آیات مهدویت در قرآن / 11 اسفند 1404

استاد حدائق روز دوشنبه 11 اسفندماه 1404 مصادف با دوازدهمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد الرسول(ص) شیراز به بیان سلسله مباحث “آیات مهدویت در قرآن” پرداختند.

آیات مهدویت در قرآن / 11 اسفند 1404

دانلود

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم ­الله الرحمن الرحيم

قال الله الحکيم فی کتابه الکريم: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[1]

صدق الله العلی العظيم

مسأله­ای را يکی از عزيزان مطرح کردند اشاره کنم و بعد وارد بحث شويم اين هم از مباحث جاری است، عزيزانی که مقلد مقام معظم رهبری بودند يا اين­که به فتوای معظم له باقی بر مرجع گذشته بودند، که بعضی­ها به فتوای مقام معظم رهبری مثلاً باقی بر مرحوم حضرت امام يا مراجع ديگر بودند که به اذن ايشان از مرجع گذشته تقليد می­کردند چون ايشان اجازه داده بودند در همه مسائل لذا وجوهاتشان را هم برای مقام معظم رهبری پرداخت می­کردند، اين­هايي که به فتوی و اذن ايشان باقی بودند الآن تکليف­شان اين است که رجوع کنند به يک مجتهد حی ديگری و به فتوای آن مجتهد حی به همان مرجع سابق باقی بماند بنده مقلد امام بودم به فتوای مقام معظم رهبری به امام باقی بودم الآن که ايشان به شهادت رسيدند رجوع می­کنم به يکی از مراجع بزرگوار حی، به فتوای اين مجتهد حی می­توانم باقی باشم به همان حضرت امام کما فی السابق ديگر وجوهاتم را هم برای مجتهد حی می­پردازم اين يک قسمت از وضعيت مقلدين، بعضی­ها نه اساساً مقلد ايشان بودند در احکام عمليه به نظرات ايشان عمل می­کردند، باقی نبودند مقلد بودند، اين­هايي که مقلد بودند اين­ها هم قطعاً بايد رجوع کنند به يک مجتهد زنده، اين­که می­گويم رجوع کنند يعنی ظهرتان را نگذاريد بشود شب، تا الآن اگر اين کار را نکرديد، الآن اين کار را بکنيد، تقليد از مرجع متوفی ديگر باطل است يکی از شرائط تقليد حی است، حيات مرجع است، بله من رجوع می­کنم به مرجع حی به اين مرجع باقی می­مانم بر مرجع گذشته، حالا آن­هايي که اساساً مقلد ايشان بودند و در احکام عمليه تقليد می­کردند و می­خواهند باقی بمانند الآن رجوع می­کنند به مراجع حی، حضرت آيت­الله العظمی مکارم، آيت­الله العظمی سيستانی، آيت­الله العظمی نوری و مراجع ديگر اجازه بقاء بر تقليد ميت را می­دهند من رجوع می­کنم به يکی از اين بزرگواران، در ذهنم اين­که می­گويم رجوع می­کنيم نه اين­که برويم محضرشان، همين الآن نيت می­کنم رجوع کردم به اين مرجع به فتوای اين مرجع کمافی السابق به احکام عمليه گذشته مقام معظم رهبری پايبند هستم اين يک مسأله، حالا در بحث وجوهات يک سری وجوهاتی حالا بنده باقی ماندم، وجوهاتم را چه بايد بکنم؟ باقی ماندم بايد وجوهات را به آن مرجعی که به فتوای او باقی هستم بپردازم مگر اين­که حالا وجوهات گذشته بوده که دفتر ايشان بپذيرند و رسيد بدهند، ديگر وجوهات جديد بايد به مرجع حی رجوع کرد و در اختيار مرجع حیّ قرار داد، اين را هم رعايت کنيم ان­شاءالله مرحوم آيت­الله العظمی گلپايگانی ايشان چند روزی بيمار شدند تقريباً در حالت بی­هوشی و کما بود آيت­الله العظمی صافی ايشان قبول کردند به اذن آيت­الله العظمی گلپايگانی که به ايشان رجوع کنند باقی بمانند به آيت­الله گلپايگانی که احکام مقلدين دچار مشکل نشود، اين هم يک مسأله مبتلاءبهی است که عزيزانی که تقليد می­کردند ان­شاءالله در اين ادامه تقليدشان يا می­خواهند باقی بمانند يا رجوع کنند به مرجع زنده تکليف را معين کنند، صلواتی ختم نماييد.

