظم رهبری اگر رفت خدای مقام معظم رهبری هست، و يقين بدانيد ما بندههای خوبی باشيم خدا کمک میکند، خدا تأييد میکند، ديشب بود من مطلبی را داشتم میشنيدم از يکی از عزيزان که گفت خدمت مقام معظم رهبری، گفتيم آقا ما دلهرهای داريم و آن دلهرهای ما هم اين است که بعد از شما چه میشود؟ گفت ايشان فرمودند که اين دلهره دلهرهای بیخودی است به وقتش که رسيد، زمانش که رسيد خدا بهتر از ما را برای شما رقم میزند خداست، امام حسين را در کربلا قطعه قطعه کردند، سر را هم بالای نيزه کردند به غارت بردند گفتند حسين ابن علی ديگر محو شد و حذف شد در تاريخ ببينيد خدا چه کرد؟ «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»[19]اينها میخواهند نور خدا را خاموش کنند: «بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ»[20]خدا نور را گسترش میدهد لذا عزيزان اين کار دشمن است کار شيطان صفتان است که دل انسانها را تخليه کند و خالی کند که آقا کار به بنبست رسيد، کار چنين شد رهبر رفت، کس ديگر نيست خداي رهبر که هست، شما بنده خوبی باشيد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»[21]خدا ياری میکند بله دشمن در شيطنتش کم نمیگذارد شما امروز ببينيد اسرائيل با تمام قدرت آمده در صحنه و متأسفانه بعضی از حکومتهای اسلامی مزور دارند حمايت میکنند، حداقل سکوت میکنند و اين سکوت اينها خيانت است، اسرائيلی که الآن فرصت بسيار خوبی است برای نابود کردن اين، شروع میکنند جنگ را با گستاخی جنايت میکنند، يک شخصيت بزرگی عالم اسلام را اين گونه به شهادت میرساند بعد هم انتظار دارد مردم هيچ نگويند خب من اينجا يک جمله ديگری هم از فرمايشات اميرالمؤمنين و چند نکته ذيل اين آيهای که تلاوت شد: «بَشِّرِ الصَّابِرين الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[22] صابرين را بشارت بدهيد صابرينی که باورشان اين است که از خدا هستند، بازگشتشان هم به خداست، ببينيد آقايون اين فرهنگ اگر احياء بشود شما باورتان بشود مال خدا هستيد، میشويد مثل ابالفضل، دست راستش را میزنند میگويد:
«و اللّه إن قطعتم يميني، إنّي احامي أبدا عن ديني»[23]
دست را جدا کردند، شعار میدهد و اين درس است، آقا دست نداری زبان که داری حرف بزن، در بين هزاران دشمن ابالفضل محاصره است با زبان دارد جهاد میکند دست چپ را میزنند:
«يا نفس لا تخشي من الكفّار، و أبشري برحمة الجبّار»[24]
اين همان فرهنگنامه: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[25] است اگر اين يادت رفت پول سرگرمت میکند، قيافه بازیات میدهد، مقام مغرورت میکند، میگويي مال خودم، ديديد میگويد خانه من، مال من، زندگی من، خدا میفرمايد: «إِنَّا لِلَّهِ»[26] اگر باورت شد بدنت مال خداست بگويند آقا سرطان گرفتی میگويي: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[27]من يک وقت عرض کردم اين فيلم آخرين نماز شب امام را سيمای جمهوری اسلامی بارها نشان داد، امام سرطان داشتند، آخرين شب قبل از عمل يک فيلم برداری کرده بودند، سوند به امام وصل بود، سرُم به امام وصل بود امام با سوند و سرُم نماز شبش را ايستاده خواند: «إِنَّا لِلَّهِ»[28] اگر اين باور رفت کنار قهر میکنی با خدا، خدايا ما را مريض کردی، خدايا زورت به ما رسيده، خدايا اين چه قدرتی است؟ اين چه حکمتی است؟ يک کسی آمد گفت من در کار خدا ماندم، گفتم تو که ماندی ماندی، آباء و اجدادت هم ماندند، انبياء هم ماندند، انبياء هم در کار خدا سر در نمیبردند، بشر تسليم باش هرچه داريد مال اوست، اين پيکر، اين سلامتی، اين آبرو، اين ثروت، اين امنيت، اينها همه را از خدا بدانيد اگر باورتان شد که مال خداست هرجايي خرجش نمیکنيد، ديديد بعضیها زبانشان مديريت دارد هر حرفی نمیزنند میگويند: «إِنَّا لِلَّهِ»[29] من تقريب به ذهن کنم، گاهی اوقات عزيزان ديديد يک امانتی را به شما میسپارند، نحوه استفادهاش را هم شرط میکند، میگويد آقا اين وسيله را اين جوری استفاده کن، شما دقت میکنيد میگوييد آقا اين امانت است به ما هم گفتند در اين حد استفاده کنيم بيشتر هم استفاده نمیکنيم، مردم بدن امانت است، مردم ثروت امانت است، مردم سواد امانت است، آبرو امانت است، قدرت امانت است، باورمان اگر شد که امانت است هر جوری استفاده نمیکنيم نمیشود مثل اسرائيل امروز که هرگونه بخواهد ظلم کند، جنايت کند، بالاخره گستاخی کند، اعتقادی هم ندارند چون اعتقادی به خدا ندارند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[30] من دو سه نکته ذيل اين آيه عرض کنم، يکی اينکه اين امتحان و آزمايش يک سنت الهی است برای همه است رد خور ندارد، انبياء را امتحان کردند برای پرورش و رشد من و شما امتحان میشويم بلاشک، آن روزگاری که روزگار بر وفق مرادتان است امتحان است آن زمانی که سختی است امتحان است، بيماریها، سلامتیها، عزتها، ذلتها، همه امتحان است اين سنت الهی است برای پروش يافتن، شکوفا شدن بندگان خوب خدا، و حقيقت انسانها نمايان شدن، و لذا اين ناگواریها سبب رشد و مقاومت انسانها میشود اين سختیها سبب میشود که انسانهای بزرگ تربيت میشوند، رشد میکنند پرورش پيدا میکنند و نکته ديگر اينکه در اين آيه، من يک نکته لطيف و دقيق تفسيری عرض کنم، خداوند میفرمايد: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[31]رسولالله بشارت ده صابرين را، ولی نمیگويند چه بشارت بده؟ چه مطلبی؟ بشارت به چه؟ بشارت به بهشت؟ بشارت به حورالعين؟ بشارت به ثروت؟ بشارت به قدرت؟ فقط خدا میفرمايد: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[32] مفسرين میفرمايند اينجا چون بشرّ اطلاق دارد و خدا بيان نفرموده نوع بشارت يعنی همه چيز از انواع بشارت را ما به اينها میدهيم، يکجاهايي در آيات کلی گفته شده: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»[33] برای شهداء، اين: «عِنْدَ رَبِّهِمْ»[34] يعنی از نظر پاداش، شهداء، نگفتنی است از آنچه خدا به اينها میدهد: «عِنْدَ رَبِّهِمْ»[35] يعنی کار ديگر مربوط به خداست، ملائکهها هم نمیدانند: «بَشِّرِ الصَّابِرين»[36] بشارت ده صابرين را، به چه چيزی؟ به آنچه خدا میداند؟ به آنچه خدا عمل میکند؟ اين هم يک نکته دقيقی است در ذيل اين: «بَشِّرِ الصَّابِرين»[37] که عرض کردم آيه آيه مهدوی است مرحوم علامه مجلسی در جلد هفتاد و چهار بحار میفرمايد: «بَشِّرِ الصَّابِرين عِنْدَ ذَلِكَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ»[38] اگر صبوری کرديد، شکيبايي کرديد، فرج اتفاق میافتد، حالا فرج دو نوع است فرج کلی حضور امام زمان، فرج جزئی رفع مشکلاتتان آقا در برابر اين سختیها: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[39] يک خرده صبر کنيد، آقا بس است ولکن چنين، تحميل شده بر شما ظلمی، در برابر ظالم بايد استواری و شکيبايي به خرج داد، اينجا امام صادق میفرمايد: «بَشِّرِ الصَّابِرين»[40]اگر صابر بوديد تعجيل فرج اتفاق میافتد، خدا گشايش برايتان قرار میدهد، گشايشی که انقراض يهود و صهيونيسم