Untitled

دیدگاه اسلام درمورد متن پایین چیه؟

از مسیح نقل میکنند که میگفت: «برای رسیدن به ملکوت، باید کودک شوی».

من ملکوت را همان «عالمِ غیب» و «غیبِ عالم» میدانم. اما به نظرم سخن مسیح بیشتر ناظر به «غیب عالم» است تا «عالم غیب»، چراکه به هرحال همه ادمها روزی به «عالم غیب» خواهند رسید، اما اندک هستند مردمانی که «غیب عالم» را درک میکنند. درک و یافت غیب عالم، در همین عالم رخ میدهد. غیب عالم، همان باطن عالم و مافیهاست. باطن هرانچه در این عالم است. از سیاست و اقتصاد و هنر و دانش و ...باطنی دارد. فهم و یافت باطن اینها، همان رسیدن به غیبِ اینهاست.

مسیح میگوید، برای رسیدن به باطن سیاست و اقتصاد و هنر و ...باید کودک شویم. اما مگرکودکان چه دارند که میتوانند به باطن اینها برسند. فهم ظاهری این امور دشوار است، تا چه رسد به فهم باطنشان!

عجیب است که نیچه هم برغم نقد مسیحیت و اخلاق مسیحی، از «کودکی» و بازگشت به کودکی سخن میگفت. او غلبه فرهنگ آپولونی بر فرهنگ دیونیزوسی را از همین منظر مینگریست. او مخالف سقراط و افلاطون و کانت بود. چون اینها را مسببان اصلی خروج ما از کودکی میدانست. کانت، روشنگری را خروج از صغارت تاریخی میدانست. و اینگونه آن شور و وجد و شیدایی فرهنگ دیونیزوسی به یغما رفت.

سخن در این باب بسیار است، اما فقط بدین نکته بسنده میکنم که کودکان در نسبتی آزاد با اشیاء و هستی قرار دارند، و دنبال سلطه بر عالم نیستند. شاید کشف غیب عالم یا همان باطن اشیاء، در چنین نسبتی است که رخ میدهد. و این تمنای نبوی نیز بود که میفرمود: «اللهم ارنی الاشیاء کماهی» (خدایا اشیاء را آنگونه که هستند بر من بنمای).

اما آیا ما میتوانیم به کودکی بازگردیم یا نه، پرسش بنیادینی است که گریبانگیر هر فیلسوفی است.

دانلود

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری رسانه