خب سخن با محوريت آيات مهدويت در قرآن بود جلسه گذشته آيه صد و پنجاه و پنج قرائت شد من آيه صد و پنجاه و چهار هم که مقدمه اين آيات است امروز يک اشاره­ای کنم خدا می­فرمايد: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ»[2] به کسانی که در راه خدا کشته می­شوند مرده نگوييد، نگوييد مرد فوت کرد: «بَلْ أَحْياءٌ‏»[3] اين­ها زنده­های حقيقی و واقعی هستند: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[4] اصلاً به زبان نياوريد حيات واقعی مال اين­هاست همانطوری که خداوند شهداء را که در معرکه جنگ به شهادت می­رسند می­فرمايد: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[5] اين­ها را مرده مپنداريد بلکه زنده­های حقيقی شهداء هستند، ديروز عرض کردم واقعاً مقام معظم رهبری غير از شهادت به هر صورت ديگری که می­رفت حقش اداء نمی­شد حالا در اين کهولت سن نهايتاً ايشان حالا چند سال ديگر هم بودند ولی اين­که انسان با شهادت برود ختم زندگی به شهادت بشود عرض کردم ديروز حالا قيامت خواهيد ديد خدا با شهداء چه معامله­ای می­کند آن­هايي که يک عمر زندگی کردند اين رفتن­شان آميخته به شهادت بشود و خب اين رهبر فرزانه­ای که واقعاً افتخاری بود برای اسلام، برای روحانيت، برای اين ملت، زندگی ايشان، مرام ايشان، اخلاق ايشان، تواضع ايشان برای همه درس بود، حالا يک بخشی را مردم حالا دارند می­فهمند ديشب يک آقايي آمده بود تصويرهايي نشان می­داد می­گفت اين­ها منزل داخلی مقام معظم رهبری است و گريه می­کرد می­گفت ما باورمان نمی­شد دوتا ميز پلاستيکی در اتاق، باور هم نمی­کني چون نيستيم در آن حد، يک چيزهايي بايد بشوي در حدش تا بفهمی، بزرگ بشوی تا بزرگی را بفهمی، بعض چيزها: «يدرک و لا يوصف» ايشان يک فرشی مال خانواده­شان بود که اين­ را می­فروشند می­کنند شش­تا از اين گليم­ها، يکی را در اتاق پهن می­کنند بقيه را می­گويند بدهيد به کسانی که ندارند، ما اين جوری هستيم، ما روز به روز زندگی­مان را توسعه می­دهيم، اموال­مان را، خودمان را می­بينيم ديگران را نمی­بينيم، رهبری که عالم وجوهات زير دستش بود نظامی تحت فرمان او بود و اين گونه در زندگی فردی خودش در رعايت رضايت الهی کوشا بود خب قطعاً اين­ها احياء هستند: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[6] نزد پروردگار اين­ها رزق می­خورند، خداوند می­فرمايد ما پنج نوع امتحان می­کنيم که اشاره کرديم ديروز آيه صد و پنجاه و پنج: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»[7] اين­ها سراغ­تان می­آيد الآن خوف آمده سراغ­تان، اسرائيل می­زند، جنگنده­ها می­آيند و می­روند می­آزمايند تو را، تا کجا با خدا؟ تا جايي که جنگنده در کار نباشد با خدا هستی، جنگنده آمد می­بری، ول کنيد آقا چه کار داريد اين شعارها را می­دهيد؟ آسايش مان را بهم می­زنيد، اسلام را فقط می­خواهيد در حد آسايش، تا همين حد خوف امتحان است البته اين امتحانات برای افراد مراتبش فرق می­کند، من اين را هم عرض کنم، ببينيد اين­ها بليه است بلاء است اين جنگنده می­آيد بالاخره بمبی می­افکند، خسارتی می­زند، بالاخره از دست يک رهبر فرزانه بزرگ واقعاً بلاء بود، برای جامعه ما بلاء است، برای شخص ايشان که ترفيع درجه است: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[8] ما نگران هستيم که يک فرصتی اين گونه را از دست داديم و يک شخصيت بزرگ جامعه از آن محروم شد، اما اين بلاء برای مردم مراتبش فرق می­کند بايد ببينيم بلاء برای چه کسی می­آيد؟ اين بمب روسر چه کسی می­افتد؟ اين راکت کجا فرود می­آيد؟ سيل می­آيد جمعيتی آسيب می­بينند اين جمعيت چه کاره­اند؟ زلزله می­آيد منطقه­ای ويران می­شوند و آسيب می­بينند در اين منطقه بايد تفکيک کرد، بلاء يکی است اما مردم مراتب­شان فرق می­کند علی عليه­السلام می­فرمايد: «الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ‏ أَدَبٌ»[9] بمب افتاد پايين يک آدم تارک الصلاتی مرد، اين را خدا ادبش کرد، سزای کارهايش را ديد، زلزله آمد يک انسان بی­خدايي زير آوار مرد اين ادب است بلاء اين طور نيست که همه يکسان باشند قحطی می­آيد همه يکسان نيستند افراد مراتب­شان فرق می­کند مولای متقيان می­فرمايد: «الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ‏ أَدَبٌ»[10] ظالم با اين بلاء دارد خدا ادبش می­کند: «وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ»[11]بلاء برای مؤمنين امتحان است می­آزمايند، آقا در سختی­ها هم با خدا هستی؟ در گرفتاری­های هم با خدا هستی؟ بيمار شدی با خدا هستی؟ بلاء است ديگر بالاخره انسان بيمار می­شود مشکل اقتصادی بهم می­زند، مشکل اجتماعی بهم می­زند امنيت را از دست می­دهد همين مراتبی که قرآن می­فرمايد ترس، گرسنگی، ورشکستگی، بيماری، و از دست دادن زحمات و ثمرات، اين­ها بلاء است اما ببينيد برای چه کسی می­رسد؟ بايد ببينيد برای چه کسی رسيده؟ برای مؤمن امتحان است؟ خدا دارد اين مؤمن را امتحان می­کند حاج­آقا يک شب بدن سالم، يک شب هم بدن بيمار، يک روز دستگيری می­کرديد افراد را از زمين بلند می­کردی، حالا بايد دستگيری کنند بلندت کنند، يک روز قلمت کار می­کرد حالا قلم ديگران بايد به کار بيفتند تا مشکل تو را حل کنند، امتحان الهی است بالاخره اين مؤمن را می­آزمايند در اين فراز و فرودهای زندگی چه کاره هستی؟ امتحان برای همه ماست که آقا در سختی­ها، در خوشی­ها، در رفاه­ها، در تلخی­ها، چگونه عمل می­کنی؟ «لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ»[12]اما بلاء برای انبياء درجه است اين­ها می­روند بالا مقامات­شان بالاتر می­رود: «وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ»[13] عالی­ترين حد مقامات در سختی­ها برای اولياء خداست که اين می­شود کرامت، سيدالشهداء بلايای عاشورا شد کرامت، آقا امام حسين وقتی متولد شد جبرئيل نازل شد هم تبريک گفت هم تسليت، تبريک ولادت، تسليت شهادت آينده، پيامبر گريستند، حضرت زهرای مرضيه سؤال کرد پدرجان چرا گريه می­کنی؟ فرمودند جبرئيل چنين پيغامی و چنين مطلبی را گفت، خب مادر است و عرق مادری و عشق فرزندی، عرض کرد پدرجان به جبرئيل به پروردگار بگويند اين سختی آزمون شهادت عاشورا را از حسين ابن علی بردارند، وحی آمد يا رسول­الله خدا برای حسين ابن علی مقاماتی در نظر گرفته که برای رسيدن به آن مقامات گذر از اين آزمون سخت است، و لذا شما ببينيد سيدالشهداء يک ويژگی­هايي دارد که هيچ کدام از انبياء و اولياء ندارد، خاک تربتش: «فيه شفاء»، شما خاک قبر پيغمبر را نمی­توانيد بخوريد، حرام است، خاک قبر اميرالمؤمنين حرام است اما در تربت سيدالشهداء: «فيه شفاء» ، دعا تحت قبه سيدالشهداء مستجاب است امام حسين بلايايي ديد که هيچ کس نديد، در يک صبح تا عصر بيش از يکصد انسان شريف که قريب سی نفر از بستگان امام حسين و بقيه از ياران حضرت جلو حضرت اين­ها را قطعه قطعه کردند، ما يک مصيبتی می­بينيم گاهی اوقات نمازمان قضا می­شود وقت از دست­مان در می­رود، مصيبت می­بيند مدتی کار تعطيل می­شود اين حسين کيست؟ در اين اوج سختی­ها امام حسين نماز اول وقت روز عاشورايش تعطيل نشد، وقتی که ابوتمامه صيداوی آمد گفت آقا وقت نماز است ظهر ظاهراً شده وقت داخل شده، آقا فرمودند: «ذكرت الصلاة، جعلك‏ اللّه‏ من‏ المصلّين‏ الذاكرين»[14] از نماز ياد کردی خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار بدهد، آقا فرمودند به ابن سعد بگوييد جنگ را متوقف کند ما نمازمان را بخوانيم بعد ادامه بدهيم، اين نامردمان زيربار نرفتند گفتند حسين ابن علی می­خواهد دفع الوقت کند، حالا آقا از پشت ميزش نمی­آيد بيرون نمازش را بخواند، من به مشتری نمی­گويم خدا، به فرزندم نمی­گويم خدا، يک جريانی را از شهيد محمدباقر مازندرانی برايتان بگويم، ايشان با يکی از اخوی­های ما خيلی مأنوس بود می­آمدند منزل درس می­خواندند و خدا رحمت کند پدر ايشان را آقای حاج علی­محمد مازندرانی را و در گذشتگان از اين فاميل محترم، آقای حاج حسن­آقای مازندرانی، آقای حاج حسين­آقای مازندرانی رحمت­الله عليهم، داستان شايد مال پانزده، شانزده سال قبل است در همين منزل مرحوم حاج­آقای ايمانيه شب تاسوعايي بود خواهر شهيد آمد سمت من گفت من ديشب يک خوابی ديدم از شهيد، شهيد به من توصيه کرد که اين را به آقای حدائق بگو روی منبر برای مردم بگويد، گفتم خواب شما چه بوده؟ البته خواب پيغمبر می­فرمايد مراتب خواب هم فرق می­کند، رسول­الله فرمود بعد از من وحی قطع می­شود، ولی مبشرات می­ماند عرض کردند يا رسول­الله مبشرات چيست؟ فرمود خواب مردان صالح و زنان صالحه: «نَوْمُ‏ الصَّالِحِينَ‏ وَ الصَّالِحَاتِ»[15]«التی هی جزء من سبعين اجزاء الوحی» ، که يک جزء از هفتاد جزء وحی است، خدا اين را نشان می­دهد گاهی اوقات به مؤمنين، من در همين جريان مقام معظم رهبری دو روز قبل از اين اتفاق يک مؤمنی آمد گفت آقا خواب بدی برای رهبری ديدم، صدقه هم دادم، خواب را که نقل کرد، گفت خواب ديدم که رهبری را به شهادت رساندند و پيکر ايشان را من ديدم، گفتم صدقه بده، ان­شاءالله دفع قضا و بلاء می­شود دو روز بعد اين اتفاق افتاد، چه کسی خواب می­بيند؟ چه خواب می­بيند؟ کی خواب می­بيند؟ اين­ها مهم است: «نَوْمُ‏ الصَّالِحِينَ‏ وَ الصَّالِحَاتِ»[16]«التی هی جزء من سبعين اجزاء الوحی» خواب­ها بالاخره بايد اين­ها را ارزيابی کرد که بيننده خواب در چه وقتی، در چه صورتی خواب می­بيند، خواهر شهيد گفت من خواب ديدم در عالم خواب شهيد مهمان ما بود برگشته بود به دنيا، گفت ميزبان ما بوديم در يک باغی بود سفره غذا پهن کرده بوديم، وقتی ظهر بود در آستانه اذان بود سفره پهن بود جوی آب هم آب جاری، غذا آورديم در سفره همه جمعيت مهمان­ها آمدند پای سفره، شهيد هم آمد پای سفره، تا نشست شروع کند به غذا خوردن، صدای اذان برخواست، گفت يکدفعه ديدم شهيد از پای سفره بلند شد، رفت کنار جوی آب آستين­ها را زد بالا وضوء بگيرد، با بلند شدن