از صفحه گيتی و انشاءالله تعجيل فرج مولايمان صاحبالزمان و فراهم شدن عصر ظهور حضرت، من يک حديث پايانی از آقا اميرالمؤمنين حالا آنچه که انسانها را مقاوم میکند اين هم يک بحث قرآنی است ما چه کنيم مقاومتمان بالا برود، حوصلهمان بالا برويد، بالاخره ضريب تحملمان افزايش پيدا کند، قرآن راهکارها را چه بيان میفرمايد اين انشاءالله بماند بحث جلسه آينده به اين نکته من اکتفاء کنم در صبر چندجا توصيه شده صبور باشيد، يکی در برابر سختیها، مثل الآن شرائط امروز مشکلاتی که هست، سختیهايي که هست، ناملايمات که شما قهراً تحميل میشود و بلايايي که انسانها میبينند اين يک، بايد صبر کرد: «صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ»[41] در برابر طاعت هم بايد صبور بود بله در نمازمان، در عبادتمان، در حجمان بعضیها صبر ندارند، آدم خوبی است نماز میخواند حجاب ندارد، نماز میخواند حج نمیرود، يکی دارد يکی ندارد، حوصلهاش اينجا میشود آنجا نمیشود، يا گاهی اوقات میگويد آقا من نماز نمیخوانم ولی کارهايي خير میکنم، صبر در طاعت ضعيف است و صبر ديگر صبر در برابر معصيت و نافرمانی خداست، حالا راه رسيدن به اينها چيست؟ «بَشِّرِ الصَّابِرين»[42] من سر بسته و گذرا عرض کنم، اميرالمؤمنين میفرمايد اگر میخواهيد در برابر سختیها صبور باشيد وابسته نباشيد در دنيا باشيد با دنيا نباشيد: «مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ»[43] اگر وابسته نشدی، مصيبت تو را از پا نمیآورد، به خودت وابسته نباش، به خانوادهات وابسته نباش، به خانهات وابسته نباش، به اطرافيانت، اينهايي که وابسته نيستند وابستگی مطلق به خدا، امام صادق فرمود: «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه»[44] مردم خانمها، آقايون، قلب جايگاه خداست غير خدا را راه ندهيد، اينهايي که اين جوری هستند اتفاقاً خانوادهشان را، بچههايشان را، اطرافيانشان را بيشتر دوست میدارند، چون اين خدانگر است، خدا را میبيند خدا را در نظر میآورد، میخواهی در برابر سختیها صبور باشيد: «مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ»[45] وابسته زندگی نکنيد يک، دوم در برابر واجباتتان اگر میخواهيد صبور باشيد حضرت فرمود: «فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ»[46] شما فراموش نکنيد که قيامتی است روز حسابی است، از شما حساب خواهند خواست در برابر کردههايتان، نيکیها، بدیها بايد پاسخگو باشيد، صغير و کبير، روز و درشت اعمالتان آنجا از شما حساب میخواهند اين اگر فراموشت نشد گناه نمیکنی، نافرمانی نمیکنی، میگويي آقا اين حرف ماليات دارد اين ظلم کفاره دارد، قيامت از ما میخواهند حسابش را بايد پاسخ بدهيم قيامت اينها را لذا آنهايي که اين نگاه را دارند، ياد آخرت، ياد ميزان الاعمال هستند اينها در دنيا از گناه فاصله میگيرند، آنهايي هم که میخواهند در واجباتشان مراقب باشند و واجبات اينها از دست نرود کارهايي خير و نيکشان ساقط نشود اميرالمؤمنين میفرمايد مردن يادتان نرود، مردم يک روز بايد تشريف ببريد دير و زود دارد سوخت و سوز ندارد، در همين مسجد شما آمار بگيريد چه کسانی میآمدند که الآن نيستند؟ من يک وقتی استقصاء کردم بيش از صد نفر از اصحاب همين مسجد که میآمدند الآن نيستند، همينجاهايي که شماها تشريف داريد آنها مینشستند اين رفتن بايد رفت، اصلاً در خانوادههايمان يک نگرشی بکنيم بستگانمان، پدرانمان، مادرانمان، پدر بزرگانمان، خويشاوندانمان، چقدر افرادی را میشناختيم که الآن نيستند بين ما، حضرت میفرمايد اگر مراقب مردن باشيد: «سَارَعَ [فِي] إِلَى الْخَيْرَات»[47] در کارهايي خير سرعت میبخشيد، سست نمیزنيد، ديديد اينهايي که دست به جيب آشنا هستند، اينهای که وقت میگذارند برای کار مردم، بخل نمیورزند اينها کسانی هستند که باورشان يک روز بايد بروند، میگويند بايد بروی اينها میشود سرمايه عالم بزرخ و قيامت ما: «مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ [فِي] إِلَى الْخَيْرَات»[48] میگويند علامه مجلسی از دنيا رفت به خواب مرحوم سيدنعمتالله جزائری آمد اينها يک جريانی هم بينشان بود که قراری گذاشته بودند حالا ديگر من وقت را بيش از اين نگيرم، سيدنعمتالله جزائری میگويد خواب مجلسی دوم را ديدم محمدباقر مجلسی، گفتم آقا چه گذشت بر شما از مردن، گفت آقا ملک الموت وقتی آمد جان ما را گرفت و غسل دادن و کفن کردند و بردند در قبر و سپردند، آن آمدند برای محاسبه ما در قبر سؤال و جواب، صدايي آمد مجلسی برای اين منزلت چه آوردی؟ گفت من کارهايي بزرگم را اين را هم دقت کنيد کارهای خوبتان را بزرگ حساب نکنيد، يک وقت میبينيد شما بزرگ میبينيد نزد خدا کوچک است چون در آن اخلاص نيست، آقا ما چنين کرديم چنان کرديم، اميرالمؤمنين میفرمايد اينها را يادتان برود: «نسيان الحسنات الماضيه» ، آدمهايي سعادتمند خوبیهاي گذشته يادشان میرود، بدیهای گذشته فراموششان نمیشود، اشتباهاتشان را فراموش نمیکنند چون جبران میکنند، خوبیها را فراموش میکنند، مرحوم مجلسی میگويد من کارهايي بزرگم را بيش از صد و ده جلد بحار، کتابهای ديگر يکی يکی گفتم، گفتم گفتم، گفت صدا آمد مجلسی اينها بسيار خوب ولی برای عالم قبرت، برزخت چه آوردی؟ گفت هرچه گفتم اينها قبول نکردند يکدفعه يادم آمد به يک کاری که يادم رفته بود، روزی در کوچهها اصفهان میآمدم ديدم چند نفر يکی را احاطه کردند دارند کتکش میزنند، گفتم چرا اين را میزنيد؟ گفت اينها به احترام ما دست برداشتند گفتند آقا اين بدهکار است پول ما را هم نمیدهد، ما را فريب داده، ما میزنيم تا جانش بالا بيايد، مرحوم مجلسی میگويد يک لحظه با خودم گفتم خدا برايت آبرو داده پول هم داده، اينجاها بايد به داد مردم برسی، گفتم بياييد منزل من، آن بدهکار کتک خورده را هم آوردم اينها را هم آوردم، آقا شما چقدر طلب داری؟ گفت اولی گفت اين قدر به بدهکار گفتم درست است؟ گفت بله، گفتم اين پول شما بلند شو برو، شما چقدر؟ اين قدر، بگير برو حالا به ما بگويند میگوييم به ما چه؟ مگر ما گفتيم برو کار بکن که حالا که ور شکست شدی ما را شناختی، اين حرفها را نمیزنيم اين را نمیگوييم مشکل خودت است، خودت میدانی، خب میخواهی قبرت هم خوب بگذرد، گفت دومی چقدر طلب داری اين قدر؟ اين قدر بگير، گرفت رفت، سومی، چهارمی، پنجمی، همه را تصفيه کرد، گفتم بعد به آن بدهکار کتک خورده هم گفتم اين هم يک مقدار پول بکن سرمايه کارت برو زندگی کن، مرحوم مجلسی برای سيدنعمتالله جزائری میگويد در عالم قبر وقتی اين را گفتم ديدم تاريکی قبر از بين رفت، قبر من شد: «رَوْضَةً مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[49] باغستان زيبايي، کاخی، گفتند همهاش را به خاطر همان کارت دادی: «مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ [فِي] إِلَى الْخَيْرَات»[50] اگر مراقب رفتن باشيد در کارهاي خير ديگر در جا نمیزنيد، سست ديگر نمیزنيد، لذا صبر در کار خير پيدا میکنيد صبر در برابر گناه و صبر در برابر مصيبت که عرض کرديم.
خب بسنده کنيم ايام ايام مقدس ماه مبارک رمضان ولی عجين شده با اين مصيبت سخت و تلخی که بر جامعه اسلامی تحميل شد خدا به عظمت اين ماه رمضان بنياد و بنيان صهيونيست غاصب و اين ستمگران ظالم را و مسببيناش را ترامپ و نتانياهو را از صفحه گيتی مرتفع بگردان، روز دوشنبه است:
گر نگاهی به ما کند زهراء، دردها را دواء زهراء
ببين حالا که آمد عيب ندارد يک پنج دقيقهای اضافی بنشينيد اشکال ندارد حيفم میآيد نگويم، سال هشتاد و نه بود در ديداری که با حجتالاسلام و المسلمين سيدحسن نصرالله بود که نامه آيتالله العظمی مکارم را برديم خدمت ايشان، ايشان خيلی توصيه کرد، گفت با ابوالفضل يک ديداری داشته باشيد، ابوالفضل از سران حزبالله بود بعد ما فهميديم سردار کرکی معروف که با سيدحسن نصرالله شهيد شد سردارعلی کرکی همان ابالفضل است میخواهم بگويم صاحب داريد بزرگتری داريد، گفت با ايشان يک ملاقاتی داشته باشيد، خب دوستان حزبالله هم جلسهای گذاشتند يک شب در يک جايي بود مجلس شامی بود اين سردارکرکی هم ابوالفضل آمده بود، گفت يک دوتا خاطرهای ايشان از جنگ سی و سه روزه دارد بگوييد که برايتان نقل کند، ما گفتيم که آقاي حاج سيدحسن نصرالله گفتند شما خاطراتی داريد از جنگ سی و سه روزه، گفت که سی روز از جنگ با اسرائيل گذشته بود ما دو هزار و پانصد نفر نيروی حزبالله بوديم اسرائيل با تمام قدرت و تانکهای مرکاوا آمده بود در لبنان، از زمين و آسمان ما را میکوبيد دو هزار و پانصد نفر در برابر يک دولت ظالم، گفت لبنان هم ما را کمک نمیکرد گفت يک شبی بود وقت نماز مغرب بود، خسته بودم رسيدم به ارتفاعات جبل عامل رفتم در خانه يکی از روستاييها منطقه جبلالعامل، در زدم اجازه گرفتم که من يک نمازی بخوانم و بروم، گفت آنها هم اجازه دادند آمدم در آن خانه جانماز را پهن کردم، ايستادم نماز مغرب را خواندم بعد از نماز مغرب با دل شکسته شروع کردم با حضرت زهراء صحبت کردن، در زدی جوابتان ندادند:
گفت پيغمبر که هرکس زد دری، عاقبت زان در برون آيد سری
گر تو بنشينی سر کوي کسی، عاقبت بينی تو هم روی کسی
گفت با دل شکسته گفتم بیبی ما شيعيان شوهر شما، شيعيان فرزندان شما هستيم، اين نامردمان صهيونيست دارند ما را قلع و قمع میکنند دنيا ساکت است، بیبی يک کمکی بکنيد، گفت همين طور که در خودم داشتم اين حرفها را میزدم يک لحظه خوابم برد، گفت يکدفعه در عالم خواب ديدم من اين را از خود سردار کرکی شنيدم گفت پنجششتا بانو داشتند محجبه به سمت ما میآمدند گفت يکی گفت آن بانوی وسط فاطمه زهراست، سمت راست او زينب کبراست، گفت تا بیبی دو عالم را در خواب ديدم گفت عظمت حضرت زهراء مانع شد من بروم نزديک، رفتم سمت حضرت زينب، گفتم بیبی ما شيعيان پدر شما، شيعيان برادران شما هستم، اينها يهودیها دارند با ما چه میکنند؟ يک کمکی کنيد يک ياری کنيد، دست ما را بگيريد، گفت يک وقت حضرت زينب فرمود به مادرم فاطمه بگو، گفت اين را که گفتند به مادرم فاطمه بگو جرأت پيدا کردم بروم سمت حضرت زهراء، رفتم سمت بیبی دو عالم گفتم يا مولاتنا يا فاطمه الزهراء، ما شيعيان شوهر شما، شيعيان فرزندان شما اين صهيونيست دارند با ما چه میکنند؟ قلع و قمع میکنند ما را، دنيايي بیتفاوت ساکت، گفت همين طور که داشتم میگفتم حضرت زهراء سرشان پايين بود يک وقت از زير چادرشان يک دستمال زردی آوردند بيرون بلند کردند، فرمودند در اين چند روز آينده جنگ به نفع شما به پايان میرسد، که از آن زمان پرچم حزبالله زرد شد که آقاي سيدحسن نصرالله میگفت اين پيام داشت، اميرالمؤمنين در جنگها دستمال زرد به پيشانی میبستند گفت دو سه روز نگذشت ديديديم اسرائيلیها وحشتزده لبنان را تخليه کردند، حتی تانکهای مرکاوايشان را گذاشتند فرار کردند، که اينها تانکها را آورده بودند در موزه نگهداری میکردند، وسائل اسرائيلیهايي که گذاشته بودند و زندان معتقل الخيامی که از اسرائيلیها مانده بود اين تانکها را هم آنجا به نمايش گذاشته بودند بگوييم يا فاطمهالزهراء اين مردم، اين امت مفتخر هستند شيعيان اميرالمؤمنين هستند، بیبی ديديد با ذريهای شما چه کردند؟ با اين شخصيتی که عمری را به پاکی و خدمت گذراند چگونه ظالمانه با او و خانوادهاش عمل کردند، دست ما کوتاه است فقط دستمان به توسل به شماست:
گر نگاهی به ما کند زهراء، دردها را دواء کند زهراء
بر دل و جان ما صفا بخشد، گر نگاهی به ما کند زهراء
کم مخواه از عطای بسيارش، کانچه خواهی عطا کند زهراء
يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
[1] آلعمران169.
[2] بقره154.
[3] بقره154.
[4] آلعمران169.
[5] آلعمران169.
[6] آلعمران169.
[7] بقره155.
[8] آلعمران169.
[9] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج64 ص235.
[10] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج64 ص235.
[11] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج64 ص235.
[12] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج64 ص235.
[13] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج64 ص235.
[14] وقعة الطف ص229.
[15] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج58 ص176.
[16] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج58 ص176.
[17] بقره155.
[18] بقره156.
[19] توبه32.
[20] توبه32.
[21] محمد7.
[22] بقره156.
[23] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج2 ص309.
[24] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج2 ص309.
[25] بقره156.
[26] بقره156.
[27] بقره156.
[28] بقره156.
[29] بقره156.
[30] بقره156.
[31] بقره156.
[32] بقره156.
[33] آلعمران169.
[34] آلعمران169.
[35] آلعمران169.
[36] بقره156.
[37] بقره156.
[38] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج52 ص203.
[39] بقره156.
[40] بقره156.
[41] الكافي (ط – الإسلامية) ج2 ص91.
[42] بقره156.
[43] تحف العقول النص ص165.
[44] جامع الأخبار(للشعيري) ص185.
[45] تحف العقول النص ص165.
[46] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.
[47] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.
[48] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.
[49] الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام ص170.
[50] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.