شهيد بقيه هم بلند شدند، اين­که می­گويند آقا مروج کار خوب باش نشان بده به ديگران، با رفتارت، با اعمالت، همه­اش هم به گفتن نيست، گفت شهيد که رفت همه هم به احترام شهيد آمده بودند گفت همه برخواستند آمدند، شروع کردند وضوء گرفتن آماده شدن برای نماز، همشيره شهيد گفت من رفتم گفتم برادر غذا سرد می­شود بنشينيد غذايتان را بخوريد بعداً نماز بخوانيد گفت شهيد گفت خواهرم چرا تو سفره­ات را با نماز تنظيم نکردی، از من می­خواهی نمازم را با سفره تو تنظيم کنم، تو مشکل داری، تو اشکال داری، تو بايد سفره را درست پهن می­کردی که به نماز نخورد، گفت اعتنای به حرف من نکرد وضوء گرفت، گفت بعد گفت برو اين را به فلانی بگو روی منبر برای مردم بگويد مردم کارتان را با خدا تنظيم کنيد، خواب­تان، بيداري­تان، تجارت­تان، مجالس­تان، زندگی­تان، تراز خداست، با خدا تنظيم بشويم، خب بالاخره اولياء امام حسين با خدا تنظيم شد، امام حسين هرچه داشت برای خدا، نماز اول وقت را حضرت تقاضا می­کند فرصتش نمی­دهد، امام تقاضا می­کند فرصتش نمی­دهند، امام اعتناء نکرد آمد پايين وسط جبهه جنگ عده­ای از ياران حضرت آمدند پايين سپرها را گرفتند آقا نماز ظهر روز عاشورا را زير تيربار دشمن اقامه کرد، من بارها می­گفتم آقايون اين نماز امام حسين را قيامت خدا بياورد روی مانتور محشر نشان بدهد يک نفر نمی­تواند توجيه کند برای نماز عقب مانده­اش، ارباب رجوع داشتی؟ مشتری داشتی؟ مهمان داشتی؟ حال نداشتی؟ سريال می­ديدي؟ وضعت مناسب نبود؟ می­گويند وضع تو سخت­تر بود يا عاشورا و امام حسين؟ بله اين سختی برای امام حسين کرامت است هر سر بريده­ای محترم نيست بله سر ابن زياد را بريدند، سر سيدالشهداء را هم بريدند، يکسان است، هر خانه مخروب شده­ای محترم نيست، يک خانه مخروب شده­ای خانه مؤمن است امتحان است، يک خانه آسيب ديده خانه اهل کرامت است و اولياست ترفيع درجه است، يک خانه­ای می­بينی خانه آدم ظالم است اين ادب است، لذا اميرالمؤمنين می­فرمايد اين مشکلات و رويدادهای دنيا برای مردم مختلف است، مردم شئونات­شان فرق می­کند گاهی اوقات يک بلاء است می­آيد ولی جمعيتی که اين بلاء را دريافت می­کنند متفاوت است، لذا برای حالات مردم مختلف است، قرآن می­فرمايد اين امتحانات را ما انجام می­دهيم: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏»[17] رسول­الله بشارت دهيد انسان­هايي شکيبا را، بهترين روش برای صابر شدن توجه عميق و دقيق به اين آيه صد و پنجاه و شش است: «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[18] آقا يادت نرود مال خدا هستی، بايد هم بروی، من بارها بعضی از دوستان در همين يکی دو روز ناراحت با چشم اشک آلود می­آيند می­گويند آقا چه بکنيم؟ چه می­گذرد بر ما؟ گفتم عالم صاحب دارد، گفتم خدای مقام معظم رهبری هست، مقام معظم رهبری اگر رفت خدای مقام معظم رهبری هست، و يقين بدانيد ما بنده­های خوبی باشيم خدا کمک می­کند، خدا تأييد می­کند، ديشب بود من مطلبی را داشتم می­شنيدم از يکی از عزيزان که گفت خدمت مقام معظم رهبری، گفتيم آقا ما دلهره­ای داريم و آن دلهره­ای ما هم اين است که بعد از شما چه می­شود؟ گفت ايشان فرمودند که اين دلهره دلهره­ای بی­خودی است به وقتش که رسيد، زمانش که رسيد خدا بهتر از ما را برای شما رقم می­زند خداست، امام حسين را در کربلا قطعه قطعه کردند، سر را هم بالای نيزه کردند به غارت بردند گفتند حسين ابن علی ديگر محو شد و حذف شد در تاريخ ببينيد خدا چه کرد؟ «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ‏»[19]اين­ها می­خواهند نور خدا را خاموش کنند: «بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ»[20]خدا نور را گسترش می­دهد لذا عزيزان اين کار دشمن است کار شيطان صفتان است که دل انسان­ها را تخليه کند و خالی کند که آقا کار به بن­بست رسيد، کار چنين شد رهبر رفت، کس ديگر نيست خداي رهبر که هست، شما بنده خوبی باشيد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»[21]خدا ياری می­کند بله دشمن در شيطنتش کم نمی­گذارد شما امروز ببينيد اسرائيل با تمام قدرت آمده در صحنه و متأسفانه بعضی از حکومت­های اسلامی مزور دارند حمايت می­کنند، حداقل سکوت می­کنند و اين سکوت­ اين­ها خيانت است، اسرائيلی که الآن فرصت بسيار خوبی است برای نابود کردن اين، شروع می­کنند جنگ را با گستاخی جنايت می­کنند، يک شخصيت بزرگی عالم اسلام را اين گونه به شهادت می­رساند بعد هم انتظار دارد مردم هيچ نگويند خب من اين­جا يک جمله ديگری هم از فرمايشات اميرالمؤمنين و چند نکته ذيل اين آيه­ای که تلاوت شد: «بَشِّرِ الصَّابِرين‏ الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[22] صابرين را بشارت بدهيد صابرينی که باورشان اين است که از خدا هستند، بازگشت­شان هم به خداست، ببينيد آقايون اين فرهنگ اگر احياء بشود شما باورتان بشود مال خدا هستيد، می­شويد مثل ابالفضل، دست راستش را می­زنند می­گويد:

«و اللّه إن قطعتم يميني‏، إنّي‏ احامي‏ أبدا عن ديني‏»[23]

دست را جدا کردند، شعار می­دهد و اين درس است، آقا دست نداری زبان که داری حرف بزن، در بين هزاران دشمن ابالفضل محاصره است با زبان دارد جهاد می­کند دست چپ را می­زنند:

«يا نفس لا تخشي من الكفّار، و أبشري برحمة الجبّار»[24]

اين همان فرهنگ­نامه: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[25] است اگر اين يادت رفت پول سرگرمت می­کند، قيافه بازی­ات می­دهد، مقام مغرورت می­کند، می­گويي مال خودم، ديديد می­گويد خانه من، مال من، زندگی من، خدا می­فرمايد: «إِنَّا لِلَّهِ»[26] اگر باورت شد بدنت مال خداست بگويند آقا سرطان گرفتی می­گويي: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[27]من يک وقت عرض کردم اين فيلم آخرين نماز شب امام را سيمای جمهوری اسلامی بارها نشان داد، امام سرطان داشتند، آخرين شب قبل از عمل يک فيلم برداری کرده بودند، سوند به امام وصل بود، سرُم به امام وصل بود امام با سوند و سرُم نماز شبش را ايستاده خواند: «إِنَّا لِلَّهِ‏»[28] اگر اين باور رفت کنار قهر می­کنی با خدا، خدايا ما را مريض کردی، خدايا زورت به ما رسيده، خدايا اين چه قدرتی است؟ اين چه حکمتی است؟ يک کسی آمد گفت من در کار خدا ماندم، گفتم تو که ماندی ماندی، آباء و اجدادت هم ماندند، انبياء هم ماندند، انبياء هم در کار خدا سر در نمی­بردند، بشر تسليم باش هرچه داريد مال اوست، اين پيکر، اين سلامتی، اين آبرو، اين ثروت، اين امنيت، اين­ها همه را از خدا بدانيد اگر باورتان شد که مال خداست هرجايي خرجش نمی­کنيد، ديديد بعضی­ها زبان­شان مديريت دارد هر حرفی نمی­زنند می­گويند: «إِنَّا لِلَّهِ‏»[29] من تقريب به ذهن کنم، گاهی اوقات عزيزان ديديد يک امانتی را به شما می­سپارند، نحوه استفاده­اش را هم شرط می­کند، می­گويد آقا اين وسيله را اين جوری استفاده کن، شما دقت می­کنيد می­گوييد آقا اين امانت است به ما هم گفتند در اين حد استفاده کنيم بيشتر هم استفاده نمی­کنيم، مردم بدن امانت است، مردم ثروت امانت است، مردم سواد امانت است، آبرو امانت است، قدرت امانت است، باورمان اگر شد که امانت است هر جوری استفاده نمی­کنيم نمی­شود مثل اسرائيل امروز که هرگونه بخواهد ظلم کند، جنايت کند، بالاخره گستاخی کند، اعتقادی هم ندارند چون اعتقادی به خدا ندارند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»[30] من دو سه نکته ذيل اين آيه عرض کنم، يکی اين­که اين امتحان و آزمايش يک سنت الهی است برای همه است رد خور ندارد، انبياء را امتحان کردند برای پرورش و رشد من و شما امتحان می­شويم بلاشک، آن روزگاری که روزگار بر وفق مرادتان است امتحان است آن زمانی که سختی است امتحان است، بيماری­ها، سلامتی­ها، عزت­ها، ذلت­ها، همه امتحان است اين سنت الهی است برای پروش يافتن، شکوفا شدن بندگان خوب خدا، و حقيقت انسان­ها نمايان شدن، و لذا اين ناگواری­ها سبب رشد و مقاومت انسان­ها می­شود اين سختی­ها سبب می­شود که انسان­های بزرگ تربيت می­شوند، رشد می­کنند پرورش پيدا می­کنند و نکته ديگر اين­که در اين آيه، من يک نکته لطيف و دقيق تفسيری عرض کنم، خداوند می­فرمايد: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[31]رسول­الله بشارت ده صابرين را، ولی نمی­گويند چه بشارت بده؟ چه مطلبی؟ بشارت به چه؟ بشارت به بهشت؟ بشارت به حورالعين؟ بشارت به ثروت؟ بشارت به قدرت؟ فقط خدا می­فرمايد: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[32] مفسرين می­فرمايند اين­جا چون بشرّ اطلاق دارد و خدا بيان نفرموده نوع بشارت يعنی همه چيز از انواع بشارت را ما به اين­ها می­دهيم، يک­جاهايي در آيات کلی گفته شده: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏»[33] برای شهداء، اين: «عِنْدَ رَبِّهِمْ‏»[34] يعنی از نظر پاداش، شهداء، نگفتنی است از آن­چه خدا به اين­ها می­دهد: «عِنْدَ رَبِّهِمْ‏»[35] يعنی کار ديگر مربوط به خداست، ملائکه­ها هم نمی­دانند: «بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[36] بشارت ده صابرين را، به چه چيزی؟ به آن­چه خدا می­داند؟ به آنچه خدا عمل می­کند؟ اين هم يک نکته دقيقی است در ذيل اين: «بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[37] که عرض کردم آيه آيه مهدوی است مرحوم علامه مجلسی در جلد هفتاد و چهار بحار می­فرمايد: «بَشِّرِ الصَّابِرين عِنْدَ ذَلِكَ‏ بِتَعْجِيلِ‏ الْفَرَجِ»[38] اگر صبوری کرديد، شکيبايي کرديد، فرج اتفاق می­افتد، حالا فرج دو نوع است فرج کلی حضور امام زمان، فرج جزئی رفع مشکلات­تان آقا در برابر اين سختی­ها: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[39] يک خرده صبر کنيد، آقا بس است ولکن چنين، تحميل شده بر شما ظلمی، در برابر ظالم بايد استواری و شکيبايي به خرج داد، اين­جا امام صادق می­فرمايد: «بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[40]اگر صابر بوديد تعجيل فرج اتفاق می­افتد، خدا گشايش برايتان قرار می­دهد، گشايشی که انقراض يهود و صهيونيسم از صفحه گيتی و ان­شاءالله تعجيل فرج مولايمان صاحب­الزمان و فراهم شدن عصر ظهور حضرت، من يک حديث پايانی از آقا اميرالمؤمنين حالا آن­چه که انسان­ها را مقاوم می­کند اين هم يک بحث قرآنی است ما چه کنيم مقاومت­مان بالا برود، حوصله­مان بالا برويد، بالاخره ضريب تحمل­مان افزايش پيدا کند، قرآن­ راهکارها را چه بيان می­فرمايد اين ان­شاءالله بماند بحث جلسه آينده به اين نکته من اکتفاء کنم در صبر چندجا توصيه شده صبور باشيد، يکی در برابر سختی­ها، مثل الآن شرائط امروز مشکلاتی که هست، سختی­هايي که هست، ناملايمات که شما قهراً تحميل می­شود و بلايايي که انسان­ها می­بينند اين يک، بايد صبر کرد: «صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ»[41] در برابر طاعت هم بايد صبور بود بله در نمازمان، در عبادت­مان، در حج­مان بعضی­ها صبر ندارند، آدم خوبی است نماز می­خواند حجاب ندارد، نماز می­خواند حج نمی­رود، يکی دارد يکی ندارد، حوصله­اش اين­جا می­شود آن­جا نمی­شود، يا گاهی اوقات می­گويد آقا من نماز نمی­خوانم ولی کارهايي خير می­کنم، صبر در طاعت ضعيف است و صبر ديگر صبر در برابر معصيت و نافرمانی خداست، حالا راه رسيدن به اين­ها چيست؟ «بَشِّرِ الصَّابِرين‏‏»[42] من سر بسته و گذرا عرض کنم، اميرالمؤمنين می­فرمايد اگر می­خواهيد در برابر سختی­ها صبور باشيد وابسته نباشيد در دنيا باشيد با دنيا نباشيد: «مَنْ‏ زَهِدَ فِي‏ الدُّنْيَا هَانَتْ‏ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ»[43] اگر وابسته نشدی، مصيبت تو را از پا نمی­آورد، به خودت وابسته نباش، به خانواده­ات وابسته نباش، به خانه­ات وابسته نباش، به اطرافيانت، اين­هايي که وابسته نيستند وابستگی مطلق به خدا، امام صادق فرمود: «الْقَلْبُ‏ حَرَمُ‏ اللَّهِ‏ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه»[44] مردم خانم­ها، آقايون، قلب جايگاه خداست غير خدا را راه ندهيد، اين­هايي که اين جوری هستند اتفاقاً خانواده­شان را، بچه­هايشان را، اطرافيان­شان را بيشتر دوست می­دارند، چون اين خدانگر است، خدا را می­بيند خدا را در نظر می­آورد، می­خواهی در برابر سختی­ها صبور باشيد: «مَنْ‏ زَهِدَ فِي‏ الدُّنْيَا هَانَتْ‏ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ»[45] وابسته زندگی نکنيد يک، دوم در برابر واجبات­تان اگر می­خواهيد صبور باشيد حضرت فرمود: «فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ‏ أَشْفَقَ‏ مِنَ‏ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ»[46] شما فراموش نکنيد که قيامتی است روز حسابی است، از شما حساب خواهند خواست در برابر کرده­هايتان، نيکی­ها، بدی­ها بايد پاسخگو باشيد، صغير و کبير، روز و درشت اعمال­تان آن­جا از شما حساب می­خواهند اين اگر فراموشت نشد گناه نمی­کنی، نافرمانی نمی­کنی، می­گويي آقا اين حرف ماليات دارد اين ظلم کفاره دارد، قيامت از ما می­خواهند حسابش را بايد پاسخ بدهيم قيامت اين­ها را لذا آن­هايي که اين نگاه را دارند، ياد آخرت، ياد ميزان الاعمال هستند اين­ها در دنيا از گناه فاصله می­گيرند، آن­هايي هم که می­خواهند در واجبات­شان مراقب باشند و واجبات اين­ها از دست نرود کارهايي خير و نيک­شان ساقط نشود اميرالمؤمنين می­فرمايد مردن يادتان نرود، مردم يک روز بايد تشريف ببريد دير و زود دارد سوخت و سوز ندارد، در همين مسجد شما آمار بگيريد چه کسانی می­آمدند که الآن نيستند؟ من يک وقتی استقصاء کردم بيش از صد نفر از اصحاب همين مسجد که می­آمدند الآن نيستند، همين­جاهايي که شماها تشريف داريد آن­ها می­نشستند اين رفتن بايد رفت، اصلاً در خانواده­هايمان يک نگرشی بکنيم بستگان­مان، پدران­مان، مادران­مان، پدر بزرگان­مان، خويشاوندان­مان، چقدر افرادی را می­شناختيم که الآن نيستند بين ما، حضرت می­فرمايد اگر مراقب مردن باشيد: «سَارَعَ [فِي‏] إِلَى الْخَيْرَات‏»[47] در کارهايي خير سرعت می­بخشيد، سست نمی­زنيد، ديديد اين­هايي که دست به جيب آشنا هستند، اين­های که وقت می­گذارند برای کار مردم، بخل نمی­ورزند اين­ها کسانی هستند که باورشان يک روز بايد بروند، می­گويند بايد بروی اين­ها می­شود سرمايه عالم بزرخ و قيامت ما: «مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ [فِي‏] إِلَى الْخَيْرَات‏»[48] می­گويند علامه مجلسی از دنيا رفت به خواب مرحوم سيدنعمت­الله جزائری آمد اين­ها يک جريانی هم بين­شان بود که قراری گذاشته بودند حالا ديگر من وقت را بيش از اين نگيرم، سيدنعمت­الله جزائری می­گويد خواب مجلسی دوم را ديدم محمدباقر مجلسی، گفتم آقا چه گذشت بر شما از مردن، گفت آقا ملک الموت وقتی آمد جان ما را گرفت و غسل دادن و کفن کردند و بردند در قبر و سپردند، آن آمدند برای محاسبه ما در قبر سؤال و جواب، صدايي آمد مجلسی برای اين منزلت چه آوردی؟ گفت من کارهايي بزرگم را اين را هم دقت کنيد کارهای خوب­تان را بزرگ حساب نکنيد، يک وقت می­بينيد شما بزرگ می­بينيد نزد خدا کوچک است چون در آن اخلاص نيست، آقا ما چنين کرديم چنان کرديم، اميرالمؤمنين می­فرمايد اين­ها را يادتان برود: «نسيان الحسنات الماضيه» ، آدم­هايي سعادتمند خوبی­هاي گذشته يادشان می­رود، بدی­های گذشته فراموش­شان نمی­شود، اشتباهات­شان را فراموش نمی­کنند چون جبران می­کنند، خوبی­ها را فراموش می­کنند، مرحوم مجلسی می­گويد من کارهايي بزرگم را بيش از صد و ده جلد بحار، کتاب­های ديگر يکی يکی گفتم، گفتم گفتم، گفت صدا آمد مجلسی اين­ها بسيار خوب ولی برای عالم قبرت، برزخت چه آوردی؟ گفت هرچه گفتم اين­ها قبول نکردند يکدفعه يادم آمد به يک کاری که يادم رفته بود، روزی در کوچه­ها اصفهان می­آمدم ديدم چند نفر يکی را احاطه کردند دارند کتکش می­زنند، گفتم چرا اين را می­زنيد؟ گفت اين­ها به احترام ما دست برداشتند گفتند آقا اين بدهکار است پول ما را هم نمی­دهد، ما را فريب داده، ما می­زنيم تا جانش بالا بيايد، مرحوم مجلسی می­گويد يک لحظه با خودم گفتم خدا برايت آبرو داده پول هم داده، اين­جاها بايد به داد مردم برسی، گفتم بياييد منزل من، آن بدهکار کتک خورده را هم آوردم اين­ها را هم آوردم، آقا شما چقدر طلب داری؟ گفت اولی گفت اين قدر به بدهکار گفتم درست است؟ گفت بله، گفتم اين پول شما بلند شو برو، شما چقدر؟ اين قدر، بگير برو حالا به ما بگويند می­گوييم به ما چه؟ مگر ما گفتيم برو کار بکن که حالا که ور شکست شدی ما را شناختی، اين حرف­ها را نمی­زنيم اين را نمی­گوييم مشکل خودت است، خودت می­دانی، خب می­خواهی قبرت هم خوب بگذرد، گفت دومی چقدر طلب داری اين قدر؟ اين قدر بگير، گرفت رفت، سومی، چهارمی، پنجمی، همه را تصفيه کرد، گفتم بعد به آن بدهکار کتک خورده هم گفتم اين هم يک مقدار پول بکن سرمايه کارت برو زندگی کن، مرحوم مجلسی برای سيدنعمت­الله جزائری می­گويد در عالم قبر وقتی اين را گفتم ديدم تاريکی قبر از بين رفت، قبر من شد: «رَوْضَةً مِنْ‏ رِيَاضِ‏ الْجَنَّةِ»[49] باغستان زيبايي، کاخی، گفتند همه­اش را به خاطر همان کارت دادی: «مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ [فِي‏] إِلَى الْخَيْرَات‏»[50] اگر مراقب رفتن باشيد در کارهاي خير ديگر در جا نمی­زنيد، سست ديگر نمی­زنيد، لذا صبر در کار خير پيدا می­کنيد صبر در برابر گناه و صبر در برابر مصيبت که عرض کرديم.

خب بسنده کنيم ايام ايام مقدس ماه مبارک رمضان ولی عجين شده با اين مصيبت سخت و تلخی که بر جامعه اسلامی تحميل شد خدا به عظمت اين ماه رمضان بنياد و بنيان صهيونيست غاصب و اين ستمگران ظالم را و مسببين­اش را ترامپ و نتانياهو را از صفحه گيتی مرتفع بگردان، روز دوشنبه است:

گر نگاهی به ما کند زهراء، دردها را دواء زهراء

ببين حالا که آمد عيب ندارد يک پنج دقيقه­ای اضافی بنشينيد اشکال ندارد حيفم می­آيد نگويم، سال هشتاد و نه بود در ديداری که با حجت­الاسلام و المسلمين سيدحسن نصرالله بود که نامه آيت­الله العظمی مکارم را برديم خدمت ايشان، ايشان خيلی توصيه کرد، گفت با ابوالفضل يک ديداری داشته باشيد، ابوالفضل از سران حزب­الله بود بعد ما فهميديم سردار کرکی معروف که با سيدحسن نصرالله شهيد شد سردارعلی کرکی همان ابالفضل است می­خواهم بگويم صاحب داريد بزرگ­تری داريد، گفت با ايشان يک ملاقاتی داشته باشيد، خب دوستان حزب­الله هم جلسه­ای گذاشتند يک شب در يک جايي بود مجلس شامی بود اين سردارکرکی هم ابوالفضل آمده بود، گفت يک دوتا خاطره­ای ايشان از جنگ سی و سه روزه دارد بگوييد که برايتان نقل کند، ما گفتيم که آقاي حاج سيدحسن نصرالله گفتند شما خاطراتی داريد از جنگ سی و سه روزه، گفت که سی روز از جنگ با اسرائيل گذشته بود ما دو هزار و پانصد نفر نيروی حزب­الله بوديم اسرائيل با تمام قدرت و تانک­های مرکاوا آمده بود در لبنان، از زمين و آسمان ما را می­کوبيد دو هزار و پانصد نفر در برابر يک دولت ظالم، گفت لبنان هم ما را کمک نمی­کرد گفت يک شبی بود وقت نماز مغرب بود، خسته بودم رسيدم به ارتفاعات جبل عامل رفتم در خانه يکی از روستايي­ها منطقه جبل­العامل، در زدم اجازه گرفتم که من يک نمازی بخوانم و بروم، گفت آن­ها هم اجازه دادند آمدم در آن خانه جانماز را پهن کردم، ايستادم نماز مغرب را خواندم بعد از نماز مغرب با دل شکسته شروع کردم با حضرت زهراء صحبت کردن، در زدی جواب­تان ندادند:

گفت پيغمبر که هرکس زد دری، عاقبت زان در برون آيد سری

گر تو بنشينی سر کوي کسی، عاقبت بينی تو هم روی کسی

گفت با دل شکسته گفتم بی­بی ما شيعيان شوهر شما، شيعيان فرزندان شما هستيم، اين نامردمان صهيونيست دارند ما را قلع و قمع می­کنند دنيا ساکت است، بی­بی يک کمکی بکنيد، گفت همين طور که در خودم داشتم اين حرف­ها را می­زدم يک لحظه خوابم برد، گفت يکدفعه در عالم خواب ديدم من اين را از خود سردار کرکی شنيدم گفت پنج­شش­تا بانو داشتند محجبه به سمت ما می­آمدند گفت يکی گفت آن بانوی وسط فاطمه زهراست، سمت راست او زينب کبراست، گفت تا بی­بی دو عالم را در خواب ديدم گفت عظمت حضرت زهراء مانع شد من بروم نزديک، رفتم سمت حضرت زينب، گفتم بی­بی ما شيعيان پدر شما، شيعيان برادران شما هستم، اين­ها يهودی­ها دارند با ما چه می­کنند؟ يک کمکی کنيد يک ياری کنيد، دست ما را بگيريد، گفت يک وقت حضرت زينب فرمود به مادرم فاطمه بگو، گفت اين را که گفتند به مادرم فاطمه بگو جرأت پيدا کردم بروم سمت حضرت زهراء، رفتم سمت بی­بی­ دو عالم گفتم يا مولاتنا يا فاطمه الزهراء، ما شيعيان شوهر شما، شيعيان فرزندان شما اين صهيونيست دارند با ما چه می­کنند؟ قلع و قمع می­کنند ما را، دنيايي بی­تفاوت ساکت، گفت همين طور که داشتم می­گفتم حضرت زهراء سرشان پايين بود يک وقت از زير چادرشان يک دستمال زردی آوردند بيرون بلند کردند، فرمودند در اين چند روز آينده جنگ به نفع شما به پايان می­رسد، که از آن زمان پرچم حزب­الله زرد شد که آقاي سيدحسن نصرالله می­گفت اين پيام داشت، اميرالمؤمنين در جنگ­ها دستمال زرد به پيشانی می­بستند گفت دو سه روز نگذشت ديديديم اسرائيلی­ها وحشت­زده لبنان را تخليه کردند، حتی تانک­های مرکاوايشان را گذاشتند فرار کردند، که اين­ها تانک­ها را آورده بودند در موزه نگهداری می­کردند، وسائل اسرائيلی­هايي که گذاشته بودند و زندان معتقل الخيامی که از اسرائيلی­ها مانده بود اين تانک­ها را هم آن­جا به نمايش گذاشته بودند بگوييم يا فاطمه­الزهراء اين مردم، اين امت مفتخر هستند شيعيان اميرالمؤمنين هستند، بی­بی ديديد با ذريه­ای شما چه کردند؟ با اين شخصيتی که عمری را به پاکی و خدمت گذراند چگونه ظالمانه با او و خانواده­اش عمل کردند، دست ما کوتاه است فقط دست­مان به توسل به شماست:

گر نگاهی به ما کند زهراء، دردها را دواء کند زهراء

بر دل و جان ما صفا بخشد، گر نگاهی به ما کند زهراء

کم مخواه از عطای بسيارش، کانچه خواهی عطا کند زهراء

يا فاطمه يا فاطمه يا فاطمه

 

[1] آل­عمران169.

[2] بقره154.

[3] بقره154.

[4] آل­عمران169.

[5] آل­عمران169.

[6] آل­عمران169.

[7] بقره155.

[8] آل­عمران169.

[9] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏64 ص235.

[10] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏64 ص235.

[11] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏64 ص235.

[12] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏64 ص235.

[13] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏64 ص235.

[14] وقعة الطف ص229.

[15] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏58 ص176.

[16] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏58 ص176.

[17] بقره155.

[18] بقره156.

[19] توبه32.

[20] توبه32.

[21] محمد7.

[22] بقره156.

[23] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج‏2 ص309.

[24] تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام) ج‏2 ص309.

[25] بقره156.

[26] بقره156.

[27] بقره156.

[28] بقره156.

[29] بقره156.

[30] بقره156.

[31] بقره156.

[32] بقره156.

[33] آل­عمران169.

[34] آل­عمران169.

[35] آل­عمران169.

[36] بقره156.

[37] بقره156.

[38] بحار الأنوار (ط – بيروت) ج‏52 ص203.

[39] بقره156.

[40] بقره156.

[41] الكافي (ط – الإسلامية) ج‏2 ص91.

[42] بقره156.

[43] تحف العقول النص ص165.

[44] جامع الأخبار(للشعيري) ص185.

[45] تحف العقول النص ص165.

[46] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.

[47] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.

[48] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.

[49] الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام ص170.

[50] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص473.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب اخیر

شرط تکامل جامعه
وحدت اسلامی / 4 شهریور 1405
نگرانی ارزشمند